What do you think?


Oracle Night
The discovery of a mysterious notebook turns a man's life upside-down in this compulsively readable novel by 'one of the great writers of our time' ( San Francisco Chronicle ).
Several months into his recovery from a near-fatal illness, novelist Sidney Orr enters a stationery shop in Brooklyn and buys a blue notebook. It is September 18, 1982, and for the next nine days Orr will live under the spell of this blank book, trapped inside a world of eerie premonitions and bewildering events that threaten to destroy his marriage and undermine his faith in reality.
Paul Auster's mesmerizing eleventh novel reads like an old-fashioned ghost story. But there are no ghosts in this book - only flesh-and-blood human beings, wandering through the haunted realms of everyday life. Oracle Night is a narrative tour de force that confirms Auster's reputation as one of the boldest, most original writers at work in America today.
Several months into his recovery from a near-fatal illness, novelist Sidney Orr enters a stationery shop in Brooklyn and buys a blue notebook. It is September 18, 1982, and for the next nine days Orr will live under the spell of this blank book, trapped inside a world of eerie premonitions and bewildering events that threaten to destroy his marriage and undermine his faith in reality.
Paul Auster's mesmerizing eleventh novel reads like an old-fashioned ghost story. But there are no ghosts in this book - only flesh-and-blood human beings, wandering through the haunted realms of everyday life. Oracle Night is a narrative tour de force that confirms Auster's reputation as one of the boldest, most original writers at work in America today.
245 pages, Paperback
First published December 2, 2003
About the author
Paul Auster
247 books12.5k followersPaul Auster was the bestselling author of 4 3 2 1, Bloodbath Nation, Baumgartner, The Book of Illusions, and The New York Trilogy, among many other works. In 2006 he was awarded the Prince of Asturias Prize for Literature. Among his other honors are the Prix Médicis Étranger for Leviathan, the Independent Spirit Award for the screenplay of Smoke, and the Premio Napoli for Sunset Park. In 2012, he was the first recipient of the NYC Literary Honors in the category of fiction. He was also a finalist for the International IMPAC Dublin Literary Award (The Book of Illusions), the PEN/Faulkner Award (The Music of Chance), the Edgar Award (City of Glass), and the Man Booker Prize (4 3 2 1). Auster was a member of the American Academy of Arts and Letters and a Commandeur de l’Ordre des Arts et des Lettres. His work has been translated into more than forty languages. He died at age seventy-seven in 2024.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 31 reviews
March 21, 2021
ساده ،روان و جذاب سه تا کلمه ای که میخوام برای این کتاب به کار ببرم
تو صفحه به صفحه اش حرفی برای گفتن داشت
من این کتابو دوست داشتم و اینو میشد از سرعت خوندنم فهمید :)
تو صفحه به صفحه اش حرفی برای گفتن داشت
من این کتابو دوست داشتم و اینو میشد از سرعت خوندنم فهمید :)
January 9, 2024
برخلاف بقیهی کتابهای پل استر اینو دوست نداشتم...
Read
September 17, 2019تا صفحهی 230-240 نابودم کرده بود (جذاب، پیچیده، روان با یه ریتم فوقالعاده). اما در انتها (30-40 صفحهی آخر) کمی اون جادوی اولیهشو از دست داد. به نظرم پایانش تا حدی بیروح بود و چندان نسبتی با اون شروع طوفانی نداشت. البته این تغییری در موضع من نسبت به استر ایجاد نمیکنه. همچنان جزو نویسندگان مورد علاقهمه و همچنان منتظرم تا بهترین اثرش رو بخونم...
July 30, 2015
راستش، اومدم که دو بدم. ولی نحوهی گرهگشایی ِ قسمتهای پایانی ِ داستان، اونقد حرفهای و شوکّهکننده و غیرمنتظره بود که گفتم دو براش نهایت ِ نامردیمو میرسونه. داستان، واقعاً هدف و حرفای خیلی خیلی خوبی داش.. اونقد خوب که ازیندس کتابا باس خیلی نوش و تمومی ندارن.. امّا شاید همینهدفهای زیاد و البتّه داستانهای زیادی که تو همین یهداستان بهطرز آشکار و نهان پرداخته شده بودن، کار ِ نویسنده رو سخت کرده بود. برای همین، داستان نظم نداش و گسیختگیش میتونس یهخوانندهی کمطاقتـو از ادامهدادنش منصرف کنه. امّا واقعاً چل- پنجا صفحهی آخر، حرفهای و تأثیرگذار بود. و حالا میفهمم چرا نویسنده همهی ضربهها و حربههاشو نیگه داش واسه پایان داستان. نهایت تعلیقـو اینجا میشه دید.
و در ضمن، شخصیّت اوّل داستان هم، سیدنی، زیادی مرد ِ خوب و ایدهآلی بود! :| دیگه شور ِ مرد ِ ایدهآلـو دراورد پل استر. :دی
March 20, 2021
نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم
حتی چندبار از اول شروع کردم و حتی چند نقد دربارش خوندم اما فایده ای نداشت
حتی چندبار از اول شروع کردم و حتی چند نقد دربارش خوندم اما فایده ای نداشت
January 14, 2010
این کتاب جز کتابایی هست که تو دوره ی تلاشم برای کنکور ارشد خوندم... قشنگ بود
Read
April 3, 2023من هر سال تو تعطیلات عید یه کتاب از پل استر میخونم، هر سال هم برام عجیبه این روند.
در ادامه مینویسم...
اول بگم که خیلی آمریکاییه، و مطمعن نیستم آمریکایی خوندن چندان خوشایند باشه، لااقل بین دوستای کتابخونم کسیو ندیدم که ازش خوشش بیاد. اما نویسنده محبوبمه.
یکی از شخصیتهای کتاب (اسپویل نمیشه نگران نباشید) از یه حادثه مرگبار نجات پیدا میکنه و خب گویا طبیعتاً هر کسی بعد از چنین تجربهای تصمیمات مهمی میگیره که میخونید...
بخش جالب شخصی برام این بود که شب بعد از خوندن این بخش از کتاب، من یه تصادف رانندگی خیلی عجیب داشتم. چیزیم نشد، سالم موندم و تنها چیزی که توجهمو جلب کرد همین همزمانی بود...
شاید حق با تروز باشه، کلمات تعیین کنندهان. اما من هم مثل سیدنی هنوز خیلی جوونم که بخوام بهش گره بخورم.
در ادامه مینویسم...
اول بگم که خیلی آمریکاییه، و مطمعن نیستم آمریکایی خوندن چندان خوشایند باشه، لااقل بین دوستای کتابخونم کسیو ندیدم که ازش خوشش بیاد. اما نویسنده محبوبمه.
یکی از شخصیتهای کتاب (اسپویل نمیشه نگران نباشید) از یه حادثه مرگبار نجات پیدا میکنه و خب گویا طبیعتاً هر کسی بعد از چنین تجربهای تصمیمات مهمی میگیره که میخونید...
بخش جالب شخصی برام این بود که شب بعد از خوندن این بخش از کتاب، من یه تصادف رانندگی خیلی عجیب داشتم. چیزیم نشد، سالم موندم و تنها چیزی که توجهمو جلب کرد همین همزمانی بود...
شاید حق با تروز باشه، کلمات تعیین کنندهان. اما من هم مثل سیدنی هنوز خیلی جوونم که بخوام بهش گره بخورم.
January 24, 2019
من این کتابو شیش سال پیش خوندم ولی به خوبی داستانش یادمه به نظرم رمان خیلی خوبی گرچه ممکنه به دلیل جهالت دوران طفولیت نظرم آنقدر دقیق نباشه ولی اونموقع به نظرم شاهکار بود و هنوزم با داده های پیشینم همچین حسی دارم....نکته اخر حتما این ترجمش رو بخونید چون خیلی سعی کرده بود حق مطلب رو ادا کنه
March 27, 2025
خیلی این کتاب رو دوست داشتم. خیلی زیاد. خوندنش خیلی لذید بود. مطمئنم از پل استر بیشتر خواهم خوند. وقتی که از پل استر چیزی میخونم یه لحن خاص و یک صدای خاص توی ذهنم شکل میگیره. راویای که استر برای آثارش انتخاب میکنه انگار همچین ویژگیای دارن. جالب اینه که با ترجمههای مختلف و از نشرهای مختلفی کتابهاش رو خوندم ولی همچنان راوی آثارش برام خاص و یکتاست. انگار یک کاراکتر خاصِ راوی مانندی ایجاد کرده در ذهنم. کتاب دست به دهانش رو خوندم که روایت زندگی خودش بود و باز هم همین احساس رو داشتم. یک راوی، مردی میان سال. ۴۵ ساله شاید. خسته ولی با چشمانی که برق میزنند و کلی حرف که قراره ازش بشنوی و همراه داستانهای مختلف بشی.
هنوز پرفکت امسالم رو پیدا نکردم که بهش ۵ بدم. شاید در آثار دیگرش.
هنوز پرفکت امسالم رو پیدا نکردم که بهش ۵ بدم. شاید در آثار دیگرش.
April 29, 2021
آه که چه قلمی دارد پل استر نازنین؛ بهترین نویسنده ای که تا کنون شناخته ام ... بدجوری نوشته هایش با قلبم، روحم و روانم بازی می کند، باید در هنگام خوانش کتاب های پل استر مدادی در دست بگیری و نکات زندگی را یادداشت کنی... این رمانش هم عالی بود، عالی ...
May 12, 2019
امتیازِ کم تنها به این علته که منطق حاکم به داستان رو درک نکردم. وگرنه هم سیر جذابی داشت و هم از دنبال کردن روند داستات در داستانش لذت بردم. اما منطق کلی و ایده ی اصلیش چی بود؟ نفهمیدم.
November 17, 2022
تجربه جدیدی بود برام نثر پل استر.
یه اثر شاهکار نبود، ولی با لذت و اشتیاق تمام صفحات رو خوندم و بسیار از فرم نوشتارش خوشم اومد.
یه اثر شاهکار نبود، ولی با لذت و اشتیاق تمام صفحات رو خوندم و بسیار از فرم نوشتارش خوشم اومد.
Read
January 19, 2009Remember;what u think about expands….Wayne W.Dyer
فراموش نکنید به هر چه فکر کنید بزرگ می شود....وین دایر
بیشتر عادت به نت خونی دارم و کمتر پام به کتاب فروشی باز میشه . تولد برادرم
بود برای آدمای کتابخون چی بهتر از کتاب این شد که به قصد خرید مجموعه "کمدی
الهی" دانته وارد کتاب فروشی شدم . بعد از پیگیری کتاب و آگاهی از قیمتش از
خریدش منصرف شدم-شایستگی و عشق برادرم قابل قیمت گذاری نیست ولی... خوب
چه میشه کرد!!!! نگاهی به چند کتاب انداختم و از بین موارد توصیه شده توسط فروشنده
چند کتاب رو انتخاب کردم – "شب پیشگویی" اثر پل استر بنظرم جالب اومد و در راه
نگاهی به چند صفحه انداختم پیش خودم گفتم چند صفحه از اول و آخرش رو می خونم
کنجکاویم برطرف میشه ولی خوندن کتاب بطور غیر عادی ای سریع پیش رفت هر
صفحه رو بدون توجه کامل (نوشته بقدری ساده بود که نیازی به توجه زیاد نداشت)
حریصانه می خوندم تا برسم به مطالب صفحه بعد و صفحه بعد و بعد ... .
داستان از اینجا شروع شد که "سیدنی ار" بعد چند ماه بیماری شدید و دور بودن از
نویسندگی بطور تصادفی وارد مغازه نوشت افزار فروشی میشه و دفترچه ای با جلد
آبی تهیه میکنه و بعد طی 9 روز ذهنش درون صفحات خالی این دفتر محصور میشه
اولین صفحات با نوشتن داستان زندگی مردی شروع میشه که وقتی برای پست کردن
نامه به سمت صندوق پست در حرکته تکه ای بزرگ از یک ستون خانه با فاصله کمی
از کنار سرش عبور میکنه و کنار پاش میافته – مرد تحت تاثیر حادثه بجای برگشتن به
خانه راهی فرودگاه میشه و بلیط اولین پرواز به مقصد هرجای ممکن رو تهیه میکنه-
سیدنی داستان این مرد رو ادامه میده تا اینکه مرد در زیر زمینی تاریک و مخوف گیر
میافته و از اینجا ببعد درگیر مسائل زندگی خودش میشه و قصه نا تموم میمونه- موضوع
جالب این نوشته ناتموم اینه که مرد تمام دلبستگی های زندگیش رو اعم از زن بچه
شغل پول ... همه رو رها میکنه و به دنبال یک زندگی جدید راهی نا کجا آباد میشه و
بعد در مسیری قرار میگیره که قبل از حادثه بود با مشکلاتی مواجه میشه که قبلا هم
گرفتارش بود – نکته قابل تاملی بود برای کسانی که بجای مواجه شدن با مشکلات از
اونها فرار میکنند در حالیکه تقدیرشون همین بوده و از هر راهی که برند باز با همین
مشکلات روبرو میشند-در پایان کتاب اشاره به ماجرای یک نویسنده فرانسوی میشه
که کتاب پرفروشی داره در مورد خانواده ای که برای تفریح به کنار دریا میرند و
دختر پنج سالشون رو در دریا از دست میدند . چند وقت بعد از انتشار کتاب دختر پنج ساله
این نویسنده به همین روش از دنیا میره و این رو گناه خودش میدونه و میگه ماجرای مرگ
دخترش رو ذهنش خلق کرد و بعد این اتفاق افتاد .
به عقیده مولوی خودمون : اندیشه ات جایی رود وانگه تورا آنجا کشد
April 17, 2016
قطعا به رمان های استر علاقه مندم. این از این. چون به شدت درگیرم می کند. مرا در خود فرو می برد. شروع کنم زمین نمی توانم بگذارم. دوست دارم بدانم چه کیفیتی در نگارش او هست که چنین تاثیری بر من می گذارد. آدم های داستان هایش به نظرم ملموسند، اتفاقات کوچکی برایشان رخ می دهد ولی نتایج بزرگی برایشان در پی دارند. خیابان ها و مغازه های نیویورک را عاشقانه توصیف می کند. نه معمولی و لااقتضا، بلکه عاشقانه. جزئیاتی که به دست می دهد غالبا بی مورد به نظر می رسند، ولی در ادامه جایگاه ضروری خود را در داستان پیدا می کنند یا، به بیان بهتر، من خواننده جایگاهش را پیدا می کنم.
خیلی عجیب است که ناخودآگاه شبیه نویسنده ی همواره بی چیز و خیالپرور داستان های او شده ام، کاملا ناخودآگاه.
مدتی قبل عکسی با همسرم گرفتم که او روی اسب نشسته بود و هر دو کلاه هایی کابویی به سر داشتیم. در وصف آن گفتم: من و همسرم، کانزاس سیتی، 1846 یا 1847. در شب پیشگویی نیک باون به کانزاس سیتی می گریزد و در سیناپسیسی که سیدنی برای هانتر می نویسد شخصی از قرن بیست و دوم به اواسط قرن بیستم و شخص دیگری از اواخر قرن نوزدهم به اواسط قرن بیستم می آید و دل به هم می بازند.
رویدادهای نامنتظر در رمان های او زندگی را پرمایه تر از آنچه به نظر می رسد جلوه گر می سازد. این ویژگی مهمی ست. نوعی وحشت از امر عادی و جزئی! نوعی دلهره پنهان در آنچه اغلب عادی و معمولی و روزمره می دانیم. این عنصر درخشان رمان های استر است: راز و رمز پنهان در زندگی روزمره، که همواره مستلزم تاویل و تفسیر است، کاری که ما کمتر انجام می دهیم. با خواندن آثار او هوس می کنم دوباره دست به قلم ببرم و همچون گذشته داستان هایی بنویسم. این روزها این فکر در ذهنم جولان می دهد که فقط هنرمند، یعنی آفریننده است که ارج و احترامش از هر کسی بیشتر است. خواه آفریننده یک رمان، یک پرده نقاشی یا قطعه ای موسیقی. سودای آفرینش گریبان هر کس را بگیرد رها نمی کند. استر هر بار به من یادآدری می کند: کجا داری می روی پسر، بیا بنشین رمانت را بنویس، دست بردار از فلسفه.
خیلی عجیب است که ناخودآگاه شبیه نویسنده ی همواره بی چیز و خیالپرور داستان های او شده ام، کاملا ناخودآگاه.
مدتی قبل عکسی با همسرم گرفتم که او روی اسب نشسته بود و هر دو کلاه هایی کابویی به سر داشتیم. در وصف آن گفتم: من و همسرم، کانزاس سیتی، 1846 یا 1847. در شب پیشگویی نیک باون به کانزاس سیتی می گریزد و در سیناپسیسی که سیدنی برای هانتر می نویسد شخصی از قرن بیست و دوم به اواسط قرن بیستم و شخص دیگری از اواخر قرن نوزدهم به اواسط قرن بیستم می آید و دل به هم می بازند.
رویدادهای نامنتظر در رمان های او زندگی را پرمایه تر از آنچه به نظر می رسد جلوه گر می سازد. این ویژگی مهمی ست. نوعی وحشت از امر عادی و جزئی! نوعی دلهره پنهان در آنچه اغلب عادی و معمولی و روزمره می دانیم. این عنصر درخشان رمان های استر است: راز و رمز پنهان در زندگی روزمره، که همواره مستلزم تاویل و تفسیر است، کاری که ما کمتر انجام می دهیم. با خواندن آثار او هوس می کنم دوباره دست به قلم ببرم و همچون گذشته داستان هایی بنویسم. این روزها این فکر در ذهنم جولان می دهد که فقط هنرمند، یعنی آفریننده است که ارج و احترامش از هر کسی بیشتر است. خواه آفریننده یک رمان، یک پرده نقاشی یا قطعه ای موسیقی. سودای آفرینش گریبان هر کس را بگیرد رها نمی کند. استر هر بار به من یادآدری می کند: کجا داری می روی پسر، بیا بنشین رمانت را بنویس، دست بردار از فلسفه.
May 3, 2013
روند قصه آرام پيش مىرود و خواننده هم از اطلاعات و رويدادها لذت مىبرد. خواننده همپاى راوى در قصه پيش مىرود و در اواخر قصه كه حوادث را كنار هم مىچيند همزمان با راوى حسى بين شگفتى كشف يك راز و البته حسى غمگين دچار مىشود. پايان قصه هم منطقى و تقريبا قابل پيشىبينى است.
چيزى كه در خواندن كتابهاى استر مهم است اين است كه خواننده از روند داستان و معماهاى موجود و افكار راوى لذت مىبرد. مثلا روندى كه راوى را به اين جملات مىرساند كه
اندیشهها واقعیت دارند. واژهها واقعیاند. هرچه انسانی باشد واقعی است و گاه ما پیش از وقوع حادثهها از آن باخبر مىشويم ولو اینکه از پیشبينى خود آگاه نباشیم. ما در زمان حال به سر میبريم. ولی آینده را هر لحظه در درون خود داریم. شاید نوشتن به همین مربوط باشد، سیدنی؛ نه گزارش رویدادهای گذشته، بلکه ایجاد رویدادهای آینده.
چيزى كه در خواندن كتابهاى استر مهم است اين است كه خواننده از روند داستان و معماهاى موجود و افكار راوى لذت مىبرد. مثلا روندى كه راوى را به اين جملات مىرساند كه
اندیشهها واقعیت دارند. واژهها واقعیاند. هرچه انسانی باشد واقعی است و گاه ما پیش از وقوع حادثهها از آن باخبر مىشويم ولو اینکه از پیشبينى خود آگاه نباشیم. ما در زمان حال به سر میبريم. ولی آینده را هر لحظه در درون خود داریم. شاید نوشتن به همین مربوط باشد، سیدنی؛ نه گزارش رویدادهای گذشته، بلکه ایجاد رویدادهای آینده.
September 30, 2016
دو داستان پیچیده و تودرتو درون یک روایت!
پل استر نویسنده ی مورد علاقه منه و بدون شک خوندن این کتاب مثل سایر کارهاش برام بی نهایت لذت بخش بود. اما بهش سه ستاره دادم چون به نسبت بقیه کارهاش این یکی رو کمتر دوست داشتم.
هرچند هیچ یک از کتاب هایی که تا به حال خوندم اینقدر بین افکار من و نویسنده تشابه وجود نداشت. به طوریکه من با این کتاب خصوصا شخصیت نیک ، همون نویسنده ای که یهو قید همه چیز رو میزنه و بیخیال همه چی میشه،کاملا هم ذات پنداری کردم...
شاید اگه چیزی از آزمون های فرافکن در روانشناسی نمیدونستم و یا ضمیر ناخوداگاه بی اطلاع بودم؛ حرف های پایانی کتاب که راجع به تاثیر کلمات و جان داشتن اونها بود ، احمقانه میپنداشتم که خوشبختانه این طور نیس.
به نظرم استر نویسنده ایه که قبل از هرچیزی برای خودش مینویسه تا بقیه و به همین خاطر میشه قسمتی از زندگی خودش رو درون کتاب هاش پیدا کرد...
پل استر نویسنده ی مورد علاقه منه و بدون شک خوندن این کتاب مثل سایر کارهاش برام بی نهایت لذت بخش بود. اما بهش سه ستاره دادم چون به نسبت بقیه کارهاش این یکی رو کمتر دوست داشتم.
هرچند هیچ یک از کتاب هایی که تا به حال خوندم اینقدر بین افکار من و نویسنده تشابه وجود نداشت. به طوریکه من با این کتاب خصوصا شخصیت نیک ، همون نویسنده ای که یهو قید همه چیز رو میزنه و بیخیال همه چی میشه،کاملا هم ذات پنداری کردم...
شاید اگه چیزی از آزمون های فرافکن در روانشناسی نمیدونستم و یا ضمیر ناخوداگاه بی اطلاع بودم؛ حرف های پایانی کتاب که راجع به تاثیر کلمات و جان داشتن اونها بود ، احمقانه میپنداشتم که خوشبختانه این طور نیس.
به نظرم استر نویسنده ایه که قبل از هرچیزی برای خودش مینویسه تا بقیه و به همین خاطر میشه قسمتی از زندگی خودش رو درون کتاب هاش پیدا کرد...
October 21, 2020
اولین رمانی بود که از پل استر خوندم. داستان به شدت جذابی بود، یه وقتایی غرق میشدم تو کتاب و اصلا یادم میرفت زمان گذشته. نحوه روایت داستان، نحوه شخصیتپردازیش به نظرم عالی بود و همیشه در حین داستان یه حالت مرموزی بود که حس عجیبی بهم میداد. پایان داستان به نظرم غیرقابل پیشبینی بود اما حقیقتش من انتظار بیشتری داشتم، شاید خیلی زود تموم شد، من فکر میکردم مفصلتر داستان رو ببنده. اما با این همه به نظرم خیلی داستان جذابی بود و از خوندنش لذت بردم.
https://mazdapour.ir/oracle-night/
https://mazdapour.ir/oracle-night/
January 12, 2023
واقعا از خوندن این کتاب لذت بردم. بدون طمطراقِ بیهوده داستان سرراستی با پیچشهای به جا تعریف میشه که قابل پیشبینی نیست، نیازی هم به پیشبینی نیست، از لحظه لذت بردم و خودم رو به دست داستان سپردم. کتاب گیرا هم بود و زمین گذاشتنش کار آسونی نبود. به نظر میاد پل استر رو باید در نظر داشته باشم و کتابهای بیشتری ازش امتحان کنم.
March 3, 2017
من آخرِ همه ی چیزها را دیده ام. من به قعر جهنم فرو رفتم و پایان را دیدم. وقتی از چنین سفری برگردی، فرقی نمیکند تا چه مدت به زندگی ادامه دهی؛ بخشی از وجودت برای همیشه مرده است.
-بخشى از متن كتاب
-بخشى از متن كتاب
August 8, 2020
این کتاب را بیشتر از ده سال در گوشهی کتابخانهام داشتم اما نمیدانم چرا هیچوقت کامل آن را نخواندم. چند باری نصفه خوانده بودمش اما اینبار بالاخره تمامش کردم.
آستر را همیشه دوست داشتم و به خاطرم نیست اولین مواجهام با داستانشهایش با چه داستانی بوده اما مطمئنم پیش از خواندن سهگانهی نیویورک قلمش را میشناختم و دوست داشتم.
آستر حقیقتا داستانگویی قهار است که در اکثر روایتهایش افرادی سردرگم حضور دارند که به سمت پوچی حرکت میکنند و شب پیشگوئی هم رگههایی از روایتهایی اینچنین در خود دارد.
روایت بیرمق شروع میشود و ادامه پیدا میکند اما در یک سوم پایانی به نرمی پرداخت میشود تا در صفحات پایانی طوفانی به پا کند و آنچنان ضربهای به مخاطب بزند که گیج کتاب را به پایان ببرد.
حسی چسبناک و عمیق که همیشه تنها پس از خواندن آثار آستر به من دست میدهد و مرا در خودش غرق میکند و تا مدتی همراهم میماند. مثل خس سرخوشی از پایان "مردی در تاریکی" و حس خستگی و درد از پایان "شب پیشگویی"
آستر را همیشه دوست داشتم و به خاطرم نیست اولین مواجهام با داستانشهایش با چه داستانی بوده اما مطمئنم پیش از خواندن سهگانهی نیویورک قلمش را میشناختم و دوست داشتم.
آستر حقیقتا داستانگویی قهار است که در اکثر روایتهایش افرادی سردرگم حضور دارند که به سمت پوچی حرکت میکنند و شب پیشگوئی هم رگههایی از روایتهایی اینچنین در خود دارد.
روایت بیرمق شروع میشود و ادامه پیدا میکند اما در یک سوم پایانی به نرمی پرداخت میشود تا در صفحات پایانی طوفانی به پا کند و آنچنان ضربهای به مخاطب بزند که گیج کتاب را به پایان ببرد.
حسی چسبناک و عمیق که همیشه تنها پس از خواندن آثار آستر به من دست میدهد و مرا در خودش غرق میکند و تا مدتی همراهم میماند. مثل خس سرخوشی از پایان "مردی در تاریکی" و حس خستگی و درد از پایان "شب پیشگویی"
March 10, 2020
عميقا اين كتاب محصور كننده افكار من در يك هفته اخير بوده. اينكه در تمام طول اين كتاب وقايعي بيان ميشد و خواننده به سختي ارتباطي بين اينها ميتوانست پيدا كند و حتي گاهي هم با خود ميگفتم "اين سيدني اُر عجب نويسنده بدرد نخوري بوده."، اما با رسيدن به پنجاه صفحه اخر كتاب متوجه ارتباط تنگاتنگ وقايع از صفحه اول تا اخر شدم!
اگر اهل مستغرق شدن در داستان نويسنده اي كه دفتري جادويي تهيه ميكند تا بعد از فاجعه ي تصادف ميخواهد نويسندگي را از سر بگيرد و وقايع عجيب آن هستيد، اين كتاب بهترين انتخابتان است.
اگر اهل مستغرق شدن در داستان نويسنده اي كه دفتري جادويي تهيه ميكند تا بعد از فاجعه ي تصادف ميخواهد نويسندگي را از سر بگيرد و وقايع عجيب آن هستيد، اين كتاب بهترين انتخابتان است.
February 18, 2022
این کتاب رو واقعا دوست داشتم
به نظرم همه چیز به قائده بود به طوری که نه اینقدر سطحی باشد که چیزی در چنته نداشته باشد و حوصله سر بر شود
و نه آن قدر پیچیده که برای فهم داستان مجبور به نوشتن کارکتر ها و ویژگی هایشان شوید.
نویسنده شما با اتفاق های غیر طبیعی سرگرم تعلیق در داستان میکند و مجدد شما را قانع میکند که مسائل آن طوری که فکرمیکنید غیر طبیعی نبوده.
در مجموع به اندازهای خوب بود که تمام کردنش بیش از سه روز زمان ازم نگیرد
به نظرم همه چیز به قائده بود به طوری که نه اینقدر سطحی باشد که چیزی در چنته نداشته باشد و حوصله سر بر شود
و نه آن قدر پیچیده که برای فهم داستان مجبور به نوشتن کارکتر ها و ویژگی هایشان شوید.
نویسنده شما با اتفاق های غیر طبیعی سرگرم تعلیق در داستان میکند و مجدد شما را قانع میکند که مسائل آن طوری که فکرمیکنید غیر طبیعی نبوده.
در مجموع به اندازهای خوب بود که تمام کردنش بیش از سه روز زمان ازم نگیرد
November 5, 2021
دوتا نکتهی بد داشت، یکی اینکه تموم شد، یکی اینکه خیلی عجولانه تموم شد،
ولی بازم چیز عجیبی بود
ولی بازم چیز عجیبی بود
February 25, 2022
.لذت بردم، شاید داستان میتونست بهتره پیش بره، ولی توصیف نویسنده از نیویورک و فضا سازی عالی بود
کتاب در حدی جذاب بود که بشه راحت تمومش کرد.
در کل پیشنهاد مبشه.
کتاب در حدی جذاب بود که بشه راحت تمومش کرد.
در کل پیشنهاد مبشه.
November 16, 2023
وای ازین پایان.
April 22, 2024
خب کتاب با موضوع جالبی شروع شد، انسان از مرگ برگشته و شروع زندگی جدید اما با رویدادهایی مواجه میشه که براش تازه است انگار قبل از واقعه در خواب عمیق بود و از خیلی چیزها غافل شده بوده
November 22, 2025
این کتاب رو از کتابخونه گرفتم و اولین بار که توی قفسهها دیدم با خودم گفتم بذار با یک نویسنده جدید شروع کنم و اگر خوشم اومد بقیه آثارش هم میخونم . کاملا یک انتخاب random و از روش شانس بود.
از همون صفحات اول جذبش شدم و انگار که هر صفحه یک نیرویی داشت که منو وادار میکرد که ادامه بدم. یکی توی نظرات این کتاب نوشته بود که " توی هر صفحه از کتاب حرفی برای گفتن داشت" و من هم به شدت موافقم با نظر ایشون.
من از داستانهایی که شبیه به زندگی واقعی هستن و روال عادی روزگار رو نشون میدن خوشم میاد؛ به علاوه اینکه میخوان در عین سادگی داستان بهت یک چیز مهم هم یاد بدن.
داستان از این قراره که یک آقای نویسنده به نام سیدنی که در دهه۳۰_۴۰ سالگی زندگیش هست براش یک اتفاقی میافته که اطرافیان امید نداشتن زنده بمونه ولی از قضا زنده میمونه و انگار که یک چیزی توی وجودش عوض میشه و شروع میکنه به نوشتن یک داستان که شخصیت اول داستان شبیه به خودشه و یک اتفاق شبیه به بلایی که سر خودش اومد هم برای اون شخصیت رخ میده.
شخصیت اول مثل خودش جون سالم به درمیبره و در همان لحظه تصمیم میگیره که همه چیزش رو رها کنه و بره یک جای دیگه زندگی جدید شروع کنه. چون حس میکرده یک فرصت دوباره بهش داده شده .....
ولی در نهایت این شخصیت توی یک بنبست گیر میکنه که حتی خود نویسنده نمیدونه چطوری نجاتش بده ...
و انگار که خود نویسنده هم توی یک جایی حبس شده و نمیتونه فرار کنه و در آخر داستان هم یکسری اتفاقات میفته که نشون میده زندگی درون خودش همیشه اتفاقات بد داره و اگر از یکیشون فرار کنی باز سر راهت سبز میشن .
و آقای سیدنی که با یکی از دوستاش صحبت میکنه به این نیتجه میرسه که آدم ها میتونن آینده خودشون رو پیشگویی کنن اگرچه ازش آگاه نیستن انگار که میدونن قراره چی بشه (ولی نمیدونن که میدونن😅😭) به همین دلیل خود نویسنده در اخر هم براش اتفاقات ناگواری رخ میده مثل داستانی که خلق کرد
ولی در صفحه اخر نشون میده که خوشحاله از زنده بودن . انگار که وقتی میفهمه میتونه زندگی کنه و با خوب و بد بسازه و تجربشون کنه خوشحال میشه (چون از نظرش از مردن و نیستی خیلی بهتره) و خودش رو خوشبخت خطاب میکنه که میتونه لحظات زندگیش رو لمس کنه .
یک بند آخر کتاب:
" صورتم را در دستهایم پنهان کردم و های های گریستم . نمیدانم تا چه مدتی گریه می کردم ، اما علیرغم این اشکها، خوشبخت بودم؛ بیش از هر زمان دیگری از زنده بودن شاد بودم. احساس خوشبختی پایانناپذیری بود، ورای همه رنج ها ، ورای همهی زیباییها و زشتیهای جهان."
و تصمیم گرفتم این زمستون آثار دیگه پل استر هم مطالعه کنم و خوشحالم که از انتخاب شانسیم پشیمون نیستم.
از همون صفحات اول جذبش شدم و انگار که هر صفحه یک نیرویی داشت که منو وادار میکرد که ادامه بدم. یکی توی نظرات این کتاب نوشته بود که " توی هر صفحه از کتاب حرفی برای گفتن داشت" و من هم به شدت موافقم با نظر ایشون.
من از داستانهایی که شبیه به زندگی واقعی هستن و روال عادی روزگار رو نشون میدن خوشم میاد؛ به علاوه اینکه میخوان در عین سادگی داستان بهت یک چیز مهم هم یاد بدن.
داستان از این قراره که یک آقای نویسنده به نام سیدنی که در دهه۳۰_۴۰ سالگی زندگیش هست براش یک اتفاقی میافته که اطرافیان امید نداشتن زنده بمونه ولی از قضا زنده میمونه و انگار که یک چیزی توی وجودش عوض میشه و شروع میکنه به نوشتن یک داستان که شخصیت اول داستان شبیه به خودشه و یک اتفاق شبیه به بلایی که سر خودش اومد هم برای اون شخصیت رخ میده.
شخصیت اول مثل خودش جون سالم به درمیبره و در همان لحظه تصمیم میگیره که همه چیزش رو رها کنه و بره یک جای دیگه زندگی جدید شروع کنه. چون حس میکرده یک فرصت دوباره بهش داده شده .....
ولی در نهایت این شخصیت توی یک بنبست گیر میکنه که حتی خود نویسنده نمیدونه چطوری نجاتش بده ...
و انگار که خود نویسنده هم توی یک جایی حبس شده و نمیتونه فرار کنه و در آخر داستان هم یکسری اتفاقات میفته که نشون میده زندگی درون خودش همیشه اتفاقات بد داره و اگر از یکیشون فرار کنی باز سر راهت سبز میشن .
و آقای سیدنی که با یکی از دوستاش صحبت میکنه به این نیتجه میرسه که آدم ها میتونن آینده خودشون رو پیشگویی کنن اگرچه ازش آگاه نیستن انگار که میدونن قراره چی بشه (ولی نمیدونن که میدونن😅😭) به همین دلیل خود نویسنده در اخر هم براش اتفاقات ناگواری رخ میده مثل داستانی که خلق کرد
ولی در صفحه اخر نشون میده که خوشحاله از زنده بودن . انگار که وقتی میفهمه میتونه زندگی کنه و با خوب و بد بسازه و تجربشون کنه خوشحال میشه (چون از نظرش از مردن و نیستی خیلی بهتره) و خودش رو خوشبخت خطاب میکنه که میتونه لحظات زندگیش رو لمس کنه .
یک بند آخر کتاب:
" صورتم را در دستهایم پنهان کردم و های های گریستم . نمیدانم تا چه مدتی گریه می کردم ، اما علیرغم این اشکها، خوشبخت بودم؛ بیش از هر زمان دیگری از زنده بودن شاد بودم. احساس خوشبختی پایانناپذیری بود، ورای همه رنج ها ، ورای همهی زیباییها و زشتیهای جهان."
و تصمیم گرفتم این زمستون آثار دیگه پل استر هم مطالعه کنم و خوشحالم که از انتخاب شانسیم پشیمون نیستم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
August 5, 2015
از مطالعه کتاب لذت بردم ولی انتظار این جور پایان رو نداشتم.
September 17, 2018
بهار ١٣٩٧
"هنرمند بودن مستلزم رويارويي با شكست به گونه اي است كه كسي جرات آن را ندارد و اين كه جهان او دنياي شكست است"
" اگر دشمن واقعي نداشته باشي بايد يكي بسازي و درباره اش شايعه بپراكني "
"هنرمند بودن مستلزم رويارويي با شكست به گونه اي است كه كسي جرات آن را ندارد و اين كه جهان او دنياي شكست است"
" اگر دشمن واقعي نداشته باشي بايد يكي بسازي و درباره اش شايعه بپراكني "
September 5, 2019
توی این کتاب دیگه پل استر مستقیما به علاقش به تاثیر تصادفات اشاره میکنه که یکی از ویژگی های مورد علاقم تو کتاباشه
Displaying 1 - 30 of 31 reviews



























