النيل والفرات: منذ استقر سيدنا إبراهيم وإسماعيل عليهما السلام في جزيرة العرب ، حتى جاءت الرسالة الخاتمة إلى خاتم المرسلين محمد صلى الله عليه وسلم تاريخ طويل "بدأ لملة توحيد وإنتهى بعبادة أصنام متعددة لكل قبيلة فيها منها نصيب .. فهؤلاء يعيدون "مناه" وهؤلاء "اللات" وأولئك "العزى" وغيرها من الالهة المنصوبة أحجارها في كافة أرجاء جزيرة العرب وكان مركزها في مكة والتى عرف تاريخيها عن طريق الرواية وقول الشعر وبعض الكتب القديمة وهو تاريخ تتبعه "هشام بن الكلبي" النسابة الكبير فروى هذا التاريخ عن أصنام قوم العرب في أيام الجاهلية و أودعه "كتاب الأصنام" الذي نجدهوقد حققه هنا الدكتور" محمد عبد القادر احمد " والاستاذ " احمد محمد عبيد" ، وهو كتاب يستقي من الشعر الجاهلي والآيات القرآنية والأخبرا المعروية مصادرا له حيث يبدأ منذ عهد إبراهيم واسماعيل عليهما السلام ويبين لنا التدرج والتغير الذي أصاب الدين وأصل كل إله وحكايته حت وعاهم وأتي عليهم جميعا وهو ما جعل الكتاب من أهم المصادر في هذا المجال.
أبو المنذر هشام بن محمد بن السائب بن بشر بن عمرو بن الحارث بن عبد الحارث الكلبي ويكنى ابن الكلبي (نحو 110 هـ - توفي 204 هـ) مؤرخ, وعالم أنساب وأخبار العرب وأيامها ووقائعها ومثالبها.[1] يعتبر المؤلفون في الأنساب الذين جاءوا بعد هشام عالة عليه، وكان كتاب جمهرة أنساب العرب لابن حزم نسخة من كتاب جمهرة النسب للكلبي مع حذف وإضافة. وأخذت كتب الأمثال عنه كمجمع الأمثال للميداني وجمهرة الأمثال للعسكري، وكتاب الأمثال للقاسم بن سلام. أخذ العلماء والمؤرخون عنه من أمثال محمد ابن سعد، والبلاذري، ومحمد بن جرير الطبري، والمسعودي باعتباره ثقة.[2] وقد نقل الطبري مقتبسات كثيرة من مؤلفات هشام.[3] ونقل البلاذري أكثر مادته في كتابه الأنساب من كتاب الجمهرة لهشام الكلبي.[4] وقد اعتمد ياقوت الحموي على كتب ابن الكلبي مثل افتراق العرب واشتقاق البلدان والأنساب والأصنام. وروى ابن الجوزي عن هشام بن الكلبي وروى عنه عمر بن شبة وابن كثير وابن عبد ربه والتنوخي في كتاب الفرج بعد الشدة وابن حجر العسقلاني.[5] ونقل عنه السمعاني في النسب.[6] وروى ابن منظور عن هشام بن الكلبي كثيراً،[7] وابن عبد البر صاحب كتاب الاستيعاب عنه.[8] والذهبي عنه في الحوادث والأنساب،[9] واعتمد ابن الأثير على هشام بن الكلبي في شرح الأحداث ووضع تراجم الرجال قبل الإسلام وبعده.[10] واعتمد خليفة بن خياط على هشام في تأليف كتابه الطبقات. ولد في مدينة الكوفة، ولا يعلم تاريخ ولادته، إلاّ أنه عاش في القرن الثاني للهجرة. وفيها كانت نشأته العلمية ودراسته على يد شيوخ عصره وفي مقدمتهم والده أبو النضر محمد ابن السائب الذي كان من رجالات الكوفة المعدودين، وكان عالماً بالتفسير والأخبار وأيام العرب فضلاً عن أنه كان نسّابة راوية. وصنف كتاباً في «تفسير القرآن». وتوفي سنة 146 هـ. درس هشام على يد والده، كما درس على يد آخرين من فحول العلماء وأكابر الرواة المحققين مثـل مجاهد بن سعيد ومحمد بن حبيب وغيرهما، وكانت الكوفة والبصرة يومئذٍ من أهم مراكز العلم والتعليم يحجّ إليهما طلاب المعرفة والثقافة من كلّ حدبٍ وصوب، ونسب إليهما عدد وافر جداً من كبار العلماء والشعراء وأهل اللغة والنحو، ومنهم في القرن الثاني الهجري معاصرون لابن الكلبي في مدينة الكوفة، مثل: القاسـم بن معن قـاضي الكوفة (ت 175 هـ) والكسائي, والفراء, وهشام بن معاوية الضرير (ت 209 هـ) وآخرون. بلغ هشام بن الكلبي شهرة واسعة في مدينة الكوفة وغيرها من مدن العراق، وقدم بغداد وحدّث بها، وكان من أعلم الناس بعلم الأنساب وأوسعهم رواية لأخبار العرب وأيامها ووقائعها ومثالبها، وقد ورث ذلك عن أبيه. وكان -إلى ذلك- من أحفظ الناس. وقد حدّث عن نفسه فقال: «حفظت ما لم يحفظه أحد، ونسيت ما لم ينسه أحد. كان لي عم يعاتبني على حفظ القرآن، فدخلت بيتاً وحلفت أني لا أخرج منه حتى أحفظ القرآن، فحفظته في ثلاثة أيام، ونظرت يوماً في المرآة فقبضت على لحيتي لآخذ ما دون القبضة فأخذت ما فوق القبضة». يعتبره البعض المرجع الأوثق في علم الأنساب بينما يرى بعض أهل السنة في الاخذ من ابن الكلبي في الانساب لامانع منه أما في الامور الأخرى فيترك. رغم كونه شيعي يعتبر مرجع معتمد عند اهل السنة لما استجد له بدلائل علمية بغض النظر عن رأي العلماء فيه بالعلوم الشرعية, فعلم الأنساب ليس فيه مجال للدعوة لمذهبه. وقد اعترف بعلمه في النسب جميع المحدّثين والمؤرخين والعلماء مثل البخاري وابن حنبل والحموي وابن قتيبة والبلاذري.[11] قال أبو مخنف الأزدي: كان هشام بن الكلبي علامة نسابة وراوية للمثالب وبلغت كتبه كما عدّها ابن النديم في الفهرست مائة وأربعة وأربعين كتاباً.[12] قال ابن خلكان : عن هشاماً يعد في الحفاظ المشاهير، وأنه أعلم الناس بعلم الأنساب.[13] قال ابن أبي الحديد المعتزلي: هو هشام بن محمد بن السائب الكلبي نسابة ابن نسابة عالم بأيام العرب وأخبارها، وأبوه أعلم منه، وهو يروي عن أبيه.[14] قال الذهبي: أبو المنذر الكلبي النسّابة العلامة الإخباري الحافظ.[15]، وقال عنه في كتابه سير أعلام النبلاء: «الكوفي الشيعي أحد المتروكين، كأبيه...وقد اتُهِم في قوله: "حفظت القرآن في ثلاثة أيام"، وكذا قوله: "نسيتُ ما لم ينسَ أحد: قبضت على لحيتي، والمرآة بيدي، لأقص ما فضل عن القبضة، فنسيت، وقصيت من فوق القبضة."...وكان أبوه مفسراً، ولكنه لا يُوثق به أيضاً، وفيه رفض كابنه.» [16] قال أحمد بن حنبل: «:إنما كان صاحب سمر ونسب ، ما ظننت أن أحدا يحدث عنه.» [16] قال الدارقطني: «متروك الحديث.» [16] قال ابن عساكر: «رافضي ليس بثقة.» [16] قال محمد بن سعد البغدادي: هشام بن محمد ابن السائب الكلبي عالم بأنساب وأخبار العرب وأيامها ومثالبها ووقائعها. قال إسحق الموصلي : كنت إذا رأيت ثلاثة يرون ثلاثة يدنون ( يذوبون خجلاً ). إذا رأى الهيثم بن عدي
ماجرا چی بود؟ دو سه قرن بعد از میلاد روم در اوج ثروت بود. و وقتی کشورها در اوج ثروت باشن، تمایل به خرید کالاهای زینتی زیاد میشه. و یکی از بزرگترین کشورهای تولید کالاهای زینتی، مثل عطریات و جواهرات، هندوستان بود.
راه تجاری آبی هندوستان به روم، از دریای سرخ می گذره. دریای سرخ با کانال سوئز به دریای مدیترانه متصل میشه و در شمال دریای مدیترانه هم سواحل روم قرار دارن.
مسیر، مسیر طولانی ایه. در نتیجه یه کشور خیلی باید ثروتمند باشه تا حاضر بشه هزینۀ هنگفت حمل و نقل کالاهای زینتی و تجملاتی رو پرداخت کنه. اگه این کشور ثروتمند یه زمان سقوط کنه یا از هم بپاشه، دیگه کسی حاضر نیست به این تجارت پرهزینه ادامه بده. اتفاقی که بعدها افتاد.
مسیر، مسیر طولانی ایه و از کشورهای مختلفی می گذره. کشورهای سر راه تمام تلاش شون رو می کنن که چیزی از این تجارت عایدشون بشه. از جمله بر مسیرهای آبی مسلط می شن و برای عبور و مرور از اون مسیرها، گمرک می گیرن.
یکی از این مسیرهای آبی، که به خاطر «تنگه» بودن خیلی راحت می شد روش مسلط شد و کشتی های تجاری دیگه نمی تونستن از پرداخت گمرک فرار کنن، تنگۀ «باب المندب» بود، نقطه ای که دریای سرخ به اقیانوس متصل میشه. در شرق تنگه سرزمین یمن قرار داشت و در غرب تنگه، سرزمین حبشه. این تنگه اون قدر اهمیت داشت که چند دولت بر سر تسلط بر اون با هم می جنگیدن، چند دولت بزرگ در این راه سقوط کردن و دولت های دیگه ای به جاشون اومدن، که اون ها هم به نوبۀ خودشون توسط دولت های بعدی مغلوب و نابود شدن.
از جمله قدرتمندترین دولت هایی که در یمن به قدرت رسید، دولت «حِمیَری» ها بود که با نابود کردن دولت «سَبَأ» بر تنگه مسلط شد. این دولت در اوج قدرتش تقریباً تمام بخش جنوبی و غربی شبه جزیرۀ عربستان رو به تصرف خودش درآورد.
از جمله قدرتمندترین دولت هایی که در حبشه بر تنگه مسلط شد و به قدرت رسید، پادشاهی «اَکسوم» بود، که با نابود کردن دولت «کوش» بر تنگه مسلط شد. اکسومی ها چون مسیحی بودن، مورد حمایت دولت روم قرار داشتن. البته رومی ها دلیل دیگه ای هم برای حمایت از اکسوم داشتن: می خواستن به نزاع بر سر تنگه خاتمه بدن و یه دولت واحد رو حاکم اون منطقه قرار بدن، تا در مسیر تجاری امنیت برقرار بشه.
بین دو دولت حمیر در یمن و اکسوم در حبشه، نزاع های متعددی رخ داد. اکسومی ها چند مرتبه به خاک یمن اومدن و بخش هایی از یمن رو تصرف کردن، اما باز شکست خوردن و بیرون رانده شدن.
در آخرین مرتبه، پادشاهی حمیری که به یهودیت تغییر کیش داده بود، کار اشتباهی کرد: تاجران مسیحی رومی، و عده ای مردم یمن که مسیحی شده بودن (و شاید به خاطر همین مورد حمایت روم بودن) رو به شکل فجیعی قتل عام کرد. معروفه که گودالی کند و در اون آتش روشن کرد و مردم رو دسته دسته به گودال ریخت. این قتل عام به «اصحاب اخدود» معروف شد و در قرآن هم ذکری از این واقعه اومده.
همین اقدام بهانه ای داد دست دولت روم تا تمام قد پشت سر دولت اکسوم در بیاد و اکسومی ها رو همه جوره حمایت کنه که به عمر دولت حمیر پایان بدن. اکسومی ها دو سردار بزرگشون رو روانۀ یمن کردن، و در واپسین جنگ بر سر تنگۀ باب المندب، پادشاهی حمیر سقوط کرد و پادشاهی اکسوم بر دو طرف تنگه مسلط شد. سرداری که به پادشاهی حمیر خاتمه داده بود، کسی نبود جز «ابرهه»، همون کسی که بعداً به قصد تخریب کعبه، و شاید تصرف کل مسیر تجاری آبی و خاکی، به مکه حمله کرد، و ماجراش در قرآن و احادیث اومده.
هر چند این پایان ماجرا نیست، و بعداً دولت ساسانی که رقیب دولت روم بود، از باقیماندۀ حمیری ها حمایت کرد تا دوباره خاک یمن رو از اکسومی ها و رومی ها پس بگیرن، ولی فکر کنم دیگه همین مقدار از تاریخ کافی باشه.
چیزی که مهمه، اینه که به خاطر نزاع های مداوم دولت ها سر تصرف تنگۀ باب المندب، مسیر تجاری آبی همیشه ناامن بود. به خاطر همین دولت روم برای این که تجارت با هندوستان قطع نشه، از قبیله نشین های عربستان کمک گرفت تا با گله های شترشون، کالاهای تجاری رو از یمن به شام بیارن، که در تصرف دولت روم بود. این باعث شد که در حاشیۀ عربستان، در کنار مسیر آبی، مسیری خاکی برای تجارت برقرار بشه، و قبایل عرب در اطراف این مسیر رشد کنن و به قدرت و ثروت برسن و شهرهایی بسازن. یکی از این شهرها، مکه بود، و یکی از قبایلی که از راه تجارت برای روم به ثروت رسیده بود، قریش. حالا قرن ششم میلادیه. اینجاست که تاریخ اسلام تازه شروع میشه.
کتاب کتاب در اصل ترجمۀ یه کتاب خیلی قدیمیه، به اسم «کتاب الاصنام» یا «کتاب بت ها». این کتاب که صد سال بعد از اسلام نوشته شده، اومده خدایان و بت های عرب قبل از اسلام رو جمع آوری کرده، اسم هاشون و معبدهاشون و مناسک خاصی که داشتن و این که کدوم قبیله اون بت رو می پرستیدن و... کتاب مدت های مدیدی گم شده بود، تا این که صد سال قبل یه مورّخ و محقّق مصری کتاب رو پیدا و منتشر کرد. مترجم فارسی کار خوبی که کرده، اینه که اومده علاوه بر ترجمۀ کتاب، در مقدّمه و حواشی پایانی کتاب، به طور مفصلی تاریخ عرب قبل اسلام رو هم بررسی کرده، و همین ارزش کتاب رو دو برابر کرده. هر چند نظرهای مترجم خیلی جاها نادرسته یا مستند نیست و بر حدس و گمان مبتنیه (و یک جا در مقابل دهان از تعجب باز موندهٔ من، به ارابه خدایان استناد کرد و گفت اجنه موجودات فضایی بودن) اما از همین مقدار هم آدم می تونه خیلی یاد بگیره و تصویر بهتری از شرایط اون دوران داشته باشه. توضیحاتی که در بالا راجع به مسیر تجاری هند-روم دادم، خلاصه ای از دو سه تا از حواشی کتاب بود.
لم يتوفر لنا إلا أقل القليل من أديان العرب قبل الإسلام، وهذا بسبب تدمير الدين الناشئ وقتها لكل آثار الدين القديم خشية أن يعود الناس إليه. ثم بدأ بعض الكتاب يتداركون هذا بعد أن بدأت الحضارة الإسلامية في النمو، فخصص البعض أجزاء من كتبهم للحديث عن أديان العرب، وأورد الكلبي كتابه هذا عن أصنام العرب، لكن هذا لم يكن كافيا لأي باحث ليتقصى في هذا الدين، بسبب الكثير من التشويه غير الموضوعي للقديم أو إدراج الكثير من الخرافات والتأويلات لأسباب نشوء الأصنام أو ماهية العبادة. ولمن يريد أن يتوسع أكتر في هذا الأمر سيجد في آخر باب من الكتاب الثاني من موسوعة تاريخ الأديان الصادرة عن دار التكوين/ علاء ألدين بحث موضوعي ومتعمق بقدر ما تتيح الشواهد والآثار في هذا الدين. وهناك كتاب لجرجي زيدان أيضا في هذا الموضوع.
كتاب شيّق وقصير يتحدث عن أسماء الأصنام التي كان الناس يعبدونها قبل الإسلام وأماكن وجودها و صفاتها .. فهو كتاب يدرس الأصنام التي كانت موجودة في الجاهلية والقبائل التي كانت تقدسها و يذكر الكتاب ما قيل حول هذه الأصنام من شعر !
ثم بعد ذلك يتم تكسيرها بأمر الرسول صلى الله عليه وآله كصنم اللات والعزى ومناة .. الخ !
اشتقتُ إلى قراءة هذا الكتاب منذُ اصطدمتُ باسمِه خلال قراءتي كتاب (أديب الأسطورة عند العرب) للمرحوم (فاروق خورشيد) منذ عشرة أعوامٍ تقريبا .. ثم اصطدمتُ باسمه قريبًا خلال قراءتي كتاب المرحوم (أنور الجندي) عن أحمد زكي باشا شيخ العروبة .. الكتاب في رأيي يلخص جهدًا محمودًا لمصنفِه ابن الكلبي في تتبع حكايات أصنام العرب التي عبدوها قبل الإسلام، وإن لم يكن يلبي حاجة الخيال في تكوين صورة واضحة عن طبيعة الأسطورة العربية فيما يتعلق بالآلِهة .. لن نجد ذلك الوضوح - المعرّض بالطبع لاختلاف الروايات أيضًا - الذي نجده في الـ Genealogy الخاص بآلهة اليونان والرومان .. لكن أزعمُ أن المعلومات القليلة المتاحة التي تسربَت إلينا عبر ابن الكلبي وغيره، مع الفراغات التي تملأ حيّز الأسطورة التي لابُدّ أنها وُجِدَت شبهَ كاملةٍ يومًا ما، أقول بأن المعلومات مع الفراغات كفيلةٌ بحفز كاتب الدراما المعاصر لبناء تصوُّرٍ ممتعٍ لما كان عليه الأمر. ويكون من السفَه أن نغمط حق شيخ العروبة في تحقيق هذا الكتاب الرائع .. رحمة الله على ابن الكلبي ومحققه أحمد زكي پاشا.
كتاب جيد لا يخلو من ظرف وطرافة يذكر فيه المؤلف وصف للاصنام وأماكنها و القبائل التي عبدتها مع بعض المواقف والأشعار حتي تحطيمها على يد النبي وصحابته الكرام.
كتاب يشمل العديد من الشواهد التاريخية على صدق القرآن الكريم في التحذير من الأصنام والأوثان وكيف أن البشر مجبول على الوثنية ويتقبلها بسهولة مطلقة. ومن أرعب ما فيه كيف انتقلت آلهة قوم نوح إلى العرب وعبدوها من دون الله وكيف أن بعضها سيعود في آخر الزمان.
من مساوئ الكتاب هو البدع بخصوص بعض الآلهة مثل آزر وهو ليس بصنم وإنما أب ابراهيم عليه السلام لكنه ينقل عن تفاسير كذّبت القرآن بروايتها لكلام يقول إنه صنم وليس أبو ابراهيم بينما القرآن صريح في أنه أبوه. وكذلك كلام عن التفريق بين الصنم والوثن والطاغوت فهو غير صحيح.
لكن مجملًا الكتاب جيد مرجعًا ومدخلًا تاريخيًا (وتاريخيًا فقط) للبحث في هذا الباب المهم لكل مسلم وكل إنسان! فقط تخيل أن الله لم يذكر آلاف الأنبياء ومليارات الملائكة في كتابه ثم ذكر لنا الأصنام بالاسم! وفي اسمها معنى ومغزى وعبرة ويفيد في كيفية اجتنابها.
أنصح بدروس الإمام صلاح الدين بن ابراهيم في هذا الباب فله تسجيل مسموع على اليوتوب يشرح فيه ما أذن به الله له من العلم.
The fact that this book exists at all is more interesting than the contents. Histories of the so called period of ignorance are rare this early in Islamic history. They were in fact a despised class as Islam was supposed to destroy everything which came before, according to the Prophet.
The contents of the text are still rather cursory though. We know something about what idols were worshipped where, which can be compared with other sources to get some more knowledge about pre-Islamic Arabian religion. But even the contents of this text are largely influenced by an Islamic mindset. We get more information about how these idols were destroyed by Muhammed, or their demonic properties rather than much anthropological information on those who worshipped them. We do get something of a picture of the region at the time though. Evidently it was filled with a high number of Jews, and a smaller number of Christians. The tradition of pilgrimage to Mecca and other smaller spiritual centers was common, and they apparently competed for visitors. Multiple Kaabas existed possibly in this competition. The tradition which we see in Islam of stone circumambulation was also prevalent in Arabian paganism.
الكتاب صغير لكنه مهم في حقله حيث كان العرب بُعيد الدولة الإسلامية محجمون عن التدوين في بعض حقول ممارسات ماقبل الإسلام، الكاتب نقل لنا بعض الاشارات المهمة ومنها أن أصنام العرب جلبها الطوفان - طوفان نوج- من أرض الهند، والإشارة الأخرىالمهمة بأن آدم أُنزل من الجنة على جبل في الهند ونشأ بنوه بها كذلك النبي هود والنبي نوح، في ثنايا الكتاب وصف للإله "ود" وهو وصف شبيه للإله راما التجسيد السابع للإله فيشنو، أيضاً من الإشارات المهمة ذكر لصب اللبن على الصنم أو سقياه باللبن وهذا مايفعله الهنود على الرمز الذي يجسد الإله شيفا في تقربهم إليه، حوى الكتاب على كشاف وضعه المحقق وتعريف لبعض الرواة كذلك قائمة ببعض الأصنام التي لم يوردها المؤلف.
وفي ساحل جدة صنم يقال له سعد. وكان صخرة طويلة،فأقبل رجل منهم بإبل له ليقفها عليه ، يتبرك بذلك فيها.فلما أدناها نفرت منه ( وكان يهراق عليه الدماء). فذهبت فى كل وجه وتفرقت عليه. فاسف فتناول حجرا فرماه به ،وقال : لا بارك الله فيك إلها ! أنفرت على إبلي ، ثم خرج في طلبها حتى جمعها وانصرف عنه ،وهو يقول : أتينا إلى سعد ليجمع شملنا*فشتتنا سعد.فلا نحن من سعد وهل سعد إلا صخرة بتنوفة *من الأرض،لا يدعي لغي ولا رشد. :)
قرأت النسخة المحققة من أحمد زكي باشا الكتاب ثري بمعلومات كنت اجهلها عن الميثولوجيا عند العرب قبل الاسلام من خلال الأصنام و مواضعها و منازلها عند العرب و تأثيرها عليهم ، كتاب خفيف و شخصياً أفادني
I read this book because I loved learning about religion and how they've formed throughout history. The Book of Idols by Hisham ibn al-Kalbi was a perfect Christmas gift. I began reading the book over the winter break and learned about the religion and idols that were worshipped in pre-islamic Arabia. such as l-Lat, al-Uzza, Manat, and Hubal. I learned the Kabba, which is Islam's most holiest site , was a place to worship Hubal the moon god in pre-islamic pagan religions. In one line of the book it says,
"They used to say, ‘Hubal is the greatest god. To him belongs the House, and his is the command and the prohibition."
This was very similar to the pre-jewish Canaan, where the Canaanites worshiped a similar being with a similar name called Baal. Both were storm gods, and shared a linguistic similarity, as well as their connection to war and warriors. This book led me down this rabbit hole. I think many people will also start to connect the dots once they read this books. Although this is a very difficult read, I do recommend it for anyone interested in the development of religion and history.
كما قال أحمد زكي باشا رحمه الله: أن كان المسلمون من أرباب العلم يتحاشون في أول الأمر ذكر الأصنام والأوثان لقرب عهد القوم بها ولبقيتها فيهم وفي صدور الكثير منهم لكيلا يثيروا في نفوس العامة ما ربما يكون عالقاً بها من الحمية الأولى فيعود الأمر الي الضلال القديم. ثم بعد فجاء الرجل الذي قيل عنه القلقشندي: انه كان آية الآيات في معرفة نسب العرب حتى صار في زمانه فرداً يضرب به المثل، وان القوم كانوا يفزعون إليه في معرفة أنسابهم. فهو كتاب فريد من كتب تراثنا القديم عد لنا فيه هشام بن الكلبي رحمه الله أسماء ثلاثين صنماً مما ذُكر اسمائهم في القرآن وفي الحديث والمرويات والأشعار، وزاد زكي باشا عليها تسعة وأربعين صنما فهذه تسعة وسبعون. ومن المعلوم أن ابن سعد ذكر في طبقاته وغيره أن الرسول ص طاف بالبيت بعد فتح مكة وهو علي راحلته وحول الكعبة ثلاثمائة وستون صنما ... إلي اخره. ومن يتتبع كتب التراث واشعار الجاهلية سيظفر بما لم يتم ذكره وتدوينه من هذه الأصنام.
الكتاب واضح محتواه من اسمه؛ أسماء الآلهة والأصنام التي عبدها العرب، وأي الأقوام اختص بعبادة صنم معين.
الأهم من ذلك، والذي يجب أن يكون حاضرًا في الذهن كمفهوم، هو بيان الكتاب لتصور العرب (واستمر في الإسلام) لبداية نشوء "الشرك" وعبادة أول الأصنام في تاريخ البشرية (ود وسواع ويغوث ويعوق ونسر)، وأنه نشأ في قوم نوح، ثم انتهى مع الطوفان. ثم إحياء عبادة تلك الأصنام على يد عمرو بن لحي الخزاعي، ثم استمرارها إلى أن أنهاها الإسلام.
تخیل و گاهی خطا دارد اما کمک بزرگیست برای فهم کاری که دین محمد با اعراب کرد. جن پرستی، خانه پرستی، فرشته پرستی تا بت و سنگ پرستی، همه را محمد کنار میزند و یک خدا نگه می دارد.
ریشه های روایت های قرآن را در دیگر ادیان سامی نشان داده و حضور فرهنگ زمانه در وحی را به خوبی مستند کرده است. از عصمت تا اسحاق و اسماعیل و آزر، روایت زمینی تری در این کتاب می یابند. جفت خوبی برای قرآن خوانیست.
This book isn't my norm - I read it for a class (Middle Eastern Gothic) and I think it will be important. It just is older and thus not real narratively riveting. I definitely had to look up supplemental material on this one.
كتاب طريف لا ندري فيه أين الحق من الباطل تاريخيا وهو دأب كتاب صدر الإسلام المزعوم ومحققه احمد زكي باشا عبقري تشهد له مثل هذه المؤلفات بالاجتهاد الحق الحقيق
اكثر ما أعجبني مجهود المحقق أحمد زكي باشا رحمه الله .. الكتاب على صغره لكن غبطة المحقق به عظيمة وجلية.. الكتاب مختصر وملخص لأشهر الأصنام في الجاهلية وسبب عبادتها وما اتصل بها من شعر ..