به خاطر کیفیت مسحورکننده موسیقی موتسارت، تراژدی زندگی او به سادگی از نظر شنوندگان آثارش پنهان مانده و موجب شده است تا با موسیقی او رابطه عمیق پیدا نکنند. نوربرت الیاس ، جامعه شناس بزرگ آلمانی در این کتاب با بصیرتی جامعه شناختی و روانکاوانه، تصویری تازه و از یاد نرفتنی از زندگی و نبوغ موتسارت ترسیم می کند و تناقص هایی را می کاود که زندگی این آهنگساز بزرگ را شکل داده است : خلاقیتی شگرف در برابر ناکامی اجتماعی، تعالی موسیقیایی در مقابل خامی شخصیت و دستاوردهایی عظیم در برابر نومیدی و سرخوردگی محض. الیاس در مفهوم نبوغ تامل می کند و آن را ترکیبی بغرنج از خیال پروری، الهام، و سنت میشمارد. سرانجام ، به عقیده الیاس سرشت و سرنوشت زندگی موتسارت را تنش و تصادمی رقم می زند که میان نبوغ و خلاقیت فردی با خواست و پسند زمانه برقرار است.
Norbert Elias was a German-Jewish sociologist who later became a British citizen, though he is often referred to as a Dutch thinker, and made his home in Amsterdam in his latter years.
Elias's theory focused on the relationship between power, behavior, emotion, and knowledge over time. He significantly shaped what is called process or figurational sociology. Due to historical circumstances, Elias had long remained a marginal author, until being rediscovered by a new generation of scholars in the 1970s, when he eventually became one of the most influential sociologists in the history of the field.
این کتاب به هیچ عنوان ذیل کتاب های زندگینامه ی مرسوم نمیگنجد. مولف در یک قالب جامعه شناختی و روانشناختی به تعلیل چرایی و چگونگی ِ زندگی موتسارت پرداخته است. در جایی از کتاب ابتدا تعریفی فرویدی از نبوغ ارائه میکند و سپس موتسارت را در آن تعریف جای میدهد. به معنی دقیق کلمه ابتدا تئوری پرداخته میشود و سپس با موتسارت به تجسد این تئوری میپردازد. برای مثال همچون متکلمین که باید ابتدا به صورت برون دینی به تعریفی از عدالت برسند و سپس به اوصاف عدل الهی بپردازند، مولف کتاب نیز مدعیات خود را در این راستا ارائه کرده است. از جذاب ترین بخش های کتاب تصویری از موتسارت است که به صورت یک نمونه ی خلاف قاعده(آنومالی) در یک منظومه ی نرمال ارائه میشود. و بی شک چون در اینجا با یک انسان ِ گوشت و پوست و استخوان دار مواجهیم این خلاف قاعده برای انقلاب موسیقایی-اجتماعی ِ خود چه رنج ها را که تحمل نمیکند. با ترجمه و معادل سازی ها اصلا همدل نبود ولی چاپ و شکل کتاب بسیار مطلوب بود
If you're looking for a biography of Mozart, which will give you a chronologically ordered story of his life, Norbert Elias's work is probably not for you. His book is an extended essay which uses Mozart as a pretext for a discussion on the role of art as a craft in the late 18th century . Elias's thesis is that Mozart was a genius in a time that was not ready to accept the independence of artists. In Mozart's day, a composer was just another servant who worked for one of the dukes and princes of Europe. It is their ideas which were the measure of all artistic tastes. Mozart's inability to flatter those people (or still worse , his tendency to annoy them by using the revolutionary 'Marriage of Figaro' as his libretto) was ultimately the cause of his death in poverty. But Elias also argues that it is only by asserting his independence from the court of the Archbishop of Salzburg that Mozart became the composer we admire today. Elias uses Leopold Mozart's letters to shed some light on the dangerously close relationship between Mozart and his father, who had transferred all his artistic ambitiom to his young son. Finally, Elias has interesting perspective on art itself-he uses the Freudian term 'sublimation' to discuss Mozart's work. Elias's idea of art is a subjective communication of an idea originating with the artist to his or her local group or community. These exchanges happen usually according to the culture the artist is based in. If the act of communication between the artist's subjective perspective and the community fails, then the artwork is of no value. Elias suggests that Mozart's age was focused more on the needs of the community than the musical need of the artists themselves.
کتابی مفید برای علاقه مندان به موسیقی کلاسیک و به ویژه موتسارت! همچنین این کتاب کمک میکنه که با مناسبات درباری و پذیرش آهنگسازان و نوازندگان در قرن هجدهم بیشتر آشنا بشید.
عشق من به موسیقی و آدمهای موسیقی کلاسیک از مستندِ موزیکالی شروع شد سالها پیش و بعد ترجمهی آقای رضا رضایی از موسیقیدانان دیروز و امروز رومن رولانِ نشر کارنامه، که روایت و نگاه جذابی داشت و ترجمهی محشری دارد. فیلم آمادئوس هم ده سالی پیش ــبا آن فضاهای تاریک و کشندهی آخرش در کنتراست با سرخوشی و کهکشان رنگ و صدای آغازین فیلمــ یادِ من از موتزارت بود. نوربرت الیاس اما نه صدا داشت نه تصویر، تنهاییِ محتضران ترجمهی یوسف اباذری در ارغنون و بعد ترجمهی کامل کتاب، اولین کتابی که مرگ را قاب میگرفت و مهار میکرد برای بنده. بعدها شنیده بودم کتاب الیاس در باب موتزارت اهمیت دارد و تلاش مخصوصیست در جامعهشناسی موسیقی و یکی دو بزرگوار و محققی که این حرف را زده بودند بسیار شادمان شدند وقتی شنیدند که کتاب موتسارت، تصویر یک نابغه بیخبر و هیاهو به فارسی ترجمه و منتشر شده و همه یکی دو هفته بعد به تفریق و اتفاق خبردار شدهاند. باز هم عرض کنم که نه مترجم کتاب آقای خیاطی (متولد ۱۳۲۷) را میشناسم نه جز یکی دو جوان محجوب از ناشرش کسی را. اما هم کتاب باارزشیست هم ترجمه مقبول است و هم آمادهسازی و حروفچینی و صفحهآرایی و چاپ و گرافیکِ استانداردی دارد. با فارسیِ مترجم میشود انس گرفت و اذیت نشد. کمدقتیهایی در رسمالخط و یکدستیِ قواعد آمادهسازیِ کتاب هست که این سالها در اغلب کتابها یافت میشود و میشود از آن گذشت. اهمیت اصلی در آنچیزیست که الیاس مطرح میکند و میتواند اندیشیدن در باب هنر و هنرمند و طبقهی اجتماعیِ هنرمند و اثر هنری و تفکر اجتماعی را نظم جدیدی بدهد. چطور؟ با تلاش فوقالعادهاش برای تببین اجتماعیِ «نبوغ» آن هم در انتزاعیترین هنر: موسیقی؛ موضوعی همانقدر خاص و حوصلهسوز که مرگ یا غذا یا ورزش. الیاس جسم این کتاب را به چشم ندید و مُرد. میخائیل شروتر ویراستار کتابهای دیگر الیاس کتاب را فراهم آورده از هفت هشت متن که به تفریق برای سخنرانی و کتاب و مقاله یادداشت وطرحریزی شده بوده و یک سال پس از مرگ نوربرت الیاس تازه رنگ انتشار میبیند. کتاب را که بخوانید چنین چیزی حس نمیکنید، به دو دلیل: اول اینکه ویراستار کارش را بلد است و اگر وصی هم نبوده دلسوز بوده و کیفیت کارش نشان میدهد؛ دوم اینکه آقای نوربرت الیاس برنامهی کاری و فکری داشته، مسئلهای داشته (نسبت هنرمند و اثر هنری و طبقهی اجتماعی و تجلیِ عینیِ اینها و تلاش برای توضیح جامعهشناسانهی اینها در پرتو قضیهی بغرنج «نبوغ») و به آن فکر میکرده و داشتن آن برنامه و این مسئله باعث شده هرچه در چند سال و برای انتشار یا سخنرانی تهیه کرده حالا در کتابی منسجم و هدفمند بتوانند منتشر شوند و پراکنده به چشم نیایند. این هم لگدی که میخواستم به بعضی وکیلوصیها و ویراستاران و بعضی متفکران بزنم و انکار نمیکنم. آها، این هم بنویسم که کتاب فصل کوتاهی دارد با عنوان «ماجرای زندگیِ موتسارت: گاهشماری به شکل یادداشت» که بینظیر و آموزنده است. الیاس یادداشتی نوشته که حالا سه چهار صفحه بیشتر نیست. سوالاتی را طرح میکند و اصطلاحات آن بحث را سعی میکند تندتند توضیح بدهد بعد گاهشماری کوتاه دوسه صفحهای از موتسارت ترسیم میکند که نشان میدهد چطور به بیوگرافی یا سرگذشت او نگاه میکند و این نقشه میتواند هنوز هم برای نوشتن بیوگرافی به کار برود، چرا که تاریخ و بیوگرافی توصیف خطیِ وقایع و حوادث نیست. اثر این نگاه در فصل «هنر استادکاران و هنر هنرمندان» پیداست. مثلن:
«پردهی چهارم: 1788 ــ پنجم دسامبر 1791 تنهاییِ فزاینده، شکستهای روزافزون؛ اگر این پرده به صورت نمایشی ارائه میشد، میشد موتسارت را دید بر صحنه ایستاده است و کسانی که او را قبلاً میشناختند یکیک ترکش میکنند. همسر او بیشتر وقتش را در گرمابهها میگذارند، اشراف/اشرافزادگانی که پیشتر شاگرد او بودند حالا ترکش کردهاند؛ نگرانیهای پولی و بدهیها رو به فزونی میگیرد...»
ببخشید، دست به ترغیب من خوب نیست. چه کسی معرفیِ کتاب را با تصویر روزگار شکست و زوال هنرمند ختم میکند؟ ــــ
(چرا سایت انتشارات علمی و فرهنگی اینقدر بد و ناقص و بدقواره است؟)
Mozart herhangi bir dinleyiciyi dikkate almadan serbestçe yaratmanın ve kendi içsel sesini dinleyebilmenin hayalini kuruyordu.(**) Henüz Salzburg’dayken bile en büyük eserleri, birisi için karşılıksız olarak yazdığı,imgeleminin peşinden özgürce sürüklenebildiği eserlerdi. Viyana’da bu imkâna sahip olacağını düşünüyordu. Fakat orada da uzlaşmak zorunda bırakıldı. Mozart’ın seksenli yılların ortalarında bestelediği piyano konçertolarını ele alalım örneğin, bilindiği üzere Mozart “akademiler”in gelirlerine bağımlı olduğu için, bu konçertoların dinleyicilerin beğenisine uygun düşmesi onun için yaşamsal bir önem taşıyordu. Tutti Fa majör (KV 459) davul ve trompet için konçertosunu 11 Aralık 1784’te tamamladı ve altı yıl sonra Frankfurt’ta II. Leopold’un taç giyme töreninde çaldı. Bu, büyük ölçüde dinleyici odaklı bir eser, gösterişli bir biçimde sunulmuş büyük bir virtüözlüktü. Ama sanki, yaratıcı gücünün egemen güçlerin baskısına boyun eğmesinden, onlara tabi olmasından sıkılmış gibi, sanki isyan ediyormuş gibi iki ay sonra oldukça farklı olan Re minör (KV 466) piyano konçertosunu yazdı. Bu eser, daha dramatik, tutku dolu bir eserdir. İnsanda, başkalarının ne düşündüğü onun için hiç fark etmiyormuş gibi bir izlenim uyandırır. Mozart, nasıl hissediyorsa öyle müzik yapıyor, belki de bilinçli veya bilinçsiz olarak insanları şaşırtmak istiyordu — pour épater la noblesse. İşte kendini sevdirememesinin nedeni buydu, üstelik paraya ihtiyacı vardı. Ayrıca bu konçerto onun 19. yüzyılda iyi bilinen tek konçertosuydu. Ancak Mozart’ın kendi imgeleminin peşinden sürüklendiği bu doğrultuda ilerlemesi pek mümkün olmadı. 1785-86’nın kış ve ilkbaharında üç yeni konçerto yazdı. Alfred Einstein hoşgörü ve anlayış dolu kitabında şöyle yazıyordu:
“İlk ikisi [Mi bemol: KV 482 ve A: KV 488] sanki çok ileri gittiğinin, Viyanalılara çok fazla güvendiğinin, “toplumsal” sınırları aştığının farkına varmış gibi bir izlenim veriyor insana — ya da basitçe: Dinleyicilerinin takdirini kaybettiğini hissediyor ve kesinlikle başarılı olacak eserleriyle bunu yeniden kazanmaya çalışıyordu.”
1789’da Mozart, piyano çalan kızı için altı tane basit sonat ve altı yaylı saz kuarteti ısmarlayan, kendisi de çello çalan kralın bulunduğu Berlin’e gitti. Siparişler belliydi. Mozart, sipariş veren bu kral için duygularını basitleştirerek ifade etmek zorunda olduğunu biliyordu, ama bu zorunluluğu artık hiç önemsemiyordu. Kesinlikle basitleştirmek istemiyordu. Kendi içsel sesini izlemek ve onu yazmak istiyordu. Böylece Brandenburg Sarayı için kuartetlerden yalnızca üçünü ve piyano sonatlarından da yalnızca bir tanesini bitirdi. Bugünkü müzisyenler için belirleyici olan kendisi-için-yaratma isteği, onda giderek daha ön plana çıkıyordu. Beethoven 1770 yılında, Mozart’tan tam 15 yıl sonra doğdu. Mozart’ın umutsuzca çabaladığı şeyi o çok kolayca olmasa da, yine de daha az çabayla gerçekleştirmeyi başardı: Saray aristokrasisinin himayesinden giderek bağımsızlaştı; böylece bestelerinde, dinleyicilerin üzerinde uzlaşmış olduğu beğeni yerine, kendi kişisel sesini —daha doğrusu seslerin içkin tutarlılığını— izlemesi mümkün oldu. Beethoven dinleyicilerine kendi beğenisini kabul ettirmek konusunda daha büyük bir şansa sahipti. Mozart’ın aksine, sosyal açıdan daha güçlü olan işverenlere ve sipariş veren soylulara boyun eğerek ve bir hizmetkâr olarak müzik yapmaktan, bu türden bir sosyal zorunluluktan kurtulabildi ve bunun yerine, (bugünün tanımıyla) çok daha özgür bir sanatçı olarak nispeten yabancı bir dinleyici kitlesi için eserler yaratabildi. Bu farkı göstermek için kısa bir alıntı yeterli olacaktır. Beethoven’ın 1801 Haziranında arkadaşı Wegeler’e şöyle yazıyor:
“Bestelerim bana çok şey kazandırıyor ve diyebilirim ki, neredeyse mümkün olandan ve karşılayabileceğimden çok daha fazla sipariş alıyorum. Her parça için de altı yedi tane yayıncım var ve istesem daha da çok olur: artık benimle pazarlık yapmıyorlar, ben belirliyorum ve parası ödeniyor. Görüyorsun; bu hoş bir durum....”
Mozart, Beethoven’ın burada zafer kazanmış bir edayla ulaşmış olduğunu söylediği duruma erişmenin hayalini kurmuştu; ve kimbilir, daha uzun yaşama cesaretine sahip olsaydı, ulaşmış da olurdu belki. Egemen düşünce kanonuna bakıldığında, “Eğer Mozart kendini daha geniş bir dinleyici kitlesinin beğenisine uygun konumlandırabilmiş olsaydı, o da 31 yaşına geldiğinde tıpkı Beethoven’nın durumunda görüldüğü gibi yayımcılar onun da bestelerinin peşinden koşacaktı belki de,” diye düşünmek mümkündür. Ancak iki insanın yaşamındaki farklılıkları, bireysel farklılıklarla ilişkilendirmeye ve toplumsal yapıdaki dönüşümleri göz ardı etmeye zorlayan kanonun baskısına hemen boyun eğilmemelidir. Ölümünden sonra Mozart hiç de başarısız olmadı. Onun yaşadığı dönemde birçok şeyin yanı sıra eksik olan, Beethoven’ın mektubunda da sözünü ettiği daha gelişmiş bir müzik yayımcılığıydı (ve aynı zamanda, davetli izleyiciler için düzenlenen konserler yerine ücretli konserlerin henüz geçmemiş olmasıydı). Aslında bir sanatçının sosyal konumunda gerçekleşen yapısal değişimin ne denli belirgin olduğunu gün ışığına çıkaran şu sözün karşısında söylenecek fazla bir şey kalmıyor: “Artık benimle pazarlık yapmıyorlar, ben belirliyorum ve parası ödeniyor.” Burada işaret edilen değişim sonuç olarak yalnızca sanatçının toplumsal konumuna ilişkin değildir. Bu değişimle birlikte sanatsal yaratımın ilkeleri ya da başka bir deyişle, sanatın yapısı da değişmiştir. Ancak kişisel olarak tanınan işverenler ya da sipariş veren soylular için üretilen, yani belli bir sınıfın himayesi altında olan sanatın, biletli konser dinleyicileri için yapılan sanata, yani serbest, az çok anonim bir pazara dönüşmesi yalnızca ekonomik bir olay olarak açıklandığında ve durumun özünde yatan nedenler unutulduğunda, şu türden bağıntılar yeterince açıklanmamış olacaktır: Burada söz konusu olan, insanların birbirleriyle ilişkilerinde açıkça gözlemlenen yapısal bir değişimin yaşanması, özellikle de bir sanatçının kendi dinleyici kitlesini karşısında güç kazanmasıdır. İnsanın doğasına uygun düşmeyen soyutlamaları çözmeyi hedefleyerek düşündüğümüz sürece —yalnızca tek tek insanlar arasında per se değil, hem farklı sosyal işlevler ve konumların temsilcileri hem de sanatçı ve dinleyici kitlesi olan— insanların arasında kurulan güç dengesinde yaşanan değişim yine anlaşılmamış olarak kalacaktır. Bunu layıkıyla başarmak ancak, somut örnekler göz önünde bulundurulduğunda ve bunların söz konusu insanlar için ne anlam taşıdığı açıklanmaya çalışıldığında mümkündür.
(**) : Onun eşsiz bir yüceltme tarzı vardı. Bir opera bestelediğinde, yani yalnızca (her seferinde büyük bir özenle ve kendi ihtiyaçlarına uygun olarak seçtiği) librettonun baskısını hissettiğinde, belli ki metin Mozart’ın imgeleminde tüm zincirlerinden çözülüyor ve sözcükler metnin büyüsüyle yükseliyordu. Diğer müzik parçalarında ise durum tümüyle böyle değildi.
Em “Mozart, sociologia de um gênio”, Elias coloca em prática uma sociobiografia a partir do viés configuracional: é a obra do músico Mozart entendida a partir do conflito de padrões entre a classe aristocrática de corte ― o establishment ― e os estratos burgueses ― os outsiders. Interessa a Elias pensar essa personagem à maneira de um burguês a serviço da corte em um período em que o gosto da nobreza de corte estabelecia o padrão para a produção artística de todas as origens sociais. . Do ponto de vista teórico-analítico, diríamos que a biografia de um artista pode tornar-se heurística de uma configuração e dos processos de longa duração sócio-histórica por que passa essa trama de valências funcionais. Assim, a partir da biografia de uma única pessoa, Elias mostra ser possível construir uma narrativa histórica que elucida de que maneira os processos configuracionais se imbricam ao fluxo-fantasia individual no forjamento da idiossincrasia artística. Com isso, mais do que vislumbrar na historicidade individual a chave para compreensão da sociedade, o autor indica que esse procedimento teórico-analítico consegue esquivar-se de uma narrativa histórica estática, fundada em rupturas. Ao contrário, o esforço analítico empreendido constrói uma narrativa do processo, em que dois padrões de criação artística coexistem, e tem implicações diretas na trajetória biográfica da personagem estudada, motivo pelo qual não se pode classificar Mozart como músico de corte ou músico burguês. A criatividade artística do músico é construída precisamente no limiar entre aqueles dois mundos: círculos da aristocracia de corte e pequena burguesia. . Se de um lado, o indivíduo Mozart é retomado como personagem paradigmática e elucidativa de uma determinada trama de interdependências sociofuncionais, assim como dos respectivos processos históricos atrelados a ela, por outro lado, a própria configuração sócio-histórica é frequentemente acionada para compreender a idiossincrasia criativa do artista: “O destino individual do artista, sua sina como ser humano e portanto como artista único, foi muito influenciado por sua situação social” (ELIAS, 1995, p. 18). Assim, ao passo que retoma o tema do fluxo-fantasia pessoal, aludindo à busca criativa da personagem por singularizar-se, o autor confere igual relevo às regularidades e resistências que confrontam o desejo criador no mundo material. É precisamente a tensão contida na dualidade compreendida pelos padrões musicais da aristocracia de corte e pelo desenvolvimento das possibilidades individuais de expressar sentimentos, que cria a idiossincrasia biográfica do artista. . Elias conclui então que o empreendimento artístico de Mozart logra êxito na medida em que contemporiza a inventividade do fluxo-fantasia e o conhecimento das regularidades do material, satisfazendo as demandas tanto de uma instância como de outra. Assim, para a concepção de suas obras, tão importante quanto o reconhecimento entre aqueles que contratavam seus serviços, o que o levava a um ajuste fino em relação à tradição musical cortesã e clerical, era o autoquestionamento sobre o que efetivamente lhe agradava em particular, que o movia a uma aspirada e gradual autonomização. .
Como empregado permanente de patronos filiados à nobreza cortesã — como o conde Colloredo, arcebispo de Salzburgo —, Mozart compunha divertimenti, marchas, sonatas de igreja, missas ou qualquer peça que se adequasse à moda do tempo, assemelhando-se aos padrões musicais mais prezados na escala de valores da sociedade de corte. De um lado, a semelhança em relação àqueles padrões — a insistência em ter o valor de sua obra reconhecida entre os membros do establishment — compreende uma necessidade objetiva, na medida em que os músicos de seu tempo dependiam do financiamento do patronato aristocrata para subsistência material e artística, mas é igualmente subsídio para a construção de sua estrutura de personalidade, conformando possibilidades e impossibilidades criativas. “Mozart (…) tinha em parte abraçado a tradição musical da corte entre seus ideais, como parte de sua própria personalidade”, observa Elias (1995, p. 21). Por outro lado, o interesse por diferenciar-se é suficientemente grande para gerar conflitos e, enfim, determinar seu rompimento em relação ao seu patrono. Tornar-se um artista autônomo, apesar do risco que colocava em jogo “toda sua vida e a sua existência social” (ELIAS, 1995, p. 33), respondia à necessidade de dar sentido à sua própria existência, de dar vazão às fantasias musicais que inesperadamente ganhavam forma em sua mente. Com isso, o desejo de emancipar-se das diretrizes patronais e do pai que o educara para tornar-se um homme du monde de polidez cortesã ganha, enfim, tanta importância analítica quanto as regularidades do mundo material encontradas naquela configuração marcada pela relação conflituosa entre outsiders e establishment. .
O Mozart de Elias talvez jamais tivesse alcançado a classificação post mortem de “gênio” caso decidisse — como seu pai — obedecer docilmente às ordens de seus patronos e utilizar a maior parte de sua energia em favor da tradição da música de corte. Colocar a sua autonomia artística em confronto com o arcebispo de Salzburgo e aquilo que ele representava — a estrutura de poder clerical-cortesã — teria sido fundamental para o seu guindamento a “artista singular” e para a construção da perenidade de sua obra. A análise Mariella Pitombo Vieira (2003) sobre o Mozart de Elias converge com a interpretação desenvolvida até aqui, segundo a qual o desejo por diferenciação em relação às contingências configuracionais é um elemento analítico primordial para a análise sociobiográfica. .
O uso recorrente da ambivalência contida no par tensão/acomodação presta-se ao objetivo de reconstruir a configuração sócio-histórica enquanto trama reticular, na qual cruzam-se vetores de controle e autocontrole plasmados na formação da estrutura de personalidade das figuras diversas ali postas. Aquelas pressões e coações não são vistas, então, como partes de um ente coletivo externo, mas como partes internas e constitutivas de estrutura de uma função psicológica denominada superego, terminologia tomada de empréstimo de Freud para evocar a “marca da sociedade no ser interno”. O superego, ao aparecer como autocoerção, regula as pulsões do próprio indivíduo, mas também regula os demais. Nos termos do autor, “é a autorregulação do indivíduo em relação aos outros que estabelece limites à autorregulação destes”. Essa “modelagem” psíquica torna semiautomático o comportamento socialmente desejável — afinal, os padrões sociais convertem-se em questão de autocontrole interno — fazendo com que aquele modo de se comportar pareça ao indivíduo ter resultado de seu livre arbítrio. . Chegamos, pois, a uma justaposição entre a dinâmica da economia psíquica e pulsional dos seres humanos, que o autor chamará de psicogênese, e a construção da estrutura social de personalidade, a sociogênese. A segunda incide diretamente sobre a primeira, fazendo com que os esquemas de disposições e aprendizados que compõem a criatividade artística de um indivíduo — o seu fluxo-fantasia — só possam ser vistos como resultado do imbricamento entre ambos. Essa dinâmica de atravessamento e congruência é narrada em inúmeras passagens da sociobiografia de Mozart, frequentemente em termos da faculdade de improvisação do artista em relação aos padrões artísticos cortesãos. Elias dirá que “sua educação básica ajudou-o a adquirir a capacidade de improvisar musicalmente ao gosto da época, ou seja, da maneira exigida pelos padrões da classe dominante” (ELIAS, 1995, p. 41). Em outros termos, Mozart não rompe definitivamente com o modo tradicional de compor da aristocracia de corte. Ao contrário, desenvolve suas possibilidades individuais de expressar sentimentos — inclusive a faculdade de improvisação que deixará marcas nas formas de compor de seus epígonos — dentro de estrutura de padrões antigos nos quais crescera e em relação à qual o pai fora um importante mediador.
اول این که این کتاب را ویراستار پس از مرگ الیاس از لابهلای یادداشتهای او دربارهی موتزارت به مرحلهی چاپ رسانده است. کمی آشفتگی در متن هست که آخر سر فهمیدم دلیلش این بوده. اما محتوا. سیر مطالب کتاب کموبیش با سیر زندگی موتزارت پیش میرود و مرحلهبهمرحله تحلیلی جامعهشناختی از زندگی هنرمند ارائه میدهد. این سیر خطی دنبال کردن مطالب را برای خوانندهای که آشنایی خاصی با زندگینامهی او ندارد، آسانتر میکند. ادعای اصلی این است که هنرمند، اگر چه انسانی جزئی است، ولی شرایط اجتماعی در تعیین این که زندگیاش چه مسیری را طی میکند و چه کسی میشود، نقش دارند. حتا در هنرمند شدن هنرمند هم، شرایط اجتماعی اثرگذار است و این ادعا آن قدر واضح و بدیهی به نظر میرسد که کتاب نوشتن دربارهاش خندهدار به نظر برسد. اما واقعیت این است که پیدا کردن ردپای جامعه در فرد کار آسانی نیست. چرا آسان نیست؟ چون همین الان، مثلا، مشکاتیان را بگذاریم جلوی رویمان، کی میتواند نشان بدهد که کجای زندگی مشکاتیان، کجای هنرمند شدنش، کدام ویژگی آثارش ناشی از بستر جامعهاش بوده و کدام حاصل وضعیت فردی و روانشناختی خاص او. نه اطلاعات کافی از زندگیاش داریم، نه تسلط کافی بر شرایط اجتماعی زمانهاش.
¿de que murió mozart? de desesperación. con esta cuestión, que Norbert Elías inicia la presente obra (en realidad es una de las primeras ideas que arroja el Norberto). en la cual, este ese embarca en la cuestión del arte en el paso de la sociedad cortesana a la burguesa ,y como ,en las medias tintas de esa turbulencia, surgen figuras prodigiosas. todo ello, atraves de un estudio de la vida del celebre músico.
pdt: es una obra póstuma y en fragmentos, la cual fue organizada por el editor Michael Schöter.
Tive a impressão de que se trata mais de um panorama da vida de Mozart do que de uma reflexão sociológica profunda. Um pouco repetitivo também, mas é de se considerar que o livro foi composto por fragmentos de ensaios de Elias
É super interessante verificar como o modo de produção artística almejada por Mozart , fora da sociedade de cortes, é próximo do atual e por isso mesmo o sucesso dele foi limitado em vida. Recomendo ler esse livro é acompanhar resenhas de músicos para entender quais são as inovações musicais de Mozart em sua composição . Muito interessante mesmo
Mozart é considerado um dos maiores, se não o maior, gênio da música. O que poucos sabem, é que nasceu antes da hora. Ele tentou levar uma vida de independência musical em uma sociedade que não estava pronto para alguém como ele. O tema central dessa pequena biografia escrita pelo sociólogo Norbert Elias é justamente essa disputa permanente que o músico levou com as cortes austríacas de sua época. Ainda não era a época da independência de um músico, e por não compreender isso, Mozart desistiu de viver e nunca saberemos o que seria em sua maturidade.
Eu sou eu e minhas circunstâncias, já dizia Ortega y Gasset. A vida de Mozart mostra a tragédia do confronto do eu com as circunstâncias. Um espírito irriquieto, que desejava mais do que mostrar sua genialidade, desejava a independência total para criar. Elias mostra que um músico, mesmo alguém como Mozart, era um empregado da corte como outro qualquer. Tanto pior, como aconteceu algumas vezes com Mozart, se o empregador julgasse conhecer música suficiente para impor o que gostaria de ouvir. A posição de inferior era um golpe profundo demais no orgulho para que Mozart suportasse. Ele achava que seu talento o colocava no mesmo nível que os nobres das sociedades européias. Foi uma luta inglória, que não tinha como vencer. No final, abandonado por todos, ferido em seu amor próprio, ele simplesmente não quis mais viver e deixou-se levar pela doença. Apenas com Bethoven, na geração seguinte, um músico poderia aspirar uma independência parecida com o que existe hoje.
Através de cartas com os parentes, especialmente o pai, figura central na vida de Mozart, e acontecimentos pitorescos de sua vida, Norbert Elias vai reconstruindo o drama central dessa vida tão extraordinária. Publicado em seu último ano de vida, mas organizada por um amigo, o texto era para fazer parte de uma obra mais ampla, que Elias tinha desistido. O resultado é uma rara biografia concisa, com o extraordinário mérito de centrar no essencial, no conflito que deu lugar a um gênio. Mozart quis ser um músico autônomo em uma sociedade onde não haviam músicos autônomos, não na alta corte, o que corresponde a um problema adicional interessante. Mozart não queria ser um músico popular; queria ser adorado pela mesma sociedade que pessoalmente desprezava, mas que reconhecia ter a cultura suficiente para reconhecer seu talento. E isso custou sua vida.
É um trabalho de fôlego. Trata-se da sociologia de um individuo que, ainda que dispusesse de muito talento, não podia ser um gênio. A tensão entre arte-artesão X arte-artista e sua conscientização do próprio valor tornam a vida de mozart árdua e sem sentido. Esse livro nos permite entender um pouco mais de Mozart, um pouco mais das formas possíveis de se entender o social, e como psicologia e sociologia podem ser concatenadas. Meu único problema com ele é que eu gostaria que o livro tivesse explorado mais as viagens, seja no que diz respeito as cortes, seja no que diz respeito aos professores.
Mozart, nasıl hissediyorsa öyle müzik yapıyordu. Ailesinin ve çevresindekilerin beklentileri, istekleri, yorumları ile müzik yapmış olsaydı, beste yapma gücünü yitireceğini hissediyordu. Bir dahi olmanın sırrı buydu belki de ; başkalarının ne düşündüğü onun için hiç fark etmiyordu.
Bir sosyoloji şaheseri. Daha önce okumadığım için hayıflandığım bir kitap oldu. Bir sanatçı biyografisi gibi görünse de Elias’ın sosyoloji alanında ortaya koyduğu büyük projenin incelikli bir parçası. Hayatının son demlerinde yazdığı bu kitap büyük sosyoloğun en yetkin eseri muhtemelen.
Primer libro de sociología que leo. Básicamente es una biografía de Mozart que considera todos los factores que lo rodeaban para establecer las causas de sus decisiones. El autor reconoce que Mozart nació con un don musical pero que no existe tal cosa como el talento innato de composición o dominio de un instrumento musical. Sin el riguroso entrenamiento de su padre, la exposición a otros grandes compositores internacionales y los contantes viajes y adulación, Mozart jamás habría llegado a ser quien fue. Mozart es un producto de su era, de las relaciones sociales entre la nobleza y la burguesía, sin las cuales las fuerzas que llevaron a su padre a crear el genio de Mozart no habrían existido. Estuvo aburrido el libro pero aprecié el análisis sobre la importancia del medio ambiente en el desarrollo individual humano.
J'ai lu ce livre dans le cadre d'un exposé, et pour être honnête, au début je pensais que ça allait être un peu ennuyeux, comme c'est souvent le cas avec les ouvrages de sociologie. Mais finalement, j'ai vraiment apprécié ma lecture.
Ce que j'ai trouvé particulièrement intéressant, c'est la manière dont Elias montre la condition des musiciens au XVIIIe siècle. On comprend mieux à quel point leur statut social dépendait du bon vouloir de l'aristocratie et combien il était difficile pour un artiste comme Mozart de vivre de son art tout en cherchant à préserver son indépendance.
Ce livre m'a aussi permis de mieux cerner la personnalité de Mozart. C'était une lecture enrichissante !
Análise que sociologiza a vida do Mozart, enquanto um homem que não se encaixava nos papéis disponíveis para serem ocupados na sociedade em que nasceu. Fala sobre a organização da sociedade de então e de como seu movimento vai afetando e balançando essas estruturas para, alguns anos depois, receber Beethoven. Leitura muito envolvente para quem se interessa pela sociologia contemporânea e mesmo para quem se interessa pela vida do compositor.
Gênio resiliente: Uma das melhores biografias que eu já li! Nesse drama, a narrativa é marcada pela luta de Mozart ao suplantar o classicismo que imperava naquele período do século XVI. Mozart foi um gênio de personalidade dicotômica, daí surge o meu fascínio pelas suas derrocadas e ascensões. Grande obra!
Elias hace una genealogía de la vida de Mozart, ancla la vida de un genio a una estructura, ancla la vida de un genio a una familia, a sus sueños, a aquello que para él pudo ser deseados y, en ocasiones alcanzado. También ancla una vida a una tragedia, a lo perdido, a lo tocado pero esfumado, a lo vacío.
em não sabia muito bem o que esperar desse livro, mas com certeza eu não imaginava que eu me identificaria com o mozart
eu não queria fazer tudo ser sobre a taylor MAS eu só consegui lembrar de “i was so ahead of the curve, the curve became a sphere”, mozart certamente escutaria essa
Amazing sociological approach to the genius of Mozart, but in general to the whole view of the artist as embedded in its society. I am working on similar topics in my research and this book really propelled my ideas forward.
From time to time in my everyday life I recall Norbert Elias's ideas about civility and the birth of modern society. So, with great pleasure I read Elias's Mozart: Portrait of a Genius.
It starts with Mozart's death. He died because of lack of love. How could this famous genius deem himself to be a loser? An outsider? Unworthy of love? Norbert Elias (as a great sociologist) doesn't look for an answer in "timeless" "values" of fame, personal relationships of love/hate/etc., and Godlike talent (all this dirt, all these gossips), but scrutinises social/cultural/economic aspects of Mozart's time. Mozart was indeed a talented composer, but he was bound by social structure of court aristocracy. He rises against the norms of the court, against serving and bowing before people who don't respect him and don't recognise his talent, and his protest makes his portrayal in this sociological book even more human.
Mozart's journey between excepting and rejecting court canons of behavior and culture is fascinating. His father, Leopold Mozart, tried to raise a court genius, and that upbringing shaped/formed Mozart's taste in music (this preference for operas) and his will/dream of aristocrats' approval. (Elias' use of Freudian theory of sublimation was a surprise, but well, Elias is one of the only scholars who uses this framework convincingly. However, I still have doubts.)
To quote Mozart! Das Musical's Leopold, "Mein Sohn, um stark zu sein // Schließ dein Herz in Eisen ein."
Mozart is bound by the social structures/norms of court aristocracy, but I keep thinking that at the same time history is on Mozart's side. Nobody remembers or bother to remember names of those aristocrats(-чмони) who regarded Mozarts as dirt.
I admire Elias' approach to historical realities/narratives. My methodology is intellectual history, it also requires a great skill of navigation (among discourses, traditions, innovations, etc.), but this balance between Mozart/structures and history/sociology is honestly to be admired. (Previously in the same manner I was blown away by Andrey Shabanov's The Peredvizhniki.) ("Hard" history requires a strict listing of sources and bibliography, and because of lack of such references some Elias' conclusions/wide assumptions seem weak. So, I'm more impressed by Elias as a narrator. I'm sure Mozartologists could debate him on some interpretations of Mozart's life and music, but well.) More importantly, Elias' framework is thought-provoking as now I'm thinking about social structures that allowed people from different estates/classes of Russian Empire to become writers (and not die of starvation).
(Special thanks to Michael Schröter, as he - like both Sofia Andreevna and Chertkov in one person - prepared Elias' drafts for publication. I wonder what Elias' finished work would be, but alas. Like Mozart's Requiem, it's a reconstruction.)