What do you think?


The Floating Opera
Barth's first novel chronicles one day in the life of Todd Andrews, a day on which he makes a very important decision.
240 pages, Mass Market Paperback
First published January 1, 1956
About the author
John Barth
79 books818 followersJohn Barth briefly studied "Elementary Theory and Advanced Orchestration" at Juilliard before attending Johns Hopkins University, received a bachelor of arts in 1951 and composed
The Shirt of Nessus
, a thesis for a Magister Artium in 1952.
He served as a professor at Penn State University from 1953. Barth began his career with short The Floating Opera , which deals with suicide, and The End of the Road on controversial topic of abortion. Barth later remarked that these straightforward tales "didn't know they were novels."
The life of Ebenezer Cooke, an actual poet, based a next eight-hundred-page mock epic of the colonization of Maryland of Barth. Northrop Frye called an anatomy, a large, loosely structured work with digressions, distractions, stories, and lists, such as two prostitutes, who exchange lengthy insulting terms. The disillusioned fictional Ebenezer Cooke, repeatedly described as an innocent "poet and virgin" like Candide, sets out a heroic epic and ends up a biting satire.
He moved in 1965 to State University of New York at Buffalo. He visited as professor at Boston University in 1972. He served as professor from 1973 at Johns Hopkins University. He retired in 1995.
The conceit of the university as universe based Giles Goat-Boy , a next speculative fiction of Barth comparable size. A half-goat discovers his humanity as a savior in a story, presented as a computer tape, given to Barth, who denies his work. In the course, Giles carries out all the tasks that Joseph Campbell prescribed in The Hero with a Thousand Faces . Barth meanwhile in the book kept a list of the tasks, taped to his wall.
The even more metafictional Lost in the Funhouse , the short story collection, and Chimera , the novella collection, than their two predecessors foreground the process and present achievements, such as seven nested quotations. In Letters , Barth and the characters of his first six books interact.
Barth meanwhile also pondered and discussed the theoretical problems of fiction, most notably in an essay, "The Literature of Exhaustion," first printed in the Atlantic in 1967, widely considered a statement of "the death of the novel" (compare with Roland Barthes's "The Death of the Author"). Barth has since insisted that he was merely making clear that a particular stage in history was passing, and pointing to possible directions from there. He later (1979) a follow-up essay, "The Literature of Replenishment," to clarify the point.
Barth's fiction continues to maintain a precarious balance between postmodern self-consciousness and wordplay on the one hand, and the sympathetic characterisation and "page-turning" plotting commonly associated with more traditional genres and subgenres of classic and contemporary storytelling.
He served as a professor at Penn State University from 1953. Barth began his career with short The Floating Opera , which deals with suicide, and The End of the Road on controversial topic of abortion. Barth later remarked that these straightforward tales "didn't know they were novels."
The life of Ebenezer Cooke, an actual poet, based a next eight-hundred-page mock epic of the colonization of Maryland of Barth. Northrop Frye called an anatomy, a large, loosely structured work with digressions, distractions, stories, and lists, such as two prostitutes, who exchange lengthy insulting terms. The disillusioned fictional Ebenezer Cooke, repeatedly described as an innocent "poet and virgin" like Candide, sets out a heroic epic and ends up a biting satire.
He moved in 1965 to State University of New York at Buffalo. He visited as professor at Boston University in 1972. He served as professor from 1973 at Johns Hopkins University. He retired in 1995.
The conceit of the university as universe based Giles Goat-Boy , a next speculative fiction of Barth comparable size. A half-goat discovers his humanity as a savior in a story, presented as a computer tape, given to Barth, who denies his work. In the course, Giles carries out all the tasks that Joseph Campbell prescribed in The Hero with a Thousand Faces . Barth meanwhile in the book kept a list of the tasks, taped to his wall.
The even more metafictional Lost in the Funhouse , the short story collection, and Chimera , the novella collection, than their two predecessors foreground the process and present achievements, such as seven nested quotations. In Letters , Barth and the characters of his first six books interact.
Barth meanwhile also pondered and discussed the theoretical problems of fiction, most notably in an essay, "The Literature of Exhaustion," first printed in the Atlantic in 1967, widely considered a statement of "the death of the novel" (compare with Roland Barthes's "The Death of the Author"). Barth has since insisted that he was merely making clear that a particular stage in history was passing, and pointing to possible directions from there. He later (1979) a follow-up essay, "The Literature of Replenishment," to clarify the point.
Barth's fiction continues to maintain a precarious balance between postmodern self-consciousness and wordplay on the one hand, and the sympathetic characterisation and "page-turning" plotting commonly associated with more traditional genres and subgenres of classic and contemporary storytelling.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 37 reviews
July 15, 2016
اومبرتو اکو داستان کوتاهی دارد در باره ی مردی که در دوره ی دانشجویی چند سال در یک تاًتر کار می کرده. او مجبور بوده پیش از بسته شدن درِ خوابگاه خود را به آنجا برساند، بنابر این نتوانسته بیست دقیقه ی آخر هیچ کدام از نمایش هایی که آن سالها مجانی تماشا کرده را ببیند. او در سنین بازنشستگی اتفاقاً با پیرمردی در سن و سال خودش آشنا می شود که او هم کار دانشجویی اش در یک تاًتر بوده و از قضا وقتی به تاًترمحل کار خود می رسیده که بیست دقیقه از شروع نمایش می گذشته. دو مرد وقتی از وضعیت یکدیگر با خبر می شوند قرار می گذارند از آن پس در ملاقات هایشان اولی اول نمایش ها را برای دومی تعریف کند و دومی آخر آنها را برای اولی و به این ترتیب نمایش هایشان را کامل کنند.
«اپرای شناور» که جان بارت آن را به عنوان اسم کتاب خود برگزیده، بخشی از نام وسیله ای کشتی مانند است با عرشه ای وسیع که هر روز نمایشی واحد بر آن اجرا می شود. کشتی با جذر و مد آب در طول رودخانه حرکت می کند. آدم هایی که در ساحل ایستاده اند هر کدام بخشی از نمایش را می بینند. آنها برای آن که بقیه ی ماجرا را بدانند یا باید از نیروی تخیل شان استفاده کنند یا همچون دو نفر داستان اکو از نفراتی که قبل و بعد از آنها ایستاده بودند پرس و جو کنند و حواسشان به همه ی حرف هایی که در طول رودخانه دهان به دهان می شود باشد. بارت می گوید جریان زندگی شبیه به اپرای شناور است. ما با آدم هایی آشنا می شویم که به راه خود می روند. ممکن است آن ها را در موقعیتی دیگر ببینیم یا نبینیم و اگر دوباره همدیگر را دیدیم یا تلاش می کنیم جبران مافات کنیم یا می فهمیم دیگر همدیگر را درک نمی کنیم و از خیر تجدید رابطه می گذریم. او می افزاید کتابش به تبعیت از زندگی یک اپرای شناور است، مملو از مسائل عجیب و غریب، ملودرام، نمایش های جذاب، آموزش و تفریح و سر گرمی ، که کل آن بر سینه ی موج نثرش شناور خواهد بود. خواننده گاهی طرح وپیرنگ آن را خواهد یافت و گاهی گمش خواهد کرد و در نهایت درک کامل آن نیازمند نهایت توجه و تخیل، و برای آدم های عادی علاوه بر آن صبر و شکیبایی است.۱۷
اپرای شناور که نخستین رمان جان بارت است، اثری است پست مدرن، تریسترام شندی وار*و نیهیلیستی** که قرار است راویِ نویسنده اش ( تاد اندروز) در آن ماجرای یک روز سرنوشت ساز از زندگی خود را تعریف کند. تاد اندروز متولد ۱۹۰۰ است. او اکنون پنجاه و چهار سال دارد و آن روز سرنوشت ساز یکی از روزهای بیست ویکم یا بیست و دوم ژوئن سال ۱۹۳۷ بوده است.
اندروز معتقد است برای درک کردن و توضیح دادن کامل یک مسئله، هرچقدر هم جزئی و پیش پاافتاده، باید تمام مسائل دیگر عالم را درک کرد و توضیح داد؛ چرا که هرچیز به چیزهای دیگری مربوط است که هر کدام خود با چیزهای دیگری مربوط اند. به این ترتیب او برای تشریح دقیق ماجرای آن یک روز، شانزده سال تمام را صرف تهیه و تدارک مصالح مورد نیازمی کند و وقتی بالاخره بر وسواس خود غلبه می کند و شروع می کند به تعریف کردن( یا همان نوشتنِ) ماجرا، کثرت و پراکندگی منابعش باعث می شود مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد، در زمان پس و پیش شود و انبوهی مسائل مربوط و نامربوط را به دنبال یکدیگر قطار کند و در ابتکاری جالب مطلب را در دوستون مجزا در کنار هم بیاورد واز خواننده بخواهد که هردو را هم زمان بخواند؛ چرا که شرح موضوعش در آن بخش می توانسته دو مقدمه ی متفاوت داشته باشد.
*جان بارت در اپرای شناور شدیداً تحت تاًثیر تریسترام شندی است، تا حدی که می شود گفت این اثر اقتباسی پست مدرن و آزاد از شاهکار لارنس استرن است. بارت در مقاله ی مشهور خود به نام ادبیات باز پروی(یا ادبیات غنی سازی) می گوید پیشینه ی زیباشناسی ادبیات پست مدرن، که او خود از نویسندگان شاخص آن است، با گذر از مدرنیست های بزرگ نیمه ی اول قرن بیستم و اسلافشان در سده ی نوزدهم، به تریسترام شندی و دن کیشوت می رسد.
** تاد اندروز معتقد است: ۱. هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد. ۲. دلایلی که مردم بنابر آن ها برای مسائل ارزش قائل می شوند در نهایت غیر منطقی اند. و ۳. بنابر این هیچ دلیل قانع کننده ای برای ارزش قائل شدن برای هیچ چیز وجود ندارد.
نقل از وبلاگ مداد سیاه
«اپرای شناور» که جان بارت آن را به عنوان اسم کتاب خود برگزیده، بخشی از نام وسیله ای کشتی مانند است با عرشه ای وسیع که هر روز نمایشی واحد بر آن اجرا می شود. کشتی با جذر و مد آب در طول رودخانه حرکت می کند. آدم هایی که در ساحل ایستاده اند هر کدام بخشی از نمایش را می بینند. آنها برای آن که بقیه ی ماجرا را بدانند یا باید از نیروی تخیل شان استفاده کنند یا همچون دو نفر داستان اکو از نفراتی که قبل و بعد از آنها ایستاده بودند پرس و جو کنند و حواسشان به همه ی حرف هایی که در طول رودخانه دهان به دهان می شود باشد. بارت می گوید جریان زندگی شبیه به اپرای شناور است. ما با آدم هایی آشنا می شویم که به راه خود می روند. ممکن است آن ها را در موقعیتی دیگر ببینیم یا نبینیم و اگر دوباره همدیگر را دیدیم یا تلاش می کنیم جبران مافات کنیم یا می فهمیم دیگر همدیگر را درک نمی کنیم و از خیر تجدید رابطه می گذریم. او می افزاید کتابش به تبعیت از زندگی یک اپرای شناور است، مملو از مسائل عجیب و غریب، ملودرام، نمایش های جذاب، آموزش و تفریح و سر گرمی ، که کل آن بر سینه ی موج نثرش شناور خواهد بود. خواننده گاهی طرح وپیرنگ آن را خواهد یافت و گاهی گمش خواهد کرد و در نهایت درک کامل آن نیازمند نهایت توجه و تخیل، و برای آدم های عادی علاوه بر آن صبر و شکیبایی است.۱۷
اپرای شناور که نخستین رمان جان بارت است، اثری است پست مدرن، تریسترام شندی وار*و نیهیلیستی** که قرار است راویِ نویسنده اش ( تاد اندروز) در آن ماجرای یک روز سرنوشت ساز از زندگی خود را تعریف کند. تاد اندروز متولد ۱۹۰۰ است. او اکنون پنجاه و چهار سال دارد و آن روز سرنوشت ساز یکی از روزهای بیست ویکم یا بیست و دوم ژوئن سال ۱۹۳۷ بوده است.
اندروز معتقد است برای درک کردن و توضیح دادن کامل یک مسئله، هرچقدر هم جزئی و پیش پاافتاده، باید تمام مسائل دیگر عالم را درک کرد و توضیح داد؛ چرا که هرچیز به چیزهای دیگری مربوط است که هر کدام خود با چیزهای دیگری مربوط اند. به این ترتیب او برای تشریح دقیق ماجرای آن یک روز، شانزده سال تمام را صرف تهیه و تدارک مصالح مورد نیازمی کند و وقتی بالاخره بر وسواس خود غلبه می کند و شروع می کند به تعریف کردن( یا همان نوشتنِ) ماجرا، کثرت و پراکندگی منابعش باعث می شود مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد، در زمان پس و پیش شود و انبوهی مسائل مربوط و نامربوط را به دنبال یکدیگر قطار کند و در ابتکاری جالب مطلب را در دوستون مجزا در کنار هم بیاورد واز خواننده بخواهد که هردو را هم زمان بخواند؛ چرا که شرح موضوعش در آن بخش می توانسته دو مقدمه ی متفاوت داشته باشد.
*جان بارت در اپرای شناور شدیداً تحت تاًثیر تریسترام شندی است، تا حدی که می شود گفت این اثر اقتباسی پست مدرن و آزاد از شاهکار لارنس استرن است. بارت در مقاله ی مشهور خود به نام ادبیات باز پروی(یا ادبیات غنی سازی) می گوید پیشینه ی زیباشناسی ادبیات پست مدرن، که او خود از نویسندگان شاخص آن است، با گذر از مدرنیست های بزرگ نیمه ی اول قرن بیستم و اسلافشان در سده ی نوزدهم، به تریسترام شندی و دن کیشوت می رسد.
** تاد اندروز معتقد است: ۱. هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد. ۲. دلایلی که مردم بنابر آن ها برای مسائل ارزش قائل می شوند در نهایت غیر منطقی اند. و ۳. بنابر این هیچ دلیل قانع کننده ای برای ارزش قائل شدن برای هیچ چیز وجود ندارد.
نقل از وبلاگ مداد سیاه
November 10, 2016
تاد اندروز وکیل مجربیه که مادرش رو وقتی بچه بوده از دست داده و پدرش هم وکیلی بوده که بعد از ورشکستگی و از دست دادن همه سرمایه در سهام خودش رو حلق آویز کرده و چیزی جز بدهی برای وارثش به ارث نگذاشته . خود تاد هم دچار مشکل پروستات و قلبه به طوریکه هر لحظه ممکنه قلبش از کار بایسته، طوری که سال هاست منزلی نداره و در اتاقی از یک هتل اقامت داره و روزانه هم هزینه ی اقامتش رو پرداخت می کنه. با این وجود تاد به زندگی عادی و بسی هیجان انگیز خودش ادامه میده . با همسر زیبای دوست صمیمیش ( و البته با رضایت دوستش) وارد رابطه طولانی مدت میشه ( که احتمالا منبع بسیاری از سانسورها تو نسخه ی فارسی می تونه باشه ) و پرونده های جنجالی رو با زیرکی به نفع موکلش به سرانجام می رسونه و لابلای روایت هاش توجه خواننده رو به سمت "زندگی" و "مرگ" می بره که هرچند شاید زندگی پوچ به نظر بیاد اما مرگ حتی پوچ تر از زندگیه
جان بارت کتاب رو در بیست و چهار سالگیش نوشت و پایان غمناک نسخه اولیه کتاب باعث شد تا ناشر، نویسنده رو به تغییر پایان و خوشایندتر کردنش تشویق کنه. نثر کتاب به شدت یاداور کارهای ونه گاته، پست مدرن، طناز و بی خیال . البته پیش میومد که گاهی از روده درازی های تاد اندروز راجع به مسائل ریز و درشت مربوط و نامربوط به ستوه بیام ولی درمجموع کتاب خوبی بود
اگر دنبال کتابی سرخوش با سبکی متفاوت و سنت شکن ونه گات طور هستید احتمالا اپرای شناور انتخاب به جاییه
جان بارت کتاب رو در بیست و چهار سالگیش نوشت و پایان غمناک نسخه اولیه کتاب باعث شد تا ناشر، نویسنده رو به تغییر پایان و خوشایندتر کردنش تشویق کنه. نثر کتاب به شدت یاداور کارهای ونه گاته، پست مدرن، طناز و بی خیال . البته پیش میومد که گاهی از روده درازی های تاد اندروز راجع به مسائل ریز و درشت مربوط و نامربوط به ستوه بیام ولی درمجموع کتاب خوبی بود
اگر دنبال کتابی سرخوش با سبکی متفاوت و سنت شکن ونه گات طور هستید احتمالا اپرای شناور انتخاب به جاییه
June 18, 2018
اگر دیگران (مثلاً، دوستم هریسون مک یا همسرش، جین) فکر میکنند من آدمِ عجیب و غریب و غیرِ قابلِ پیشبینیای هستم، دلیلش این است که اعمال و باورهای من با اصولِ آنها، به فرضِ این که اصولی داشته باشند، سازگاری ندارند؛ اما به شما اطمینان میدهم با اصولِ خودِ من کاملاً سازگارند.
——————————————
پرسیدم: پس عدالتِ اجتماعی؟ گفت: رسیدن بهش غیرِ ممکنه، اگه هم برسیم، چیزِ بیخودیه. و در ادامه توضیح داد که انسانها این ارزش را ندارند
که از دستِ استثمارگرانِ سرمایه دارشان نجات داده شوند.
——————————————
ما بودیم که واقعاً سنّتِ دانشگاه را عملی کردیم: درست به شیوهی دانشگاههای قدیمیِ آلمان. بیپروا نوشیدیم، به شدت عیاشی کردیم، سخت درس خواندیم و کم خوابیدیم. برای امتحانها سراسیمه و بیبرنامه درس میخواندیم، قهوهی سیاه میخوردیم، سیگار میجویدیم، بنزدرین میخوردیم، کتاب میخواندیم و از همدیگر امتحان میگرفتیم ... هدفِ ما نوشیدنِ بیشترین ویسکی، انجامِ بیشترین فسق و فجورها، کمتر خوابیدن تا حدِ امکان و گرفتنِ بالاترین نمرات بود.
——————————————
پرسیدم: پس عدالتِ اجتماعی؟ گفت: رسیدن بهش غیرِ ممکنه، اگه هم برسیم، چیزِ بیخودیه. و در ادامه توضیح داد که انسانها این ارزش را ندارند
که از دستِ استثمارگرانِ سرمایه دارشان نجات داده شوند.
——————————————
ما بودیم که واقعاً سنّتِ دانشگاه را عملی کردیم: درست به شیوهی دانشگاههای قدیمیِ آلمان. بیپروا نوشیدیم، به شدت عیاشی کردیم، سخت درس خواندیم و کم خوابیدیم. برای امتحانها سراسیمه و بیبرنامه درس میخواندیم، قهوهی سیاه میخوردیم، سیگار میجویدیم، بنزدرین میخوردیم، کتاب میخواندیم و از همدیگر امتحان میگرفتیم ... هدفِ ما نوشیدنِ بیشترین ویسکی، انجامِ بیشترین فسق و فجورها، کمتر خوابیدن تا حدِ امکان و گرفتنِ بالاترین نمرات بود.
October 1, 2014
این کتاب بیش از هر چیزی مواجهه با پوچی است. اما راوی و یا نویسنده به شیوهای جذاب خواننده را با این موضوع روبهرو میکند که توی دنیا هیچ چیزی ارزش ذاتی ندارد. نه اینکه گمان کنید این کتاب قرار است کلاس فلسفه باشد! در واقع داستانگویی بخش مهم دیگری از اپرای شناور است و راوی آنقدر در این امر تردست و ماهر است که نمیفهمید کتاب سیصد صفحهایتان کی تمام شد.
پست مدرن بودن کتاب و استعاری بودن عنوانش حتا روزنهی دیگری است برای فکر کردن بیشتر خواننده و فرورفتن در سوالات بیشماری دربارهی هستیِ خودش.
شاید بیراه نباشد که این کتاب را با سلاخخانهی شماره پنج مقایسه کرد و در نهایت گفت که رمانی است با ساختاری منسجم و زبانی روان.
پست مدرن بودن کتاب و استعاری بودن عنوانش حتا روزنهی دیگری است برای فکر کردن بیشتر خواننده و فرورفتن در سوالات بیشماری دربارهی هستیِ خودش.
شاید بیراه نباشد که این کتاب را با سلاخخانهی شماره پنج مقایسه کرد و در نهایت گفت که رمانی است با ساختاری منسجم و زبانی روان.
June 7, 2020
اپرای شناور داستان کشتی تفریحیست که در حال حرکت در رودخانه مشغول اجرای اپراست. تماشاگران در کنار رود ایستادهاند و هر شنونده، مخاطبِ بخشی از اپراست، کشتی میرود و برای هیچکس مجالی جهت شنیدن کامل اپرا وجود نخواهد داشت. اپرای شناور بخشی از زندگی تاد اندروز مردی پنجاه و چند ساله ست که برای مخاطب تعریف میشود، انگار این زندگی مثل همان کشتی شناور است، بخشهایی از آن را میشنویم، بخشهایی که بعضیوقتها مستقل از قسمتهای بعد هستند و بعضی وقتها پیوسته، بعضی قسمتها درخشان هستند و بعضی قسمتها ملالآور، کشتی آنقدر سریع حرکت میکند که فرصت هضم کردن اتفاقات را نداریم. ایستادهایم و بچگی تا بزرگسالی تاد را مرور میکنیم، طنز تلخ نویسنده ما را همراهی میکند، زندگی او را میبینیم، از مرگ پدر تا تلاش برای کشف حقیقت، از برخورد پسری نوجوان با سکس تا روابط درهم و برهم بزرگسالی، از عشق تا رهایی، از جنگ، بیماری، کار و انتظار برای مرگ تا مجاب شدن برای خودکشی. اپرای شناور منِ مخاطب را گیج کرده و بلاتکلیف نگه داشته است، تاد که بود؟ چطور بود؟ خوشبخت بود؟ مردد بود؟ با انگیزه بود؟ سرخورده بود؟ دوست داشتنی بود؟ نفرتانگیز بود؟
کتاب فرصت فکر کردن به من نداده است، کتاب را که تمام میکنم تصمیم میگیرم که برگردم و دوباره بخوانم اما بعد مجاب میشوم که لازم نیست، لازم نیست پیچیدگیهای تاد را تفسیر و توجیه کنم. زندگی تاد هم مثل زندگی تک تک آدمهاست، تاد مجموعهای از تمام خصوصیات است، احساسات ضد و نقیض، حرکتهای ضد و نقیض. تاد نمونهای از انسان امروزیست، انسانی که سالها در جستجوی حقیقت تحقیق میکند، می نویسد و میخواند و به جزئیات وارد میشود و در آخر بدون نتیجه و سر خورده دلیلی برای زنده بودن پیدا نمیکند و به این نتیجه میرسد که هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد، حتی حقیقت. او زمین و زمان را به کار میگیرد تا خود و مخاطب را مجاب کند که در نبود منطقی برای زندگی باید مرگ انتخاب شود اما در آخر به این نتیجه میرسد که برای مرگ هم باید دلیلی داشت. برای من این کتاب نقدیست به بزرگپنداری ما آدمها، ما که خود را قوی، یابنده، تاثیرگذار و پیش برنده میدانیم و سالها وقت و انرژی لازم داریم که بدانیم هیچ چیز نیستیم، مثل برگی بر درخت روزی جوانه خواهیم زد، اطراف را خواهیم دید، شب و روز و گرمی و سردی روزگار را خواهیم چشید و در آخر روزی فرو خواهیم افتاد. اینکه چه روزی و به چه شکلی و به چه دلیلی باشیم یا نباشیم مهم نیست. برای بودن یا نبودن دنبال دلیل گشتن بیهودهست باید زندگی کرد.
کتاب فرصت فکر کردن به من نداده است، کتاب را که تمام میکنم تصمیم میگیرم که برگردم و دوباره بخوانم اما بعد مجاب میشوم که لازم نیست، لازم نیست پیچیدگیهای تاد را تفسیر و توجیه کنم. زندگی تاد هم مثل زندگی تک تک آدمهاست، تاد مجموعهای از تمام خصوصیات است، احساسات ضد و نقیض، حرکتهای ضد و نقیض. تاد نمونهای از انسان امروزیست، انسانی که سالها در جستجوی حقیقت تحقیق میکند، می نویسد و میخواند و به جزئیات وارد میشود و در آخر بدون نتیجه و سر خورده دلیلی برای زنده بودن پیدا نمیکند و به این نتیجه میرسد که هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد، حتی حقیقت. او زمین و زمان را به کار میگیرد تا خود و مخاطب را مجاب کند که در نبود منطقی برای زندگی باید مرگ انتخاب شود اما در آخر به این نتیجه میرسد که برای مرگ هم باید دلیلی داشت. برای من این کتاب نقدیست به بزرگپنداری ما آدمها، ما که خود را قوی، یابنده، تاثیرگذار و پیش برنده میدانیم و سالها وقت و انرژی لازم داریم که بدانیم هیچ چیز نیستیم، مثل برگی بر درخت روزی جوانه خواهیم زد، اطراف را خواهیم دید، شب و روز و گرمی و سردی روزگار را خواهیم چشید و در آخر روزی فرو خواهیم افتاد. اینکه چه روزی و به چه شکلی و به چه دلیلی باشیم یا نباشیم مهم نیست. برای بودن یا نبودن دنبال دلیل گشتن بیهودهست باید زندگی کرد.
November 29, 2018
در باب ترجمه:
جناب مترجم برخلاف خیلی از مترجمان امروز که بدون سر و صدا جملات و حتی پاراگراف هایی را از توی متن درآورده و (خود)سانسور می کنند، جملات اجبارا سانسور شده را با آوردن"نقطه چین" مشخص کرده است.
و البته طی مقابله با متن اصلی، باید بگويم که مقدار جملات حذف شده شاید سرجمع به یک صفحه هم نرسد (به زودی ترجمه این بخش ها را همین جا خواهم گذاشت).
و اما ترجمه گاهی بخصوص هنگام فلسفه بافی های راوی، دچار سکته شده و جملات سخت خوان می شوند (و البته توجه داشته باشید که متن این کتاب نسبت به آثار بعدی آقای نویسنده که نسبتا سخت خوان و پرارجاع هستند، مثنی ست ساده و روان).
جناب مترجم برخلاف خیلی از مترجمان امروز که بدون سر و صدا جملات و حتی پاراگراف هایی را از توی متن درآورده و (خود)سانسور می کنند، جملات اجبارا سانسور شده را با آوردن"نقطه چین" مشخص کرده است.
و البته طی مقابله با متن اصلی، باید بگويم که مقدار جملات حذف شده شاید سرجمع به یک صفحه هم نرسد (به زودی ترجمه این بخش ها را همین جا خواهم گذاشت).
و اما ترجمه گاهی بخصوص هنگام فلسفه بافی های راوی، دچار سکته شده و جملات سخت خوان می شوند (و البته توجه داشته باشید که متن این کتاب نسبت به آثار بعدی آقای نویسنده که نسبتا سخت خوان و پرارجاع هستند، مثنی ست ساده و روان).
November 26, 2018
از خواندن کتاب لذتی نبردم,عقاید نویسنده کلیشه ای بود و سبک خاصش برا طرح داستان با قلم قوی ای ساپورت نشده بود..پایان بندی هم چندان مناسب نبود..این کتاب برای من مثل یکی از هزاران شنبه عادی زندگی فراموش میشه,مثل یه پیتزای بد...بنظر من جان بارت هرگز روزی یک شاهکار خلق نخواهد کرد.
حسی که من دارم اینه که ادبیات معاصر هم همگام با مردم جهان به سمت پوچی و سطحی شدن پیش میره.
و طبیعیه که این تیپ اثار روز به روز بیشتر مورد استقبال قرار بگیرند..چرا که خواننده ها فقیر تر شده اند و سطحی تر به هیجان می ایند
حسی که من دارم اینه که ادبیات معاصر هم همگام با مردم جهان به سمت پوچی و سطحی شدن پیش میره.
و طبیعیه که این تیپ اثار روز به روز بیشتر مورد استقبال قرار بگیرند..چرا که خواننده ها فقیر تر شده اند و سطحی تر به هیجان می ایند
December 30, 2008
رماني بسيار فني و سنتشکن که فاصله دو نقطه از زندگي قهرمانش را روايت ميکند، يعني از زماني که قهرمان اثر تصميم به خودکشي ميگيرد تا هنگامي که منصرف ميشود. اما انتخاب زندگي از جانب اين قهرمان نشانه شادي و نشاط نيست. در دنيايي که "بارت" در دهههاي ميانه قرن بيستم آمريکا ميشناسد، آنچه باعث انصراف از خودکشي ميشود، نه زندگي، که پوچي مرگ است.
May 2, 2019
فکر کنم در زبان فارسی غیر از این کتاب رمان دیگری
که بدین وضوح تریسام را موضوع خود کرده باشد
پیدا نشود
وقتی کتاب را به پایان بردم
احساس می کردم تراوشات یک ذهن بیمار را خوانده ام
مالیخولیا و سادیسمی که خواننده را به دنبال خود می کشد
و اصلاً در او حالت انزجار بر نمی انگیزد
با آن پایان غافلگیر کننده و شوک آور
که البته در بطن خود هدفی دارد
این که بفهمی اصلاً برای چه زندگی می کنی
و دیگران برای چه زندگی می کنند
و اصلاً چرا باید زندگی کنند
هر چند این کتاب را بسیار دوست دارم
اما هنوز نمی توانم در کنار برترین های ادبیات قرارش دهم
و نمره پنج به آن بدهم
وگرنه برای من جزو برترین هاست
حسم این است که سهیل سمی می گردد و کتاب هایی با درون مایه های اروتیک برای ترجمه انتخاب می کند
البته این نظر قطعی نیست
ترجمه کتاب هم خوب و روان بود
بر عکس دیگر کتاب هایی که با ترجمه سهیل سمی خوانده بودم و کلافه شده بودم
که بدین وضوح تریسام را موضوع خود کرده باشد
پیدا نشود
وقتی کتاب را به پایان بردم
احساس می کردم تراوشات یک ذهن بیمار را خوانده ام
مالیخولیا و سادیسمی که خواننده را به دنبال خود می کشد
و اصلاً در او حالت انزجار بر نمی انگیزد
با آن پایان غافلگیر کننده و شوک آور
که البته در بطن خود هدفی دارد
این که بفهمی اصلاً برای چه زندگی می کنی
و دیگران برای چه زندگی می کنند
و اصلاً چرا باید زندگی کنند
هر چند این کتاب را بسیار دوست دارم
اما هنوز نمی توانم در کنار برترین های ادبیات قرارش دهم
و نمره پنج به آن بدهم
وگرنه برای من جزو برترین هاست
حسم این است که سهیل سمی می گردد و کتاب هایی با درون مایه های اروتیک برای ترجمه انتخاب می کند
البته این نظر قطعی نیست
ترجمه کتاب هم خوب و روان بود
بر عکس دیگر کتاب هایی که با ترجمه سهیل سمی خوانده بودم و کلافه شده بودم
October 3, 2024
متاسفانه از این کتاب اونقدری که امیدوار بودم لذت نبردم اما یک سوغاتی دارم به اسم «تریسترام شندی». اسم تریسترام شندی رو وقتی مشغول تحقیق و خوندن ریویو از اپرای شناور بودم، شنیدم. کتابی که جان بارت در نوشتن اپرای شناور به اون وامداره؛ یک کلاسیک پستمدرن قرن هجدهمی!!
همچین توصیفی تکنیکلی صحیح بهنظر نمیرسه ولی ظاهراً چون خیلی از ویژگیهای متون پستمدرن در اون دیده میشه، کسی اهمیت نمیده. من هم اهمیت نمیدم.
بابت همین چیزهاست که:
۱) یک سیر مطالعاتی مشخص برام شوخیه
۲) عاشق کتابهام
همچین توصیفی تکنیکلی صحیح بهنظر نمیرسه ولی ظاهراً چون خیلی از ویژگیهای متون پستمدرن در اون دیده میشه، کسی اهمیت نمیده. من هم اهمیت نمیدم.
بابت همین چیزهاست که:
۱) یک سیر مطالعاتی مشخص برام شوخیه
۲) عاشق کتابهام
October 3, 2017
در نیمه ی اول کتاب فکر کردم با کتابی بسیار بدیع و نویسنده ای بسیار باهوش سر و کار دارم. اما به خواندن که ادامه دادم، به این نتیجه رسیدم که نویسنده باهوش نیست بلکه ترفندبازی حیله گر است و می خواهد چنین بنماید که باهوش و طناز است. راوی داستان گاهی درباره ی تکنیک نوشتن خود می گوید و با رندی بسیار تکرار می کند نویسندگی بلد نیست و شیوه ی داستان نویسی معمول را نقد می کند. اما خود با وقاحت حوانندگان را فریب می دهد و از همان تکنیک های کلیشه ای استفاده می کند. موضوع داستان ظاهرن بودن یا نبودن هملت است. ابتدا راوی چنان از تغییر تصمیم خودکشی خود در یک روز مشخص سخن می گوید که خواننده با خود فکر می کند که شاید بالاخره جوابی برای به قول کامو "این تنها مسئله ی جدی فلسفه " پیدا شده. اما کتاب پر از ادعاهای بیهوده است. و راوی فقط به فکر گیج کردن خواننده و بیان داستانک های نامربوط است. "نقاب" زیرکی و نکته سنجی. نقابی دیگر از سری نقاب هایش.
May 27, 2010
کتاب دوس داشتنی ای بود. فصل ناقبل آخر عالی بود
.
.
February 13, 2013
تاد اندروز شخصیت اصلی و راوی داستان اپرای شناور
وکیلی موفق که بدنبال تصمیمش برای خودکشی تصمیم به تصویر کشیدن زندگی خود از سالهای دور می پردازد....او تلاش میکند بی ارزشی دنیا و رابطه جنسی را نشان دهد ... وارد مثلث عشقی می شود که بین هریسون ( دوست صمیمی) جین ( همسر هریسون) و خود وی اتفاق افتاده است
رابطه ای که به میل هر سه بوده و در نهایت به پوچی می رسد که از ابتدا انتظار انرا می کشید
تاد انروز از روایت جزییات پرونده هایی که وکالت انها را به عهده گرفته استفاده میکند تالایه های پنهان زندگی انسان هایی را روایت کند که بر سر هیچ و پوچ به جنگ با یکدیگر برخواسته اند تا مالک ثروت و قدرتی شوند که در انتها با خفت و خواری بدست میاورند :
" پروندهی ارثیهی پدر هریسون،که اگر طی سالیان متمادی از تنگهای ترشیجات پر از مدفوع پدر خود نگهداری کند صاحب سه میلیون دلار ارث می شود"
در سراسر داستان بارها به ساخت قایقی اشاره میکند که از دوران نوجوانی ارزویش را در سر می پرورانده
قایقی که شاید با هدایت ان به سوی دریای ازاد (نماد ازادی) بتواند معنی دقیق زندگی را بفهمد
نیاز دارم یکبار دیگه داستان رو بخونم.. به علت یکی از موضوعات اصلی داستان - ازادی بی حد و حصر انسان در برقراری رابطه جنسی - بخش زیادی از داستان حذف شده
بارت سعی کرده از جملات پیچیده فلسفی زیادی استفاده کنه...اما به هیچ عنوان خردگرا نیستن....از دید من
یعنی انتظار نداشته باشین یه رمان فلسفی بخونید
فقط و فقط تعدادی جمله که از درون فردی نزدیک به خودکشی بر اومده و از دید من ارزش فکر کردن زیادی نداره (البته تا به اینجا برای من اینطور بوده) شاید من درست مطلب رو نگرفتم برای همین قصد دارم در اینده دوباره بخونمش
تو وبلاگ مجتبا پورمحسن خوندم که این داستان در سال 1956 پایان بندی تلخ و متفاوت تر ازپایان بندی حال حاضرش داشته که باعث میشه طرفدارای زیادی نداشته باشه برای همین ناشر از جان بارت درخواست میکنه که پایان داستان رو به یک روایت ایدوارکننده تغیر بده تا بتونن کتاب رو بفروشن
وکیلی موفق که بدنبال تصمیمش برای خودکشی تصمیم به تصویر کشیدن زندگی خود از سالهای دور می پردازد....او تلاش میکند بی ارزشی دنیا و رابطه جنسی را نشان دهد ... وارد مثلث عشقی می شود که بین هریسون ( دوست صمیمی) جین ( همسر هریسون) و خود وی اتفاق افتاده است
رابطه ای که به میل هر سه بوده و در نهایت به پوچی می رسد که از ابتدا انتظار انرا می کشید
تاد انروز از روایت جزییات پرونده هایی که وکالت انها را به عهده گرفته استفاده میکند تالایه های پنهان زندگی انسان هایی را روایت کند که بر سر هیچ و پوچ به جنگ با یکدیگر برخواسته اند تا مالک ثروت و قدرتی شوند که در انتها با خفت و خواری بدست میاورند :
" پروندهی ارثیهی پدر هریسون،که اگر طی سالیان متمادی از تنگهای ترشیجات پر از مدفوع پدر خود نگهداری کند صاحب سه میلیون دلار ارث می شود"
در سراسر داستان بارها به ساخت قایقی اشاره میکند که از دوران نوجوانی ارزویش را در سر می پرورانده
قایقی که شاید با هدایت ان به سوی دریای ازاد (نماد ازادی) بتواند معنی دقیق زندگی را بفهمد
نیاز دارم یکبار دیگه داستان رو بخونم.. به علت یکی از موضوعات اصلی داستان - ازادی بی حد و حصر انسان در برقراری رابطه جنسی - بخش زیادی از داستان حذف شده
بارت سعی کرده از جملات پیچیده فلسفی زیادی استفاده کنه...اما به هیچ عنوان خردگرا نیستن....از دید من
یعنی انتظار نداشته باشین یه رمان فلسفی بخونید
فقط و فقط تعدادی جمله که از درون فردی نزدیک به خودکشی بر اومده و از دید من ارزش فکر کردن زیادی نداره (البته تا به اینجا برای من اینطور بوده) شاید من درست مطلب رو نگرفتم برای همین قصد دارم در اینده دوباره بخونمش
تو وبلاگ مجتبا پورمحسن خوندم که این داستان در سال 1956 پایان بندی تلخ و متفاوت تر ازپایان بندی حال حاضرش داشته که باعث میشه طرفدارای زیادی نداشته باشه برای همین ناشر از جان بارت درخواست میکنه که پایان داستان رو به یک روایت ایدوارکننده تغیر بده تا بتونن کتاب رو بفروشن
April 22, 2016
جان بارت در اولین رمانش، شرح وقایع یک روز را در سیصد صفحه می نویسد. یک روزی که منجر می شود به خودشناسی شخصیت، و در واقع فهمیدن این نکته که «خودشناسی ممکن نیست» یا «بی فایده است».
نکته ی جالب توجه این است که، اکثر وقایعی که در کتاب شرحشان می رود، به تاریخی پیش از زمان تولد بارت مربوط می شوند. در آن یک روزِ مورد توصیف در 1937، راوی اول شخص سی سال دارد (برداشت من این است که راوی متولد 1902 است) و کوله باری از تجربه و تفکر در زندگی اش اندوخته است، در حالی که خود بارتِ نویسنده عملا هفت سال داشته! و شاید همین توانایی بری توصیفات حال و هوای آن سال های آمریکا (دهه ی بیست و بارهای غیر قانونی و رکود اقتصادی) او را به نویسنده ای با آگاهی تاریخی ملقب ساخته.
و دیگر نکته ی ظریفِ رمان، خضوع ظاهری راوی است! بارتِ 26 ساله (زمان نوشتن این کتاب) مدام می گوید که داستان نویسی بلد نیست و با ترفندهای روایت آشنا نیست. اما پوزخندش در پسِ این اظهارِ بی ادعایی نمایان است! اعتماد به نفسش در ارائه ی نثری متفاوت از هم نسلانش - در دهه ی پنجاه - سبکِ پست مدرنیستی او را توجیه می کند. (برای نمونه نگاه کنید به صفحاتی از کتاب که دو ستون در کنار هم با دو متن مجزا چاپ شده اند!)
*
با خواندن ترجمه ی فارسی کتاب، اهمیت بارت و کتابش را در می یابیم. اما گله ی که دارم از آقای سُمی است و ترجمه شان؛ که اولا روان نیست و ثانیا نارسایی های مفهومی در جملاتی از کتاب، که به فلسفه بیشتر تمایل دارند تا ادبیات، دیده می شود. حتی با در نظر گرفتنِ سخت بودن نثرِ اصلِ کتاب، ایشان ترجمه ی جملات محاوره را هم به خوبی برگردان نکرده اند. دقیق تر این که، مطمئنا اگر بارت به فارسی کتاب را می نوشت با این نثر ضعیف و نارسا نمی نوشت. بارت چهار ستاره می گیرد و سهیل سمی دو ستاره. ترجمه کردن صرفا به تحصیل در دانشگاه علامه و تهران منوط نیست، ترجمه و بازگردانی امری زیستی است و مترجم باید از میانِ مترادف های یک کلمه متناسب ترینِ آن را با سن و تیپ شخصیت انتخاب کند.
نکته ی جالب توجه این است که، اکثر وقایعی که در کتاب شرحشان می رود، به تاریخی پیش از زمان تولد بارت مربوط می شوند. در آن یک روزِ مورد توصیف در 1937، راوی اول شخص سی سال دارد (برداشت من این است که راوی متولد 1902 است) و کوله باری از تجربه و تفکر در زندگی اش اندوخته است، در حالی که خود بارتِ نویسنده عملا هفت سال داشته! و شاید همین توانایی بری توصیفات حال و هوای آن سال های آمریکا (دهه ی بیست و بارهای غیر قانونی و رکود اقتصادی) او را به نویسنده ای با آگاهی تاریخی ملقب ساخته.
و دیگر نکته ی ظریفِ رمان، خضوع ظاهری راوی است! بارتِ 26 ساله (زمان نوشتن این کتاب) مدام می گوید که داستان نویسی بلد نیست و با ترفندهای روایت آشنا نیست. اما پوزخندش در پسِ این اظهارِ بی ادعایی نمایان است! اعتماد به نفسش در ارائه ی نثری متفاوت از هم نسلانش - در دهه ی پنجاه - سبکِ پست مدرنیستی او را توجیه می کند. (برای نمونه نگاه کنید به صفحاتی از کتاب که دو ستون در کنار هم با دو متن مجزا چاپ شده اند!)
*
با خواندن ترجمه ی فارسی کتاب، اهمیت بارت و کتابش را در می یابیم. اما گله ی که دارم از آقای سُمی است و ترجمه شان؛ که اولا روان نیست و ثانیا نارسایی های مفهومی در جملاتی از کتاب، که به فلسفه بیشتر تمایل دارند تا ادبیات، دیده می شود. حتی با در نظر گرفتنِ سخت بودن نثرِ اصلِ کتاب، ایشان ترجمه ی جملات محاوره را هم به خوبی برگردان نکرده اند. دقیق تر این که، مطمئنا اگر بارت به فارسی کتاب را می نوشت با این نثر ضعیف و نارسا نمی نوشت. بارت چهار ستاره می گیرد و سهیل سمی دو ستاره. ترجمه کردن صرفا به تحصیل در دانشگاه علامه و تهران منوط نیست، ترجمه و بازگردانی امری زیستی است و مترجم باید از میانِ مترادف های یک کلمه متناسب ترینِ آن را با سن و تیپ شخصیت انتخاب کند.
July 24, 2013
برای صبحانه سه بیسکویت مخلوط مریلند را به شما توصیه میکنم، با آب. درست مثل وجدان بشر سفت و سخت و مثل چوب خشک است، و تا ساعتها مثل وزنه تعادل بر ستون ظریف کشتی در شکم آدم آویزان میماند. این بیسکویت ها ارزان هستند و در جیب آدم خرد نمیشوند، و اگر فراموششان کنید و در داخل جیبتان بیات و مانده شوند، در مقایسه با زمانی که تازه اند نه سفت تر میشوند و نه مزه خودشان را از دست میدهند. مهمتر اینکه اگر صبح ها پیش از هر چیز از این بیسکویت ها بخورید و رویش هم یک نخ سیگار بکشید، انگار آتش بگیرید، سخت تشنه میشوید، چنان که همه آب دریا هم عطشتان را رفع نمیکند و به نظرم هیچ کس نیست که جذبیت ریخته شدن آب در شکم به هنگام صبح را انکار کند. بیسکویت های مخلوط، دوست من: کوبیده شده با پشت تبر بر کنده ای اره شده در حیاط خلوت، به نظرم برای تولید این بیسکویت ها به نظام برده داری نیاز است، اما پایین نهر، کنار کارگاه تولید دستاگاه لاروبی، خانمی سیاه پوست است. اگر مثل مردی محکوم به من میگفتند پیش از اجرای حکم اعدام، اخرین صبحانه زمینی ام را انتخاب کنم، چیزی بیش از آنچه داشتم انتخاب نمیکردم.
در این جهان چیزهای با ثبات معدودند. شکم شما در صبحگاه با سه تکه بیسکویت مریلند یکی از همین چیزهای با ثبات خواهد بود، خواننده عزیز.
در این جهان چیزهای با ثبات معدودند. شکم شما در صبحگاه با سه تکه بیسکویت مریلند یکی از همین چیزهای با ثبات خواهد بود، خواننده عزیز.
February 23, 2017
پنج ستاره هم برای این رمان بینهایت جذاب کمه...
June 26, 2025
ما میپرسیم “چرا باید زندگی کنیم؟” و در نهایت شاید جواب دقیقی نگیریم، اما در مسیر پرسش، زندگی را تجربه میکنیم. و همین، ارزش دارد.
"ما تصمیم میگیریم زندگی کنیم، نه به این دلیل که زندگی ارزش زیستن دارد، بلکه چون هیچ دلیل قانعکنندهای برای ترک آن نداریم."
“زندگی بیشتر شبیه اپراست تا منطق؛ پر از احساسات، بازیگری، و پایانهایی که چندان هم منطقی نیستند."
“همه چیز را میتوان از منظر شوخی دید، حتی مرگ را.”
“هیچ تصمیمی، واقعاً نهایی نیست. حتی تصمیم به مردن.
"ما تصمیم میگیریم زندگی کنیم، نه به این دلیل که زندگی ارزش زیستن دارد، بلکه چون هیچ دلیل قانعکنندهای برای ترک آن نداریم."
“زندگی بیشتر شبیه اپراست تا منطق؛ پر از احساسات، بازیگری، و پایانهایی که چندان هم منطقی نیستند."
“همه چیز را میتوان از منظر شوخی دید، حتی مرگ را.”
“هیچ تصمیمی، واقعاً نهایی نیست. حتی تصمیم به مردن.
September 27, 2017
تایید نظری جملهای چون «هیچ عدالتی در کار نیست » کار سادهای بود ؛ اما پذیرش واقعی آن در دنیای واقعی، و حس کردن نیش زهرآلود این واقعیت در قلب خویش و درگیری مستقیم با این بیعدالتی بسیار تلختر و دشوارتر بود...
September 15, 2016
۱. هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد. ۲. دلایلی که مردم بنابر آن ها برای مسائل ارزش قائل می شوند در نهایت غیر منطقی اند. و ۳. بنابر این هیچ دلیل قانع کننده ای برای ارزش قائل شدن برای هیچ چیز وجود ندارد.
June 23, 2015
خوب! خوشمزه... بعد از "اگر شبی از شبهای زمستان مسافری" کالوینو، دومین رمان عجیب غریبی بود که خوندم.
June 1, 2018
خیلی خوشم اومد. خب؛ متن روونی داشت. جملههای قشنگی داشت اما کم بودن. همون مقدار کم هم خیلی خوب بود. داستان در مورد وکیلی ه به نام تاد که تصمیم به خودکشی میگیره و همون روز خودکشیش رو کامل توضیح میده. پیشنهاد میکنم بخونی اما نه به عنوان یک کسی که اولین کتاب رو داره میخونه به عنوان کسی که حداقل چند کتاب قبل اینو خونده باشه.
January 13, 2016
تاد اندورز، راوی داستان، بیمار است و به زودی مرگش فرا می رسد، برایش مهم نیست یا شاید نقاب بی تفاوتی بر چهره دارد. از همان ابتدای داستان تصمیم به خودکشی می گیرد و ما را مهمان وقایع زندگی اش می کندو ما لایه به لایه با تاد آشنا می شویم. تادی که خودکشی پدرش بزرگترین علامت سوال زندگی اش بود با وجود این که زندگی برایش بی ارزش بود ، خودکشی به علت بدهکاری برایش غیر قابل درک بود. شاید در ابتدا به نظر برسد با رمانی بی نظم و انسجام روبرو هستیم اما در پایان میبینیم چقدر این بی نظمی منسجم است و فصل ها درست در سر جایشان قرار دارند.راوی معتقد است برای درک کردن یک مسئله هر چند جزئی و پیش پا افتاده باید تمام مسائل عالم را درک کرد، در واقع به همین دلیل هر کلمه ای که به روی کاغذ می آورد آغاز گر داستان دیگریست . داستان در ابتدا مفاهیم اگزیستانسیالیستی را در بر دارد اما از جایی که تاد می گوید: «هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد» وارد فلسفه ی پوچی می شود و این فلسفه را به زیباترین شکل ممکن به تصویر می کشد. تاد اندروز پس از اینکه تصمیم به خودکشی میگیرد سوال هملت را استدلال می کند«بودن یا نبودن» مرگ یا زندگی؟! «هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد» در واقع ارزش هر چیز را مردم تعیین میکنند و در اواخر داستان به این نتیجه می رسد که دلایلی که مردم بنابر آن ها ارزش ها را تعیین میکنند کاملا غیر منطقی است پس «هیچ دلیل قانع کننده ای برای ارزش قائل شدن به هیچ چیزی وجود ندارد.» و در نهایت به این نتیجه می رسد که «زندگی کردن هیچ دلیل قانع کننده ای ندارد »ولی بیشتر از این جمله پارانتزی که در برابر همین جمله باز کرده است جلب توجه میکند(یا حتی خودکشی...) و به این ترتیب حتی از خودکشی نیز دلسرد میشود و همانطور که در ابتدا با طمانینه ما را وارد زندگی اش کرده بود از آن خارج می کند.
اپرای شناور کتابی است که بیشتر از ماجرایش با نحوه ی روایتش یکه تازی می کند. این روایت پست مدرنیسمی جذاب همراه با طنز تلخ،می تواند جان بارت رادرکنارنویسندگانی چون کالوینو و ونه گات قرار دهد.
اپرای شناور کتابی است که بیشتر از ماجرایش با نحوه ی روایتش یکه تازی می کند. این روایت پست مدرنیسمی جذاب همراه با طنز تلخ،می تواند جان بارت رادرکنارنویسندگانی چون کالوینو و ونه گات قرار دهد.
April 19, 2019
اپرای شناور. کتابی که خوندنش واقعا برام سخت بود. کتابی سنگین از عمق ناامیدی و پوچی. داستانی با روایتی خاص که انگار همون لحظه نویسنده همراه ما داره داستانو مینویسه. داستان در مورد یک بازه زمانی بین روزی که قرار بود اخرین روز زندگی راوی باشه و زمان حال راوی روایت میشه. داستان در مورد ادمیه که تصمیم به خودکشی میگیره اما از خودکشی هم ناامید میشه. شاید تو دل داستان یه ارزش برای زندگی نهفته باشه. ارزشی که فردی که هرلحظه ممکنه قلبش وایسته برامون روایت میکنه. کتاب خیلی استدلال ها و نثر نابی داره که خود اثر هم به خوبی معرفی میکنه. اگر میخواید با روح و روانتون بازی شه و یه بار دیگه به همه چی فکر کنید این کتابو بخونین ولی باید بگم برای من خوندنش خیلی سخت پیش رفت.
August 3, 2021
از اونجایی که کتاب رو از یک دوست سختپسند با علایق خاص هدیه گرفتم انتظار چیزی فراتر از داستان های معمولی داشتم. انتظارم برآورده نشد، راستش کتاب معمولی بود، ولی به دل مینشست. نثر روان و دلنشینی داشت. بخاطر پایانبندی فوقالعاده اش دوس ندارم به نکات منفی اشاره کنم.
_______
چیزیکه دیدم این بود: همه نقابهایم حاصل تلاش نیمهآگاهانهام برای مهار سرکشی واقعیتی بود که میبایست با آن زندگی میکردم؛ هیچکدام از آن نقابها در این راه کمکی به من نکرده بودند؛ همه این نقابها را قلبم ساخته بود. و سرانجام به این نتیجه محتوم رسیدم: «برای مهار واقعیتی که با آن زندگی میکنم؛ هیچ راهی وجود ندارد.»
_______
چیزیکه دیدم این بود: همه نقابهایم حاصل تلاش نیمهآگاهانهام برای مهار سرکشی واقعیتی بود که میبایست با آن زندگی میکردم؛ هیچکدام از آن نقابها در این راه کمکی به من نکرده بودند؛ همه این نقابها را قلبم ساخته بود. و سرانجام به این نتیجه محتوم رسیدم: «برای مهار واقعیتی که با آن زندگی میکنم؛ هیچ راهی وجود ندارد.»
September 1, 2013
این کتابو خوندم و حتی یادمه ازش خوشمم اومد اما هر چی فک می کنم حتی یه جمله ام ازش یادم نمیاد،عجیبه واقعن برام.
July 5, 2026
اومبرتو اکو داستان کوتاهی دارد در باره ی مردی که در دوره ی دانشجویی چند سال در یک تاًتر کار می کرده. او مجبور بوده پیش از بسته شدن درِ خوابگاه خود را به آنجا برساند، بنابر این نتوانسته بیست دقیقه ی آخر هیچ کدام از نمایش هایی که آن سالها مجانی تماشا کرده را ببیند. او در سنین بازنشستگی اتفاقاً با پیرمردی در سن و سال خودش آشنا می شود که او هم کار دانشجویی اش در یک تاًتر بوده و از قضا وقتی به تاًترمحل کار خود می رسیده که بیست دقیقه از شروع نمایش می گذشته. دو مرد وقتی از وضعیت یکدیگر با خبر می شوند قرار می گذارند از آن پس در ملاقات هایشان اولی اول نمایش ها را برای دومی تعریف کند و دومی آخر آنها را برای اولی و به این ترتیب نمایش هایشان را کامل کنند.
«اپرای شناور» که جان بارت آن را به عنوان اسم کتاب خود برگزیده، بخشی از نام وسیله ای کشتی مانند است با عرشه ای وسیع که هر روز نمایشی واحد بر آن اجرا می شود. کشتی با جذر و مد آب در طول رودخانه حرکت می کند. آدم هایی که در ساحل ایستاده اند هر کدام بخشی از نمایش را می بینند. آنها برای آن که بقیه ی ماجرا را بدانند یا باید از نیروی تخیل شان استفاده کنند یا همچون دو نفر داستان اکو از نفراتی که قبل و بعد از آنها ایستاده بودند پرس و جو کنند و حواسشان به همه ی حرف هایی که در طول رودخانه دهان به دهان می شود باشد. بارت می گوید جریان زندگی شبیه به اپرای شناور است. ما با آدم هایی آشنا می شویم که به راه خود می روند. ممکن است آن ها را در موقعیتی دیگر ببینیم یا نبینیم و اگر دوباره همدیگر را دیدیم یا تلاش می کنیم جبران مافات کنیم یا می فهمیم دیگر همدیگر را درک نمی کنیم و از خیر تجدید رابطه می گذریم. او می افزاید کتابش به تبعیت از زندگی یک اپرای شناور است، مملو از مسائل عجیب و غریب، ملودرام، نمایش های جذاب، آموزش و تفریح و سر گرمی ، که کل آن بر سینه ی موج نثرش شناور خواهد بود. خواننده گاهی طرح وپیرنگ آن را خواهد یافت و گاهی گمش خواهد کرد و در نهایت درک کامل آن نیازمند نهایت توجه و تخیل، و برای آدم های عادی علاوه بر آن صبر و شکیبایی است.۱۷
اپرای شناور که نخستین رمان جان بارت است، اثری است پست مدرن، تریسترام شندی وار و نیهیلیستی که قرار است راویِ نویسنده اش ( تاد اندروز) در آن ماجرای یک روز سرنوشت ساز از زندگی خود را تعریف کند. تاد اندروز متولد ۱۹۰۰ است. او اکنون پنجاه و چهار سال دارد و آن روز سرنوشت ساز یکی از روزهای بیست ویکم یا بیست و دوم ژوئن سال ۱۹۳۷ بوده است.
اندروز معتقد است برای درک کردن و توضیح دادن کامل یک مسئله، هرچقدر هم جزئی و پیش پاافتاده، باید تمام مسائل دیگر عالم را درک کرد و توضیح داد؛ چرا که هرچیز به چیزهای دیگری مربوط است که هر کدام خود با چیزهای دیگری مربوط اند. به این ترتیب او برای تشریح دقیق ماجرای آن یک روز، شانزده سال تمام را صرف تهیه و تدارک مصالح مورد نیازمی کند و وقتی بالاخره بر وسواس خود غلبه می کند و شروع می کند به تعریف کردن( یا همان نوشتنِ) ماجرا، کثرت و پراکندگی منابعش باعث می شود مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد، در زمان پس و پیش شود و انبوهی مسائل مربوط و نامربوط را به دنبال یکدیگر قطار کند و در ابتکاری جالب مطلب را در دوستون مجزا در کنار هم بیاورد واز خواننده بخواهد که هردو را هم زمان بخواند؛ چرا که شرح موضوعش در آن بخش می توانسته دو مقدمه ی متفاوت داشته باشد.
اپرای شناور که از آثار شاخص جان بارت است تنها رمان چاپ شده به فارسی از اوست. مترجم کتاب سهیل سمی است و چاپ و انتشار آن کار انتشارات ققنوس است.
«اپرای شناور» که جان بارت آن را به عنوان اسم کتاب خود برگزیده، بخشی از نام وسیله ای کشتی مانند است با عرشه ای وسیع که هر روز نمایشی واحد بر آن اجرا می شود. کشتی با جذر و مد آب در طول رودخانه حرکت می کند. آدم هایی که در ساحل ایستاده اند هر کدام بخشی از نمایش را می بینند. آنها برای آن که بقیه ی ماجرا را بدانند یا باید از نیروی تخیل شان استفاده کنند یا همچون دو نفر داستان اکو از نفراتی که قبل و بعد از آنها ایستاده بودند پرس و جو کنند و حواسشان به همه ی حرف هایی که در طول رودخانه دهان به دهان می شود باشد. بارت می گوید جریان زندگی شبیه به اپرای شناور است. ما با آدم هایی آشنا می شویم که به راه خود می روند. ممکن است آن ها را در موقعیتی دیگر ببینیم یا نبینیم و اگر دوباره همدیگر را دیدیم یا تلاش می کنیم جبران مافات کنیم یا می فهمیم دیگر همدیگر را درک نمی کنیم و از خیر تجدید رابطه می گذریم. او می افزاید کتابش به تبعیت از زندگی یک اپرای شناور است، مملو از مسائل عجیب و غریب، ملودرام، نمایش های جذاب، آموزش و تفریح و سر گرمی ، که کل آن بر سینه ی موج نثرش شناور خواهد بود. خواننده گاهی طرح وپیرنگ آن را خواهد یافت و گاهی گمش خواهد کرد و در نهایت درک کامل آن نیازمند نهایت توجه و تخیل، و برای آدم های عادی علاوه بر آن صبر و شکیبایی است.۱۷
اپرای شناور که نخستین رمان جان بارت است، اثری است پست مدرن، تریسترام شندی وار و نیهیلیستی که قرار است راویِ نویسنده اش ( تاد اندروز) در آن ماجرای یک روز سرنوشت ساز از زندگی خود را تعریف کند. تاد اندروز متولد ۱۹۰۰ است. او اکنون پنجاه و چهار سال دارد و آن روز سرنوشت ساز یکی از روزهای بیست ویکم یا بیست و دوم ژوئن سال ۱۹۳۷ بوده است.
اندروز معتقد است برای درک کردن و توضیح دادن کامل یک مسئله، هرچقدر هم جزئی و پیش پاافتاده، باید تمام مسائل دیگر عالم را درک کرد و توضیح داد؛ چرا که هرچیز به چیزهای دیگری مربوط است که هر کدام خود با چیزهای دیگری مربوط اند. به این ترتیب او برای تشریح دقیق ماجرای آن یک روز، شانزده سال تمام را صرف تهیه و تدارک مصالح مورد نیازمی کند و وقتی بالاخره بر وسواس خود غلبه می کند و شروع می کند به تعریف کردن( یا همان نوشتنِ) ماجرا، کثرت و پراکندگی منابعش باعث می شود مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد، در زمان پس و پیش شود و انبوهی مسائل مربوط و نامربوط را به دنبال یکدیگر قطار کند و در ابتکاری جالب مطلب را در دوستون مجزا در کنار هم بیاورد واز خواننده بخواهد که هردو را هم زمان بخواند؛ چرا که شرح موضوعش در آن بخش می توانسته دو مقدمه ی متفاوت داشته باشد.
اپرای شناور که از آثار شاخص جان بارت است تنها رمان چاپ شده به فارسی از اوست. مترجم کتاب سهیل سمی است و چاپ و انتشار آن کار انتشارات ققنوس است.
October 30, 2023
به خیلی چیزها علاقهمندم و به همه چیز بیاشتیاق.
__________________________
دوستانمان از مقابل دیدگانمان شناور میشوند و میگذرند؛ ما نیز با آنها همراه میشویم؛ آنها همچنان شناورند و پیش میروند و ما مجبوریم به شنیدههامان اعتماد کنیم، یا در زندگیمان رد و جا پای آنها را به کلی گم کنیم؛ آنها دوباره شناور بازمیگردند و ما دوستیها را از سر میگیریم و جبران مافات میکنیم یا متوجه میشویم که دیگر همدیگر را درک نمیکنیم
__________________________
خوب، خوب، من دارم میمیرم. اما میخوام یه دفعهای بمیرم، نه اینکه هربار یه تیکه از تنم بمیره
__________________________
فکر میکردند حجب و کمرویی من خیلی جذاب است، و هر از گاه، به قول یکی از آنها، سعی میکردند "به پوستهی حقارتآمیز ترس من رخنه کنند". اما اغلب اوقات پوستهی خود آنها سوراخ میشد
__________________________
با جان گرفتن نور، سایههای کابوسوار اشیا کم و کمتر میشد.
__________________________
نیاز چندانی به ضعف نیست: آزادی انسان چنان بی حد و حصر است که آدم گاهی از گسترهاش احساس خوشی نخواهد داشت
__________________________
از شدت درد و رنج به وادی نسیان و هذیان رسیده بودم
__________________________
چه روز زیبایی بود برای خودکشی. آدم احساس میکرد در آن هوای خشک حتی خون از دست نخواهد داد؛ به احتمال زیادی تیغهی چاقو در آن هوای خشک چون بوسهای بر گردن مینشست
__________________________
دوستانمان از مقابل دیدگانمان شناور میشوند و میگذرند؛ ما نیز با آنها همراه میشویم؛ آنها همچنان شناورند و پیش میروند و ما مجبوریم به شنیدههامان اعتماد کنیم، یا در زندگیمان رد و جا پای آنها را به کلی گم کنیم؛ آنها دوباره شناور بازمیگردند و ما دوستیها را از سر میگیریم و جبران مافات میکنیم یا متوجه میشویم که دیگر همدیگر را درک نمیکنیم
__________________________
خوب، خوب، من دارم میمیرم. اما میخوام یه دفعهای بمیرم، نه اینکه هربار یه تیکه از تنم بمیره
__________________________
فکر میکردند حجب و کمرویی من خیلی جذاب است، و هر از گاه، به قول یکی از آنها، سعی میکردند "به پوستهی حقارتآمیز ترس من رخنه کنند". اما اغلب اوقات پوستهی خود آنها سوراخ میشد
__________________________
با جان گرفتن نور، سایههای کابوسوار اشیا کم و کمتر میشد.
__________________________
نیاز چندانی به ضعف نیست: آزادی انسان چنان بی حد و حصر است که آدم گاهی از گسترهاش احساس خوشی نخواهد داشت
__________________________
از شدت درد و رنج به وادی نسیان و هذیان رسیده بودم
__________________________
چه روز زیبایی بود برای خودکشی. آدم احساس میکرد در آن هوای خشک حتی خون از دست نخواهد داد؛ به احتمال زیادی تیغهی چاقو در آن هوای خشک چون بوسهای بر گردن مینشست
January 16, 2020
داستان وکیلی در شهر کوچک کمبریج در دهه 30 میلادی، داستان روزی که تاد آندروز قصد پایان بخشیدن به زندگی خود را دارد و ما همراه با او پرشهایی به دورههای زندگیاش داریم، به گذشتهاش و به سرتاسر زندگیاش.
داستانی که آشفتگی ذهنی مردی را نشان میدهد که در پی خود واقعیاش میگردد. #جان_بارت آشفتگی ذهنی تاد را بوسیله آشفته کردن زمان داستانگوییاش به تصویر میکشد تا ما به ذهن پرآشوب تاد که محصول عقاید و فلسفههای عجیب اوست نزدیکتر بشویم. این آشفتگی را تاد خودش نقاب مینامد؛ نقابهایی که بر چهره و قلب خود زده بود تا بتواند راه خود را باز یابد، (از جوانی سرخوش به قدیسی پاک و رسیدن به بدبینی بزرگ).
همه ما گاهی تاد میشویم، با نقابهایی بر دل و چهره خویش تا هدف خود را در زندگی بیابیم. آیا ارزش زندگی این است و براستی آیا ارزش زندگی کردن بیش از زندگی نکردن نیست. دیدن طلوع خورشید دوباره ارزشاش بیشتر از ندیدن آن است.
داستانی که آشفتگی ذهنی مردی را نشان میدهد که در پی خود واقعیاش میگردد. #جان_بارت آشفتگی ذهنی تاد را بوسیله آشفته کردن زمان داستانگوییاش به تصویر میکشد تا ما به ذهن پرآشوب تاد که محصول عقاید و فلسفههای عجیب اوست نزدیکتر بشویم. این آشفتگی را تاد خودش نقاب مینامد؛ نقابهایی که بر چهره و قلب خود زده بود تا بتواند راه خود را باز یابد، (از جوانی سرخوش به قدیسی پاک و رسیدن به بدبینی بزرگ).
همه ما گاهی تاد میشویم، با نقابهایی بر دل و چهره خویش تا هدف خود را در زندگی بیابیم. آیا ارزش زندگی این است و براستی آیا ارزش زندگی کردن بیش از زندگی نکردن نیست. دیدن طلوع خورشید دوباره ارزشاش بیشتر از ندیدن آن است.
September 6, 2021
گوینده ی داستان از همان ابتدا به خواننده واضحا میگوید که نویسندگی نمیداند و نمیخواهد با جزئیات زیاد، خواننده را اذیت کند ولی در نهایت تنها کاری که میکند همین است! خواننده را با داستانک های متفاوت و غیر مربوط به خط اصلی داستان سعی در سرگرم کردن میکند که اصولا هم این داستانک ها مربوط به قبل از روز واقعه است.
در شروع کار و با همین حقه، میتواند خواننده را با خود همراه کند ولی در ادامه این حقه ها تکراری و خسته کننده میشوند.
بهطور کلی کتاب جالبی نبود
در شروع کار و با همین حقه، میتواند خواننده را با خود همراه کند ولی در ادامه این حقه ها تکراری و خسته کننده میشوند.
بهطور کلی کتاب جالبی نبود
June 19, 2017
کاملا مشخصه که ترجمه فارسی کتاب سانسور فراوانی داشته و بنابراین تا زمانی که نسخه اصلی کتاب رو نخوانده ام قضاوتم صرفا براساس ترجمه فارسی کتاب خواهد بود که سه ستاره نصیبش می شود و این جمله که از کتاب نصیب من شد: «برای مهار واقعیتی که با آن زندگی می کنم، هیچ راهی وجود ندارد.»
Displaying 1 - 30 of 37 reviews






























