Written in the splendid bareness of her late style, these pages are Marguerite Duras's theory of literature: comparing a dying fly to the work of style; remembering the trance and incurable disarray of writing; recreating the last moments of a British pilot shot during World War II and buried next to her house; or else letting out a magisterial, so what? To question six decades of storytelling, all the essays together operate as a deceitful, yet indispensable confession.
Marguerite Germaine Marie Donnadieu, (4 April 1914 -3 March 1996) known as Marguerite Duras, was a French novelist, playwright, screenwriter, essayist, and experimental filmmaker.
Her script for the film Hiroshima mon amour (1959) earned her a nomination for Best Original Screenplay at the Academy Awards.
Margareth Duras is a long poem, in different books with different verses. با نام دوراس "سوزان سونتاگ"، و با نام سونتاگ، "مارگریت دوراس" تداعی می شود. تصور می کنم دوراس را هر زنی باید بخواند، و البته هر مردی هم. دوراس "سیمون دو بوار"ی دیگر است، با همان بی پروایی، جسارت و صلابت، اما زنانه و ظریف. برای خواندن و فهمیدن دوراس، باید حوصله و دقت داشت، همان اندازه که برای خواندن ویرجینیا وولف. بسیاری از آثار مارگریت دوراس به همت قاسم رویین به فارسی برگردانده شده. "تابستان 80"، "بحر مکتوب"، "درد"، "نایب کنسول"، "نوشتن"، "همین و تمام"، "باغ گذر"، "باران تابستان"، "عاشق" و البته یکی از شاهکارهایش "مدراتو کانتابیله" توسط رضا سیدحسینی ترجمه شده و "می گوید؛ ویران کن" را خانم فریده زندیه به فارسی برگردانده است. تا آنجا که یادم هست، "هیروشیما، عشق من" نیز سال ها پیش و احتمالن توسط "هوشنگ طاهری" به فارسی ترجمه شده. کتابی که دیگر هیچ خطی از آن به یادم نمانده با این نام، صحنه های فیلم "آلن رنه" با بازی "امانوئل ورا" در خاطرم زنده می شود، فیلمی که در 1959 بر مبنای این رمان کوتاه دوراس، ساخته شده است.