Jump to ratings and reviews
Rate this book

شاخ

Rate this book
بی‌سیم‌چی آن‌طرف خطی‌ها بود. نامردها بی‌سیم‌چی زن داشتند. عوضش ما با عکس خواننده‌ها حال می‌کردیم. آن هم عکسی که توی شش تا سوراخ قایمش کرده بودیم. عربی بلد نبودیم ولی دختره خوب فارسی حرف می‌زد. صدای خوبی هم داشت. سیا می‌مرد برای صداش! یک ناز بامزه‌ای توی صداش بود که بیشتر به ایرانی‌ها می‌زد تا عرب‌های کت و کلفت. تازه گاهی محض خنده لابه‌لای حرف‌هاش اصفهانی هم می‌پراند. مثلا عشوه می‌آمد. برای ما خودش را لوس می‌کرد. برای من که نه، به هوای سیا.
لبِ مرزی بود. خودش هم نمی‌دانست کجایی باید باشد؛ فقط خانه‌شان افتاده بود آن‌طرف مرز، همین هم کافی بود که دشمن‌مان باشد.

دو سرباز، یک مرغ نحیف و یک خروس نحیف‌تر شخصیت‌های اصلی داستان «پیمان هوشمند‌زاده» هستند. گاهی سرهنگ و ستوان و سرباز آشخور هم به داستان سرک می‌کشند و هم چنین دختری که «بی‌سیم‌چی آن‌طرف خطی‌ها» است و فارسی را خوب بلد است و نم‌نم باهاش رفیق شده‌اند. «شاخ» ۱۴ داستان کوتاه دارد که طنز تلخ و گزنده‌ی روایت آن، این داستان‌های به هم پیوسته را به رمان شبیه می‌کند. به خصوص که وحدت زمان و مکان در تمام داستان‌ها حفظ شده است.

86 pages, Paperback

First published January 1, 2010

2 people are currently reading
142 people want to read

About the author

پیمان هوشمندزاده

14 books125 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
19 (8%)
4 stars
57 (24%)
3 stars
82 (34%)
2 stars
45 (18%)
1 star
34 (14%)
Displaying 1 - 29 of 29 reviews
Profile Image for Mansoor.
708 reviews30 followers
March 30, 2025
نویسنده در چند مورد تلاش قابل توجهی کرده تا با زبانی سرد و ریزبین موقعیت‌هایی دلهره‌آور را به تصویر بکشد. در داستان‌هایی از این دست که حادثه‌ای در کار نیست و بار روایت روی دوش زبان و دیالوگ‌هاست، سطح توقع از زبان بالا می‌رود. ولی زبان هوشمندزاده آنقدری جان ندارد که یک‌تنه بارش را به مقصد برساند. البته سهل‌انگاری‌های زبانی را می‌شده با یک ویرایش سردستی رفع و رجوع کرد، ولی مشکل ریشه‌دارتر است
Profile Image for Arezu Wishka.
269 reviews253 followers
April 15, 2018
چیزی که توی این مجموعه داستان پیوسته دوست داشتم نثر خودمونی و امروزیش بود. دیالوگ ها خیلی جالب بودن و با اینکه انگار داستان توی گذشته است اما به واسطه لحن و گفتار بیشتر حس می کردم که زندگی دو تا سرباز رو توی پادگان می خونم و اون حس زوال ناشی از انجام کار بیهوده کاملا حس می شد.
یادداشت علی چنگیزی در مورد کتاب هم قابل توجهه:

«شاخ» مجموعه داستانی از «پیمان هوشمندزاده» با «چهارده داستان» به هم پیوسته است. داستان‌ها در نقطه‌ای مرزی می‌گذرند، در جایی نامشخص و در زمانی نامشخص. هر چند از شواهدی که به دست می‌آید می‌توان حدس زد که به تازگی جنگ تمام شده و اتفاقات همان زمان‌ها رخ می‌دهد گو اینکه زبان روایت زبانی است که رنگ و بویش بیش از اندازه امروزی است و به سال‌های پس از جنگ نمی‌برد.
شخصیت‌های حاضر در مجموعه داستان «شاخ» شخصیت‌های محدودی هستند. راوی، «سیا» و یک «مرغ ریقو» و یک «خروس ریقوتر». یکی دو نفر دیگر هم هستند که سایه‌ای ازشان در بعضی از داستان‌ها پیدا می‌شود و شخصیت‌های حاشیۀ چند داستان در این مجموعه هستند. مثل «ستوان» یا «سرهنگ». راوی و «سیا» اسم آشخوری را که غذا می‌کشد گذاشته بودند «سرهنگ». «سرهنگ» آدمی است که لابه‌لای «موضع»‌ها کاسبی می‌کند و خوب درمی‌آورد و به جماعتِ داغ و محروم از این بند و بساط‌ها و جنس ظریف عکس هندی و خارجی می‌اندازد و سیگار می‌گیرد و از اینجور کارها.  خلاصه راوی و «سیا»، در ان بیابان پرت، با «عکس خواننده‌ها حال می‌کنند». داستان‌های «پیمان هوشمندزاده پر است از این ارجاعات پایین تنه‌ای و گاهی هم بالاتنه‌ای که اوجش در داستان «روی خط لب» دیده می‌شود.

«ستوان» هم آنجور که از قراین برمی‌آید با «سیا» جی‌جی‌ باجی است و باهاش بده بستانَکی دارد و «تل باز» است ومثل راوی و سیا «سیخ‌سنگی»‌کِش است. چیزهای دیگری هم هست که راوی -که ما از دریچۀ چشم او وارد قصه می‌شویم- ازش سردرنمی‌آورد. خروسه و مرغه هم نقش پررنگی در داستان‌ها دارند و از شخصیت‌های اصلی داستان‌ها هستند. «سیا» بیشتر طرف مرغ را می‌گیرد و شش دانگ حواسش به مرغه است و راوی خاطر خروسه را می‌خواهد. «همین‌طوری، جوری شده بود که انگار خروسه مال من بود و مرغه مال سیا.»
آن‌ها در جایی دورافتاده پُست می‌دهند نزدیک‌ترین آدمی‌زاد بهشان یکی دو کیلومتر آن‌طرف‌تر است. گاه‌گداری هم از پشت بی‌سیم صدای زنی را می‌شنود و به این صدا  دلبسته‌اند و خلاصه «نم‌نم باهاش رفیق شده بودند.»  
نقطۀ قوت اکثر داستان‌های «پیمان هوشمندزاده» تصویری است که هوشمندزاده از جایی که داستان در آن اتفاق می‌افتد ارائه می‌کند. انگار عکسی از آنجا گرفته و پیش روی خواننده گذاشته است و از این نظر کار «هوشمندزاده» ستودنی است. اما چیزی که در داستان «پیمان هوشمندزاده» هست که خواننده را پس از بستن کتاب راضی می‌کند –غیر از آن ارجاعات کذایی بالا و پایینی- و آن ضعف‌هایی را که بعداً به آن اشاره می‌کنم می‌پوشاند استفاده مناسب از زبان است زبان راوی داستان کوچه بازاری است با طنزی تلخ. راوی داستان –به سیاق بیشتر ماها- بد دهن و لیچارگو است و همین موضوع موجب شده است خواننده در مواجهه با «شاخ» و پس از خواندنش احساس خوبی داشته باشد به قول معروف کتاب با همه ایرداتش تودلبرو از آب درآمده است. این زبان کوچه بازاری کاملا در خدمت روایت داستان قرار گرفته و در مجموعه خوش نشسته است.
اما مجموعه داستان به هم پیوستۀ «هوشمندزاده» خالی از ایراد هم نیست هر چه «هوشمندزاده» تلاش کرده است فضای کاردرستی کارسازی کند و در این کار هم موفق بوده است اما تلاشش در پردازش داستان‌ها اکثراً به شکست انجامیده است در نتیجه ما با داستان‌هایی مواجه هستیم بی‌اندازه، تُنک، لاغر  و خطی و فاقد تکنیک روایی خاص، داستان‌هایی که اکثراً براساس دیالوگ‌ پیش می‌رود ان هم دیالوگ‌هایی که کمتر و شاید اصلا تصویری نشده‌اند. منظورم از این تصویری شدن دیالوگ‌ها چیزی غیر از نقش زدن تیرو  تخته ها و سنگرها و ساختن فضای مناسب برای روایت است که بیشتر نقش دکور داستان‌ها را دارند. به دیگر سخن «هوشمندزاده» دکور خوبی طراحی کرده، «زبان خوبی انتخاب کرده» متن خوبی دست حضرات داده اما از پس «کارگردانی» این آدم‌ها برنیامده و به ساده‌ترین وجه ممکن روایتش را نقل کرده. این ضعف موجب شده است که ما چهارده روایت از «سیا» و راوی و مرغ و خروس بخوانیم اما دست آخر هیچ کدام از این دو آدم را نشناسیم. هر چند طرحی که «هوشمندزاده» دست کم برای بیشتر داستان‌هایش برگزیده است طرح قابل اعتنایی است اما یکجورهایی با ضعفی که در پردازش داستان‌ها داشته این طرح را بعضی جاها ویران کرده است. مع‌الوصف «شاخ» جزو مجموعه داستان‌های خوب است که سال پیش منتشر شده.
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
August 20, 2017
ساختار کتاب در نگاه نخست به مجموعه‌داستان می‌ماند؛ چراکه فصل‌فصل است و اندازۀ هر ‏فصل به‌گونه‌ای است که می‌توان آن را داستان کوتاهی مجزا انگاشت. ازاین‌گذشته، عنوان ‏فصل‌ها به‌شکلی نامعمول انتخاب شده و چنین نمی‌نماید که این عبارت‌ها هریک عنوان فصلی ‏از داستانِ بلند باشد: «زن‌ها را کچل نمی‌کنند»، «ستوان، مرغ ریقو، خروس ریقوتر»، ‏‏«نارنجی»، «تولدتکیه؟»، «سرهنگ، آش‌خور مرتبی بود»، «روی خط لب»، «بیست، بیست»، ‏‏«یه جورِ ضایع»، «یکی این هوا» و... . با همۀ این‌ها، این کتاب داستان بلندی است که به‌نسبت ‏حجم کمش، فصل‌های زیادی دارد.‏
ماجراهای داستان در بیابانی حوالی مرز ایران و عراق می‌گذرد. دو سرباز در چنین جایی ‏نگهبانی می‌دهند و زمان اتفاق‌ها ظاهراً آخرهای جنگ ایران و عراق یا مدتی پس از آن است. ‏سربازها گاه‌گاهی با بی‌سیمشان با دختری عراقی که فارسی را خوب حرف می‌زند و در آن‌سوی ‏مرز ساکن است، ارتباط می‌گیرند و سرگرم می‌شوند؛ اما این سرگرمی رفته‌رفته برای یکی از ‏سربازها جدی می‌شود و او حس‌وحالی شیفته‌وار به آن دختر پیدا می‌کند. نشانه‌ای که سربازها ‏و دختر در صحبت‌هایشان به هم می‌دهند، درختی است در نقطه‌ای دوردست از سنگرِ ‏سربازها. درخت، احساسی آمیخته به شوق و ترس در سربازها برمی‌انگیزد: ازسویی، مکانی ‏است که به‌واسطۀ نزدیکی‌اش به دختر، وسوسه‌انگیز و خواستنی است و ازسوی دیگر، جایگاه ‏دشمن است و هراس‌آور. به‌جز دو سرباز، یک مرغ و یک خروس هم از جایی وارد ماجرا ‏می‌شوند و تااندازه‌ای دو سرباز را از تنهایی درمی‌آورند. اما آن سربازِ دل‌باخته از میانه‌های ‏داستان ناخوش‌احوال و خیالاتی می‌شود و توهماتش موجب می‌شود به خروس بدگمان شود و ‏دست‌آخر آن را با چاقو بکشد. فصل پایانی داستان هم توصیفی است از رفتنِ سربازِ نادل‌باخته ‏تا پای درختِ دوردستِ مرموز و دیدن چندین جسد پوسیده دوروبر آن.‏
شاید برجسته‌ترین خصیصۀ این داستان، بی‌اتفاقی آن باشد. سیر روایت به‌شدت کند و ‏کم‌فرازونشیب است. ویژگی دیگر، ابهام عمیقی است که در تاروپود اثر تنیده است. هم طرح ‏داستان رازآمیز و نافهمیدنی است و هم نحوۀ روایتگری آن. راوی به‌شکل هنرمندانه‌ای ‏دراین‌زمینه مهارت خود را نشان داده است. ابهام، در وهلۀ نخست در عنوان فصل‌ها خودنمایی ‏می‌کند. علاوه‌براین، نحوۀ پیش‌بردن داستان و توصیف درهمِ وقایع با ابهام آمیخته است. در ‏نهایت نیز، حتی وقتی خواندن اثر تمام می‌شود و شخصیت‌ها و ماجراها تا حد زیادی برای ‏مخاطب آشکار می‌شود، همچنان ابهام‌ها و سؤال‌های فراوانی در ذهن خواننده باقی می‌ماند: ‏علت عجیب‌وغریب‌بودن شخصیت‌ها و رفتارهایشان چه بود؟ خروس و مرغ و درخت چه ‏معنای نمادینی داشتند؟ پیام کلی اثر چیست؟ در پایان چه اتفاقی رخ می‌دهد و آیا سرباز ‏می‌تواند دختر را بیابد؟ بااین‌اوصاف، به‌نظر می‌رسد در این ویژگی تا حدی افراط شده است؛ ‏هرچند به‌لحاظ تکنیکی، شیوۀ ابهام‌آلود روایت، دست‌کم در روساخت، جلوه‌گری و جذابیتی ‏بخصوص دارد.‏
زبان اثر، زبانی زنده و پویا و گیرا است. نویسنده به‌خوبی توانسته است لحن و بیان مناسبی ‏برگزیند و با بهره‌گیری از واژگان و اصطلاحات خاص، دنیای واقعی سربازها را بازنمایی کند و ‏شخصیت‌های داستانی‌اش را نیرومندانه بپروراند. مزیت چشمگیرِ دیگر این اثر، رک‌گویی‌ها و ‏بی‌پردگی‌هایش است؛ چه در تصویرکردن صحنه‌های عموماً تابو و نگفتی در ادبیات ما و چه در ‏بیان فحش‌ها و مزه‌پرانی‌ها و شوخی‌هایی که غالباً در آثار داستانی فارسی به‌سبب ‏نامؤدبانه‌بودنشان بازتاب داده نمی‌شود. ازاین‌حیث، «شاخ» اثری درخورتأمل و ستودنی است.‏
Profile Image for Eshraq.
216 reviews23 followers
February 3, 2019
مدت زمان خیلی کمی طول کشید خوندن کتاب و بیشتر لبخند زدم یه جاهایی خندیدم یه وقتایی بهت زده شدم
حس خوبی میده به شرطی که رها باشید
اگر میخواهید مقایسه کنید یا نتیجه گیری، یا منتظر مطلب خارق العاده ای هستید و به دنبال پیچیدگی میگردید انتخاب دیگه ای کنید بنظرم
همین
Profile Image for Ali  Mousavi.
133 reviews27 followers
May 15, 2019
داستان هایی پیوسته، قصه‌ی روزمرگی، دو انسان تک افتاده در میان ترکش های جنگ، منطقه‌ای مرزی از ایران، جنگی که رفته، دشمنی که نیست و یادش هست، قهرمان هایی که قهرمان نیستند، ذره‌ای امید و آرزو، راه رفتن در اروتیسم، زن و زنانگی و نارنجی، شعر، وهم و خیال، مرغ و خروس، ستوانی که میآید و «چیز» هایی که می‌آورد و می‌برد، نوعی پوچی غریب حاصل از بیهودگی و بی‌حوصلگی، نماد هایی که قرار نیست در صورت آدم تف شوند، گل یا پوچ، شکل مبهمی از پیچیدگی، سادگی و ملال بیش از حد، ته نشین شدن در وجود آدم، خوش گذشت خلاصه.
Profile Image for Fateme Beygi.
348 reviews136 followers
July 21, 2014
بهترین کتاب هوشمندزاده/بهترین نثر/بهترین شخصیت پردازی(بخصوص او ن مرغ و خروسه)/بهترین صحنه پردازی و مخصوصا بهترین دیالوگ ها...عاشق این کتابم
اولین کتابی بود که از هوشمند زاده خوندم...بعضی صحنه هاش واقعا فوق العاده ان مثل جایی که سیا خروس رو می کشه...
Profile Image for Mostafa Azizi.
Author 5 books27 followers
August 6, 2010
تنهایی٬مرگ٬ عشق و جنگ و صلح دگر چه می‌خواید دو نفر و یک جفت مرغ و خروس بدون این که گلوله‌یی شلیک شود نفرت از جنگ را در جان آدمی می‌نشاند.
Profile Image for Parisa Hoseini.
37 reviews36 followers
November 2, 2018
نسبت به دیگر مجموعه‌های پیمان هوشمندزاده چندان نپسندیدم.
به نظرم قوی‌تر هم می‌شد کار کرد، هرچند سبک خاص هوشمندزاده هم در آن به وضح به چشم می‌خورد.
این کتاب، مجموعه داستانِ کوتاهِ پیوسته‌ی دو سربازیست که مدام با خودشان و حرف می‌زنند و هیچ اتفاق خاصی در دوران سربازیشان نمی‌افتاد درواقع فکر می‌کنم این مجموعه پر از هیچی ست. چیزهایی سرهم شده که هیچ چیز نیستند. حتا یکی از داستان هایش دیالوگ دو نفر بر سر همین هیچی است.
و شاید این سبک و روایت و نگارش هم می‌خواست همین پوچی و هیچ بودن زندگی دو سربازی که کیلومترها آن طرف تر مشغول خدمت مقدس اند به رخ بکشد.
Profile Image for Pardis.
709 reviews
July 27, 2013
"شاخ" مجموعۀ چهارده داستان به هم پیوسته دربارۀ دو سرباز است که در نقطه ای مرزی، بعد از جنگ، به خدمت مشغول اند. در کنار این دو سرباز دو شخصیت دیگر که شامل یک مرغ و یک خروس است و افرادی نظیر ستوان و سرهنگ که گاه گداری سر و کله شان پیدا میشود حضور دارند. گاهی دختری نیز بر روی خط بی سیم پیدایش میشود که طبق گفتۀ راوی آن طرف مرز زندگی میکند.

بی‌سیم‌چی آن‌طرف خطی‌ها بود. نامردها بی‌سیم‌چی زن داشتند. عوضش ما با عکس خواننده‌ها حال می‌کردیم. آن هم عکسی که توی شش‌تا سوراخ قایمش کرده بودیم. عربی بلد نبودیم ولی دختره خوب فارسی حرف می‌زد. صدای خوبی هم داشت. سیا می‌مرد برای صداش! یک ناز بامزه‌ای توی صداش بود که بیشتر به ایرانی‌ها می‌زد تا عرب‌های کت و کلفت. تازه گاهی محض خنده لا‌به‌لای حرف‌هاش اصفهانی هم می‌پراند. مثلاً عشوه می‌آمد. برای ما خودش را لوس می‌کرد. برای من که نه، به هوای سیا.

نویسنده از پس تصویرسازی داستانها خوب برآمده، در کنار این تصویرسازی زبان راوی داستان نیز خواننده را ترغیب میکند، دیالوگ ها مناسب انتخاب شده است و طنز نهفته در زبان راوی داستان را خوش خوان میکند.

اما مجموعه داستان به هم پیوستۀ "هوشمندزاده" خالی از ایراد هم نیست هر چه "هوشمندزاده" تلاش کرده است فضای کاردرستی کارسازی کند و در این کار هم موفق بوده است اما تلاشش در پردازش داستان‌ها اکثراً به شکست انجامیده است در نتیجه ما با داستان‌هایی مواجه هستیم بی‌اندازه، تُنک، لاغر و خطی و فاقد تکنیک روایی خاص، داستان‌هایی که اکثراً براساس دیالوگ‌ پیش می‌رود ان هم دیالوگ‌هایی که کمتر و شاید اصلا تصویری نشده‌اند. منظورم از این تصویری شدن دیالوگ‌ها چیزی غیر از نقش زدن تیرو تخته ها و سنگرها و ساختن فضای مناسب برای روایت است که بیشتر نقش دکور داستان‌ها را دارند. به دیگر سخن "هوشمندزاده" دکور خوبی طراحی کرده، «زبان خوبی انتخاب کرده» متن خوبی دست حضرات داده اما از پس "کارگردانی" این آدم‌ها برنیامده و به ساده‌ترین وجه ممکن روایتش را نقل کرده. این ضعف موجب شده است که ما چهارده روایت از "سیا" و راوی و مرغ و خروس بخوانیم اما دست آخر هیچ کدام از این دو آدم را نشناسیم. هر چند طرحی که «هوشمندزاده» دست کم برای بیشتر داستان‌هایش برگزیده است طرح قابل اعتنایی است اما یکجورهایی با ضعفی که در پردازش داستان‌ها داشته این طرح را بعضی جاها ویران کرده است. (برگرفته از نوشته "علی چنگیزی" پیرامون کتاب)

لب مرزی بود . خودش هم نمی دانست کجایی باید باشد . فقط خانه شان افتاده بود آن طرف مرز ، همین . همین هم کافی بود که دشمن مان باشد.
Profile Image for Erfan Abedi.
66 reviews10 followers
June 7, 2016
چیزایی که دوست داشتم:

قلم خوب نویسنده، فحش‌های زیاد و بامزه‌ش، نشون دادن یه چیزایی که توی دنیای پسرها اتفاق می‌افته که کم‌تر کسی نشونش می‌ده.

چیزایی که دوست نداشتم:

خراب‌کردن اون شوخی‌ش که توی لفافه درباره سینهٔ زن‌ها کرده بود با «ازش پرسیدی ممه‌هاش بزرگن؟»، سانتی‌مانتال بودن شخصیت‌هاش و این‌که برای هر اشیای بی‌جانی که پیدا می‌کردن اسم می‌ذاشتن. :/
و بی‌سروته بودن داستانش. یعنی اگه نویسنده می‌خواسته معنی خاصی رو برسونه من نفهمیدمش، و واقعا هم درک نمی‌کنم که چرا یه نفر باید بزنه به سرش، با خروس حرف بزنه، دعوا کنه و نهایتا بکشدش.
Profile Image for Samaneh.
74 reviews
April 3, 2012
سوزن را از گوشه ی لب دختره بیرون کشیدم و از سوراخ بالایی رد کردم . اگر یک کم جا به جا بود ، دنده دنده می شد . ولی شانسم زده بود و درست روی خط می رفتم . آن هم روی خط لب که از همه مهم تر بود .
سیا گفت : عجب لبی داره !
گفتم : مگه چشمش بده ؟
گفت : نه ولله . چشمشم خوبه .
Profile Image for Hamed.
16 reviews1 follower
March 14, 2017
سوزن را از گوشه ی لب دختره بیرون کشیدم و از سوراخ بالایی رد کردم . اگر یک کم جا به جا بود ، دنده دنده می شد . ولی شانسم زده بود و درست روی خط می رفتم . آن هم روی خط لب که از همه مهم تر بود .
سیا گفت : عجب لبی داره !
گفتم : مگه چشمش بده ؟
گفت : نه ولله . چشمشم خوبه .
Profile Image for padme.
18 reviews24 followers
June 6, 2017
خوشحالم که فقط خوندمش نخریدمش.
Profile Image for Sadjad Abedi.
174 reviews60 followers
July 17, 2016
داستان ضعیفی بود. اصلا انتظارات منو برآورده نکرد. دو ستاره برای شخصیت پردازی خوب خروس داستانه.
Profile Image for محمّدحسین.
130 reviews8 followers
September 10, 2017
بی خود پول دادم، بی خود تر نشستم به خوندنش
اون قدر که الان حوصله ندارم درباره چرایی بد بودنش بنویسم. شاید بعداً
Profile Image for Milaad.
27 reviews1 follower
February 22, 2019
به شخصه انتظار بیشتری که هوشمندزاده داشتم.
Profile Image for Pouria Yazdi.
13 reviews
August 7, 2018
ایده این کتاب دقیقا چیه؟ نویسنده با تنبلی یک سری موضوعات رو با بی دقتی بدون پردازش رها می کنه و می خواد یه نثر کاروری باشه اما واقعا نیست. داستان ها کاملا ناپخته است.
Profile Image for Pari.
80 reviews
September 10, 2023
نویسنده فضای جالبی را ایجاد کرده: جایی بی زمان و خالی از سکنه، شخصیت هایی که از فرط بی کاری به کارهای تکراری می پردازند و از زور بی اتفاقی، حرف هایشان را تکرار میکنند. حس بیهودگی و کرختی پنهان در تنهایی و دورافتادگی موقع سربازی در زمانی بدون جنگ را خوب منتقل می کند. فضایی چنان ساکن که در آن پرسه زدن های مرغی ریقو و خروسی ریقوتر میتوانند اتفاقات اصلی روز باشند.
در جاهایی هم ما را خوب با شخصیت ها و آرمان هاشون آشنا میکند: راوی، جوانی بی هدف و بی آینده، از اینکه جای خوابی دارد، حقوق کمی و اندک امنیتی در دل آن بیابان، راضیست. و سیا که کمی پیچیده تر از راویست، عاشق پیشه است و در عین حال روحی زمخت دارد. از خانواده ایی مرفه تر از راوی می آید.

نویسنده بار زیادی را روی دیالوگ ها گذاشته، که بعضا نکات غیر شفافی را برای خواننده باقی می گذارند. برخی دیالوگ ها انجامی ندارند که در قالب فضاسازی قابل درکند اما خواننده را هم حیران رها میکنند. جاهایی از کلماتی استفاده میشود که برای خواننده عام ناآشناست و در بطن متن توضیح داده نمیشوند.
در کل اما کار جالبی بود، از خواندنش لذت بردم.
Profile Image for Farzin Mohseni.
5 reviews
July 31, 2018
کتاب کامل و کوتاه و جا افتاده. بدون کلمه های اضافه
Profile Image for Hiva Arzhang.
32 reviews1 follower
February 4, 2024
همه کتابهای این عکاس را خوانده ام و‌دوست دارم
Profile Image for Mohsenkhosro.
23 reviews1 follower
June 18, 2011
جسارت نویسنده در بیان جملاتش را دوست داشتم، فضای داستان غریب از آن چیزی بود که من هر روزم را با آن سر می کنم، همذات پنداری خاصی با شخصیت های داستان نمی توانستم داشته باشم اما همین فضای غریب و کارهایی که شخصیتهای فیلم با آنها خود را سرگرم می کردند جذابیت خاصی به این داستان داده است.
Profile Image for شیدا.
67 reviews
July 31, 2010
ساده و روان نوشته شده ولی به قشنگی "ها کردن"نیست ... داستان "هیچ هیچ" ش منو یاد دیالوگ های نمایش نامه های ساموئل بکت می انداخت
Profile Image for Nafiseh.
16 reviews10 followers
August 24, 2011
داستان خوب مجموعه‌ای از تصاویر خوب نیست. این کتاب بعضاً تصویر سازی‌های خوبی‌ می‌کند. اما داستان خوبی‌ نیست.
Profile Image for Sina.
133 reviews12 followers
July 5, 2010
داستانی ملال آور و بدون هیچ هیجانی،همانند زندگی دو سربازی که روایت شده
Displaying 1 - 29 of 29 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.