ادبیات کودکان در فرهنگ ما، مترادف بوده است با پند و اندرز. نویسندگان ادبیات کودکان، اغلب بزرگسالانی بوده اند که قصدشان راهنمایی کودک، به ویژه در "اطاعت" و "سر بزیری" و "مراعات" و از این قبیل سفارشات "پیرانه سر" بوده. این گونه تفکر، ناشی از کوتاهی در برآورد درک کودکان و نوجوانان، و ناپخته انگاری و "کم پنداری" اذهان جستجوگر آنان است. در مورد آثار صمد بهرنگی، نقص بزرگ دیگری هم به چشم می خورد، و آن جدا انگاری کودکان آذری از دیگر کودکان ایرانی ست. این یک واقعیت است که روش آموزش و پرورش ما که هرگز جالب نبوده، در مورد کودکانی که با زبانی غیر از فارسی چشم به جهان باز می کنند، دچار نقص و تبعیض، و روشی تحمیلی ست. اما این نقص بزرگ آموزشی را نباید به قصه های کودکان و نوجوانان کشانید و اذهان بی غل و غش آنان را به خصومت ها و موضع گیری های "قدرت" نزد بزرگ ترها، آلوده کرد. شایسته نیست در قصه های کودکان و نوجوانان، این "تفاوت"ها را بزرگ نمایی کرد و آنها را به "نبرد" و "مبارزه" و چه و چه تشویق و ترغیب کرد، و پاکیزگی ذهن روشن آنان را به "غرض"ها و "خصومت"های بزرگسالان آلود. هر انسان طی یک رشد طبیعی، به حقوق خود آگاه می شود و روش مبارزه برای احقاق حقوق پایمال شده اش را، به زعم خود می یابد. روش های هرکس، لزومن بهترین و کاراترین روش ها نیستند تا خود را محق بدانیم تا همان را به کودکان و نوجوانان "درس" بدهیم. این خود نوعی "تحمیل" است. به گمان من، اغلب آثار صمد بهرنگی، یا دست کم آنها که من خوانده ام و به یاد دارم، از این پند و اندرزهای مبارزه جویانه، و ترغیب و تشویق به حفظ تفاوت و غیره... خالی نیستند.
من افسوس میخورم که چرا از این یادگارهای درخشان ادبیات فلکلورمون غافلیم و هیچ اقتباس جدیدی ازشون شاهد نیستیم. چقدر کوراوغلو مناسب سریالسازی یا انیمیشنسازیه (اپیزودیک و انیمهطور). بازنویسی صمد بهرنگی همون حال و هوای اکثر آثار صمد رو داره. زبان ساده و حکایتگونه که مناسب برای کودک و نوجوانه، ولی برای بزرگسالان هم قابل استفاده است. سنت روایی ما متفاوت از ژاپن و غربه، و به شخصه معتقدم قابل مقابله با این سنتهای جا افتاده انیمیشن هست. ولی مشکل اینه که جایگاه فرهنگ و بودجه معین شده براش تو کشورهای دیگه قابل قیاس با ایران نیست. مشکل اینه که تمرکزگرایی جلوی توجه به فلکلورهای قومیتهای دیگه ایران رو گرفته و پتانسیلشون رو بالکل نادیده گرفته.
دیگه ترکیدم بس که نشد بشینم در موردشون حرف بزنم. وا. جالب بود، بدک نبود. ولی یه چیزی که جالبه، اینه که همه سعی میکنیم یه طوری چیزای خوب رو، بذاریم به حسابِ عقایدِ خودمون، تا عقیدهمون رو معتبرتر نشون بدیم. درست و غلطش رو کاری ندارم، میگم جالبه فقط. این جا هم یه افسانهی قدییمی رو تعریف کرده بود، بعدش به صورت زیرپوستی قصد داشت بگه که بعله! کوراغلو (قهرمان داستان) حکومت کمونیستی داشته اصولا!
زنان چنلیبل هم دست کمی از مردانشان نداشتند. مثلا زن زیبای خود کوراوغلو که نگار نام داشت، شیرزنی بود که بارها لباس جنگ پوشیده و سوار بر اسب و شمشیر بدست به قلب قشون دشمن زده بود و از کشته پشته ساخته بود.
داستانِ دلاوری های یک پهلوان به نام "کوراوغلو" و از فولکورهای آذری که در تابستان 1347 توسط صمد بهرنگی به رشته تحریر درآمده است و بیانگر مبارزات گروهی از پهلوانان در مقابل مال اندوزی و ظلم پاشاها ست. چیزی که در داستان بیشتر از همه از آن خوشم آمد، به تصویر کشیدن شجاعت پهلوانان از دو جنس زن و مرد به صورت یکسان درکنار هم بود، چیزی که در آثار صمد بهرنگی بازهم به چشم میخورد. ولی به نظر من، دیگر آثار صمد بهرنگی نسبت به این کتاب، بهتر هستند؛ هم از لحاظ محتوا و هم از نظر کشش داستان. در بخشی از کتاب میخوانیم: "ﻧﮕﺎر رو ﺑﻪ همهی ﺁﻧﺎن کرد و ﮔﻔﺖ: مگر یادتان رﻓﺘﻪ برای چه ﺑﻪ چنلی بل آمدهاید؟ ما این اردوﮔﺎﻩ را ﺑﻪ ﺑﻬﺎی خون خودمان ﺑﺮ ﭘﺎ کردهایم و تا وقتی که ﺣﺘﯽ یک ﻧﻔﺮ ستمدیده در این مملکت وﺟﻮد داشته ﺑﺎشد، دﺳﺖ از مبارزه ﺑﺮﻧﺨﻮاهﻴﻢ داشت. تا وﻗﺘﯽ که زﻧﺪﮔﯽ خواهر و ﺑﺮادراﻧﻪ ی چنلی بل در تمام مملکت و ﺑﺮای همهی مردم ممکن ﻧﺸﻮد، ما ﺣﻖ نداریم از هم ﺟﺪا شویم. کوراوغلو اﮔﺮ دلش ﺑﺨﻮاهﺪ خودش میتواند ﺑﺮود. ما تا ﺟﺎن در ﺑﺪن داریم، شمشیر را بر زمین نخواهیم گذاشت، مگر روزی که همهی دشمنان مردم و همهی مفتخورها را از پای درﺁورده باشیم..."
قلم بهرنگی ساده و روان و کاملا برای بجه ها مناسب است. واقعا به این قلم ها که به جای قصه های خاله سوسکه(!) قصه هایی برای بجه ها می نویسند که ارزش ها و پهلوان های مان را بشناساند برای ساختن نسل آینده نیاز داریم! مشکل بزرگ ما این است که بچه ها را جدی نمی گیریم! انصافاً بهرنگی خوب فهمیده بود که ارزش بچه ها از جوان هایی مثل من که نصف عمرشان را کرده اند و عقایدشان را مشکل تر می توان عوض کرد خیلی بیش تر است!
one of the best tales that you can find in Azerbayjan and it has too many points that u can use it in your life and one of the famus proverbs in Azerbayjan comes from this story which is " har dadasinin gozun chikhardan kor oghlu olmaz" means every body you makes his father blined doesn't become Kor oghlu
داستان کوراوغلو و کچل حمزه درواقع بازنگاری یک افسانه قدیمی از اقوام ترکمن و آذری ایران و چند کشور آسیای میانه هست که توسط عاشق ها (نوازنده های ترکی و آذری ملقب به عاشق یا عاشیق) در هر خطه با کمی تغییرات روایت می شود.
fun fact: köroğlunun tanrı tanımaz die bir arkadaşı varmış ve türkçeye çevrilirken sadece bu 'kaynak çocuk' yayınları basımında sansürlenmemiş bu durum
NEYSE bizim burdaki kütüphane görevlisi başkasının ödünç aldığı kitabı kuzenimin üzerine kaydetmiş ve kitap ortalıkta yok? bizim çocuk birdenbire suçlu durumuna düşünce bu kitabı almak zorunda kaldık o yüzeen ben de hazır almışken okuyayım dedim😡 bir daha böylr bir şey olursa kavga edip davalık olacaız
آن کس که کار میکند حق زندگی دارد.و آن کس که حاصل کار و زحمت دیگران را صاحب میشود و به عیش و عشرت میپردازد باید نابود شود.اگر نان هست همه باید بخورند و اگر نیست همه باید گرسنه بمانند و همه باید بکوشند تا نان به دست آید.اگر آسایش و خوشبختی هست برای همه باید باشد و اگر نیست برای هیچکس نمیتواند باشد.
این داستان که ریشه در واقعیت دارد، حماسهای در خود آفریده که فردوسی را انگشتبهدهان میگذارد. از همزادگاهی با کوراوغلو به خود میبالم و از اینکه تا به امروز شناختی از او نداشتم، افسوس میخورم. بهرنگی باز هم لطفی به من کرد که تا ابد فراموشش نخواهم کرد. زندهباد کوراوغلوهای زمانه.
یکی از زیباترین داستانهای مجموعه بهرنگ بود چیزی که بیشتر در این داستان به چشم من اومد ۱:نمونه قیام ایرانی های آزاده در تاریخ کشورمان ایران مثل بابک خرمدین بود ۲:خیانت خائنین در طول تاریخ چند هزار ساله کشورمون ۳:جنبش های زنان و نقش مهم زنان در شکل گیری و تداوم قیامهاست
کوراوغلو(در زبان ترکی یعنی کسی که پسر پدر کور است. در ابتدا اسمش روشن بود ولی بعد از کور شدن پدرش توسط حسن خان به این نام معروف شد) داستان عاشیقی(نوازده و خوانندگان ترک که با ساز خود در مجالس می نوازد و میخواند و داستان های عاشقانه و رزمی و فولکوریک می سراید) که علیه ستم های روا شده مبارزه می کند. این داستان بر اساس وقایع اجتماعی و سیاسی زمان و مخصوصا با الهام از قیام جلالی لر(جلالیان) در جنوب آذربایجان خلق شده است. دو طرف این قیام از یک سو سلاطین عثمانی بوده و از یک سو شاه عباس و در مجموع خان ها،پاشاها و فئودال ها و حکام دست نشانده حکومت بودند که بیش از سی سال دوام یافت. . . . زبان داستان مانند کارهای دیگر صمد بهرنگی ساده است ولی در بطن معنای زیبایی نهفته است... دیدن اپراهای کوراغلو هم خالی از لطف نیست!!!
منی بینادان بسله دی داغلار قوینوندا قوینوندا تولک ترلانلار سسله دی داغلار قوینوندا قوینوندا * دولاندا ایگیت یاشیما یاغی چیخدی ساواشیما دلیلر گلدی باشیما داغلار قوینوندا قوینوندا * سفر اییله دیم هر یانا دئو لاری گتیردیم جانا قیرآتیم گلدی جولانا داغلار قوینوندا قوینوندا ترجمه: من از ابتدا در آغوش کوهستان پرورده شدم. شاهینها در آغوش کوهستان نامم را بر زبان راندند. * چون قدم به دوران جوانی گذاشتم، دشمن به مقابله ی من قد برافراشت. پهلوانان در آغوش کوهستان گرداگرد مرا فرا گرفتند. * به هر دیاری سفر کردم، دیوان را به تنگ آوردم. اسبم «قیرآت» در آغوش کوهستان به جولان درآمد.
منی بینادان بسله دی داغلار قوینوندا قوینوندا تولک ترلانلار سسله دی داغلار قوینوندا قوینوندا * دولاندا ایگیت یاشیما یاغی چیخدی ساواشیما دلیلر گلدی باشیما داغلار قوینوندا قوینوندا * سفر اییله دیم هر یانا دئو لاری گتیردیم جانا قیرآتیم گلدی جولانا داغلار قوینوندا قوینوندا ترجمه: من از ابتدا در آغوش کوهستان پرورده شدم. شاهینها در آغوش کوهستان نامم را بر زبان راندند. * چون قدم به دوران جوانی گذاشتم، دشمن به مقابله ی من قد برافراشت. پهلوانان در آغوش کوهستان گرداگرد مرا فرا گرفتند. * به هر دیاری سفر کردم، دیوان را به تنگ آوردم. اسبم «قیرآت» در آغوش کوهستان به جولان درآمد.
that is a story and it happend in azarbayjan many years ago people in tabriz say this story in valentainday and it reviews annule.it is not really a story on love but ........