«اعلیحضرت که خوششان آمده بود با خوشحالی گفتند: «حتی یک گاو از شما در مورد سیاست بیشتر میفهمد.» کف و سوت معترضان شدت گرفت و باران اشک شوق بر چشمان معترضان باریدن گرفت. اعلیحضرت ذوقزده ادامه دادند: «من دهان شما را سرویس خواهم کرد.» با دیدن هلهلهٔ جمعیت کمی زیادیروی کردند و گفتند: «من مادران شما را...» جمعیت ناگهان ساکت شد. کذالفنونکبیر که متوجه زیادیرویشان شده بودند با زیرکی جمله را کامل کردند: «به عزایتان خواهم نشاند.» یکی از معترضان که بهشدت کلاهش را در هوا تکان میداد گفت: «تو را به خدا دیگر شرمندهمان نکند.» یکی از طرفداران تندروی آریستوکراسی از میان جمعیت فریاد زد: «ما این همه راه به اینجا نیامدهایم که فقط توهین بشنویم اعلیحضرت. وقت آن است که سرکوب را آغاز نمایید.»
حکایت صاحبمنصب ظالمی که معترضین رو سرکوب میکنه و عدهای از مردم که ذوقزده، اشک شوق میریزند، داستان تازهای نیست. اما آیدین سیارسریع در «چرتوپیا» این داستان رو به شکل تازهای خلق کرده.
افلاطون معتقد بود: «تا فیلسوفان پادشاه نشوند، شهرها رهایی نخواهند یافت.» و بفرمایید حالا فیلسوفان شدند شاه! در واقع در جزیرهٔ چرت همه فیلسوف هستند! فیلسوف شاه، فیلسوف وزیر، فیلسوف راننده، فیلسوف بنا و... این شهری است که بر اساس مدینهٔ فاضلهٔ افلاطون بنا گذاشته شده و داستانهای جالبی هم داره.
با اختلاف این بهترین داستان (نسبتا) کوتاه طنز فارسی بود که خوندم. چرا که تکتک شوخیها فکر شده و با پشتوانهای از دانش فلسفی و سیاسی نویسنده بوده. و نتیجه شده طنز شیرین حسابشده. «چرتوپیا» رو به دوستداران داستان طنز، بالاخص دوستانی که به فلسفه، علاقه دارند، پیشنهاد میدم. البته افرادی که تعصب شدیدی روی برخی از فلاسفه داشته باشند، احتمالاً لذت نمیبرند.
اولین بار با آیدین سیار سریع پس از تماشای فیلم مارموز آشنا شدم. مارموز از ساخته های متاخر کمال تبریزی ست که کماکان دست و پا می زند بخشی از موفقیت مارمولک را تکرار کند. حالا کاری به فیلمنامه مارموز ندارم چون چند سالی از روی آن میگذرد و با اینکه تم کلی اثر هنوز به یادم هست ولی نمی توانم درباره آن چیز خاصی بنویسم. اما کتاب حاضر برای من حداقل اسم جذابی داشت و به همین دلیل هم بدون هیچ شناختی خریدمش. البته که یک دلیل داشتم و آنهم این بود که قصد داشتم طنز بخوانم. چون نیاز داشتم.. چرتوپیا یک اثر طنزِ گزارش نویسی طور با تلفیق فلسفه و نام های یونانی و ارجاع آنها به شرایط کنونی ایران است. کاری به عمق اثر ندارم که پس از خواندنش از یاد خواننده می رود ولی حداقل در طول مطالعه لبخند به لب می آورد و اگر شُل بگیرید حتی ممکن است یکی دو باری با صدای بلند بخندید.. پس یکبار خواندنش ارزشش را دارد
حقیقتش خیلی علاقهای به کتابای طنز ندارم و چیزایی هم که خوندم (غیر از اون کتابای کمدی کودک و نوجوان مثل خاطرات یک بچه چلمن و هنری زلزله و امثالهم) همشون به شدت لوس و بیمزه بودن؛ این کتابم با بیمیلی هر چه تمام شروع کردم ولی کاملاً غافلگیر شدم! خیلی بامزه بود :)
نسخه صوتی رو گوش دادم و مردم تو خیابون یا فکر میکردن که دیوونه شدم یا فکر میکردن که دارم به اونا میخندم چون واقعا نمیتونستم خودم رو کنترل کنم
چرتوپیا، یک پارودی فلسفی-ادبیه که علاوه بر داشتن ریشههای طنز و جذاب فلسفی، که برای افرادی که با این موضوعات آشنا هستن و علاقه دارن واقعا جالبه، آثار مهم ادبی و سینمایی و سریالی رو هم ترول کرده و به بهترین نحو هم این کار رو انجام داده
از بازی تاج و تخت و کازابلانکا و تایتانیک گرفته تا اشعار علیرضا آذر همشون از دم تیغ بامزه نویسنده رد شدن:)
اون چیزی که کتاب رو از یه کمدی سطحی صرف خارج میکنه، لایههای سیاسی و حقایقی هست که در بستر کتاب خفته و مخاطب رو ناخودآگاه با یک لبخند تلخ حاکی از حقایق آشنا و زیسته شده مواجه میکنه
خلاصه که اگه به فلسفه افلاطون علاقه و آشنایی دارین و اهل فیلم و کتاب و سریالم هستین، به نظرم خوندن این کتاب واجبه! البته گوش دادنش چون اجرای صوتی فوقالعادست و خیلی کمک کرده به تاثیرگذاری طنز کتاب
من این کتاب رو عید ۹۷، وقتی در ۱۳ قسمت منتشر شد،به صورت روزانه خوندم. الان حدودا ده ماه از خوانش کتاب میگذره و خیلی از جزییات داستان رو فراموش کردم. چیزی که خاطرم مونده این هست که طنز کتاب رو بسیار دوست داشتم و الان که بهش فکر میکنم، نسبت بهش حس خوبی دارم. ترکیب داستانهای فیلسوفان یونان باستان با مسائل سیاسی و اجتماعی روز ایران، به طور کل پکیج خوبی رو درست کرده که پیشنهاد میکنم مطالعه کنین.
سخیف. مبتذل. لوس. دمدستی. رقتانگیز. هرچی از بدیهاش بگم کم گفتم. طنز مطبوعاتی، جاش توی مطبوعاته! هرچند این شطحیات جاش در مطبوعاتِ معمولی هم نیست. مطبوعات که دروپیکر ندارن و نویسندههاش از توی دورهمی درمیان. عرصهی نشر هم شده همین. یعنی در سرتاسر اون نشر یک آدم با شعورِ اولیهی درک طنز وجود نداره که بفهمه این اراجیف نباید چاپ شن؟ شاید هم اسم و رسم نویسنده بر کیفیت اثر مقدمه و اصولا فقط کسایی حق دارن کتاب چاپ کنن که با لمپنبازی در جاهای دیگه برای خودشون اسم در کردن! خجالت بکشید آیدین خان و خجالت بکش ناشر بیشرف که اینطور به شعور مخاطب توهین میکنی.
فکر می کنم سال ها پیش با طنز آیدین سیارسریع از طریق فیس بوک آشنا شدم. این قضیه مال وقتی است که ایرانیان هنوز از فیس بوک به صورت گسترده استفاده می کردند. من بعضی از متون آقای سیارسریع را می خواندم و لذت می بردم. این کتاب را یکی از دوستانم در انجمن ادبی معرفی کرد و من آن را خریدم. مزایای کتاب: یک. نویسنده اطلاعات احتمالاً خوبی در زمینه فلسفه دارد که توانسته از آن یک کتاب طنز درآورد. دو. اینکه بعضی جاهای کتاب واقعاً خنده دار است. معایب کتاب: یک. واقعاً فقط بعضی از جاهای کتاب برای من خنده دار بود. بقیه کتاب آنچنان چنگی به دل من نمی زد. دو. داستان از نظر من کشش زیادی نداشت.
اینکه این کتاب را دوست بدارید یا نه فکر می کنم فرد به فرد فرق کند. نمی توانم نسخه ای واحد بپیچم. برای من در مجموع چندان اثر جذابی نبود.
خب شاید هیچوقت مثل این کتاب ، هیجان برای خوندن آثار طنز معاصر ایران نداشتم. طنز ظریف و موقعیتهای کمیک ، پیوند روابط و شخصیتهای واقعی یونان باستان با عناصر زندگی عصر مدرن و اِشراف نویسنده به حوزههای مختلف و اتفاقت مختلف در ایران و آشنایی خوب با میتولوژی و فلسفه ، همگی دست به دست هم میدهند که با یک اثر کمحجم ، زیبا و هیجانانگیز ، طنز و شسته رفته روبهرو باشیم که میتوانیم موقعیت کمیک کتاب را با زندگی روزمره خود تطبیق دهیم.
وقتی نویسنده ای علاقه زیادی به فلسفه داره؛ و یه روز بارونی تو حیاط خلوت خونه اش نشسته باشه کاغذ و قلم کنارش، فنجون قهوه روی میز و به سیگار دست سازش یه پک بزنه و بره تو لاین فضانوردی در جهان موازی فلسفه؛ ماعسلش میشه این کتاب😉
جدای از شوخی که با نویسنده کردم، کتاب طنز فلسفی طوریه که ارزش یبار خوندن رو داره البته کسایی که تا حد کمی به فلسفه علاقه مند باشن.
« سزای آزاداندیشی همینه سباستوس . باید بمیری یا خدمتکار بشی"
اسماشون عالیه🤣🤣🤣 رفرنساش به فیلم و سریالای امروزی مثل گیم اف ترونز فقط گات رو تصور کنین ک دارن مذاکرع میکنن🤣🤣🤣
"به خصوص آنجا که مادر اژدها دو اژدهایش را می فرستد تا با وایت واکرها ، که بسیار شبیه به آناماریا هستند ، پیرامون چیستی عدالت مناظره کنند . در نهایت اژدهایان در مجادلهی نظری موفق می شوند و وایت واکرها را می خورند . جگرم حال آمد"
یه سری مسائل سیاسی و اقتصادی داخل کتاب هست که شاید فقط ما ایرانیا درکشون کنیم کتاب طنز بامزه ای داشت (حتی پاورقی ها) ولی اینجوریم نیست ک بگیم ارزش خوندن داره در حد یه زنگ تفریح برای تغییر حال و هواتون بد نیست
کتاب را با صدا و روایت وحید رونقی از نشر رادیو گوشه شنیدم و بسیار روایتگری ایشان به دلم نشست و دوستش داشتم. نامگذاری های کتاب جالب و خندهدار است، موقعیتهای طنزی که در کتاب ایجاد میشود و همچنین استفاده از نظریات فلسفی و نامهای شخصیتها برای ساخت موقعیتهای کمیک برایم جدید و خندهدار بود. از کتاب توقع طنز قوی نداشته باشید، اما اگر زیاد سخت نگیرید گهگاهی میتواند لبخند به لبتان بیاورد.
خیلی مشتاق بودم یه طنز معاصر بخونم. معاصر هم نه که نوشتهی سی چهل سال اخیر باشه. چیزی که خیلی جدید باشه. اگر کم لطفی نکنم کتاب بدی نبود. طنزش صد در صد تبسمی شاید به لبتون بیآورد. طنز، معمولا هدفی دارد و مثل روز روشنه که این اتوپیای مضحکی که توی کتاب ساخته شده چیزی نیست جز جامعهی کنونی ایران و دولت قشنگش(!). خوب هم پرداخته شده. گرچه که باید بگم کتاب خیلی عجیب و غریب تمام شد. غیرمنتظرهی جالب نه؛ غیرمنتظرهای که باعث میشود زل بزنید به صفحهی کتاب و بعد از چند ثانیه خیره شدن به کلمهها بگوئید: ها؟!؟
نمیدانم آیا آیدین سیارسریع هم این دو کتاب را مد نظر داشته یا نه، اما این کتاب انگار میخواست "مزرعه حیوانات"ی باشد که با تِم "چنین کنند بزرگان" نوشته شده. رفرنسهای فلسفی کمی زیاده از حد بود، دیگر لذت روان خواندن متن را میگرفت. در کل آیا میارزید خوندن این کتاب؟ همممم نمیدانم! این طنز قر و قاتی با مسائل خیلی امروزی را خیلی نمیپسندم. یک حس عجیبی دارم نسبت به اینها. مثل اینکه روی لبهی تیغ نوشته شدهاند. گاهی طنزند و گاهی فکاهه. گاهی حتا فکاهه هم نه و فقط هزلند. مثل "اعترافات هولناک لاکپشت مرده" که بیست صفحهی اولش را خواندم و کتاب را بوسیدم و گذاشتم کنار. گمانم در مقایسه با آن یکی، چرتوپیا بهتر بود.
باهاش خندیدم و باعث شد کلی اسم و چیزمیز فلسفه سرچ کنم و یاد گرفتم. مدل اسمگذاری کاراکتراش هم جالب بود یه سری جاهاش هم قشنگ چیزای مدرن رو به قلمبه سلمبگی و مدل قدیمی نوشته بود.
بهترین توصیف برای این کتاب، جمله ای در ادامه اسم خودشه. "تاریخ زوال یه اتوپیا" قطعا هر کسی تصور متفاوتی از اتوپیا توی ذهنش داره. اما اینکه چقدر این تصورش جای عام شدن داره، و اصلا چقدر حق داره به بقیه تحمیلش کنه یه موضوع متفاوته. برای همین خیلی زود ممکنه اتوپیای من بشه چرتوپیای شما و بقیه. طنزش کاملا مناسب بود. توصیفاتش به خوبی توی ذهن آدم ته نشین میشد. یعنی نه اونقدر واضح بود که سریع نکته رو بفهمی نه اونقدر مبهم که نفهمی منظور نویسنده چیه. و برای هررررر ایرانی ای قطعا خوندنش خالی از لطف نیست. امیدوارم فهمیدنشم خالی از مقاومت کردن باشه! تنها عیبش ب نظر من پایان کمی به هم ریخته و بدون خلاقیتش بود.
دوستش داشتم ... خوشخون و روان بود . اگرچه جنس طنزش کاملا ژورنالیستی و مربوط به جهان ماست و حتی چهار-پنج سال دیگر خیلی از تکه ها و ارجاعاتش نیاز به توضیح و پی نوشت پیدا می کند. تخیلش عالی و کامل بود و بیانش جذاب ... می ارزید به خواندنش
خرده داستان هایی که تازه از نیمه کتاب جان میگیرند. خط اصلی داشتان تازه از آن موقع مشخص می شود. برخی رخدادها و داستان ها به خوبی با هدف کتاب که بیان داستانی فلسفه است، همخوانی دارد. در برخی فرازها خنده دار بود و البته پایان نسبتا خوبی هم داشت.
من این کتاب رو صوتی گوش دادم و گاهی نقطه های شیرینی رو به همراه داشت مخصوصا که صدای گوینده کاملا مناسب محتوا بود (وحید رونقی) . اما باید این نکته رو بگم: این کتاب صرفا بازی با کلمات بود و طنز بسیار سطحی ای داشت پس اصلا پیشنهادش نمیکنم.
اخیرا در یک دورهی آبکی که عصاره تمام کتابها و دورههای انگیزشی زرد بود شرکت کردم که خب منصفانه باید گفت نکات خوبی هم داشت؛ یک موردش اینکه انجام وظایف و برنامههای سنگین را لذت بخش یا با کار لذت بخشی همراه کنید. با این فکر به دنبال یک کتاب صوتی طنز که نیاز به کار فکری زیادی نداشته باشد و بتوانم حین گوش دادنش به کار مهمترم بپردازم، چرتوپیا را کردم و چه انتخاب نامناسبی؛ نه از این لحاظ که مستلزم کار فکری بود، بلکه از این نظر که طنزش به شدت تکرااااری و لوس بود و به جای آسانکردن، تحملش قوزی بالای قوز سختی کارم شد. * البته اجرای وحید رونقی بسیار خوب بود.