من خیلی طرفدار داستان کوتاه نیستم اما این مجموعه چندتا خیلی خوبشو داشت که واقعا لذت بردم. فضاسازیها محشرن و روایت قصهها تو بستر تاریخی جذابیتشون رو چندبرابر کرده.
ترایخ 32 ذهن تاریخی و قدیمی رضا جولایی همیشه من را به حیرت وا می دارد. فضاهایی که می سازد. ادم ها و شخصیت ها و لباس ها و... خواندن این کتاب و هرچه رضا جولایی نوشته است را توصیه می کنم. داستان اول- ریگ جن داستان طولانی بود که بسیار دیر اغاز می شد. درواقع از صفحه ی 38 شروع می شد که به ماجرای اصلی خودکشی دسته جمعی یک قوم می رسیم. برای داستان کوتاه اطاله ی زیادی دشات و توصیفات و جزییات زیاد بودند- فضای داستانف نقطه ی مقابل داستان های پیمان اسماعیلی در کتاب برف و سمفونی ابری و داستان شاهکار لحظات یازده گانه ی سلیمان است. فضای داستان پیمان اسماعیلی کوه و هوای سرد است و واقعا ترسناک. و فضای این داستان، هوای گرم و کویر است. . داستان دوم فصل بادهای یخ زده فضای قدیمی قجری و عمارت و سیل . داستان سوم شامگاه برفی یکی از داستان های محبوب من که با این صحنه شروع می شود- فضایی که ستوارن در بالکن، اعدامی ها را تماشا می کند. . داستان هجوم- زلزله ماجرای شازده ی قجری که برای شکار رفته است و در صحنه ی پایانی داستان، طاق ها روی قبرها فرو می ریزند. . پاییز 32. سحرگاه بیست و هشتم. بهترین و بهترین داستان های این مجموعه که امضای رضا جولایی را دارند. کودتا و حزب و میتیگ ها و ستوان و سروان و تیمسار و.... انقلاب ها که همه در غیاب زن و عشق رخ می دهد. فضای این دو داستان فوق العاده است. و من بارها به این دو داستان رجوع خواهم کرد. داستان همه ی جهان های ممکن به نظرم ضیعف ترین ش بود. . جهان ساخته ی این کتاب. کیلدوازه ها. سرداب. تابوت فیروزه ای. نقض مار و گل. مزین به سنگ هایی از جنس عقیق و لاجوردی. اسکلت و جواهرات . سورچی و کالاسکه و درشکه و اسب ها. امیرلشکر. باغ فرمانفرما. عمارت. ساعت های زنجیردار. بوی چرم کهنه- من این بو را تا به حال حس نکرده ام اما احتمالا باید بوی قدیمی باشد و نماد کهنه گی- در خون خورده هم وقتی برای نبش قبر در کلیسا و به سوی سر یحیی می روند این بو حس می شود. . شازده و شکار. سریاز و استوار و تمیسار و سرهنگ و ستوان و میرزا. گرامافون. فانسفه. اعلامیه ها. میتینگ ها. حزب. توده ای ها. قتل عام ورشو. بلشویک ها. نازی ها. علیامخدره. پیشوای معظم. حکم مصادره
فضاسازیهای عالی و قلم پرکشش و طرحهای خوب از زندگی آدمهای معمولی در حاشیهٔ اتفاقهای تاریخی. پایان بیشتر داستانها یک جور سرهمبندی یا رهاشدگی به چشمم آمد اما در مجموعْ خواندن داستانها مخصوصاً «همهٔ جهانهای ممکن» خیلی لذتبخش بود.
عاشق نوشته های رضا جولایی هستم اما به نظرم داستان کوتاه رو به خوبی داستان بلند تبحر ندارند چون تو داستان بلند بینظیر و درخشان فضاسازی و شخصیت سازی میکنند اما هم در برکه های باد و هم در این کتاب خیلی درخشان نبودند هر چند که ٣ داستان ریگ جن ، سبزپری زردپری و بیست و هشتم مرداد خیلی خوب بود چون طولانی تر از استانداردهای یک داستان کوتاه بود و به نظرم همین ٣ داستان ارزش خواندن کتاب رو داره
«پاییز ۳۲» اولین اثری است که از رضا جولایی خواندم. مجموعه داستانی متفاوت که مشتاقترم کرد تا از این نویسندهی توانا بیشتر بخوانم. فضاسازی قصهها بسیار خوب است به شکلی که تصویری که نویسنده از آنها در ذهنم ساخت به صورت روشن و ماندگار در خاطرم مانده و تصور میکنم تا مدتها باقی بماند. رضا جولایی علاوه بر تخیل قوی و اطلاعات تاریخی فراوان، دایرهی واژگان وسیعی هم دارد و از آنها به جا بسته به بستر تاریخی قصه بهره میبرد.
قصهها اشاره به دگرگونیهای اجتماعی در برهههای مختلف تاریخی دارند و این که چگونه زندگی مردم بازیچهی این تغییرات میشود. تغییراتی از قبیل حملهی مغول، کودتای ۲۸ مرداد، سقوط قاجار و ظهور پهلوی، ظهور حکومت خودمختار آذربایجان و غیره. و زندگیهایی که از طریق کشتار، کوچ، بگیر و ببند، تیرباران و مصادرهی اموال دگرگون میشود. با این که قصهها در بحبوحهی زلزلههای سهمگین اجتماعی رخ میدهند؛ ولی آنجا که پای عشق به میان میآید آرامش خاصی برقرار میشود. آرامشی که با فضاسازیهای ماهرانهی نویسنده به خوبی حس میشود و فضایی کاملاً متفاوت با فضای سرد بیرون دارد. وظیفهی عشق در این قصهها به دوش زنان است، و این مردانند که قدر عشق را نمیدانند و از مأمن عشق به گرداب جامعه باز میگردند. بیرون از این مأمن، برف است و باران سیلآسا و بیابان برهوت و وهم و خیال و ترس. در غیاب عشق، ساز نقش مُسَکّن را ایفا میکند. همچون قصهی «فصل بادهای یخزده» که در آن دایی ماشاالله به سازش به عنوان سکان کشتی نوح زخمه میزند و «سحرگاه بیست و هشتم» که در آن راوی کوچههای شهر را ویولونزنان گز میکند به این امید که معشوقش در یکی از این کوچهها نغمهی ساز را بشنود و پیش او بازگردد.
«ریگِ جن» شاید متفاوتترین قصهی مجموعه است. قصهی قومی که در اثر حملهی مغول مجبور میشوند از مازندران به قلعهی ازبک در کویر لوت کوچ کنند. سپس مغولها قلعه را محاصره میکنند و سرنشینان قلعه از ترس عاقبتی که در انتظارشان است، پس از تحمل این همه آوارگی دست به خودکشی دستهجمعی میزنند. یک تراژدی بزرگ. فضای وهمآلود و ترسناک بیابان و قلعه به زیبایی تصویر شده. در این قصه هم در کویر برف میبارد. ابتدا باور نمیکردم تا این که جستجو کردم و تصاویر زیبایی از برف در کویر دیدم. گروهی که به کاوش در مورد این قوم و قلعه میپردازند دچار سرنوشت شومی میشوند. گویی بلای تاریخیای که بر سر آن قوم آمد هنوز هم گریبانگیر بازماندگان است. گویی آن تاریخ تمام نشده و اثرش تا به حال برقرار است.
سردترین فضا را قصهی «شامگاه برفی» دارد. قصهی مردی مسخ شده که به شوروی گریخته و حکم اعدام فرزندش را امضا میکند. هر چه قصه مردانهتر و عاری از زن در نقش معشوق باشد فضای آن سردتر، برفیتر و بارانیتر است. «سبز پری، زرد پری» بهترین نمونه از مأمن بودن زن است. خانهی گرم و پر نور پریها چونان واحهای در دل زمهریر وصف شده است، همچون یک بهشت کوچک وسط یخبندان، بهشتی که به آرامی در حال متلاشی شدن است. این قصه موجب شد بیشتر در مورد «دموکراتها»یی که تبریز را اشغال کرده بودند تحقیق کنم که اشارهای است به «حکومت خودمختار آذربایجان» به رهبری «جعفر پیشهوری».
«همهی جهانهای ممکن» یکی از قصههای محبوبم در این مجموعه به علت بار فلسفی آن است. این که تا چه اندازه اتفاقات کوچک و تصادفی بر جهان و زندگی ما تأثیرگذارند. این که وقوع هر اتفاق کوچک جهان موازیای میسازد که در آن میتوان وضعیت جهان را بدون وقوع آن اتفاق تصور کرد.
هر زمان صحبت از رخدادهای تصادفی کوچک و به ظاهر بیاهمیت میشود، همواره به ماجرای ترور ولیعهد اتریش در سارایوو فکر میکنم. تروری که آغاز گر جنگ جهانی اول شد، جنگی که مرز بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقایی را تغییر داد و آغازگر جنگهای فراوان دیگری در این کشورها شد. جنگی که زمینهساز جنگ جهانی دوم شد که آن خود آغاز گر فجایع عظیم دیگری شد به مراتب بزرگتر از جنگ اول. باید ماجرای ترور ولیعهد اتریش و این که در آن روز چه اتفاقاتی افتاد را بارها خواند و به طنز تلخ تاریخ گریست. چه کسی تصور میکرد که مسائل سادهای چون انتخاب کافه برای نوشیدن قهوه، یا انتخاب خیابان از میان خیابانهای دیگر که اتفاقاً فاصلهی یکسانی تا مقصد دارند بتواند تاریخ جهان را تا این اندازه دگرگون کند، و جان میلیونها انسان را بگیرد؟ به چه شکل میتواند باشد جهان موازیای که در آن رانندهی ولیعهد از خیابان بعدی به سمت مقصد میراند؛ یا ضارب قهوهی خود را در کافهای دیگر یا کمی زودتر یا کمی دیرتر مینوشد؟
دوست داشتم این مجموعه داستان را. به خصوص آن دو تا داستانی که در حال و هوای کودتای سال ۳۲ اتفاق میافتادند. آدمهای حاشیهی جامعه را در یک بستر تاریخی روایت کردن کار سختی است. ولی جولایی از پسش خوب برآمده بود. لذت بردم از این مجموعه داستان. توی بینهایت طاقچه خواندم. اما به نظرم ارزش خریدن نسخهی کاغذیاش را هم دارد...
فاجعه بود . اصلا نمی تونستم تصور کنم رضا جولایی که این همه رمانهاش رو دوست دارم و لذت میبرم،انقدرررررر داستان کوتاههای بیخود و بیمعنی بنویسه. واقعا خوشم نیامد،بهتره بگم خیلیییییی بدم اومد😉
چه فضایی و چه پرداختی! هشت داستان که قهرمانهایش صاحب فضا و تاریخ هستند. قهرمانهایی که تکههایی از تاریخ ایران هستند ولی بیتوجه دقیق به آن درگیر ماجراهایی شدهاند که جهان را طور دیگری نمایش میدهند. روایتهایی از اضطراب و ترس تابیدن نور و رسیدن به روشنایی بر چهره تاریک و سایهوار که ردی در انتها از خود به جا میگذراند.
—
تمام که شد این داستانها براسا اولویت محبوبیت من هستند؛
۱. ریگ جن ۲. پائیز ۳۲ ۳. فصل بادهای یخ زده ۴. سحرگاه بیست و هستم ۵. همه جهانهای ممکن ۶. شامگاه برفی ۷. سبزپری، زرد پری ۸. هجوم
پیش از این نظر خوبی راجع به داستان کوتاه نداشتم. وقعی هم نمینهادم. پاییز 32 اما قانعم کرد تا ته بخوانمش و اجمالا فعلا در این مرحله قانع شدهام که داستان کوتاه هم میتواند جذاب باشد.
کتابی که داستان هاش تو حال و هوای جنگ جهانی دوم تا کودتای ۲۸ مرداد توی تهران میگذره. بازتاب وضعیت سیاسی جامعه و درونِ آدم های درگیر این شرایطه. از یه جا به بعد طرح داستان ها برام تکراری شد اما چون فضاشو دوست داشتم تا آخر خوندم.
داستان اول اما حال و هوای متفاوت تری داره؛ یه گروه تحقیقاتی در سال ۴۴ برای کشف جزییات یه قلعه در کویر ریگ جن(جنوب سمنان) راهی منطقه میشن درحالی که بومیان منطقه باور دارن اونجا نفرین شده ست و هرکی رفته زنده برنگشته. حالا اینا بی توجه راهی میشن و توی سفرشون کلی اتفاق جالب میفته که نهایتا داستان از دفتر خاطرات یکی از افراد بازگو میشه. واقعا داستان جذابی بود و تونست من رو گوشی به دست ساعت ها درگیرِ خوندن متن کنه. کاری که قبل از این برام سخت بود و حاضر نبودم با گوشی کتاب بخونم!
رضا جولایی نویسنده ی چیره دستیه که قلمش پر از کلمات و اصطلاحات رایج قدیمیه و خوندن آثارش کلی به دایره ی لغاتتون اضافه میکنه.
خلاصه لذت خوندن این کتاب رو از خودتون دریغ نکنید؛ حتی شده نسخه ی الکترونیک رو بخونید که پشیمون نمیشید🍃
چند ماه پیش خوندمش.یکی از بهترین مجموعه داستان کوتاه هایی بود که خوندم.حتی اگر همه داستانهای این کتاب رو بد فرض کنیم(که اصلا اینطور نیست) همون داستان فوق العاده جذذذذذذاب ریگ جن ارزش خوندن این کتاب رو داره واسمون.
کتاب شامل یه سری داستان های کوتاه هست که بیشتر داستان ها تقریبا در دهه پنجاه و شصت اتفاق افتاده. اصلا داستان های جالبی نبود و برای من جذاب نبود و خیلی قسمت هارو فاکتور میگرفتم که فقط تمومش کنم! . فقط داستان اولش در مورد ریگ جن بود که خیلی جذاب بود و اگه کل کتاب ی رمان بود در مورد همین داستان خیلی بهتر بود و دست نویسنده هم بازتر بود برای توصیفات بهتر و کش دادن قسمت های جذاب برای دوچندان کردن لذتش. داستان اخرش هم « همه جهان های ممکن» جالب بود
عاميانهاش را بگویم: بعد از خواندن هر کدام از داستانها یک «خب که چی؟!» بزرگ به ذهنم میآمد. باعث تاسف است که این حجم گسترده سردرگمی،بیهدفی، بلاتکلیفی و بیسرانجامی نه فقط در یک یا دو داستان،که در تمام داستانهای مجموعه به چشم میخورد. نکته دیگر اینکه باید گفت جناب جولایی،با چهار واژه و اصطلاح قدیمی و فرنگی نمیتوان اثر تاریخی یا حتی به گفته خودتان "تاريخمند" خلق كرد. این گذار به تاریخ باید در خدمت روایت داستان باشد و بستری مناسب برای آن به وجود آورد. به باور من در مجموع اين کتاب اثری غیرقابلقبول و ميرا در ادبیات این روزهامان است
نه داستانها، نه محتواشون، و نه پایانبندیشون چیز قابل توجه و جذابی نداشت. بارها عبارت "نثر پاکیزه رضا جولایی" رو زیر پستها و یا در وبلاگها خونده بودم و همیشه مشتاق شناخت این نثر پاکیزه بودم. در این تجربهی دوم از جولاییخوانی هم نسبتا چیزی از پاکیزگی ندیدم. مجموعه داستان کوتاهی که حتی یک تم مشترک بینشون حاکم نیست. بعضی مدرن هستند و بعضی در سالهای مشروطه میگذرند. پایان ناگهانی و ناپختهی داستانها آزاردهندهترین بخش کتاب بود.
من فقط یکی از هشت داستان این کتاب رو خوندم! داستان ریگ جن. برای من و در این زمان جذاب بود. ممکنه در آینده که میخوام همهی داستانهای کتاب رو بخونم جذابیتش کمتر باشه ولی الان حال کردم!
من خیلی به داستانهای تاریخی علاقه دارم (این جمله رو بارها تکرار کردم خودم میدونم😂) چه داستان کوتاه باشه مثل این مجموعه چه رمان باشه مثل باقی آثار جولایی به کمک کتابهای ایشون کلی اطلاعات از تاریخ معاصر ایران به دست آوردم از مشروطه و کودتای ۳۲ و به توپ بستن مجلس و ترور محمدعلی شاه و .... پیشنهاد میکنم بخونید «پاییز ۳۲» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/64059
فکر می کنم در یک مجموعه داستان نباید اینقدر با پایان باز مواجه بشیم. حتی داستان ریگ جن هم که به نظر از همه محبوب تر بود بنظر من خیلی معمولی بود. تنها داستانی که جذبم کرد "سبزپری، زردپری" بود و از نصفه رها شدنش دمق شدم. طوری که تا آخر کتاب مدام میخواستم برگردم و ببینم آخرش چی شد!
بهترین داستان این کتاب "ریگ جن "بود. داستان "سبز پری زرد پری" بسیار خوب نوشته شده بود اما آخر داستان نویسنده خواننده را وسط هوا و زمین ول میکند و به نظر من اصلا حس خوبی نداشت ! داستان "همه جهان های ممکن " هم به زیبایی نوشته شده بود .
کتاب رو دوست داشتم به نظرم این داستان کوتاه ها به اندازه بودند؛ نه زیاد بود که کش دار بشه و نه کوتاه که نفهمی چیزی، و کسل کننده هم نبود. از لحاظ ادبی اما معمولی بود برای عوام نوشته شده بود ساده و روان که همه بفهمند. در کل کتاب خوبی بود.
البته سخاوتمندانه امتیاز سه دادم قصه آخر همه جهان های موازی ممکن به کلی به این کتاب نمی چسبید و تصمیم اشتباه نویسنده و یا ناشر بوده است خود قصه پاییز سی و دو دلنشین تر از بقیه قصه ها بود و بقیه صرفا قابل تحمل
به نام او مثل الباقی کارهایی که از آقای جولایی خوندهبودم محشر بود. تصویرسازیها، شخصیتپردازی و... برای کسایی که به تاریخ و فضای اون موقع علاقه دارن(مثل خودم) توصیهش میکنم. بعضی از داستان ها تاثیر بهسزایی روی آدم میذارن. مخصوصا داستان اول و داستان سحرگاه بیست و هشتم.
جولایی، مردی با سودای نویسنده شدن که هرگز به آن نزدیک هم نشده است و چندان امیدی هم به اون نیست. خلأ یک سبک مستقل در نوشتههایش آشکار است. یک کپی دست چندم و ملقمهای از جلال و علوی و هدایت. مجال نقد اساسی آثارش نیست.
انتظارم از رضا جولایی خیلی بیشتر از این ها بود. و به نظرم این مجموعه فقط فضا سازی داشت، چیزی به اسم داستان خوب نداشت. از میان داستان ها، تنها کمی ریگ جن را دوس داشتم و لاغیر!