Jump to ratings and reviews

Гранатовый браслет

Повесть "Гранатовый браслет" занимает особое место в творчестве Куприна. В ней автор рассказывает о возвышенной и бескорыстной, по-настоящему неземной любви. О чувстве, которое повезло испытать герою "Гранатового браслета", Желткову, бедному и застенчивому чиновнику. Любовью, «которая повторяется только раз в тысячу лет», он возводит в ранг богини Веру Шеину, величественную и недоступную для него красавицу. Несмотря на трагизм, все произведение пропитано светлой печалью и осознанием величия всепобеждающей любви.

Александр Иванович Куприн (1870-1938) один из величайших русских писателей, в творческом наследии которого более десятка повестей и романов («Впотьмах», «Олеся», «Гранатовый браслет»), множество рассказов и очерков.

40 pages, ebook

Published December 1, 2012

Loading...
Loading...

About the author

Aleksandr Kuprin

908 books166 followers
Aleksandr Kuprin (Russian: Александр Иванович Куприн; 7 September 1870 in the village of Narovchat in the Penza Oblast - August 25, 1938 in Leningrad) was a Russian writer, pilot, explorer and adventurer who is perhaps best known for his story The Duel (1905). Other well-known works include Moloch (1896), Olesya (1898), Junior Captain Rybnikov (1906), Emerald (1907), and The Garnet Bracelet (1911) (which was made into a 1965 movie). Vladimir Nabokov styled him the Russian Kipling for his stories about pathetic adventure-seekers, who are often "neurotic and vulnerable."

Kuprin was a son of Ivan Ivanovich Kuprin, a minor government official who died of cholera during 1871 at the age of thirty-seven years. His mother, Liubov' Alekseevna Kuprina, Tatar princess (of the Kulunchakovs), like many other nobles in Russia, had lost most of her wealth during the 19th century. Kuprin attended the Razumovsky boarding school during 1876, and during 1880 finished his education in the Second Moscow Military High School (Cadet Corps) and Alexander Military School, spending a total of ten years in these elite military institutions. His first short story, The Last Debut, was published during 1889 in a satirical periodical. "In February 1902, Kuprin and Maria Karlovna Davydova were married, their daughter Lidia born in 1903." Kuprin's mother died during 1910.

Kuprin ended military service during 1894, after which he tried many types of job, including provincial journalism, dental care, land surveying, acting, circus performer, church singer, doctor, hunter, fisher, etc. Reportedly, "all of these were subsequently reflected in his fiction." His first essays were published in Kiev in two collections. Reportedly, "although he lived in an age when writers were carried away by literary experiments, Kuprin did not seek innovation and wrote only about the things he himself had experienced and his heroes are the next generation after Chekhov's pessimists."

Although the 1896 short story Moloch first made his name known as a writer, it was his novel The Duel (1905) which made him famous. "Kuprin was highly praised by fellow writers including Anton Chekhov, Maxim Gorky, Leonid Andreyev, Nobel Prize-winning Ivan Bunin" and Leo Tolstoy who acclaimed him a true successor to Chekhov. After publication of The Duel he paid less and less interest to fancy literature and began to spend time in pubs and brothels. His sensationalist novel about the lurid life of prostitutes, The Pit (1915), was accused by Russian critics of excessive Naturalism.

Although not a conservative, he did not agree with Bolshevism. While working for a brief time with Maxim Gorky at the World Literature publishing company, he criticized the Soviet regime. During spring 1919, from Gatchina near Petrograd, Kuprin left the country for France. He lived in Paris for most of the next 17 years, succumbing to alcoholism. He wrote about this in much of his work. He eventually returned to Moscow on May 31, 1937, just a year before his death, at the height of the Great Purge. His return earned publication of his works within the Soviet Union.

Kuprin died during the spring of 1938 in Leningrad and is interred near his fellow writers at the Literaturskiye Mostki in the Volkovo Cemetery (Volkovskoye Memorial Cemetery) in Leningrad. A minor planet 3618 Kuprin, discovered by Soviet astronomer Nikolai Stepanovich Chernykh in 1979 is named after him.

Reportedly, "even today, Alexander Kuprin remains one of the widest read classics in Russian literature", with many films based on his works, "which are also read over the radio", partly due to "his vivid stories of the lives of ordinary people and unhappy love, his descriptions of the military and brothels, making him a writer for all times and places."

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
634 (28%)
4 stars
665 (29%)
3 stars
697 (31%)
2 stars
189 (8%)
1 star
52 (2%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Ali Di.
107 reviews16 followers
April 27, 2018
:از کتاب

ولی می توانی توضیح بدهی که اغلب ازدواجها چرا صورت می گیرد؟
بیا دخترها را در نظر بگیریم
بیشترشان وقتی دوست هاشان شوهر میکنند خجالت میکشند بی شوهر بمانند. خوب برایشان سخت است سربار خانواده باشند. دلشان می خواهد برای خودشان خانمی کنند و مستقل باشند ... علاوه بر اینها، نیاز طبیعی مادر شدن و این که برای خودشان خانه و زندگی ای دست و پا کنند هم هست

در عوض، انگیزه مردها چیز دیگری است؛
اول این که، طرف از زندگی مجردی خسته می شود، از آن نامرتبی خانه و زندگی، از این که هر روز خدا توی کافه ها ناهار بخورد، از کثیفی و ته سیگار و لباس زیر و ملافه های چرک و پاره پوره، کلافه از قرضها و رفقای بی چشم و رو و تا دلت بخواهد از این جنس موارد
دوم این که، احساس می کند زندگی خانوادگی پرفایده تر و سالمتر و اقتصادی تر است؛
سوم این که، آدم فکر می کند که حالا صاحب بچه هایی می شوی و خودت هم که از دنیا بروی، قسمتی از تو، توی این دنیا باقی می ماند و به حیات ادامه می دهد ... چه میدانم، یک جور توهم جاودانگی؛
و چهارم این که، درست مثل ماجرایی که سر من آمد: این که حالت معصوم طرف وسوسه ات کند و اسیر شوی. مواردی هم هست که چشم طمع به جهیزیه و این حرفها دارند. خوب، پس یکی به من بگوید در این بین عشق کجاست؟ آن عشق بی طمع و بی دریغ و فداکارانه؟ همان عشقی که می گویند به قدرت مرگ است ... متوجه منظورم هستی؟ عشقی را می گویم که برای رسیدن به آن دست به هر کاری میزنی، زندگی ات را نثارش میکنی
Profile Image for Moshtagh hosein.
515 reviews41 followers
December 2, 2020
در آغاز کتاب میخوانیم:
‏آدمها عشق را به شب کشانیدند به همانگونه که جنایت و دزدی را!

النگوی یاقوت
الکساندر کوپرین
‏پان ژلتکوف،پیش از مرگ،به‌من گفت:«اگر زد و مُردم و خانمی سراغم را گرفت،بگویید یکی از بهترین کارهای ‎بتهوون...»
منظور نویسنده این اثر عجیب بتهوون هست
OP. 2, No 2. Largo Appassionato

چند بخش جالب کتاب؛
‏«می‌دانی وقتی موج به ساحل می‌خورد،آب چه بویی می‌دهد؟بوی گلِ اسپرک،فکر کن!»
‎
‏جدایی برای عشق چون باد است برای آتش :
عشق کوچک را خاموش می کند اما
عشق بزرگ را
شعله ورتر ...

نقد پایان کتاب تحت عنوان »کوپرین من» بسیار روشنگر هست،چه به لحاظ زندگینامه کوپرین و زنانه اش،چه به لحاظ بخش ادبی و هنری زندگی وی.
Profile Image for ketabkhor_.
26 reviews6 followers
Read
October 4, 2026
و در شما انگار تمام زیبایی‌های جهان تحقق یافته بود…
Profile Image for Tamin.
36 reviews2 followers
October 11, 2025
نمیدونم به خاطر سن یا چیز دیگه...‌.

اما این کتاب بدترین عاشقانه و کلیشه‌ترین بود که خوندم.

میخواستم یک امتیاز بدم ولی دو دادم به خاطر جلد کتاب..
این کتاب می‌تونم بگم بیشتر فقط برای کسانی خوبه که میخوام پز بدند و کلاسی داشته باشه توی کتابخونه‌شون...

نصف کتاب که تقسیر و چیزهای بی‌ربط بود که همیشه این مترجم از این کارها می‌کنه.


واقعا میگم پولت رو حروم این کتاب نکنید اگر یک کتابخوان واقعی هستید.
Profile Image for Mohamad.
3 reviews2 followers
March 7, 2020
عشق هایی آرمانی ،پایانی تراژدیک دارند.
Profile Image for Yasaman Yektaparast.
52 reviews2 followers
November 17, 2021
کتاب خیلی خوب و خیلی قشنگی بود و از اون کتاب هایی بود که ارزش خوندن داشت و حتی چند بار دیگه داره!از اون کتابایی بود که میشد توش محو شد!!
ولی خوب من نشدم!!😅😅((شاید تجربه ی کتاب خوندن زیاد هست!؟؟))
Profile Image for Parmyc Grimm-pitch.
246 reviews229 followers
November 2, 2025
به صورت مشخصی نویسنده کل داستان رو حول محور سونت بتهوون نوشته بود. و همین موضوع داستان رو از یک عاشقانه‌ی آبکی شدن نجات داد و تبدیلش کرد به یک عاشقانه‌ی نسبتاً آبکی.
Profile Image for Farnaz.
128 reviews5 followers
December 24, 2024
رمان "النگوی یاقوت" نوشتهٔ آلکساندر کوپرین است، نویسنده‌ای که در دو دههٔ اول از پنجاه سال زندگی ادبی‌اش، بهترین آثار خود را خلق کرد.
آثاری که به حق باید آنها را از برجسته‌ترین كارهاي ادبي روسیه در آستانهٓ قرن بيستم به حساب آورد.
کوپرین بود كه موضوع زندگی نظامی را وارد ادبیات روسیهٓ قرن بیستم کرد؛ موضوعی که تا قبل از او هیچ ادیبی تا دو دهه به آن علاقه‌ای نشان نداده بود.
اما داستانهاي وی فقط پیرامون زندگی نظامی نیست و کوپرین با پیروی از مکتب رئالیسم به زندگی روزگذر اقشار مختلف جامعه و عواطف و احساسات آدمی، مانند عشق نیز پرداخته است.
باید گفت که ایدهٔ اصلی "النگوی یاقوت" هم عشق است. آن هم نه هر عشقی، بلکه از آن عشقهاي پاک و صادقانه‌ای که هر هزارسال یکبار تکرار می‌شود و هر آدمی آرزوی داشتن آن را دارد.
نویسنده، این احساسات زیبا را در رمان به گونه‌ای هنرمندانه با موسیقی و یکی از آثار شاخص بتهوون پیوند می‌دهد.
کوپرین شخصیتهاي داستان "النگوی یاقوت" را از انسانهاي واقعی پیرامونش الهام گرفته است.
این داستان جذابِ شاهزاده خانمی به نام ویِرا است که تلگرافچي ساده‌ای با نام‌خانوادگی ژِلتیکوف، از چندین سال قبل از ازدواج ویِرا با دیدن او در یک کنسرت موسیقی، عاشق و دلباختهٔ ‌او می‌شود و علی‌رغم کوچکترین التفاتی از جانب ویِرا برایش نامه‌هایی عاشقانه می‌نویسد.
ژِلتیکوف درست در شب تولد ویِرا نامه و همراه آن النگوی یاقوتی را به عنوان هدیه برای او‌ می‌فرستد که زندگی هر دوی آنها را تحت‌تاثیر عجيبي قرار می‌دهد.
توصیفاتی که نویسنده برای توصیف محیط پیرامون به کاربرده است؛ به قدری زیبا و دقیق است که خواننده می‌تواند محيط و حتی اصوات جاری در آن را با وضوح کامل تصور کند.
منبع:
یادداشت مترجم بر کتاب "النگوی یاقوت"
.
#النگوی_یاقوت
#آلکساندر_کوپرین
#حمیدرضا_آتش_برآب
#نشر_پارسه
@hamidreza_atashbarab
@ketabeparseh
.
#ادبیات_جهان#ادبیات_کلاسیک#ادبیات_روسیه#داستان_روسی#رمان_خارجی#ادبیات_خارجی#رمان_روسی#نویسنده_روسی#مترجم_روسی#رمان_عاشقانه#رمانتیسم#مترجم#زندگی_واسیلی#دوبروفسکی#مرگ_ایوان_ایلیچ#دختر_سروان#خنده_سرخ#یادداشتهای_شیطان#من_عاشقم#ناشناس#شبهای_روشن
Profile Image for Ali Ebrahimi.
67 reviews7 followers
March 20, 2020
چند نکته در مورد این کتاب و حواشی آن ؛
کتاب را به سختی یافتم. متاسفانه نشر هرمس تمایلی به تجدید چاپ این سری کتب نداشت.
چهار جلد از آن را در کتابفروشی دیدم و همه را همراه چندتایی دیگر گرفتم.
_________________

باز هم ترجمه های زیبای حمیدرضا آتش برآب همراه مقدمه هایش و نقدهایش در کتاب هایی که ترجمه می کند. خوشبختانه آنقدر روی کارش و انتخاب واژه ها وسواس دارد که دیدن اسمش روی جلد کتاب کافیست تا کتاب را انتخاب کنی.
___________

در مورد خود کتاب باید خلاصه مرد و گفت داستان یک عشق کلاسیک و عمیق که به انتها نمی رسد یا شاید هم می رسد و جاودانه می شود.

ازمتن کتاب ؛

و در همان لحظه نخست که او را می بینی ، چیزی را می فهمی و به خود می گویی:
من دوستش دارم، چون در دنیا هیچ چیز شبیه او نیست.
و این که هیچ چیزی شبیه او نیست، یعنی بی همتاست، و هیچ چیز و هیچ کس بهتر از بی همتایی نیست. پس، نه حیوان و نه گیاه، نه ستاره و نه انسانی که از او بهتر و مهربانتر باشد، نیست. و در او انگار تمام زیباییهای جهان تحقق یافته است. ... و متبرک باد نام تو ، انسان!

النگوی یاقوت
الکساندر کوپرین
ترجمه:حمیدرضا آتش برآب

شب سال جدید ۹۹
Profile Image for Zeynab Babaxani.
215 reviews106 followers
January 8, 2016
یک داستان خیلی رمانتیک. البته جنبه های رمانتیک داستان به صورت مستتر مطرح میشن. یعنی راوی با بیان غیر مستقیم نشون میده که یک همچین عشق پرشوری در دنیا هست.
نکته: در انتهای داستان مانور اصلی نامه روی سونات شماره دو از بتهون هست. شاید برای کسایی که با موسیقی کلاسیک آشنایی دارن این موضوع مهم و جالب باشه اما من چیزی دستگیرم نشد راستش :)
Profile Image for صاد.
2 reviews1 follower
November 21, 2016
به نظر من گامبرینوس ضعیف ترین داستان این کتاب بود . باقی داستان ها نثر و نکات جالبی داشتن که خوندنشون خالی از لطف نیس
Profile Image for Shaghayegh Mfd.
36 reviews
November 30, 2024
دوست داشتم پرشورتر باشه ...
کتاب روان و رمانتیکی که کاملا میخواد به صورت غیر مستقیم عشق رویایی نشون بده ...اما برای من اونطور که باید تاثیرگذار نبود ...
Profile Image for Ghazalrf.
17 reviews1 follower
December 25, 2025
من این کتاب رو از نشر کتاب پارسه خوندم با ترجمه حمیدرضا آتش‌برآب.
در ابتدا برام سوال بود که این کتاب می‌خواد من رو به کجا ببره یک عاشقانه ساده؟ مردی که عاشق شاهزاده‌ایست متاهل؟ عشق جنون وار کلیشه‌ای؟
همین هم بود، اما یک عاشقانه ساده نبود، یک کتاب ساده نبود.
آنتون چخوف راجع به این کتاب جمله خوبی گفته، که فکر می‌کنم به تنهایی کافیه برای معرفی این اثر: شیوه قصه پردازی کوپرین استادانه است؛ زیرا جوهر سرشت انسانی را در کمال دقت و ریز بینی به تصویر می‌کشد.
Profile Image for ناصر سليم.
552 reviews29 followers
Read
October 9, 2022
۱۴۰۱/۷/۱۷
مهرماه: 1:30
معرفی نویسنده
آلکساندر ایوانوویچ کوپرین (به روسی: Александр Иванович Куприн) (۷ سپتامبر ۱۸۷۰–۲۵ اوت ۱۹۳۸) نویسنده، خلبان، کاشف و ماجراجوی روس بود. او بیشتر داستان کوتاه در سبک‌های طبیعت‌گرایی و واقع‌گرایی می‌نوشت.
وی معاصر تولستوی و چخوف بود و ماکسیم گورکی استعداد ادبی او را می‌ستود. کوپرین با بلشویسم مخالفت داشت و ۱۷ سال از زندگی خود را خارج از روسیه و در پاریس گذراند. وی فرزند یک شاهدخت تاتار بود که مانند دیگر اشراف روسیه بیشتر اموال خود را در سدهٔ ۱۹ از دست داده‌بودند.


معرفی کتاب

النگوی یاقوت سرخ، ماجرای شاهزاده‌خانمی را روایت می‌کند که در یکی از روزهای پاییزی و در جشنی که به‌مناسبت نامگذاری او برگزار شده، نامه‌ای دریافت می‌کند که شامل النگوی سرخ و یک نامه‌است که گویا از عاشقی ناشناس ارسال شده‌است...

«هر کسی یک جوری می‌ترسد، فقط یکی دست و پایش را گم می‌کند و دیگری بر خودش مسلط می‌شود. متوجه می‌شوی، ترس همان ترس باقی می‌ماند، ولی بعضی، در نتیجهٔ کسب تجربه، روز به روز بیشتر بر ترس‌شان مسلط می‌شوند. برای همین است که قهرمان‌ها پیدا می‌شوند. بله، به همین سادگی.»

«من به این باور رسیده‌ام که مردم این زمانه دیگر عشق واقعی را فراموش کرده‌اند. من که یک همچین عشقی را سراغ ندارم. البته، دورهٔ ما هم خبری نبود!»

«چیزی را فهمیدم و به خودم گفتم: من دوستش دارم، چون در دنیا، هیچ چیزی شبیه به او نیست، یعنی بی‌همتاست، و هیچ‌چیز و هیچ‌کس بهتر از بی‌همتایی نیست.»
Profile Image for امیرمحمد.
Author 1 book82 followers
January 25, 2026
عجب رمانی بود (البته خیلی کوتاه بود، شاید بشه نوولا حسابش کرد). دوستم مدت‌ها اصرار داشت بخونمش و حالا فهمیدم حق داشته. اول اینو بگم که پیش‌گفتار و پس‌گفتار رو بذارید برای بعد از تموم کردنِ رمان که اسپویل نشین (آقای آتش‌برآبِ عزیز توی پیش گفتار اسپویل می‌کنن)، پس‌گفتار هم بدون خوندن رمان لطفی نداره. ولی بعدش کم از علاقه‌ی کوپرین به ایران و اون خاطره‌ی بامزه از ایرانی‌جازدنِ دوستش تعریف می‌شه عالیه.
القصه؛ رمان توی ۴۸ ساعت اتفاق می‌افته، سیر داستانی به شدت روان و گیراست و بیشتر از یک نشست طول نمی‌کشه. اما این رمان یکی از زیباترین و درست‌ترین چیزای ممکن رو یادم داد. اینکه عشق پاک یعنی چی. عشق پاک، حتی می‌تونه در عشق یک مرد به یک زن شوهردار متبادر شه و همچنان پاک بمونه. الحق که پاک‌ترین عشقی بود که خوندم. این مسئله (عشق پاک در قامتِ عشق ناپاکِ سنتی) می‌تونه دیدگاه‌تون رو خیلی تغییر بده و یه اثر موندنی توی ذهن‌تون بذاره. رمان از هرنظر فوق‌العاده بود. پیشنهادی.
Profile Image for • Parinaz •.
112 reviews7 followers
February 21, 2026
زمستون‌ها داستان‌های روس یه جور دیگه می‌چسبن.
این داستان کوتاه امشب بعد از مدت‌ها یه گوشه‌ی دلم رو آروم کرد.

یه حسی شبیه الکساندر پوشکین و ایوان بونین داشت؛
بی‌هیجان، بی‌فریاد، اما عمیق.
از اون داستان‌هایی که اتفاق خاصی توش نمی‌افته،
ولی بی‌سر و صدا جایی از قلبت رو اشغال می‌کنه.

النگوی یاقوت باعث شد بفهمم دلم می‌خواد بیشتر سر بزنم به جهانِ الکساندر کوپرین؛
به اون مدل عشق‌های نجیب و خاموشی که نه شلوغن، نه نمایشی…
ولی می‌مونن.

- اسفند ۴۰۴ 📚
Profile Image for sAmAnE.
1,382 reviews159 followers
June 3, 2025
به نظرم یه رمان کلاسیک عاشقانه ساده بود که البته ارزش خوندن رو داشت...
8 reviews
August 28, 2025
“مگر می‌شود کسی را که عاشق است گناهکار دانست؟ آن هم عشق، مسأله‌ای که تا حالا هم کسی نتوانسته درست سر از آن دربیاورد”
Displaying 1 - 19 of 19 reviews