عرفان نظرآهاری نویسنده و شاعر کودکان و نوجوانان، سال ۱۳۵۳ در تهران زاده شد. او کارشناس ادبیات انگلیسی است. مدرک دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دریافت کرده و هم اکنون دانشجوی دوره دکترای تاریخ فلسفه است. نظرآهاری درسال ۲۰۰۱ برگزیده نخست کنگره شعر زنان شد و «پشت کوچه های ابر» اثر این نویسنده به عنوان برگزیده جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انتخاب شد. نظرآهاری هم اکنون به تدریس در دانشگاه ها و مراکز علمی و آموزشی مشغول است.
من هشتمین آن هفت نفرم٬ نام کتابیست شاملِ ۱۳داستانِ کوتاه به نامهای: ۱-میراث پدر علیهالسلام ۲-خدایم لابهلای توفان بود ۳-آن بت ابراهیم میخواست ۴-پیامبری و درختی و شهیدی ۵-و دقیانوسی که منم ۶-من هشتمینِ آن هفت نفرم ۷- این منم ضحاک مار دوش ۸-اسمش اسکندر نبود ۹- دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد ۱۰-آرش و کمان عشق ۱۱-زلیخا برگرد ۱۲-شاید او رابعه بود ۱۳-حوا مادر من است٬ نوشتهی خانمِ عرفان نظرآهاری.
وقتی کتاب را در دست گرفتم و ورق زدم همان لحظهی اول خواستم پرتش کنم در اولین سطل زباله اما چشمم به جملهی زیر خورد و بخاطر همین جمله از ابتدا تا انتها را با حالت تهوع تحمل کردم و خواندم: «نیاموختهاید که به دیگران گوش دهید. شاید دیگری سگی باشد اما حقیقت را گاهی از زبان سگ نیز میتوان شنید.».
از نظر من این کتاب مجموعهای از ۱۳چرکنویس است که توسط یک نویسندهی بیکار نوشته و توسط یک ناشر دیوانه چاپ و منتشر گردیده است و برای همین ۱ستاره را برایش زیاد میدانم اما اگر روی جلد کتاب با قلم بزرگ چاپ میکردند مناسب سنین ۳ تا ۵ سال آنوقت برای این کتاب ۳ستاره منظور میکردم ولی چون این کار را هم انجام ندادهاند نهایتا ۲ستاره بهش دادم.
خیلی شیرین تر از چیزی بود که فکر می کردم. همه شان عالی بودند،اما به طور خاص بتی که ابراهیم می خواست و رابعه را بیشتر پسندیدم.فقط با پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت خیلی موافق نبودم.
پدرم وصیت کرده است و گفته است: از جانت دست بردار! از زخمت اما نه... زیرا اگر زخمی نباشد، دردی نیست و اگر دردی نباشد، در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی، عاشق نخواهی شد و اگر عاشق نباشی، خدایی نخواهی داشت...
و گفته است زخم در پهلو و تیر در گرده، خوشتر تا طلب نوشدارو از ناکسان و کسان! من هشتمین آن هفت نفرم! هر جمله این کتاب برای من ی معنی خاص میداد و انتخاب ی جمله ازش کار سختیه! جالبی این کتاب این بود ک همشون همون داستانای تاریخی خودمون بودن با ی نگاهی نو! خوبی کتابای خانم نظرآهاری کوچیک بودنشونه + ی اقیانوسو تو ی لیوان جا میدن!!!!!
لذت بردم! مضامین و حرف هایی که هزاران بار به گوشمون خورده و به اصطلاح « کلیشه » هستند رو خانم نظرآهاری به نحو احسن به تصویر قلم کشیدن....
تو این کتاب رنگ و بوی « هر كه در اين بزم مقرب تر است / جام بلا بيشترش مي دهند » حافظ ؛ « نا امید از در رحمت به كجا باید رفت / یا رب از هر چه خطا رفت هزار استغفار» سعدی؛ « تو یک ساعت چو افریدون به میدان باش تا زان پس/به هر جانب که رو آری درفش کاویان بینی» سنایی؛ «این جهان و اهل او بی حاصل اند/هر دو اندر بی وفایی یک دل اند» مولانا و خیلی از نگرش های زیبای دیگه رو به وضوح لمس کردم.
عرفان نظر آهاری صاحب قلمی است که متفاوت میگوید و متفاوت می نگرد به هر آنچه تو به شکلی دیگر در آن نگریستی. سهل ممتنع میگوید و هر خط تو با خود میگویی: عجب! من هم همین در ذهن داشتم؛ یا اینکه: حرف دل من هم همین بود، یا شاید: اگر درین می اندیشیدم، همین می شد و.... صفحات کتاب کم بود و هر داستان نیاز به تاملی داشت بیش از صفحاتش، و در این راه طراحی جذاب کتاب هم کمکی بود. در مجموع قلم نظر آهاری را می پسندم با تمام افت و خیزش.
زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد.من پیچ می خورم و تاب میخورم و دیگران گمانشان که می رقصم! من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم،زیرا به یادم می آورد که سنگ نیستم،چوب نیستم،خشت و خاک نیستم،که انسانم... پدرم وصیت کرده است و گفته است:از جانت دست بردار،از زخمت اما نه،زیرا اگر زخمی نباشد،دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و عاشق اگز نباشی،خدایی نخواهی داشت... دست بر زخمم می گذارم و گرامی اش می دارم که این زخم عشق است و عشق میراث پدر است. میراث پدر علیه السلام! ~~~ کتابی دیگر از بانو نظر آهاری:)دوباره احساسم رو قلقک داد قلم این بانو ;)
کتابی کوتاه با داستانهایی کوتاه است که هر داستان داستانهای افسانهای یا دینی یا کلا قدیمیای که ما قبلا شنیدهایم را با نگاهی دیگر نقل میکند و پیام نگاه نویسنده را انتقال میدهد. این کتاب غالبا در موضوع ادبیات عرفانی است. نویسندهی این اثر، خانم عرفان نظرآهاری، دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی است و برای نوشتن این کتاب لوح افتخار IBBY را دریافت کرده است. IBBY ، دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان یا International Board on Books for Young people، یک موسسه غیر انتفاعی در سوئیس است که هفتاد کشور جهان، از جمله ایران، در آن عضو هستند. هدف این مرکز ترویج کتابخوانی در بین کودکان و نوجوانان جهان و تشویق به تفاهم بینالمللی از طریق ادبیات است. این مرکز هر دوسال یکبار کتابهای موفق در تالیف، ترجمه و تصویرگری را انتخاب می کند و این کتاب جزء کاتالوگ کتابهای 2010 این مرکز قرار گرفته است. قسمتی از کتاب: " پدرم گفته است: قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست. پس زخمهایت را گرامیدار. زخمهای کوچک را نوشدارویی اندک بس است، تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد؛ و هیچ نوشدارویی، شگفتتر از عشق نیست. و نوشداروی عشق تنها در دستان اوست. او که نامش خداوند است. پدرم گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزهگر. اما نگفته بود که عشق چقدر نمکین است و نگفته بود او که نوشدارو دارد، دستهایش این همه از نمک عشق پر است و نگفته بود که او هر که را دوستتر دارد، بر زخمش از نمک عشق بیشتر میپاشد! ... پدرم ��صیت کردهاست و گفتهاست: از جانت دست بردار، از زخمت اما نه، زیرا اگر زخمی نباشد، دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و اگر عاشق نباشی، خدایی نخواهی داشت ... "
دختر هابیل گفت: ایمان، پیش از واقعه به کار می آید. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی، هر کفری بدل به ایمان می شود. آن چه تو به آن رسیدی، ایمان به اختیار نبود، پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست.
پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند، امنند و خدایی کجدار و مریز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم. خدای من چنان خطیر است که هیچ توفانی آن را از کفم نمی برد.
دختر هابیل گفت: باری، تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد. پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آن که جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد. شاید آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!
دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه گفت: شاید. شاید پرهیزکاری من به ترس و تردید آغشته باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود. دنیا کوتاه است و آدمی کوتاه تر. مجال آزمون و خطا این همه نیست. پسر نوح گفت: به این درخت نگاه کن. به شاخه هایش. پیش از آن که دستهای درخت به نور برسند پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد. گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت.
من اینگونه به خدا رسیدم. راه من اما راه خوبی نیست. راه تو زیباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابیل!
سگ اصحاب کهف گفت: آمده بودم از تغییر برایتان بگویم . از تبدیل، از ماجرای رشد و از فراتر رفتن . اما می بینم که شما از تبدیل ، تنها فروتر رفتن را بلدید، سقوط و مسخ را. با چشم های اعتیاد به جهان نگاه می کنید و با پیش داوری زندگی. چرا اجازه نمی دهید تا کسی پلیدیش را پاک کند و نجاستش را تطهیر. صفحه 32
قدر هر ادمی به زخمهای اوست ، پس زخمهایت را گرامی دار، زیرا درد است که مرد میزاید و زخم است که انسان می آفریند، هیج نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست و نوشداروی عشق در دست اوست، او که نامش خداوند است
قسمتی از داستان من هشتمین آن هفت نفرم: سگ اصحاب کهف گریست و گفت من هشتمین آن هفت نفرم. با من اینگونه نکنید... آیا کتاب خدا را نخواندهاید؟...آیا نمیدانید پروردگار از من چگونه به نیکی یاد میکند؟ هزاران سال پیش خوی سگی ام را کشتم و پلیدی ام را شستم .... واقعا به جرئت میتوانم بگم یکی از نثرهای عرفانیای بود که با آثار منظوم رقابت جدی داشت. همین داستانش با این بیت حافظ رقابت تنگاتنگی در ذهن من دارند: تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای / ور خود از تخمهی جمشید و فریدون باشی
کتاب فوق العاده ایه البته از لحاظ مفهومی از داستان"خدایم لابه لای توفان بود" خوشم نیومد یعنی قبول ندارم ولی "آن بت ابراهیم می خاست" و "دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد" خیلی قشنگ بود خوندنشو به همه دوستام توصیه می کنم.
این کتاب بعد از خوندن چند تا اثر دیگه از خانم نظرآهاری انتظارت من رو برآورده نکرد، البته داستان هاش رو دوست داشتم، بیشتر از همه هم داستان من هشتمین آن هفت نفرم اما اگر روزی بخوام از بین آثارشون یکی و انتخاب کنم برای پیشنهاد مطالعه دادن به دیگران، قطعا اولویت با این کتاب نیست.
کم و بیش برخی حکایت هاش خوب بود اما باز هم توی چند حکایت مشکل نتیجه گیری امتهای داستان وجود داشت نظر آهاری شیرینی درک ماجرای حکایت را با نتیجه گیری های و پیام های اخلاقی که انتهای آن حکایات آورده از بین میبرد
عالی 👌 نوشته های عرفان نظرآهاری خیلی فوق العادن.دیدگاه و نظراتشو خیلی دوست دارم. خوندن کتاب هاش تو مغزم جرقه و تو قلبم شعله میندازه😻دارم پادکست های کتابهای خانم نظرآهاری رو میزارم بقیه هم استفاده کنند.
یک زمانی نوشته های عرفان نظرآهاری رو بسیار دوست داشتم این کتاب رو سال ها بعد از اون دوست داشتنه که خوندم و تغییر در دیدگاهم و دوست داشتن هام کاملا خودشون رو نشون دادن