L.F: " Les choses " ? C'est un titre qui intrigue, qui alimente les malentendus. Plutôt qu'un livre sur les choses, au fond n'avez-vous pas écrit un livre sur le bonheur ? G. P: C'est qu'il y a, je pense, entre les choses du monde moderne et le bonheur, un rapport obligé. Une certaine richesse de notre civilisation rend un type de bonheur possible : on peut parler, en ce sens, comme d'un bonheur d'0rly, des moquettes profondes, d'une figure actuelle du bonheur qui fait, je crois, que pour être heureux, il faut être absolument moderne. Ceux qui se sont imaginé que je condamnais la société de consommation n'ont vraiment rien compris à mon livre. Mais ce bonheur demeure un possible ; car, dans notre société capitaliste, c'est : choses promises ne sont pas choses dues. --Ce texte fait référence à une édition épuisée ou non disponible de ce titre.
Georges Perec was a highly-regarded French novelist, filmmaker, and essayist. He was a member of the Oulipo group. Many of his novels and essays abound with experimental wordplay, lists, and attempts at classification, and they are usually tinged with melancholy.
Born in a working-class district of Paris, Perec was the only son of Icek Judko and Cyrla (Schulewicz) Peretz, Polish Jews who had emigrated to France in the 1920s. He was a distant relative of the Yiddish writer Isaac Leib Peretz.
Perec's first novel, Les Choses (Things: A Story of the Sixties) was awarded the Prix Renaudot in 1965.
In 1978, Perec won the prix Médicis for Life: A User's Manual (French title, La Vie mode d'emploi), possibly his best-known work. The 99 chapters of this 600 page piece move like a knight's tour of a chessboard around the room plan of a Paris apartment building, describing the rooms and stairwell and telling the stories of the inhabitants.
Cantatrix Sopranica L. is a spoof scientific paper detailing experiments on the "yelling reaction" provoked in sopranos by pelting them with rotten tomatoes. All the references in the paper are multi-lingual puns and jokes, e.g. "(Karybb et Scyla, 1973)".
Perec is also noted for his constrained writing: his 300-page novel La disparition (1969) is a lipogram, written without ever using the letter "e". It has been translated into English by Gilbert Adair under the title A Void (1994). The silent disappearance of the letter might be considered a metaphor for the Jewish experience during the Second World War. Since the name 'Georges Perec' is full of 'e's, the disappearance of the letter also ensures the author's own 'disappearance'.
His novella Les revenentes (1972) is a complementary univocalic piece in which the letter "e" is the only vowel used. This constraint affects even the title, which would conventionally be spelt Revenantes. An English translation by Ian Monk was published in 1996 as The Exeter Text: Jewels, Secrets, Sex in the collection Three.
It has been remarked by Jacques Roubaud that these two novels draw words from two disjoint sets of the French language, and that a third novel would be possible, made from the words not used so far (those containing both "e" and a vowel other than "e").
W ou le souvenir d'enfance, (W, or, the Memory of Childhood, 1975) is a semi-autobiographical work which is hard to classify. Two alternating narratives make up the volume: one, a fictional outline of a totalitarian island country called "W", patterned partly on life in a concentration camp; and the second, descriptions of childhood. Both merge towards the end when the common theme of the Holocaust is explained.
Perec was a heavy smoker throughout his life, and was diagnosed with lung cancer in 1981. He died the following year in Ivry-sur-Seine at only forty-five-years old. His ashes are held at the columbarium of the Père Lachaise Cemetery.
David Bellos wrote an extensive biography of Perec: Georges Perec: A Life in Words, which won the Académie Goncourt's bourse for biography in 1994.
از اون دسته آثاریه که خوندنش به یک مقدار بردباری احتیاج داره، چون تقریباً هیچ اتفاقی در کتاب نمیافته و فقط توصیفاتی پشت سر هم ردیف میشه. ولی همین توصیفات در به تصویر کشیدن روحیات قشر خاصی از نسل جوان واقعاً در حد شاهکاره. جالبه که توصیفاتی که یک نویسندهی فرانسوی در دههی 1960 از مفاهیم «مصرفگرایی» و «تازهبهدورانرسیدگی» ارائه میده چطور امروز برای خوانندهی ایرانی میتونه جذاب باشه چند تکه از کتاب رو که میتونه هم در پی بردن به سبک نگارش نویسنده و نثر مترجم به کار بیاد و هم موضوع رو تا حدی روشن میکنه، اینجا میارم
نتایجی که به دست آوردند باارزش بود. در پرتو گرمی آغاز کار، راه خود را دنبال کردند. از اینجا و آنجا، در رشتههای جامعهشناسی، روانشناسی و آمار خوشه چیدند؛ اصطلاحات و نشانههای ویژهی آنها و فوت و فنهایی را که سودمند بود درست آموختند. از جملهی این فوت و فنها شیوهی خاصی بود که سیلوی در گذاشتن و برداشتن عینکش به کار میبرد، یا طرز مخصوص یادداشت برداشتن، ورق زدن یک گزارش، سخن گفتن و در گفتوگوی با کارفرمایان به لحنی که از آن چندان بوی بازجویی شنیده نشود تکیهکلامهایی چون «...این طور نیست؟...»، «به نظر من شاید...»، «... تا حدودی...»، «پرسشی است که میکنم...» را گنجاندن، در فرصت مقتضی از رایت میلز، ویلیام وایت، یا از این هم بهتر، از لازار سفلد، کانتریل یا هربرت هایمان، که از آثارشان سه صفحه هم نخوانده بودند، به طریقهای خاص شاهد آوردن
افسوس که جز یک عشق و سودا در دل نداشتند و آن سودای بهتر زیستن بود که آنها را از توش و توان میانداخت. در روزگار دانشجویی، چشمانداز دانشنامهای حقیر، شغلی در نوژان ـ سور ـ سن، شاتو ـ تیری، یا اتامپ و مزدی ناچیز، چنان بیمناکشان کرد که هنوز درست با هم آشنا نشده ـ در آن زمان ژروم بیستویک و سیلوی نوزده سال داشت ـ میتوان گفت بیآنکه حاجتی به شور و توافق داشته باشند، از تحصیلاتی، که هرگز به حقیقت سر نگرفته بودند، دست کشیدند. عطش دانستن در آنها نبود، بیآنکه از خود پنهان دارند که راه خطا میپویند و دیر یا زود پشیمان خواهند شد با حقارت بهمراتب بیشتری این نیاز را حس میکردند که اتاقی یک کم فراختر، آب لولهکشی، دوش، خوراک رنگارنگتر یا همان پرمایهتر از خوراکهای رستورانهای دانشگاهی، احیاناً یک ماشین، صفحههایی چند، تعطیلات سالیانه و چند دست لباس داشته باشند
مردی که خواب است برای من یکی از عجیبترین و محبوبترین فیلمهای تاریخ سینماست. یک ویرانی مطلق و ترکیب حیرتانگیزی از سینما و ادبیات. کاری که فرانسوی در دهه شصت و هفتاد بسیار برایش سعی کردند و فیلمهای درخشانی مثل سال گذشته در مارین باد و فیلم بالا را ساختند. فیلمی با ضمیر دوم شخص. بعد از حیرتزدگی پایان فیلم اولین سوال این بود که کدام دیوانهی نابغهای همچین دنیایی را ساخته؟ فیلم بر اساس رمانی بود از ژرژ پرک
دو نمایشنامه از او کافی بود تا بدانم همواره در یادم ماندگار خواهد شد. نمایشنامهی اضافه حقوق که حمله و تهاجم به دستورات و مبانی تیاتر است. یک روایت از درخواستهای احمقانهی اداری با شخصیتهایی به شرح زیر: احتمالات فرضیه مثبت و منفی انتخاب و نتیجه. و البته نمایش سیب زمینی که درخشان حضور و حالات انسان مدرن را مرور میکند. انسانی محبوس و نامیده شده به دیوانه که برای فرار از با خود بودن کوهی از سیبزمینیها را پوست میکند
و چیزها. چیزها شرح یک زوج جوان است در جهانی که خیالهایش هم مادی شدهاند. زوجی پر از آرزو و اوهام. پرک نشان میدهد چگونه انسان فاقد رویاهای درست معاصر در منجلاب آرزویهای دروغین گرفتار شده که حاصلش توجه و علاقهی ترسناک به چیزهاست. چیزهایی که غیرقابل دستیابی هستند زیرا حتی اگر به آنها برسیم هم عوض و به چیز دیگری مبدل میشوند. پرک زوج خود را آدمهایی ساده و بدون خصوصیات خاصی روایت میکند تا یادمان باشد همهی ما همین دو نفریم. به نقل از یک نقد: داستانی از الینه شدن انسان در چیزها
در چیزها، رابطه ی بین اشیاء و انسان ها چنان متحول شده كه انگار انسان شئ شده است و شئ انسان؛ به این معنی كه اشیاء تبدیل به قهرمان شده اند. یكی از اثرات جامعه مصرفی این است كه با ارزش دادن به اشیا نقش انسان كم رنگ می شود و اهمیت بیشتر شئ نسبت به انسان باعث می شود تا انسان هویت خود را در اشیاء جستجو كند. علاوه بر این پرك در چیزها، تصویری از دهه ی 60 فرانسه به خواننده نشان می دهد.مطمئنم این كتاب خیلی بیشتر از این ها حرف برای گفتن دارد و در موردش بیشتر می توان نوشت.
چیزها]نوشته ی ژرژ پرک یه کتاب جیبی 150 صفحه ای ست که به اندازه رمان های کلاسیک معروف و حجیم توصیفات داره.این توصیفات غالبا از اشیا ،فضا و مکان ها هستن .اصلا فوندانسیون داستان روی توصیفات بنا شده و شخصیت های رمان(سیلوی و ژروم)نقش فرعی دارن توی کتاب و اونقدری که به فضا پرداخته شده روی شخصیت ها کار نشده و چیز زیادی ازشون گفته نمیشه، مگر در حیطه مصرف گرایی و طمع و هر چیزی که به کالاها و مکان ها مربوط باشه. انگار این دو نفر مثل دوربین کارشون دیدنه و فقط هستن که از دریچه چشم اونها نویسنده بتونه حرفی که میخواد رو به ما بزنه .بیشتر کتاب اونها فقط اطراف رو میبینن و خیلی از ابعادشون،احساساتشون به عنوان یک انسان گفته نمیشه مگر وقتی که حرف از کالا یا مکانی باشه .به همین دلیل اصلا کاراکتر هایی نیستن که بشه دوستشون داشت ازشون متنفر بود یا حتی باهاشون همزاد پنداری کرد.اونها هم توی رمان پرک بیشتر به جسم شبیهن تا به انسان !
اکنون چنین به نظرشان میرسید که در گذشته، دست کم جنون مالکیت را در سرداشتند، و این گذشته، در جریان زمان، هر روز دورتر میشد، گوییا عمر رفتهٔ آنها در افسانه، در موهوم و در بیانگارگی سرازیر میشده است. در گذشته غالباً آرزو و چشمداشت جانشین واقعیت زندگی آنها میشد. خود را ناشکیبا، در کام هوسها و آرزوها و همواره نگران آینده میدیدند. وزان پس چه؟ چه کرده بودند؟ چه روی داده بود؟ چیزی همانند یک تراژدی آرام و بسیار ملایم در دل زندگی از شتابافتادهٔ ایشان آشیان کرده بود. در ویرانههای رؤیایی بس کهنسال، در اطلال بیشکل و انگاره، گم شده بودند.
تمام آن حس جوانی،خواستنها،کشش هایی که در آن ها از جوانی همه شاید به نحوی تجربه کرده باشیم بصورت گفتار در کتاب امده توصیفات کتاب مخصوصا بخش پایانی حس میشد. اپل فکر کردم یک نویسنده کلاسیک فرانسوی هست چون ترجمه های قبلی آقای سمیعی مثل برادر زاده رامو از دیدرو یا از فلایر رو بیشتر دیدم اما ژرژ پرک نویسندهای معاصر هست که بنظرم آثارش و حتی چند فیلمی که ساخته مهجور مانده،این نویسنده یک رمان فرانسوی زبان داره که از حرف É در نوشتنش استفاده نکرده افسوس که ترجمه نشده. شاید در پایان کتاب این کس به شما هم دست بده که فکر کنید این یک درسگفتار زندگی بوده تا رمان!
کتاب با این پاراگراف تموم میشه: «وسیله همچون نتیجه جز حقیقت است.جستوجوی حقیقت باید خود نیز حقیقی باشد.جستوجوی حقیقی همان حقیقت گسترش یافته است که اجزای پراکندهاش در خود نتیجه به هم میپیوندند.» کارل مارکس
چیزها در باب تمدنی است که در آن «چیزها»غایت آمال هر کسی است؛تمدن حریص در «مصرف».در این کتاب مدعاهای حقیرانه،فریبهای هستی،سرخوردیها،سعادتهای کم مایه و در نهایت تصویری که زوجها از خوشبختی دارند و دلایلی که باعث میشود تا آخر هم به این سعادت دست نیابند بیام شده است.
شاید مهم ترین اتفاق خوب کتاب برای من این بود که حرف نویسنده را می فهمیدم، جاهایی ردپایی از توصیفاتش در مورد ژروم و سیلوی را حتی در زندگی خودم می دیدم. انگار همین موضوع باعث می شد که کتاب را رها نکنم و ادامه بدهم. اما واقعا به سختی تمامش کردم. توصیفات خیلی زیاد، هر بار اسم بردن از جزئیات بسیار بسیار زیاد خسته کننده که شاید تا حدی برای درک فضای زندگی زوج داستان لازم بود، اما به نظرم خیلی جاها زیادی هم بود. کتاب را خیلی سخت تمام کردم، اما انگار وظیفه ای احساس می کردم که حتما تمامش کنم. از جایی به بعد که سخت پیش می رفت تصمیم گرفتم کمی از توصیفات را فاکتور بگیرم. در کل هم مشکلی که داشتم این بود که در همان نیمه اول کتاب انگار نویسنده حرفش را زده بود، و نیمه دوم به بعد چیز خاص جدیدی نداشت. خلاصه که موضوع برایم جالب توجه بود اما نثر کتاب بسیار کند پیش رفت و اذیتم کرد.
اول از همه این کتاب باعث شد یه ایده داستان بیاد تو سرم و واقعا خوشحالم. خوندنش کمی طولانی شد چون تقریبا اتفاق مهمی تو داستان نمیفته اما چیزی که جذابه توجه زیاد به اشیا و جزییاته شکلی که انگار ما روایت اشیا رو میخونیم و کاراکترهای داستان تو حاشیه میرن. انگار که آدمها به اشیا بدل شدن
کسانی که به پیروی از راهِ برگزیده خویش برآنند تا نخست پولی به چنگ آورند و طرحها و برنامههای اصلی زندگی خود را برای بعد، برای روزگار توانگری، میگذارند، مسلم نیست که خطا کار باشند. آنها که جز زیستن چیزی نمیخواهند و برایشان زندگی چیزی نیست جز حد اعلای آزادی، از پی سعادت دویدن، هوسهـا و غریزهها را فرو نشاندن و در بهرهوری از ثروتهای بیکران جهان دم را غنیمت شمردن، همواره بدبخت خواهند بود؛ و ژروم و سیلوی همین را برنامهٔ وسیع زندگی خود ساخته بودند. این درست که مردمانی هم هستند که برایشان برگزیدن یکی از دو راه یا اصلاً پیش نمیآید، یا به دشواری پیش میآید، خواه از این باب که زیاده تهیدستند، و در این حال توقعی جز آن ندارند که آسایش و خوراکشان اندکی بیشتر و بهتر بشود و از کارشان اندکی کاسـته شـود، خواه از این جهت که از همان آغاز بیش از آن مـال دارند که به دامنه یا حتی معنای چنین تمایزی پیبرند. لیکن در روزنامهْ ما و در اقلیم ما، روز به روز شمارهٔ کسـانی که نه غنیاند نه فقیر بیشتر میشود: اینان سـودای غنا در سر میپرورند و تواند بود که غنی شـوند و بدبختیشان از همین جا آغاز میگردد.
جوانی که درسی میخواند و سپس با سربلندی خدمت نظامش را میکند، در حدود بیست و پنج سالگی، خویشتن را، چون روزی که چشم به جهان گشـوده، لخت و برهنه میبیند، هرچند هنوز چیزی نشده، درست به علت همان سوادش، بالقوه خود را دارای بیش از آن مقدار پولی میبیند که به خواب هم نمیتوانست دید. یعنی به یقیین میداند که روزی صاحب آپارتمان، خانهٔ ییلاقی، ماشین، رادیو و تلویزیون خوش صوت و خوش تصویر خواهد شد. با این همه پیش میآید که این امیدهای شورانگیز، همهٔ عمر، جوان امیدوار را با ناگواری چشـم به راه نگه میدارد: این امیدها از نظر جوهر وجودی، به رشته پدیدههایی تعلق دارند که، چون نیک بیندیشیم، زناشویی، تولد کودکان، تحول ارزشهای اخلاقی و برداشتهای اجتماعی و رفتارهای انسانی، بدان وابستهاند. کوتاه سخن، جوان باید سروسامانی بگیرد، و همین به شیرینی پانزده سال طول خواهد کشید.
چنین چشماندازی تسلیبخش نیست. هیچ کس نیست که بی روتُرش کردن و بد و بیراه گفتـن در راه آن گام نهد. جوانِ تازه از درس فارغ شـده با خود میگوید: خدایا، به جای آنکه در چمنزارهای غرق گل به گردش روم، ناگزیر خواهم بود همهٔ عمر را در ایـن دفترهای شیشـهبند بگذرانم، روزهای پیش از ترفیع سرشار از امید باشـم و دیگران مرا در این حـال غافلگیر کنند، حسـاب کنم، فتنه برانگیزم، دنـدان روی جگر نِهم، آن هم چون منی که رؤیای شـعر، قطارهای شبانه و ماسههای گرم را در سر میپرورم؟ و به این خیال که خود را دلداری دهد، به دام خریدهای قسطی گرفتار میشـود. آن وقت است که به بند میافتد و چه جور هم به بند میافتد! دیگر چارهای جز برگرفتن سلاح صبر و شکیبایی ندارد. دریغا که چون روزگار رنج و محنت به آخر رسد، جوان دیروزی دیگر جوان نیست، و سرشار از بدبختی حتی ممکن است چنین پندارد که زندگی پشت سر اوست، که زندگی فقط تلاش او بوده است نه هدفش، و اگر زیادہ فرزانه و دور اندیش باشـد _ چه، به ناچار پیشرفت کُندش تجربهای سالم و درست به وی ارزانی داشته است _ و یارای چنین گفتوگوهایی را هم با خود داشـته باشـد، باز این حقیقت به قوت خود باقی خواهد بود که دیگر چهل ساله است و همان روبهراه کردن خانهٔ شهری و ییلاقی، و آمـوزش و پرورش کودکانش بـــرای پرکردن اندک ساعات فراغتش بس است … .
چیزها، داستانی از سالهای ۱۹۶۰؛ ژرژ پرک؛ مترجم احمد سمیعی (گیلانی)؛ انتشارات علمی و فرهنگی
این کتاب به خوبی تونسته زندگی امروزه خیلی از ما آدما ها رو به تصویر بکشه. با توصیف های خیلی زیبا شخصیت ها و آمال و آرزوهای انسان رو در قالب اشیا بیان کرده و دور باطلی رو که برای رسیدن به این آرزوها طی میکنیم ترسیم کرده.
هربرت مارکوزه، فیلسوف و نظریه پرداز مکتب فرانکفورت، در انتقاد به وضعیت جهان معاصر گفته است شرایط حاضر انسان را به چیزی تبدیل کرده که چیزهای دیگر را مصرف می کند. چیزها اثر نویسنده ی فرانسوی، ژرژ پرک، داستانی است با چنین نگرشی به انسان معاصر.
داستان به فراخور اسم به قدر کافی گویایی که دارد به جای معرفی شخص یا اشخاص اصلی با فهرست بلندی از اسامی اشیا یا همان چیزها شروع می شود و بعد از چندین صفحه وقتی به معرفی اشخاص می رسد نخستین جمله در شرح حال آنها این است که آرزو داشتند مالدار شوند، و پیداست که مال را می خواهند تا بتوانند چیزهای مورد نیازشان را بخرند.
«آنها» که گویی فاقد فردیتی مستقل اند و در خلال داستان همانند دوقلویی به هم چسبیده همه جا با هم از ایشان یاد می شود، ژروم و سیلوی، مرد و زن جوانی فارغ التحصیل رشته ی روان شناسی اجتماعی اند. آنها با یکدیگر زندگی می کنند و در مؤسسه ای در بخش انگیزه شناسی مشغول به کارند. کار آنها مصاحبه با افراد و تحلیل داده های حاصله به منظور یافتن پاسخ مسائلی از این قبیل است که چرا جاروبرقی کمتر خریدار دارد؟ یا هنگام مصرف ماست به چه چیز آن توجه می شود؟
یکی از تاریخی ترین روزها ی زندگی ژروم سیلوی هنگامی است که به وجود بازار کهنه فروش ها پی می برند که در آنحا می توانند با درآمد اندک خود چیزهای بیشتری بخرند. آن دو به طبقه ای تعلق دارند که آپارتمانهایی یکسان با اثاثیه ای مشابه زندگی می کنند و آمال و آرزوهایی مشابه دارند.
داستان شامل دو بخشِ به ترتیب بلند و کوتاه و یک فرجام گفتار است. در آغاز بخش دوم ژروم و سیلوی عازم تونس می شوند تا از طریق شغل آموزگاری تنوع و ثباتی به زندگی خود ببخشند. اما پس از هشت ماهِ کسالت بار که تنها با در آمد آموزگاری سیلوی روزگار می گذرانند به فرانسه باز می گردند. داستان در فرجام گفتار پس از مرور شکل احتمالی زندگی دراز مدت آن دو در تونس با پیشگویی داستان بازگشت آنها به فرانسه و با این جمله از کارل مارکس به پایان می رسد: «وسیله همچون نتیجه جزء حقیقت است. جست و جوی حقیقت باید خود نیز حقیقی باشد. جست و جوی حقیقی همان حقیقت گسترش یافته است که اجزای پراکنده اش در خود نتیجه به هم می رسند.»
ژرژ پرک نویسندهی عجیبیه! یه رمان نوشته که هیچ کجاش از حرف "*" استفاده نکرده. یه رمان دیگه نوشته که تنها حرف صدادار استفاده شدش "*" باشه. یه کتابچه راهنمای استفاده از زندگی تهیه کرده، اتاق به اتاق در راهپلههای اشرسک یه آپارتمان. یه روزی هم که انگاری حوصلش سر رفته بوده، پا شده رفته نشسته وسط میدون و هر چی که دیده رو روی کاغذ قلم زده. اما البته خالی از توصیفات متداول معماری شهری یا موارد شاخص و پر از جزئیات ندید و مکرری که بقول خودش با این مقدار ریزبینی، مکان رو نخنما کرده. و بعد میرسیم به "شهرهای نامرئی" پرک اما با روایتی که "چیزها" از روزمره بدست میدهند، از زندگی (سفر) و از مصرفکنندههاشان (مسافران)، از رویاهایی که با خودنمایی برای آنها بازمیآفرینند. اینجا دیگه مقصد و مقصود عاشق، معشوق نیست، بلکه آباژور قیمتیایه که از گوشهی عتیقه فروشی چشمک میزده. مناظر نیستند که چشمنوازند، بلکه لباسهای شیکی هستند که از چند متری میشه برندشون رو تشخیص داد. اینجا وسایل حکمرانی میکنند و انسانها، غلام حلقه بگوشی هستند در خدمتشان.
قسمتی از این کتاب رو سر کلاس فرانسه خوندم. ساختار جملههای پرک با توصیفات طولانی پشت سرهم کمی پیچیدس. و اما ترجمه عالیه.