Object Lessons is a series of short, beautifully designed books about the hidden lives of ordinary things.
Bread is an object that is always in process of becoming something flower to grain, grain to dough, dough to loaf, loaf to crumb. Bread is also often a figure or vehicle of social from the homely image of “breaking bread together” to the mysteries of the Eucharist. But bread also commonly figures in social conflict - sometimes literally, in the “bread riots” that punctuate European history, and sometimes figuratively, in the ways bread operates as ethnic, religious or class signifier. Drawing on a wide range of sources, from the scriptures to modern pop culture, Bread tells the story of how this ancient and everyday object serves as a symbol for both social communion and social exclusion.
Object Lessons is published in partnership with an essay series in The Atlantic.
Each book I read offers a new perspective. In this post, I share my thoughts on this book in Persian and English. I hope this will be enjoyable for you :)
هر کتابی که می خوانم دریچه ای به دنیایی جدید است. تو این نوشته دیدگاه و تجربه ام از مطالعه ی این کتاب رو به دو زبان فارسی و انگلیسی با شما به اشتراک می ذارم امیدوارم خوندنش براتون لذتبخش باشه :)
Persian (فارسی)
برخی از نان های سنتی، به ویژه نان های خشک پوسته ای مثل باگت فرانسوی، از فر که بیرون می آیند چند لحظه صدای خرچ خرچِ ملایمی می دهند. همین که قرص نان سرد شود، ماده ی اسفنجی داخلش جمع می شود، پوسته ی تُردی دورتادور نان را فرا می گیرد، ترک بر می دارد و به نجوا هیس یا آه آرامی می کشد. چنان آرام که حتی وقتی تعداد زیادی قرص نان با هم از فر در بیایند باز این صدا به سادگی شنیده نمی شود. نانواها عاشق این صدا هستند و آن را ((سرود)) نان می خوانند. اما اگر نان ها سرودی سر می دهند چه می خوانند؟ اگر صحبت می کنند چه می گویند؟ این یکی از راه های شرح آن پرسشی است که در این کتاب به شیوه های گوناگون به آن پاسخ می دهیم. [ از صفحه ی بیست و دو کتاب]
همین تصویر کوچک در آغاز کتاب که شرشو به آن اشاره میکند، دروازهٔ ورود به جهانی میشود که سرودن نان میخواهد دربارهاش حرف بزند؛ جهانی که در آن نان فقط یک خوراک نیست، بلکه حامل لایههایی از فرهنگ، طبقه، بدن، آیین، تاریخ و تأملات فلسفی است.
Object Lesson نام پروژهایست از انتشارات Bloomsbury ناشری آمریکایی–بریتانیایی که سالهاست در حوزهٔ علوم انسانی و مطالعات فرهنگی کار میکند. این مجموعه در ایالات متحده شکل گرفته و هدفش این است که دربارهٔ «اشیای معمولی» بنویسد؛ چیزهایی که همیشه در اطراف ما هستند اما کمتر به معنای فرهنگیشان فکر میکنیم. هر جلد را یک نویسندهٔ متفاوت مینویسد و هر کتاب یک شیء را انتخاب میکند—نان، میز، تلفن، سکوت، پنجره، هتل، مه، دفتر کار و دهها چیز دیگر. این مجموعه عمداً از موضوعات بزرگ فاصله میگیرد و سراغ چیزهای کوچک میرود؛ چیزهایی که معمولاً از چشم میافتند اما حامل لایههایی از تاریخ، طبقه، بدن، آیین، تجربهٔ زیسته و حتی تأملات فلسفیاند.
در ایران، نشر اطراف تاکنون دو کتاب از این مجموعه را در قالب مجموعهای با عنوان «زندگی پنهان چیزهای معمولی» منتشر کرده: میزها و دیوارها و سرودن نان. جلد دوم، یعنی سرودن نان، بهخاطر جایگاه ویژهٔ نان در فرهنگهای مختلف، بیش از جلد نخست شناخته شده و توجه بیشتری برانگیخته است.
درباره ی نویسنده
اسکات کاتلر شرشو نویسنده و استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه کالیفرنیا، دیویس است. او یک پژوهشگر آمریکاییست که در حوزهٔ فرهنگ روزمره و نظریهٔ انتقادی کار میکند. نگاهش به اشیا، نگاهِ «معنایی» است؛ یعنی اشیا را نه صرفاً چیزهای بیجان، بلکه حاملان تجربه، تاریخ و حافظهٔ جمعی میبیند. با این نگاه، حالا میتوانیم ببینیم کتاب چه مسیری را دنبال میکند.
آن چه در این کتاب می گذرد
سرودن نان تلاش میکند نان را از سطح یک خوراک ساده بیرون بکشد و به سطح یک مفهوم فرهنگی و زیسته ببرد؛ چیزی که در آن تاریخ، طبقه، بدن، آیین، کار روزمره و حافظهٔ جمعی در هم تنیدهاند.شرشو در این کتاب از تجربهٔ شخصی خودش آغاز میکند؛ تجربههایی مثل خرید یا پخت نان، لمس پوستهٔ تُرد، یا شنیدن صدای آرام ترکخوردن قرص نان. اما خیلی زود این تجربهٔ فردی را به سطحی فرهنگی و فلسفی میبرد؛ جایی که نان دیگر فقط یک خوراک نیست، بلکه نشانهای از مناسک، طبقهٔ اجتماعی و حتی سیاست میشود. همین ترکیبِ تجربهٔ شخصی و تحلیل فرهنگی باعث شده کتاب بیشتر یک جستار فرهنگی باشد تا یک روایت عاطفی ساده. در ادامه، با توجه به این پسزمینهها، حس میکنم بهتر است کتاب را در دو جهت ببینیم: یکی در جایگاه خودش و آنچه نویسنده خلق کرده، و یکی در جایگاهی که در بازار نشر و فضای فرهنگی ایران پیدا کرده است.
نقد کتاب در جایگاه خودش :
۱) لحن و بیان :
نثر نویسنده در این کتاب یکدست نیست. جاهایی آنقدر ساده و ابتدایی میشود که بیشتر نقش یک توضیح اولیه را دارد؛ تلاشی برای قابلفهم نگه داشتن مفهوم و دور شدن از پیچیدگی. در مقابل، بخشهایی هست که ناگهان سنگین و ثقیل میشوند، مخصوصاً وقتی وارد بحثهای فلسفی یا نظری میشود. این رفتوبرگشت بین سادگی و پیچیدگی همیشه روان نیست و ممکن است خواننده را از ریتم متن بیرون ببرد. با این حال، لایهٔ فرهنگی از بین نرفته. شرشو حتی در سادهترین بخشها هم تلاش میکند معنای فرهنگی نان را نگه دارد؛ فقط این تعادل میان «سادهگویی» و «تحلیل» میتوانست بهتر مدیریت شود.راستش میتوانست تعادل بهتری داشته باشد؛ نه اینقدر ساده که خواننده حس کند متن سطحی شده، نه اینقدر پیچیده که خوانندهٔ عمومی جا بماند.و البته این یکی از چالشهای همیشگیِ سادهسازی متون فلسفی است: اینکه متن هم قابلخواندن بماند، هم عمقش حفظ شود. شرشو تلاش کرده این فاصله را کم کند، اما در بعضی بخشها این تعادل کامل نیست.
۲) تجربه ی شخصی نویسنده :
شرشو بخش مهمی از کتاب را از تجربههای شخصی خودش آغاز میکند؛ خرید نان، پختن نان، لمس پوستهٔ تُرد، شنیدن صدای آرام ترکخوردن. این تجربهها یکی از وجههای جالب و دوستداشتنی کتاباند؛ چون متن را گرمتر میکنند و خواننده را به جهان ملموس نان نزدیک تر میبرند. اما همین تجربهها میتوانستند عمق بیشتری پیدا کنند و احساسات را بهتر برانگیزند—بهخصوص در بخشهایی که دربارهٔ عمل تهیهٔ نان و فراهم کردنش حرف میزند. شرشو این مسیر را شروع کرده، اما گاهی قبل از رسیدن به لایهٔ احساسی، زود وارد تحلیل فرهنگی میشود و فرصتِ درنگِ بیشتر روی تجربهٔ زیسته از دست میرود. در مجموع، این بخشها نقطهٔ قوت کتاباند، فقط میتوانست میان «تجربهٔ زیسته» و «احساس» پیوند پررنگتری برقرار شود.
۳) سطح تحلیل و پشتوانه ی نظری
شرشو استاد دانشگاه است، اما کتاب را با زبان دانشگاهی ننوشته. تحلیلهایش روشناند و مسیر فکریاش قابلپیگیری است، اما کتاب عمداً از ارجاعات سنگین، اصطلاحات تخصصی و بحثهای نظری طولانی فاصله میگیرد. این انتخاب باعث میشود متن برای خوانندهٔ عمومی قابلخواندن بماند و از آن جنس جستارهای فرهنگی باشد که میشود با آن همراه شد.با این حال، سطح تحلیل در بعضی بخشها میتوانست عمیقتر باشد. شرشو ایدههای خوبی را مطرح میکند—مثلاً نسبت نان با طبقه، بدن، آیین یا حافظهٔ جمعی—اما گاهی قبل از اینکه این ایدهها کاملاً باز شوند، مسیر را عوض میکند و وارد بخش دیگری میشود. این باعث میشود بعضی فصلها بیشتر شبیه «اشاره» باشند تا «کاوش». در بخشهایی که به موضوعات مرتبط با سلامتی، بهداشت بدن، یا مفاهیم اقتصادی و جامعهشناختی نزدیک میشود، میتوانست از پشتوانههای علمی، فلسفی و فرهنگی محکمتری استفاده کند؛ مثلاً یک نظریهٔ اقتصادی دربارهٔ کار روزمره، یا یک چارچوب جامعهشناختی دربارهٔ مناسک غذایی، یا حتی منابع معتبرتر دربارهٔ بدن و تغذیه. اینها میتوانستند لایهٔ تحلیلی کتاب را پررنگتر کنند و ایدهها را از سطح اشاره به سطح کاوش برسانند. درواقع کتاب میان دو سطح حرکت میکند: سطح تجربهٔ زیسته و سطح تحلیل فرهنگی. این حرکت جذاب است، اما میتوانست با انسجام و پشتوانهٔ نظری بیشتری پیش برود تا عمق کتاب در بعضی فصلها کاملتر شود.
۴) محدودیت های نگاه نویسنده
شرشو در ابتدای کتاب تأکید میکند که نان موضوعی فراگیر است؛ چیزی که ردپایش در آیینها، مذاهب و فرهنگهای مختلف دیده میشود. اما در ادامهٔ کتاب، بیشتر به تجربهٔ نان در اروپا و آمریکا میپردازد و کمتر به فرهنگهای دیگر اشاره میکند. این فاصله میان «ادعای فراگیری» و «نمونههای ارائهشده» ممکن است آن گفتهٔ اولیهٔ نویسنده را کمی زیر سؤال ببرد. البته قابل درک است که شاید نمیخواسته دربارهٔ فرهنگهایی بنویسد که شناخت کافی از آنها ندارد یا نمیخواسته اطلاعات ناقص ارائه دهد. اما حتی برای همین هم راهحلهایی وجود داشت: مثلاً میتوانست با افراد بیشتری از فرهنگهای مختلف مصاحبه کند، یا از پژوهشگران معتبرتر در حوزهٔ آیینها، مردمنگاری یا تاریخ خوراک کمک بگیرد، یا حتی بخشهایی را به روایتهای دیگران اختصاص دهد تا تصویر کاملتری ساخته شود. برای خوانندگان مختلف، نان فقط یک خوراک نیست؛ بخشی از حافظهٔ جمعی، آیینهای خانوادگی، طبقهٔ اجتماعی و حتی سیاست روزمره است. وقتی کتاب به این لایهها نمیپردازد، طبیعی است که خواننده حس کند بخشهایی از معنای نان که برایش مهماند، در کتاب غایبند.در مجموع، نگاه کتاب بیشتر از دل فرهنگ غربی میآید، و همین باعث میشود گسترهٔ جهانی نان—که خود نویسنده بر آن تأکید میکند—در متن کمتر دیده شود. این بخش میتوانست با تعادل و مشورت بیشتر کاملتر شود.
۵) پشتوانه ی نظری و گرایش ها
در کتاب به طیف وسیعی از فلاسفه و افکار اشاره میشود؛ از افلاطون و جان لاک گرفته تا نیچه، ژاک دریدا و کارل مارکس. این گستردگی خودش یک مزیت است، چون نشان میدهد نویسنده تلاش کرده نان را در پیوند با سنتهای فکری متنوع ببیند و آن را در بستر فلسفه و فرهنگ جای دهد. اما در عمل، گاهی کتاب بیش از حد به سمت ایدئولوژی چپ متمایل میشود؛ مثلاً نقلقولهای مکرر از مارکس یا دریدا، در مقایسه با حضور فیلسوفان دیگر، باعث میشود تعادل میان دیدگاهها کمی بههم بخورد. بهتر بود نویسنده در این بخشها تعادل بیشتری میان گرایشهای فکری برقرار میکرد تا کتاب از نظر نظریهپردازی یکسویه به نظر نرسد.این نکته بهویژه برای خوانندهای که با فلسفه و جستارهای فرهنگی آشنایی دارد، خودش را بیشتر نشان میدهد؛ چون انتظار دارد کتاب نه فقط گسترده، بلکه متعادل هم باشد.
نقد کتاب در فضای نشر و فرهنگی ایران :
۱) رشد توجه به جستارهای فرهنگی
در سالهای اخیر خوشبختانه توجه به موضوعات فرهنگی و جستارگونه در فضای نشر ایران بیشتر شده و ناشران بیش از گذشته به سراغ چنین آثاری رفتهاند. به نظر میرسد که در این میان، نشر اطراف ابتکار و خلاقیتهای جالبی به خرج میدهد که جای تحسین دارد. در سرودن نان، مقدمه و یادداشت مترجم بهزیبایی بر مشترک بودن آیین نان فارغ از تفاوتهای فرهنگی تأکید میکند و ذهن مخاطب را برای ورود به متن آماده میسازد. این شروع، خواننده را در موقعیتی قرار میدهد که بتواند نگاه کتاب را بهتر درک کند.
۲) طراحی جلد و صفحه آرایی
طراحی جلد برگرفته از نقاشی فرانس وان لِمپوتن است؛ هنرمند بلژیکی قرن نوزدهمی که زندگی روزمرهٔ دهقانان، آیینها و رویدادهای کلیدیشان را با دقت ثبت میکرد. او بر شأن و کرامت کشاورزان فقیر، پیوندهای انسانی و دینداری عمیقشان تأکید داشت. نمونهٔ روشن این نگاه در اثر توزیع نان در روستا (۱۸۹۲، موزهٔ لوون) دیده میشود؛ جایی که نان نه فقط خوراک، بلکه نماد همبستگی و زندگی جمعی است. انتخاب چنین تصویری برای جلد کتاب، معنای نان را بهعنوان تجربهای انسانی و اجتماعی بهخوبی منتقل میکند و با روح آن هماهنگ است. جزئیات بیشترش را می توانید در لینک زیر ببینید :
نسخهٔ فارسی از نظر صفحه آرایی و زیبایی بصری حتی از نسخهٔ اصلی جلوتر است؛ پانوشتها دقیق و بهجا هستند و فهرست منابع با نظم درج شده که به اعتبار متن میافزاید.
۳) ترجمه ی فارسی کتاب
من و همخوانم هنگام خواندن نسخهٔ فارسی، متن انگلیسی کتاب را هم بررسی کردیم تا ببینیم ترجمه تا چه اندازه توانسته مفاهیم را منتقل کند. در مجموع، ترجمهٔ خانم خوشنژاد روان و موفق است و خللی به کلیات کتاب وارد نکرده، اما در انتقال برخی جزئیات میتوانست دقیقتر و ظریفتر عمل کند.خانم خوشنژاد خود فلسفه خوانده و در فضای فرهنگی فعال است؛ دغدغهمندی و نگاه فلسفیاش در متن کاملاً انعکاس یافته. همین ویژگی باعث شده ترجمه حالوهوای خاصی پیدا کند و خواننده بتواند ردّ علاقه و حساسیت و حسن سلیقه ی مترجم را در انتخاب واژهها و لحن احساس کند. امیدوارم شاهد پیشرفت روزافزون او و انتشار کارهای برجستهتر باشیم.
با توجه به شور و شوق، علاقه و کنجکاوی که میان خوانندگان ایرانی نسبت به چنین موضوعاتی دیده می شود، حیف است این کتاب ناشناخته بماند. سرودن نان میتواند دریچهای تازه برای نگاه فرهنگی باشد و فرصتی فراهم کند تا آیینها و تجربههای روزمره از زاویهای دیگر دیده شوند. درست است که مسیر نشر هنوز کلی جای کار دارد، اما قرار نیست از همان ابتدا همهچیز کامل و بینقص و عالی باشد. اتفاقاً همین خواندن، نقد و بررسیهاست که شرایط را برای نشر بهتر و کارهای برجستهتر فراهم میسازد. این کتاب میتواند بهعنوان کورسویی از نور عمل کند؛ نشانهای از رشد توجه به جستارهای فرهنگی و زمینهای برای پیشرفت روزافزون در فضای کتاب خوانی و نشر ایران.
پ ن : تشکر میکنم از آقای منوچهری عزیز که تو یکی از اولین تجربههای فلسفهخوانی من کنارم بودن و با حوصله همراهی کردن. برای دومین همخوانیمون تصمیم گرفتیم بریم سراغ یه اثر غیرداستانی و کمکم به این نتیجه رسیدیم که چه بهتر که این دفعه با چاشنی علم و دانش و فرهنگ و هنر باشه؛ خوشحالم این فرصت رو داشتم که این بار هم مجدد کلی ازشون یاد بگیرم 🌱🌷
English (انگلیسی)
When some traditional breads, especially crusty breads such as the famous French baguette, first come out of the oven, they make a subtle crackling sound for a few moments. Each loaf’s spongy interior contracts as it cools, pulling on the stiff crust that encloses it and making it crack, causing a soft, sibilant whispering or sighing that, even when many loaves come out of the oven all at once, one must always strain a little to hear. This sound is beloved by bakers, who refer to it as the loaves “singing.”2 But if the loaves sing, what are they singing about? If they speak, what do they say? That is one way to describe the question to be asked, in a variety of ways, in this book. (P.9) The book opens with this delicate image: bread cooling, cracking, whispering — a sound bakers describe as a kind of song. It is a small moment, but it becomes the doorway into the world Scott Cutler Shershow wants to explore: a world in which bread is not merely food, but a cultural object layered with history, class, ritual, labor, memory, and philosophical reflection.
About the Author
Scott Cutler Shershow is a writer and professor of English at the University of California, Davis. He works in the fields of everyday culture and critical theory. His approach to objects is deeply semantic: he treats them not as inert things, but as carriers of experience, history, and collective memory. This perspective shapes the entire book and explains why Bread moves so naturally between personal experience and cultural reflection.
What the Book Does
Bread attempts to lift its subject from the level of daily food to the level of cultural concept. Shershow begins with his own experiences — buying bread, baking it, touching its crust, listening to its soft crackling — but quickly moves toward cultural and philosophical analysis. Bread becomes a sign of ritual, class, labor, and even politics. This blend of lived experience and cultural interpretation makes the book feel more like a cultural essay than a sentimental narrative.
A Closer Look at the Book
1) Tone and Style
The prose is not entirely even. Some passages are simple and introductory, clearly meant to keep the book accessible. Others suddenly become dense, especially when Shershow turns toward philosophical or theoretical ideas. This movement between simplicity and complexity is not always smooth, and it can disrupt the rhythm of reading. Still, the cultural layer remains present throughout; the balance between “plain explanation” and “analysis” could simply have been managed more carefully.
2) Personal Experience
Shershow’s personal experiences — buying bread, baking it, touching its crust, listening to its quiet cracking — are among the most engaging parts of the book. They warm the text and bring the reader closer to the sensory world of bread. Yet these moments could have gone deeper emotionally. Often, just as the experience becomes vivid, the book shifts quickly into cultural analysis, leaving less room for reflection on the lived moment.
3) Analytical Depth
Although Shershow is a professor, he avoids heavy academic language. His ideas are clear and easy to follow, which makes the book accessible. Still, some sections could have benefited from stronger theoretical grounding — especially when discussing health, labor, economics, or social ritual. At times, the book gestures toward big ideas without fully exploring them.
4) Limitations of Perspective
Shershow emphasizes that bread is a global cultural object, but most of his examples come from Europe and the United States. This creates a gap between the book’s claim of universality and the narrower cultural range it actually presents. Even brief engagement with other traditions — through interviews or existing research — could have broadened the book’s scope.
5) Philosophical Balance
The book references a wide range of thinkers — Plato, Locke, Nietzsche, Derrida, Marx — but the balance leans noticeably toward left-leaning theory. This is not a flaw in itself, but it does create a slight tilt in the book’s intellectual framing. A more even distribution of perspectives could have strengthened the theoretical neutrality of the work.
Final Reflection
In the end, Bread is simply a book worth reading. It offers a thoughtful blend of sensory detail, cultural reflection, and philosophical curiosity, turning an ordinary object into a space for wider meaning. Despite its limitations, it opens a small but resonant window into the cultural life of bread and rewards readers who enjoy reflective, idea‑driven nonfiction.
این چند روز اخیر -به طور رندوم- خیلی بحث کتاب On Photography سوزان سونتاگ (۱۹۷۷) پیش میومد. این همزمان شد با همخوانی تفکربرانگیز و پنجستارهای که با خانم بحرانی داشتیم. همینطور که کتابو با هم میخوندیم، به این فکر افتادم که چرا متن سونتاگ لحنی داشت که منو با خودش میبرد و ذهنمو درگیر میکرد، ولی متن اسکات شِرشو اینطوری نیست؟ یکم که بیشتر فکر کردم و نوتهامو از کتاب On Photography مرور کردم، دیدم بد نیست اینجا خیلی کوچولو دربارهٔ تفاوت یک اِسِینویس خوب و یک اسینویس بد نظرمو بنویسم.
شباهت خانم سونتاگ و آقای شرشو در اینه که هر دو ادبیات خوندن و هر دو سوسیالیست مارکسیستن. اما فرق اصلی و مهمشون دقیقاً از جایی شروع میشه که ایدئولوژی وارد کار میشه. شرشو ایدئولوژی سوسیالیستی و مارکسیستی خودشو کرده لنز اصلی و از پشت همون لنز شروع کرده به توصیف نان و بررسی تاریخ، فرهنگ، هنر و سیاسیش. شرشو نونو میگیره تا فریم به فریم عقاید طبقاتی و نژادیشو روش پیاده کنه. اما برای خانم سونتاگ، عکس و عکاسی پیش از اونکه متهم یک دادگاه ایدئولوژیک باشه، یه پدیده ست که باید کشف و شهود بشه. سونتاگ عکس و ابژه رُ محدود به ایدئولوژیش نمیکنه، بلکه اجازه میده خودِ عکس ما و ایشونو به کشفهای تازه برسونه و اونو از یک شیء تکوجهی به یک لنگرگاه فلسفی تبدیل کنه. همین تفاوت دیدگاه، نثرشون رُ هم کاملاً جدا میکنه. سونتاگ با فرمول خودش پیش میره: استفاده از ضمیر «من» در حد مینیموم (در حد دو بار در هر هزار کلمه)، اما بالاترین سطح از قطعیت و جسارت در جملات. سونتاگ جملاتشو گیرا، قاطع و بیپروا مینویسه و بدون محتاطکاریهای آکادمیک، مستقیم میزنه به قلب سوژه. استفاده سونتاگاز قید برای افعالش شاید از همینگوی و کاروِر هم کمتر باشه. در مقابل، شرشو با اینکه مدام از «من» استفاده میکنه (حدود ۱۳ بار در هزار کلمه)، نثرش پر از جملات شرطی، ارجاعات آکادمیک و محافظهکاریه. شرشو حرفشو میزنه اما بلافاصله پشت چندین «اما» و «اگر» و استناد دانشگاهیِ دستچین شده پنهان میشه تا ریسک حرفشو پایین بیاره.
وقتی هم پای آسیبپذیری شخصی (vulnerability) نویسنده وسط میاد، فرق اسینویس شجاع و بزدل روشن میشه. سونتاگ وقتی از تجربهٔ خودش میگه، دست میذاره روی جاهای سخت و دردناک؛ مثلاً اعتراف میکنه دیدن عکسهای فجایع جنگی در ۱۹سالگی چطور جهانبینیاش رُ کُنفَیَکُون کرد و معصومیتشو خرد کرد. اما آسیبپذیری شرشو در برابر نان خیلی کمریسک و دمدستیه: کلنجار رفتن با خمیرترش یا خراب کردن شکل خمیر! این اعترافات بیخطر، هیچ عمق فلسفیای به کتاب نمیده.
علاوه بر این، شرشو استعارههای کلیدیش رُ وسط متن رها میکنه و نمیتونه روح شیء رُ ملموس کنه. کتاب Bread از نظر دادههای تاریخی و تحلیل اقتصادی کاملاً درست و معتبره، اما فرق دیگهی اسینویس خوب و بد همینجاست: اسینویس خوب مثل سونتاگ، شیء رُ به یک تجربهٔ زیسته و لنگرگاه وجودی تبدیل میکنه، اما شرشو ، اونو زیر خروارها محافظهکاری آکادمیک خفه میکنه. بعد از تموم شدن کتاب، حس میکردم به هزاران سال فرهنگ و تاریخ و فلسفهی نان خیانت کردم و لازم بود یه جوری closure پیدا کنم. خیلی شانسی Ode to Bread رُ گوگل کردم و این شعر از پابلو نرودا اومد:
Ode to bread
Bread,
you rise
from flour,
water
and fire.
Dense or light,
flattened or round,
you duplicate
the mother's
rounded womb,
and earth's
twice-yearly
swelling.
How simple
you are, bread,
and how profound!
You line up
on the baker's
powdered trays
like silverware or plates
or pieces of paper
and suddenly
life washes
over you,
there's the joining of seed
and fire,
and you're growing, growing
all at once
like
hips, mouths, breasts,
mounds of earth,
or people's lives.
The temperature rises, you're overwhelmed
by fullness, the roar
of fertility,
and suddenly
your golden color is fixed.
And when your little wombs
were seeded,
a brown scar
laid its burn the length
of your two halves'
toasted
juncture.
Now,
whole,
you are
mankind's energy,
a miracle often admired,
the will to live itself.
O bread familiar to every mouth,
we will not kneel before you:
men
do no
implore
unclear gods
or obscure angels:
we will make our own bread
out of sea and soil,
we will plant wheat
on our earth and the planets,
bread for every mouth,
for every person,
our daily bread.
Because we plant its seed
and grow it
not for one man
but for all,
there will be enough:
there will be bread
for all the peoples of the earth.
And we will also share with one another
whatever has
the shape and the flavor of bread:
the earth itself,
beauty
and love--
all
taste like bread
and have its shape,
the germination of wheat.
Everything
exists to be shared,
to be freely given,
to multiply.
This is why, bread,
if you flee
from mankind's houses,
if they hide you away
or deny you,
if the greedy man
pimps for you or
the rich man
takes you over,
if the wheat
does not yearn for the furrow and the soil:
then, bread,
we will refuse to pray:
bread
we will refuse to beg.
We will fight for you instead, side by side with the others,
with everyone who knows hunger.
We will go after you
in every river and in the air.
We will divide the entire earth among ourselves
so that you may germinate,
and the earth will go forward
with us:
water, fire, and mankind
fighting at our side.
Crowned
with sheafs of wheat,
we will win
earth and bread for everyone.
Then
life itself
will have the shape of bread,
deep and simple,
immeasurable and pure.
Every living thing
will have its share
of soil and life,
and the bread we eat each morning,
everyone's daily bread,
will be hallowed
and sacred,
because it will have been won
by the longest and costliest
of human struggles.
This earthly Victory
does not have wings:
she wears bread on her shoulders instead.
Courageously she soars,
setting the world free,
like a baker
born aloft on the wind.
این شعر تمام فلسفه و رهیافت شرشو رُ داره ولی زیبا، موجز هست و با روح.
تصور اولیهی من این بود که کتاب بیشتر در مورد تجربهی پخت نان است اما در واقع بیشتر در مورد جایگاه سیاسی و اجتماعی نان بود. کتاب جالبی بود ولی چیزی نبود که دنبال آن میگشتم. در واقع درخشانترین بخش کتاب برایم مقدمهی مترجم بود. متن هم سرشار از اصطلاحات جامعهشناسی است که خواندنش را برای یک خوانندهی عادی سخت میکند.
برای من که دانشجوی علوم اجتماعیام و به علم تخمیر و نون خمیرترش علاقه دارم، عنوان کتاب جذاب بود. من نسخه چاپی و ترجمهشدهی نشر اطراف رو تهیه کردم. کتاب رو دوست دارم، اما برام مثل یه پست توی ساباستک (Substack) بود. بخشهای درخشانی تو کتاب بود که من رو به وجد میآورد، اما کلیگوییهاش گاهی حوصلهسربر میشد. نسخه انگلیسی کتاب رو ندیدم و نخوندم. به نظرم مترجم تلاش کرده بود لحن کتاب رو صمیمانهتر کنه، اما در نهایت تبدیل به اثری نشده که دلم بخواد برای بار دوم بخونمش.