چیزی که توی این دفتر توی شاملو تغییر میکنه و بعدتر توی "حدیث بی قراری ماهان" کامل میشه به نظر من ظهور شاملوی متفکره که به نرمی ولی قاطعیت شاملوی عاشقانه نویس رو کنار میزنه. ابدن منظورم این نیست که شاملو دیگر عاشقانه نویس خوبی نیست, اما با تکاملی که در این دو دفتر به شاعرانگیش میده است که جاودانگیش در تاریخ رو ضمانت میکنه. شاعری که دغدغه های فراتر از زندگی روزمره و نقد اجتماعی دست و پا شکسته (بر خلاف هم عصرانش) داره و صراحتن به تاریخ و نقد مذهب میپردازه. هرچند برخلاف اونچه که احتمالن خودش می پسندیده شاعر رومانتیکیه, یعنی روح رمانتیک در آثارش هویداست. کرنشی که به زبانش میده و زبان رو اساطیری میکنه و مو به تن خواننده ش راست میشه از آثار این رمانتیسیسم شاملوست که ابدن چیز بدی نیست. فی الواقع اگر شاملو میتونست در اون عصر از این مرز عبور بکنه جای تعجب میداشت. نمونه ی دیگری که به ذهنم میرسه در این خصوصیت با شاملو مشترکه نیچه ست که گرچه نقد صریحی به جریان رمانتیک و حدیث نفس نویسی وارد میکنه اما خودش نمیتونه از ارزوی ظهور ابر انسان دست که دیدگاه رمانتیکیه. اگر بخوام طبق جریان های ادبی غرب شاملو رو تعریف بکنم باید بگم شاملو شاعر مدرنیه. فهم شعرش آسون نیست و عمدا چنین سبک نگارشی رو برگزیده و پرواضحه که بسیار به ارزشهای والای و برتری جایگاه بشری معتقده که حتی در سیاه ترین روزها و شعرهاش هم مشهوده.