Celebrated humanist, teacher, and scholar, Edward W. Said here examines the ever-changing role of the intellectual today. In these six stunning essays - delivered on the BBC as the prestigious Reith Lectures - Said addresses the ways in which the intellectual can best serve society in the light of a heavily compromised media and of special interest groups who are protected at the cost of larger community concerns. Said suggests a recasting of the intellectual's vision to resist the lures of power, money, and specialization. in these powerful pieces, Said eloquently illustrates his arguments by drawing on such writers as Antonio Gramsci, Jean-Paul Sartre, Regis Debray, Julien Benda, and Adorno, and by discussing current events and celebrated figures in the world of science and politics: Robert Oppenheimer, Henry Kissinger, Dan Quayle, Vietnam, and the Gulf War. Said sees the modern intellectual as an editor, journalist, academic, or political adviser - in other words, a highly specialized professional - who has moved from a position of independence to an alliance with powerful institutional organizations. He concludes that it is the exile-immigrant, the expatriate, and the amateur who must uphold the traditional role of the intellectual as the voice of integrity and courage, able to speak out against those in power.
BBC episodes presented by Edward Said: http://www.bbc.co.uk/programmes/p00gm...
(Arabic Profile إدوارد سعيد) Edward Wadie Said was a professor of literature at Columbia University, a public intellectual, and a founder of the academic field of postcolonial studies. A Palestinian American born in Mandatory Palestine, he was a citizen of the United States by way of his father, a U.S. Army veteran.
Educated in the Western canon, at British and American schools, Said applied his education and bi-cultural perspective to illuminating the gaps of cultural and political understanding between the Western world and the Eastern world, especially about the Israeli-Palestinian conflict in the Middle East; his principal influences were Antonio Gramsci, Frantz Fanon, Aimé Césaire, Michel Foucault, and Theodor Adorno.
As a cultural critic, Said is known for the book Orientalism (1978), a critique of the cultural representations that are the bases of Orientalism—how the Western world perceives the Orient. Said’s model of textual analysis transformed the academic discourse of researchers in literary theory, literary criticism, and Middle-Eastern studies—how academics examine, describe, and define the cultures being studied. As a foundational text, Orientalism was controversial among the scholars of Oriental Studies, philosophy, and literature.
As a public intellectual, Said was a controversial member of the Palestinian National Council, because he publicly criticized Israel and the Arab countries, especially the political and cultural policies of Muslim régimes who acted against the national interests of their peoples. Said advocated the establishment of a Palestinian state to ensure equal political and human rights for the Palestinians in Israel, including the right of return to the homeland. He defined his oppositional relation with the status quo as the remit of the public intellectual who has “to sift, to judge, to criticize, to choose, so that choice and agency return to the individual” man and woman.
In 1999, with his friend Daniel Barenboim, Said co-founded the West–Eastern Divan Orchestra, based in Seville, which comprises young Israeli, Palestinian, and Arab musicians. Besides being an academic, Said also was an accomplished pianist, and, with Barenboim, co-authored the book Parallels and Paradoxes: Explorations in Music and Society (2002), a compilation of their conversations about music. Edward Said died of leukemia on 25 September 2003.
کتاب شامل شش سخنرانی پیرامون روشنفکران و نقش آنان در جامعه است. هرچند به نظر می رسید که ترجمه قدری کژتابی در متن ایجاد کرده باشد ولی در مجموع متن قابل استفاده بود. متن شامل مولفه های و المان هایی بود که سعید با بهره گیری از متون متعددی که درباب نقش روشنفکران به نگارش درآمده است جمع کرده بود. از نکات حائز اهمیت این کتاب تمرکز روی افرادی است که به نظر سعید نقش روشنفکری را به درستی ایفا کرده اند؛ افرادی ذوق ورز و به تعبیرش «تبعیدی» که تقریباً میتوان گفت هیچ گاه در ساختار قدرت و حتی در درون جامعه هضم نمی شوند و واقعاً خرمگس های جامعه اند! بیش از هرچیز تصویر سعید از نسبت روشنفکر با دو نهاد بسیار حائز اهمیت می نمود: جامعه و دانشگاه. خصوصاً تعریضی که سعید به تخصص گرایی می زند و آن را «روشنفکری حرفه ای» می نامد بسیار جذاب بود؛ افرادی که همواره تلاش می کنند مشروعیت سخنانشان را از درون نهادهای رسمی چون دانشگاه بدست آورند عملاً نسبت خود را با حقیقت (حال به هر معنایی که می توان از آن مراد کر) از دست می دهند. برای من کتاب از آن حیث اهمیت داشت که ترمی فراموش شده را مجدداً برایم احیاء کرد و با رنگ و لعابی که به آن زده شد، قابلیت تفکر مجدد در درون آن را میسر ساخت
به دستان کوچکم کمی سخت گرفتم؛ تمام مطالبی که زیرشان خط کشیده بودم را برایتان تایپ کردم…
ریشهٔ مفهوم « روشنفکر» به معنی امروزی آن، را شاید بتوان در روند دادگاهی یافت که در آن آلفرد دریفوس، افسر یهودی، را محاکمه میکردند. دریفوس در پانزدهم اکتبر ۱۸۹۴ به جرم خیانت به ارتش فرانسه، دستگیر و در دسامبر همان سال محکوم به تبعید ابدی در جزیرهٔ شیطان در ناحیه گویان، شمال شرقی امریکای جنوبی شد. پس از حدود پنج سال، و کشف اسناد جدیدی حاکی از بی گناهی دریفوس، ماجرای محاکمهٔ وی به یک مسئله سیاسی همه گیر تبدیل شد. در ارتباط با همین محاکمه، امیل زولا رمان نویس فرانسوی در سیزدهم ثانویه ۱۸۹۸، نامه ای سر گشاده خطاب به رئیس جمهور وقت نوشت که با عبارت « من متهم میکنم» آغاز میشد. وی در این نامه، ارتش و داگستری را به اعمال خلاف قانون متهم کرد. این نامه را کلمانسو در صفحه اول روزنامهٔ خود به چاپ رسانید، در حالی که همان عبارت آغازگر نامهٔ خود امیل زولا را برای عنوان آن برگزیده بود. در همان روز انتشار، حدود دویست هزار نسخه از این روزنامه به فروش رسید. زولا را بخاطر نوشتن این نامه محاکمه و به یک سال ژندان و پرداخت سه هزار فرانک محکوم کردند. بلافاصله پس از انتشار نامهٔ زولا، بیانهای با امضای حدود سیصد نفر، که در میان آنها نام بسیاری از نویسندگان ، هنرمندان، و دانشمندان فرانسه، از جمله آناتول فرانس و مارسل پروست، نیز به چشم میخورد، در همان روزنامه به چاپ رسید که این بیانیه نیز محاکمهٔ افسر یهودی را غیر قانونی اعلام میکرد. این نوشته که در نزد افکار عمومی به «بیانیهٔ روشنفکران» شهرت یافت، ارتش و دادگستری آن زمان فرانسه را نا گزیر به عقب نشینی و تجدید نظر در رأی خود کرد؛ جایگاه ویژهای بهروشنفکران فرانسه بخشید؛ و نقش و نفوذ آنان را در جامعه و افکار عمومی گسترش داد. پس از این واقعه بود که اناتول فرانس یکی از نخستین تعریفها را از «روشنفکران» به دست داد. در نزد وی «روشنفکران آن گروه از فرهیختگان جامعهاند که بی آنکه تکلیفی سیاسی- به آنها واگذار شده باشد، در اموری نیز دخالت میکنند و نسبت به آنها واکنش نشان میدهند که به منافع و مصالح عمومی جامعه بستگی دارد.
روشنفکری که در این کتاب مورد تایید ادوارد سعید است، همان روشنفکری است که آناتول فرانس تاییدش میکرد؛ یعنی فردی که در امور مربوط به منافع و مصالح جامعه دخالت میکند و از خود واکنش نشان میدهد.
ادوارد سعید به صراحت میگوید: « به روشنفکری که مدعی است فقط برای خود و یا برای آموزش محض، و فقط بخاطر علم مجرد مینویسد، نه میشود و نه باید باور داشت… اگر نمیخواهید موجودی سیاسی باشید نه بنویسید و نه سخنرانی کنید.»
به نظر ادوارد سعید: « روشنفکر فردی است که علت وجودیش بازی کردن در نقش نماینده همه آن مردم و مباحثی است که در فرایند جریان عادی، یا فراموش شده، و یا به زیر قالیچه رانده شدهاند. سعید تاکید میورزد که روشنفکر فردی است با یک قوه ذهنی وقف شده، برای فهماندن، مجسم کردن، و تبیین یک پیام، یک نظریه، یک رویه، فلسفه یا اندیشه- هم برای همگان و هم به همگان» به عبارت سادهتر، ادوارد سعید هنوز برای روشنفکران نقش نمایندگی آگاهی مردم را قائل است.
آنتونیو گرامشی مارکسیست، عملگرا، روزنامه نگار و یکی از فیلسوفان ارزشمند سیاسی ایتالیایی، که بین سالهای ۱۹۲۶ و ۱۹۳۷ در زندان موسولینی به سر میبرد، در یادداشتهای زندان خود مینویسد: «بنابراین میتوان گفت که جمله ادمها روشنفکرند، ولی همه آنها نقش روشنفکر را در جامعه ایفا نمیکنند.»
در عمق بیان مبارز آثار بندا، میتوان چهره روشنفکر را به عنوان چهرهای مشخص یافت؛ کسی که قادر است در برابر قدرت حقیقت را به زبان بیاورد. ترشرویی سخنور، و به نحو خارق العادهای با جرات و بر آشفته، که هیچ قدرت دنیوی در نزد وی انقدر بزرگ و با نفوذ نیست که نتوان آن را مؤاخده کرد و به انتقادش دست زد.
در نزد گرامشی، هرکس که امروزه در یکی از حوزههایی مشغول به کار باشد که با تولید و توزیع دانش ارتباط دارد، روشنفکر تلفی میشود.
میلز آن را «نقاب از چهره برداشتن» مینامد، و یا به وسیله نسخههای دیگری که در آن روشنفکر، در بالاترین حد توانش، سعی در گفتن حقیقت دارد.
من شک ندارم که روشنفکر متعلق به طرف ضعیف و بینماینده است. بعضیها قائل به تشابه میان روشنفکر و رابین هود هستند. در هر حال این نقش سادهای نیست، و از این رو نمیتوان آن را به سادگی و فقط به عنوان یک آرمانگرایی رمانتیک کنار گذاشت. در پایان به تعبیر من، روشنفکر نه یک صلح طلب و نه یک سازندهٔ وفاق عمومی است. روشنفکر کسی است که همهٔ هستیاش به یک تشخیص و تمیز انتقادی موکول است؛ تشخیص و تمیزی که حاضر به قبول فرمولهای ساده، عبارتهای پیش پا افتاده یا یکنواخت و در واقع همسازی با آن چیزی نیست که قدرت یا سنت باید بگوید و انجام دهد. این صرفا یک عدم پذیرش کنش پذیر نیست، بلکه روشنفکر فعالانه به بیان آن در انتظار تمایل دارد. این همیشه به آن معنا نیست که روشنفکر باید یکی از منتقدان خط مشی حکومت باشد، بلکه برعکس حرفهٔ روشنفکری را باید به عنوان حرفهای تلقی کرد که دائما خود را هوشیار نگه میدارد، و مدام خواهان آن است که اجازه ندهد فقط نیمی از حقایق و ایدههای قابل قبول راهنمایش باشند. انجام چنین وظیفهای نیاز به یک واقعگرایی ثابت و استوار، تا حدودی یک انرژی نیرومند، معقول، و همچنین تلاش سخت و پیچیدهای برای برقرار کردن موازنه میان مشکلات فردی در مقابل وظایف ترویج و فاش کردن حقایق در قلمرو عمومی دارد.
نمیتوانید همه روشنفکران را در یک کاسه بریزید، زیرا مثلا، چشم انداز روشنفکران فرانسه نسبت به همتاهای چینی خود، از لحاظ تاریخ و شیوه نگارش کاملا متفاوت است. به عبارت دیگر ، امروزه صحبت درباره روشنفکران شامل صحبت درباره تفاوتها و ویژگیهای ملی، مذهبی، و حتی قارهای آنها نیز میشود؛ تفاوتها و ویژگیهایی که ظاهرا هر یک به تنهایی به برسی جداگانه نیاز دارد. مثلا روشنفکران افریقایی و یا روشنفکران عرب هر یک در شرایط مشخص و خاص با مشکلات، آسیبها، پیروزیها، و ویژگیهای خاص خود رشد کرده اند… هر روشنفکری در درون یک زبان متولد شده و بیشتر اوقات حیات خود را با آن زبان، که پیوند اصلی عمل روشنفکری اوست، صرف میکند. اگر چه زبانها یقینا همیشه قومی یا ملی هستند. .. یکی از نکاتی که من میخواهم به آن بپردازم این است که روشنفکر ناگزیر به کاربرد یک زبان ملی است.
مثیو آرنولد به این نکته اشاره میکند که همهٔ اینها باید برای منافع کل جامعه، و نه فقط در جهت منافع یک طبقه یا یک گروه کوچک جامعه روی دهد. در اینجا هم مجددا نقش روشنفکران باید کمک کردن به یک اجتماع ملی برای ترفیع احساس یک هویت مشترک برجسته و متعالی باشد.
انتخاب عمدهای که روشنفکر با آن روبه رو است این است که یا با ثبات ظفرمندان و فرمانروایان متفق شود و یا راه دشوارتری را در پیش گرفته و آن ثبات را به عنوان وضع فوقالعادهای تلقی کند که تهدید کننده کسانی است که از شانس کمتری برخوردار بوده و در حال انقراض کاملاند.
روشنفکر همیشه در محاصره، و به صورتی غم انگیز، در چالش با مسئله وفاداری، وظیفه شناسی و صداقت است. همهٔ ما، بدون استثنا، به نوعی اجتماع ملی، مذهبی یا قومی متعلقیم: هیچ یک از ما- هر قدر صدای اعتراضمان بلند باشد- فراتر از ارتباطات ارگانیکی قرار نداریم که ما را از قید و بند خانواده، اجتماع و البته ملیت رها کند. برای یک گروه نوپدید و احاطه شده- مثلا بوسنیاییها و فلسطینیهای امروز-این احساس که مردم شما از نظر سیاسی، و چه به سا از نظر فیزیکی، تهدید به انقراض و انهدام میشوند شما را وادار به دفاع و ناگزیر میکند که با هر چه در توان دارید برای حفظ آن بکوشید یا علیه دشمنان ملی بجنگید. البته این یک ملیگرایی تدافعی است.
هموطنان روشنفکر، در دورانهای تاریک، از او انتظار دارند تا صادقانه نماینده آنها باشد و دردها و رنجهای ملیتشان را بیان کند. همانگونه که اسکار وایلد در توصیف خود میگوید، روشنفکران برجسته همیشه در ارتباطی نمادین با زمان خود هستند: روشنفکران، در آگاهی همگانی، موفقیت، شهرت، و اعتباری را نمایندگی میکنند که میتواند به نفع مبارزهای در حال پیشرفت یا اجتماعی درحال جنگ بسیج شود.
بنظر من، وظیفه یک روشنفکر این است که آشکارا به بحران یک ویژگی جهان شمول بدهد، مقیاس انسانی بزرگتری را برای رنجهای یک نژاد یا ملت مشخص قائل شود و این تجربه را با رنجهای دیگران پیوند دهد.
به قول آدورنو آرزوی روشنفکر این نیست که تاثیری بر جهان بگذارد، بلکه میخواهد روزی و در جایی فردی یافت شود که آنچه را او نوشته همانگونه بخواند که وی نوشته است.
روشنفکر مانند کشتی شکستهای است که میآموزد چگونه در بعضی حالات با خاک و نه در آب زندگی کند.
آنچه را که به عنوان یک روشنفکر انجام میدهید، باید بدعت باشد، زیرا نمیتوانید در جادهای حرکت کنید که تجویز شده است.
همانطور که دبره معتقد است، زمانی که قلمرو روشنفکر گسترش یافته و و از یک گروه روشنفکر مشابه فراتر رود- به عبارت دیگر، زمانی که نگرانی دربارهٔ خوشنود کردن مخاطبین و کارفرمایان جایگزین اتکا به سایر روشنفکران برای مناظره و قضاوت شود- چیزی در حرفهٔ روشنفکری، اگر منسوخ نشده باشد، یقینا محدود شده است.
سخن روشنفکر باید شنیده شود، و در عمل باید محرک مناظره و در صورت امکان، جدل باشد. به طور قطع، نه خاموشی کامل و نه نافرمانی کامل را میتوان جایگزین تلقی کرد.
جیکوبی مکررا به ایدهٔ خود دربارهٔ روشنفکری باز میگردد که او آن را «روح مستقل اصلاح ناپذیری» توصیف میکند که «مسئول پاسخ گویی به هیچکس نیست.»
خطر منحصر به فردی که امروزه روشنفکر را ، چه در غرب و چه در دنیای غیر غربی تهدید میکند، نه دانشگاه و مدرسه، نه حومه شهرها و نه سوداگری ترسناک روزنامه نگاری و موسسات انتشاراتی، بلکه گرایش و طرز برخوردی است که من آن را حرفهای گری مینامم. منظور من از حرفهای گری این است که شما کار روشنفکری خود را کاری برای امرار معاش تلقی کنید.
روشنفکر امروز باید آماتور باشد؛ کسی که باور دارد برای عضو اندیشمند و دلسوز بودن در یک جامعه، موظف است مسائل اخلاقی را حتی در قلب تکنیکیترین و حرفهای ترین عملی که کشورش درگیر آن است مطرح کند.
در پایان، انگیزهها و ایدههایی مرا به حرکت در میآورند که واقعا آنها را قبول داشته باشم، زیرا از ارزشها و اصولی پیروی میکنند که من آنها را باور دارم.
آنچه باید بتوانیم بگوییم این است که روشنفکران اشخاصی حرفهای نیستند که ماهیتشان را خدمت چاپلوسانه به قدرتی عمیقا بدنام تغییر دهد، بلکه، بازهم تکرار میکنم، «روشنفکرانی»اند با جایگزینها، و بنیادها و اصول اخلاقی گستردهتر، که آنها را قادر میکند حقیقت را رو در روی قدرت به زبان آورند…
ادوارد سعید یکی از اون آدمهاییه که همیشه بینهایت تحسین میکنم ولی با ترسولرز بهشون نزدیک میشم، چون احساس میکنم گنجینهی دانششون همیشه قراره خیلی از سواد من بالاتر بمونه و برای فهمشون همیشه ۱۴۶۸۴۲۲تا پیشنیاز لازم دارم؛ درنتیجه دربارهشون زیاد میخونم و از خودشون مستقیم کم. با اکثر فرانکفورتیها هم همینطوریم مثلا، آدورنو و بنیامین و مارکوزه و بقیه. این یکی ولی هم کوتاه بود، هم مهم بود، هم مجموع سخنرانی بود و نه یادداشتهای مکتوب متمرکز، و هم احساس میکردم حرفهاش رو در این برههی زمانی لازم داشته باشیم. درنتیجه ریسک کردم و رفتم سراغش. کتاب مجموعهی ۶ تا سخنرانی پیوسته ست دربارهی ایدهی روشنفکر و نقشش از نظر سعید. که اولیش بهطور مشخص به نقش روشنفکر میپردازه، و باقیشون به مباحثی مثل روشنفکر تبعیدی و جایگاهش در هر دو اجتماع، اینکه روشنفکر تا چه حد استقلال و فردیتش رو باید و میتونه که حفظ کنه در جوامع فعلی و با حمایتهای مالی نهادهای دولتی، اینکه روشنفکر تا چه حد باید و میتونه وارد میدان بشه و رسما پست و مقام و جایگاه مشخص داشته باشه در سیاست و آرمانی که بهش وفاداره و اصلا تا چه حد چرخش عقیدتی و تغییر جایگاه و عقیده براش معقول و موجهه، نسبت روشنفکر مدرن با ملیگرایی و دین و مجموعه مسائلی که باعث میشن ما دیگه نتونیم سارتر داشته باشیم چون الان روشنفکر فرانسه نقش و هدف و وظیفهی متفاوتی داره با روشنفکر خاورمیانه. ولی در عین حال دغدغههای روشنفکر یه حدی از جهانشمولی رو هم داره یا باید داشته باشه.
من رو مجموعا خیلی راضی میکرد در اکثر بخشها، یه جاییش مثلا که داشت راجع به این حرف میزد که یه دوره در مسائل خاورمیانه خیلیها طرفدار امریکا شده بودن چون معتقد بودن بین فاشیسم و امپریایسم باید طرف امپریالیسم رو گرفت، و بعد از این حرف میزد که انگار هیچکس به فکرش نمیرسه که میشه حقیقتا طرف هیچ شری رو نگرفت به عنوان یک روشنفکر و منتقد هر دو بود و موند که میخواستم پاشم ایستاده تشویق کنم اصلا. باقی ایدههاش هم همینطور، اینکه از یک نوع روشنفکر تبعیدی در درون جامعهی خودش و در اختلاف با جامعهی خودش حرف میزد، اینکه ایدهی روشنفکر ارگانیک گرامشی رو (اونطور که من میفهمم لااقل) چندان قبول نداشت و همچنین روشنفکر ویژهی فوکو رو و این بسیار من رو خوشحال میکرد چون هردوی اینها همیشه در ذهنم گیرهایی داشت، که فهمیدم دقیقا با گیرهای سعید در یک راستاست، و بسیاری نکات دیگهش که مثل باقی کارهاش در عین عدم پیچیدگی (نسبت به همون گرامشی مثلا) اما یه خلاقیت و نبوغی دارن که حیرتانگیزه.
اقلیتی به اندازه یک نفر ادوارد سعید به عنوان یک روشنفکر فلسطینی-امریکایی مسیحی در این کتاب نقش روشنفکر را از جنبه های مختلف بررسی میکند. در نسبت با عموم مردم، در نسبت با همکاران خود و از همه مهمتر در نسبت با قدرت ها. در همه این موارد اصرار بر کناره گیری روشنفکر از حرفه ای گری و همکاری با قدرتها دارد و بشارت میدهد که نتیجه این آزادگی برای روشنفکر چیزی جز لعن و قرار گرفتن در اقلیتی واقعا کوچک نیست! همان طور که خودش مدام به اقلیتی کوچک تر منتقل شده: از حقوق فلسطینیان دفاع کرده و از سیاستهای امریکا انتقاد کرده، رژیمهای عرب را نقد کرده، با سلمان رشدی گفتگو کرده و ... از بهترین بخشهای این کتاب بخش "روشنفکر در تبعید" است که از بصیرت خاص زندگی در تبعید حرف میزند و مشخص است به زیست خودش به عنوان یک فلسطینی آواره شده بسیار متکی است. یک بخش بسیار درخشان دیگر هم "حرفه ای ها و آماتورها" است که همه روشنفکران را به همیشه آماتور ماندن( به معنای عدم وابستگی شغلی) توصیه میکند
نقل قول از کتاب:
نیازمند تأیید یک رئیس یا مقام صلاحیت دار هستید؟ می خواهید شهرت خود را به عنوان آدمی متعادل، عینی نگر، و میانه رو حفظ کنید؟ امیدوارید که برای مشاوره دعوت شوید؟ در یک هیئت یا کمیته آبرومند حضور داشته باشید، و همچنان در مسیر اصلی و قابل اعتماد باقی بمانید؟ روزی این امید را دارید که درجه افتخاری، جایزه ای بزرگ، و شاید حتی یک مقام سفارت به شما اعطا شود؟ برای روشنفکر، این عادات ذهنی به تمام معنا فساد آورند. اگر چیزی بتواند زندگی پرشور و شوق روشنفکر را فاسد و خنثی کند و در نهایت بکشد، درونی شدن همین عادات است. من شخصا در یکی از دشوارترین مسائل دوره معاصر، فلسطین، با این عادات دست به گریبان بوده ام، جایی که ترس از اظهارنظر صادقانه درباره یکی از بزرگترین ناعدالتیهای تاریخ مدرن باعث شده که بسیاری از کسانی که حقیقت را می دانند و در موقعیتی هستند که می توانند به آن خدمت کنند، لرزان و مرتعش حرکت کنند، و بر چشم و دهان خود پوشش بگذارند. علیرغم ضایع و بدنام شدن، که هر طرفدار صریح حقوق و خودمختاری فلسطین برای خود کسب می کند، حقیقت استحقاق آن را دارد که توسط یک روشنفکر جسور و دلسوز گفته و نمایانده شود.
شش سخنرانی از ادوارد سعید درباره مواجهه با قدرت، چگونگی برقراری نسبت با حقیقت، جستوجو برای یافتن راه درست اندیشیدن و از همه مهمتر مقابله و مقاومت با آمریت که انگار شالوده اصلی مبارزه دائمی روشنفکر آگاه است.
مجموعه ای از گفتاوردهای ادوارد سعید درباره ی بایدها و نبایدها و ویژگی های فکری و سلوکی روشنفکران در نیمه پایانی قرن 20ام. ادوارد سعید تیغِ مثل همیشه تیز و برانِ تفکر انتقادی خود را این بار متوجه خود و همقطارانش (روشنفکران قرن بیستمی) می کند و از کجروی ها ی فکری و رفتاری آن ها پرده برمی دارد.
حتما ترجمهی دیگر این کتاب را خواهم خواند، قسمت مفیدی که فصل آخر برای من داشت این بود که «به روشنفکری که مدعی است فقط برای خود، یا آموزش محض، و یا فقط بخاطر علم مجرد مینویسد، نه میشود و نه باید باور داشت» حالا باید تلاش کنم برای اینکه میدانم توانایی بازی کردن نقش روشنفکر را ندارم و پذیرفتن مسئولیت آن سخت و پیچیده است حداقل موجودی سیاسی و گیتی باور باشم، سعید خودش، اینکه چه کسانی توانایی بازی کردن نقش روشنفکر را دارند و اگر ندارند خواندن این مطالب چه کارکردی دارد و اینکه کار روشنفکری باید ویژگی جهانشمولی داشته باشد را درنظر داشته و توضیح داده است
آنطور که من فهمیدم به طور خلاصه روشنفکر باید آنطور که قدرتها میخواهند نباشند و مواظب به خدمت خدایان همواره ناکامِ این دین یا آن دین رفتن باشند و همواره یک طرف را شیطان و یک طرف را فرشتهی خیررسان نبینند و تاریخی و پیوسته و پیچیدهتر بیاندیشند؛ سعید کمک میکند آنها که وفاداریشان موکول به حمایت و پشتیباتی این و آن است و سنگ محک و ترازوی اندیشهشان کیسهی پول را بشناسیم و منفعتهای آماتور بودن را بهتر ببینم البته خود سعید این موارد را با مثالهای مختلف و جزییات بیشتر صیقل داده است
یک مقدار سرشاخ شدن با قسمتهای تاریخی و فکری این کتاب سخت بود ولی کلیتی را میشد بعد از چند فصل با محور نقش، تعریف و ویژگیهای روشنفکر حدس زد و فهمید که بهترین قسمتش هم روشنفکر در تبعید و همیشه در معرض طرد و طعنه و بیتفاوتی هست که زندگی دشواری دارد و قسمتهای مربوط به تکرشتهکاری و روشنفکران حرفهای و آماتور
باید در مورد جبر تاریخ و تاریخی بودن چیزها بیشتر بخونم
خیلی دلم میخواد بدونم اسم آن فرد ایرانی در فصل آخر کتاب چی بود؟ خودم به یاد احسان نراقی افتادم ولی هنوز شک دارم...
خوندنش مصادف شد با جلسه آرای چامسکی در باب روشنفکر، مدرسه بیدار. خیلی به موقع خوندمش خصوصا تو این موقعیت که حسن نصرالله تو لبنان ترور شده و میشه دقیقا فهمید یه روشنفکر باید چه موضعی اتخاذ کنه.
کتاب «نقش روشنفکر» شامل شش سخنرانی سی دقیقه ای ادوارد سعید در برنامه «ریت» است که آن ها را به همان ترتیب و بدون دستکاری چاپ کرده است: نقش روشنفکر؛ در استیصال نگه داشتن ملت ها و سنت ها؛ روشنفکر در تبعید: طرد شدگان و در حاشیه قرار گرفتگان؛ حرفه ای ها و آماتورها حرفه ای ها و آماتورها؛ حقیقت گویی به قدرت؛ خدایان همواره ناکام. سعید در هر یک از این شش بخش به بیان یکی از ویژگی هایی که روشنفکر راستین از دید وی باید دارا باشد می پردازد که از بین آن ها انتقاد وی به حرفه ای گری، تک رشته کاری و گرایش به «کیش کارشناسان تایید شده» جذاب و خواندنی بود. نقطه ی قوت کتاب آوردن آرای روشنفکران گوناگون و به کارگرفتن منابع و ارجاعات متنوع است که بر غنای متن افزوده است. و اما کاستی ها سعید بنا بر آنچه در مقدمه کتاب گفته، تلاش کرده با توجه به محدودیت زمانی برنامه ها و مخاطبان گسترده، سخنرانی هایی مختصر و مفید و گویا آماده کند؛ اما متاسفانه این ویژگی در متن کتاب دیده نمی شود و با توجه به تفاوت هایی که متن سخنرانی هفتگی با متن کتاب چاپی دارد، آوردن عین متن سخنرانی ها سبب شده که متن کتاب نه تنها مختصر و مفید نباشد بلکه به تکرار و زیاده گویی هم دچار شده و بعضی جاها کسالت بار شود که البته ترجمه ی نه چندان جالب کتاب هم در این زمینه تاثیرگذار است.
ادوارد سعید در این مجموعه با عنوان کردن مفاهیمی مثل آماتور بودن، سعی دارد نشان بدهد که نقش یک روشنفکر در دنیای امروز چیست. او مشکلاتی که روشنفکر در مسیر خود با آنها مواجه میشود را برمیشمارد و مسئولیت اخلاقی او را در قبال مسائل بشری گوشزد میکند. خواندن این کتاب برای همه مفید است. به شما کمک میکند تا بتوانید موضعگیری صحیحی در قبال مسائل داشته باشید و راحتتر روشنفکران حرفهای را بشناسید و از آنها دوری کنید.
کتاب نکات درخشان بسیاری داشت. اگر ترجمه گاهی ضعیف مانع نمیشد لذت بیشتری از متن میبردم. جملاتی که طولانی و به سبک زبان مبداء سر هم شده بودند کمی کار خواندن را سخت میکرد و فکر میکنم باید یک بار دیگر کتاب را بخوانم تا به درستی درک کنم نکات مهمی که در رابطه با مفهوم روشنفکری و نقش آن در این کتاب آمده است برای من تکمیل جالبی برای کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» جلال آل احمد است
کتابی است که هر کسی که علاقه دارد روشنفکری را دنبال کند باید بخواند
خوشم اومد واقعا. تصویری از یه روشنفکر واقعی رو جلوی چشم آدم میاره. لطفا نگاهی به زندگی ایشون بندازید: http://en.wikipedia.org/wiki/Edward_Said فقط توصیه میکنم فصل آخر کتاب رو از روی متن اصلی مقابله کنید و جاهای س*ان*سور شده رو هم بخونید. متن اصلی توی سایت گیگاپدیا موجود هست .
ادوارد سعید نامی آشنا در میان روشنفکران و متفکران سده اخیر است، سعید فلسطینیالاصل سالها در ایالات متحده آمریکا زندگی کرد و در دانشگاه کلمبیای این کشور به تدریس مشغول بود و کتابهای متعددی نوشت که از میان آن «شرقشناسی» و «فرهنگ و امپریالیسم» از باقی آثار او مهمتر است و بهنوعی نمایانگر نظریات اوست. سعید با شرقشناسی بابی تازه در بررسی نظریه استعمار در دنیای مدرن باز کرد.
نشانههای روشنفکران یکی از کتابهای معروف او است که با عنوان دیگری نیز ترجمه شده است: نقش روشنفکر این کتاب دربردارنده متن پیادهشده شش سخنرانی او در سال هزار و نهصد و نود و سه است. سعید در این سخنرانیها به ترسیم چهره روشنفکر در جهان امروز میپردازد شاید لب مطلب او همانچیزی است که محمد افتخاری مترجم بر پشت کتاب آورده است: "روشنفکر موجودیست تبعیدی، حاشیهنشین، ذوقورز و پدیدآورنده زبانی که میکوشد حقیقت را در برابر قدرت بیان کند... موجودی غیرخودی و آدمی که نمیتواند همرنگ جماعت باشد."
سعید در شش فصل این کتاب به بسط این چند جمله میپردازد و این خصوصیتها را با ذکر مثالهای متعدد شرح میدهد. فیالمثل با فرق قائل شدن بین روشنفکران آنها را به حرفهای و ذوقورز تقسیمبندی میکند او روشنفکر حرفهای را وابسته به نهادهای قدرت میداند که نظراتش در چهارچوب تعاریف مشخصی است روشنفکر ذوقورز دقیقا در طرف مقابل قرار دارد. سعید بر این عقیده است که روشنفکر در هر رشته تحصیلی که باشد حق دارد به بیان حقیقت بپردازد و این امر برای او ایجاد محدودیت نمیکند.
خلاصه اینکه نشانههای روشنفکران کتاب خوشخوانیست که آن را یک روشنفکر ذوقورز نوشته است.