This is an alternate cover edition for 9789643623005
اگر بشود تمام زندگی یک آدم را تنها با یک صفت تعریف کرد، لوئیس بونوئل یک سینماگر است: تمام عیار، مولف، صاحب سبک ... اما زندگی تنها یک صفت ندارد. بونوئل در دهه بیست عمرش بیشتر آدم واژهها بوده تا آدم تصاویر، به گواهی همین کتاب حاضر. در سالهای قبل چندین فیلمنامه، و یک کتاب خاطرات از بونوئل به فارسی برگردانده و چاپ شده اند، اما این نخستین بار است که اشعار و داستانهای او به فارسی ترجمه میشوند.
لوئیس بونوئل را از چهرههای شاخص و از سردمداران سورئالیسم در سینما دانستهاند. بونوئل که امروزه تمامی فیلمهای او به عنوان آثاری کلاسیک جزء متون درسی دانشجویان سینما در جهان بررسی و نقد میشوند با دامنهی دانش و اطلاعات زیادی که داشت سهمی انکارنشدنی در سینمای جهان دارد. در بونوئلیها خوانندگان قرار است با وجهی از شخصیت هنری بونوئل آشنا شوند که برای مخاطبان فارسی زبان تاکنون کمتر معرفی شده و مهجور مانده است. بونوئل به قول ژان کلود کرییر دوست و فیلمنامهنویس اکثر فیلمهای او با کمحرفی ادبیاش یاداشتهایی را خلق کرد که: چون نجاتیافتگانی از اعماق، ارزش وجودی بسیاری دارند. آنها بخشهایی از نویسندهای هستند که او میتوانست باشد، نویسندهای از دسترفته، نویسندهای شبح که پشت یک فیلمساز بزرگ پنهان شده است.
Luis Buñuel was born on 22 February 1900 in Calanda, a small town in the Aragón region of Spain. He was a visionary filmmaker and influential figure in the history of cinema, known for his distinctive style and bold exploration of themes such as surrealism, social criticism, and human nature.
His family was wealthy and devoutly Catholic, a conservative environment that would later provide rich material for his critical and often subversive works.
Buñuel's education began in Jesuit schools, where he developed a critical view of religion that would pervade much of his later work. He moved to Madrid in 1917 to study at the University of Madrid, where he became part of an intellectual circle that included future luminaries such as Salvador Dalí and Federico García Lorca. This period marked the beginning of his engagement with avant-garde and surrealist ideas.
In the late 1920s, Buñuel moved to Paris, the epicenter of the surrealist movement. There, he collaborated with Salvador Dalí on his first film, "Un Chien Andalou" (1929), a 16-minute short that shocked audiences with its dreamlike imagery and disjointed narrative. The film, now considered a masterpiece of surrealist cinema, established Buñuel as a daring and original filmmaker.
Buñuel followed up with "L'Âge d'Or" (1930), another collaboration with Dalí, which further cemented his reputation. This film, with its provocative critique of the bourgeoisie and the Catholic Church, was met with outrage and censorship, solidifying Buñuel's position as a controversial and radical artist.
The political turmoil in Europe during the 1930s led Buñuel to work in various capacities, including a stint making documentaries in Spain and working in Hollywood. However, his career in the U.S. was hampered by his unorthodox style and political views. He eventually returned to Mexico, where he found a more receptive environment for his talents.
In Mexico, Buñuel directed numerous films that combined his surrealist tendencies with social and political commentary. Notable works from this period include "Los Olvidados" (1950), a gritty portrayal of urban poverty that won him the Best Director award at the Cannes Film Festival, and "El" (1953), a psychological drama about jealousy and obsession.
The 1960s and 1970s marked a period of international recognition and success for Buñuel. He directed several acclaimed films, including "Viridiana" (1961), which won the Palme d'Or at Cannes, "Belle de Jour" (1967), starring Catherine Deneuve, and "The Discreet Charm of the Bourgeoisie" (1972), which won the Academy Award for Best Foreign Language Film. These films showcased Buñuel's continued fascination with surrealism, his sharp wit, and his critique of societal norms.
Buñuel's later years were marked by a retreat from the public eye, but he remained active in filmmaking until his final work, "That Obscure Object of Desire" (1977). He died on July 29, 1983, in Mexico City, leaving behind a legacy that has profoundly influenced modern cinema. His work continues to be celebrated for its innovation, audacity, and enduring relevance, ensuring Buñuel's place as one of the most important filmmakers in the history of the medium.
بونوئل کارگردان را خیلی بیشتر از بونوئل نویسنده دوست دارم، هر چند خواندن نوشته های او خالی از لطف نبود. ******************************************** شما کشیشید یا کافر؟ اگر اولی، پس بیایید با هم بجنگیم؛ اگر دومی، انشالله که خدا پاداشتان را بدهد. متن کتاب
از متن کتاب: *اینجا حومه است، در رکاب کلمات، ملبس به کهنهپارهها، آلودهای چربی؛ و بر صورتش داغ ننگ خانهبهدوشی، که پای درگاه خانهها میخوابد. * - در عشق چه امیدی مییابید؟ - اگر عاشق باشم همهی امیدها را، و اگر نباشم هیچ.
ویولنها خانمهای جوان و خودنمای ارکستر ،فخرفروش و غیر قابل تحمل،کوهسارِ ناهموار صدا.
ویولاها ویولونهای تازه یائسه،پیر دخترانی که هنوز صدای نیمپردهشان را حفظ کرده اند.
ویولنسلها نجوای دریا و جنگل،آرامش،چشمان عمیق،آنها جلال و جبروت موعظهی کوه عیسا را دارند.
کنتراباسها دیپلودوکس سازها،آه اگر روزی تصمیم بگیرند نعرهی بلندشان را رها کنند،ناظران وحشتزده را از جا خواهند رماند! اما امروز میبینیمشان در حالی که نوازندهها معدههای آنها را میخارانند،با رضایت تاب میخورند و میغرند.
پیکولو لانهی مورچهی صدا.
فلوت نوستالژیکترین سازها.این دختری که در دستان پان پرهیجانترین آوای جنگل و مرغزار بود،حالا خود را در دستان مردکی چاق و تاس مییابد!...اما،با این همه،او همچنان شاهزادهخانم سازها باقی مانده است.
کلارینت فلولتی با بیماری تورم.موجود بیچاره،گهگاه صدای خوبی دارد.
اُبه غرغروی چوبی،اسرار نهان تغزلی.ابوآ برادر دوقلوی ورلن بود.
اُبه تنور اُبهی بالغ و پر تجربه،دنیادیده.طبع درخشانش حساستر شده است،خلاقتر.اگر اُبه پانزده ساله باشد،اُبه تنور در سن سیسالگی است.
باسون نوازندگان باسون مرتاضان ارکسترند.میان دستانشان خزندهی وحشتناکی را نگهمیدارند که زبان دوشاخهاش را به آنها نشان میدهد،آنقدر تماشایش میکنند تا هیپنوتیزم شود و میان بازوانشان به خواب رود، و بعد خود به خلسه میروند.
کنتراباسون باسون دوران سوم زمین شناسی.
ذیلوفون یک بازی کودکانه،رود و جنگل،پرتوهای ماهتاب،شاهزادهخانمهایی که در باغ نخ میریسند.
ترومپت با صدای خفهکن دلقک ارکستر.پیچوتاب،چرخ و رقص.شکلک.
بوقهای فرانسوی صعود به قله،طلوع آفتاب،بشارت. آه اگر روزی چون پرچمهای کاغذی به اهتزاز درآیند!
ترومبونها کمی آلمانی مزاج،صورت سروش.سرودخوانان پشتی کلیسایی کهن با عشقهها و بادنماهای زنگزده.
توبا اژدهای افسانهای.دیگر سازها از صدای غران و عمیق او به خود میلرزند و از خود میپرسند کِى شاهزادهای با زره جلاخورده به نجاتشان میآید!
Luis Bunuel is one of the greats that walked on this planet. And here we have writings that come from different periods in his life. It is totally essential and not only that, if you don't have it you don't care about cinema. It's simple as that!
از متن کتاب: 1) -درعشق چه امیدی مییابید؟ +اگرعاشق باشم همهی امیدها را، و اگرنباشم هیچ. 2) حقیقت این است که عاطفه کیفیتی است مربوط به غیر جانداران.
از«لوئیس بونوئل» نه دیدهام نه خوانده بودم؛ اما این کتاب ترغیبم کرد که پیگیرش شوم... آنچه دربارهی او واضح و جذاب است، قدرت عجیبْ تصویر کردنِ همه چیز است...! پیشنهاد میشود!👌
Luis Bunuel was a surrealist filmmaker who directed films like The Exterminating Angel (1962), in which a group of people are at a party and find that they cannot leave the room they’re in, and Belle du Jour (1967), in which a bored housewife begins working in a brothel during her afternoons.
This book is a collection of some of Bunuel’s writings. It includes the “script” of Bunuel’s eye-opening first film, Un Chien Andalou (1928), which he directed with the painter Salvador Dali. The script is particularly useful because it mentions details that might not be obvious from a screening of a grainy print of the film.
Some of the film treatments in the book are for films that have not actually been made. "Goya and the Duchess of Alba," for instance, is a “straight” romantic narrative about the Spanish royal family and the painter Francisco Goya. "Illegible, the Son of a Flute" is a surrealist narrative like Un Chien Andalou and The Phantom of Liberty; events in this narrative are dreamlike and unreal, and cause and effect relations between different events are sometimes mysterious.
In addition to Bunuel’s film treatments, there are a number of his poems, essays about the history and techniques of cinema, essays about different films (in some of these, Bunuel comments on his own films), a parody of the gossip columns typical of popular movie magazines, and an essay on the history of puppeteering.
Acquired May 3, 2010 Powell's City of Books, Portland, OR
سوررئال به معنای واقعی! "اگر از نقطه ای خارج از یک خط صاف، خطی به موازات آن بکشیم، به یک بعد ازظهر آفتابی پاییزی می رسیم." (قضیه ریاضی صفحه ی 37) تجربه ی بسیار جالبی بود .
«اگر از نقطهای خارج از یک خط صاف خطی به موازات آن بکشیم، به یک بعدازظهر آفتابی پاییز میرسیم.»
«یکبار در حال خواندن کاغذی بودم که ناگهان فریاد بلندی را از سمت گنجهٔ لباسها شنیدم. پیژاماهای درجهیک من، که تازه هم خریده بودمشان، با پرت کردن خود به کف اتاق، دستهجمعی خودکشی کرده بودند. شوک من وقتی کامل شد که دریافتم درست در همان لحظه داشتم مطلبی میخواندم مربوط به آتشسوزی عظیمی در انبار بزرگ منسوجات، همان مغازهای که آنها را از آنجا خریده بودم. شعلهها، یغماگر، کاملا نابودش کرده بودند. آیا ممکن است پیژاماها مرگ برادرانشان را خوانده، یا آنها را حس کرده بودند؟ نمیدانم؛ اما حقیفت این است که عاطفه کیفیتیست مربوط به غیرجانداران.»
راستش من خیلی دوست نداشتم. سوررئالیسم مرا میترساند. ایشان صدالبته که بونوئل هستند و تاجِ سرِ سوررئالیسم ولی من نمیتوانم با این حد از سوررئالیسم که در نیمۀ دوم کتاب بود ارتباط بگیرم. نیمۀ اول کتاب بهتر بود. نوشتهها رنگ و بویِ سوررئالیسم داشتند و سوررئالیسم محض نبودند، مثلاً گفتگویش درمورد عشق. نیمۀ دوم کتاب واقعاً سختخوان بود برایم، خصوصا ًمتنی که درمورد زرافهها بود. با ترجمه مشکلی نداشتم.
قسمتهایی از کتاب که دوست داشتم: «مزارع زردگون از تپهها بالا میروند، لاف میزنند و با پاهای دراز در انتظار شب یله میدهند. تنها چند سپیدار، خستگیناپذیر با رمزگان مورس برگی تلگراف میزنند.»
«بیادبیام را میرساند اگر از بالکنم پیانویی را رویشان استفراغ کنم؟» ص 79.
«به بلندای چشمان مادری که روی گهواره خم میشود.» ص 85.
شاید ایده هاش خوب بود، ولی من که خوشم نیومد از پیچیدگی های متناش، شایدم کلا از سورئالیسم خوشم نیومد، حداقل تو ادبیات... ولی نکته های جالبی هم داشت... داستانی که درباره خال های زرافه بود، هر خال یه چیزی واسه خودش داشت..
«فکر میکنم اگر پسری از من زاده شود تا ابد نظارهگر هیولاهایی خواهد ماند که شامگاهان با هم آمیزش میکنند.» نوشتههای جوانی بونوئل -چنانکه فیلمهایش- لذیذ است؛ لذتی پلشت و معلق. به قول خودش خیانتی ناگفتنیست.
من همچنان نمیتوانم با جنبشهای معاصری چون سورئالیسم و اکسپرسیونیسم و هرگونه جنبش انسان پساپست مدرن ارتباط بگیرم، انگار که با اینها سنخیتی ندارم، من جهان سومی هستم درگیر مسائل خویش. ملغمه آشوبناک و بیسر و تهی که فهم فرایندش نیازمند این است که درگیر ریز و درشت افکار هنرمند باشم، که به عقیدهام بیهوده است. باشد که زمان بگذرد و ببینیم چه میشود.
یک. یک بار در حال خواندن کاغذی بودم که ناگهان فریاد بلندی از سمت گنجه ی لباس ها شنیدم. پیژامه های درجه یک من، که تازه هم خریده بودم شان، با پرت کردن خود به کف اتاق، دسته جمعی خودکشی کرده بودند. شوک من وقتی کامل شد که دریافتم درست در همان لحظه داشتم مطلبی می خواندم مربوط به آتش سوزی عظیمی در انبار بزرگ منسوجات، همان مغازه ای که آن ها را از آن جا خریده بودم. شعله ها،یغماگر،کاملاً نابودش کرده بودند. آیا ممکن است پیژامه ها مرگ برادران شان را خوانده، یا آن را حس کرده بودند؟ نمی دانم؛ اما حقیقت این است که عاطفه کیفیتی است مربوط به غیرجانداران . دو. بونوئل نوسینده به اندازه بونوئل کارگردان عجیب و غریب و در یک عبارت "خیال پرداز" است. کل کتاب رو می توان در این جمله خلاصه کرد: تخیل بی حد و اندازه بونوئل در متن. تخیلی که گه گاه از دغدغه های بونوئل و اعتقادش نیز می گوید.
هنوز مطمئن نيستم كه سورئاليسم ميتونه به همون خوبى كه در هنر تجسمى و سينما جذابه در نگارش و ادبيات هم حرفى براى گفتن داشته باشه.شايد از نقصان سواد منه يا اينكه كاملا سليقه ايه و من ارتباط برقرار نكردم
فارسی ترجمه شده بونوئلی ها، نوشته های سورئالیستی لوئیس بونوئل خیلی خوبه...قشنگ از اون کتاباست که می شه بذاریش تو کیفت و همیشه همراهت باشه و همیشه هی بخونیش
an awesome treatment, some very interesting criticism, and a bunch of other stuff in which i was less interested. plus a really funny story about john gilbert.