«تنور و داستان های دیگر» شامل مجموعه ای از داستان های کوتاه, شیرین و جذاب است که برآمده از ذات قصه گوی ساده و صمیمی مرادی کرمانی است که شاید تا پیش از شنیده شدن در این کتاب صوتی در سایه داستان های معروفتر این نویسنده گم شده باشند؛ اما بازخوانی و شنیدن و دقیق شدن در آنهاست که نشان می دهد مرادی کرمانی چگونه توصیف و صحنه پردازی و شخصیت پردازی داستانی را در خدمت محتوا و ذات ظریف انسانی درآورده است و امروز این داستانها هستند که به صدا درآمده و خود حکایت کننده طبع ظریف راوی شان میشوند.
این داستانها، در توصیف خصوصیات کودکان و نوجوانانی که آنها را ساخته اند، بسیار با وسواس و توام با جزئیات عمل کرده است و از همین رو توانسته رفتارها, حرکات و در یک کلام شخصیت آنها را با مهارتی منحصر به فرد توصیف و به نمایش بکشد.
Houshang Moradi Kermani هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بیتاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا ۱۵ سالگی در آنجا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد. دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستانهای شهرستان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را در این شهر گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت. از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتیاش را گسترش داد. اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبختها» در مجله خوشه (به سردبیری ادبی شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیدهای هستم» به چاپ رسیدند. در سال ۱۳۵۳ داستان «قصههای مجید» را خلق میکند، داستان پسر نوجوانی که با مادربزرگش زندگی میکند. همین قصهها، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت. اما اولین جایزه نویسندگیاش به خاطر «بچههای قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان میکند که به خاطر فقر مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانهها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان میگوید: «برای نوشتن این داستان ماهها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که مینویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستانهای او میتوان احساس کرد. میتوان گفت مرادی با تمام وجود مینویسد. آثار او به زبانهای آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی و هندی ترجمه شده است. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصههای مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.
دوستانِ گرانقدر، این کتاب از 15 داستان تشکیل شده است که برخی از آنها نیز به صورتِ فیلمِ سینمایی ساخته شده است از میانِ داستانها، داستانِ <شیر> و همچنین داستان <چکمه> از سایر داستانها بهتر بود داستانِ <شیر>، داستان پسر بچه ای روستایی است که مادرش هنگامِ زاییدنِ او، مُرده است و پدرش برای شیر دادنِ به او دربدر به دنبالِ زنانِ روستایی میگردد که نوزادِ شیرخوار دارند و از آنها میخواهد تا پسرِ او را نیز شیر دهند خلاصه پسر بزرگ شده و زنانی که به او شیر داده بودند به هر روشی که میتوانستند از او سو استفاده میکردند و از او کار میکشیدند... و یا اگر اشتباهی از او سر میزد، وی را خفت میدادند و شیرشان را بر او حرام میکردند از یک طرف کار در مزرعه و از سویِ دیگر کار برایِ مادرانِ شیری، سبب شده بود تا او در درس خواندن روز به روز ضعیف شود... امّا به یکباره به خودش آمده و تلاش میکند تا شاگردِ اولِ کلاسش شود ------------------------------------------------ امیدوارم از خواندنِ داستانهای این کتاب لذت ببرید <پیروز باشید و ایرانی>
مجموعه 15 داستان کوتاه که بیشتر آنها تو فضای روستایی اتفاق میفته و این باعث صمیمیت و سادگی قصهها شده ...و البته اندوه و دلتنگی ظریفی هم لابهلای قصهها جریان داره داستانهای "سنگ روی سنگ"، "شیر"، "رضایتنامه"، "چکمه" و "سنگ اول" رو بیشتر پسندیدم
.مردم راست میگویند _ .آدم نباید کاری بکند که انگشتنمای این و آن بشود .تو به خودت میگویی «من مهربان و فداکارم» میخواهی مردم بهات نخندند .من باید بگویم شوهرم مهربان و فداکار بود. .بچههایت باید بگویند که پدرمان مهربان و فداکار بود .«نه اینکه خودت بروی و پول بدهی روی سنگی بنویسند «پدری مهربان و فداکار :حسنعلی خون خونش را میخورد که .زن، تو هم داری حرف آن آدمهای نادان و حرف مفتزن را میزنی میخواستی بیایی شهر دم دکان سنگتراشی ببینی همه این چیزهارا روی سنگهاشان مینویسند اصلا آماده کردهاند و کسی هم ایراد نمیگیرد که: «شاید پدری مهربان و فداکار» نبود اگر بود، چی؟ _ .نیست _ .همه پدرها مهربان و فداکار هستند ،اگر هم تک و توکی مهربان و فداکار نباشند، وقتی مردند ...زندهها آنها را میبخشند
منم دوست ندارم بيفتم تو تنور. اما اگه باباي بيچاره ام مجبور باشه نون بپزه و همه ي بي احتراميها رو به جون بخره اونوقت منم يه طناب به پام مي بندم و نون مي چسبونم به تنور
کتابی خواندنی با قلمی ساده و بی آلایش مجموعه ای از پانزده داستان نسبتن کوتاه.ما ایرانی ها قصه های زیادی داریم که خیلیاشون برگرفته از اعتقادات و آداب و رسوم اصیل و کهن و قدیمیمون هست شاید تو این کتاب با کمک گرفتن از همین المان ها به انتقاد از اعتقادات قدیمی پرداخته شده باشه و این خیلی جالب میتونه باشه که با کمک از همون فضای سنتی و قدیمی به انتقاد از این فضا بپردازی اون هم در دل قصه هایی کوتاه. این کتابو بخونید و لذت ببرید از قلم خوب و ساده و در عین حال عمیق استاد مرادی کرمانی قصه تمام شد بخواب اگر نخوابی شیر از آن بالای کوه می آید و می خوردت(بخشی از داستان سنگ روی سنگ)...
عالم ادبی آقای مرادی کرمانی مثل وجود خودشان ساده و بیآلایش و دلنشین است. و در همان سادگی حرفهای اساسی زیادی میزنند. اصولا اینطور که تا حالا از ایشان خواندهام، فرهنگ را از ریشه نشانه میگیرند و به همین دلیل بیشتر کاراکترهای قصههایشان کودکان و نوجوانان هستند. مجموعه داستان تنور هم پر از این مسائل ریز و درشت است که احتمالا به خاطر سادگی ظاهریشان، اگر حساس نباشی، به چشم نمیآیند. زبان ادبی قصهها روان و خواندنی است و البته محیطها همه روستایی. آقای کرمانی احتمالا جزو نویسندگانی در ایران باشند که نوع منحصربهفردی از ادبیات شبانی (pastoral) در کارشان وجود دارد و همین مایه موفقیت و خوشنامیشان شده؛ بخصوص که اگر بلای شهرنشینی مدتها گریبانت را گرفته باشد، با داستانهای آقای مرادی کرمانی میتوانی نفسی تازه کنی و از پیچیدگیهای شهر به سادگیهای روستا بروی. حال و هوای داستانها آمیختهای از طنز و اندوهی کموبیش نامحسوس است و تنهایی کاراکتر اصلی در جا به جای داستانها برجسته میشود (قصههای مجید را به یاد بیاورید) و این شاید برخلاف تصور ما از محیط روستا باشد چرا که همیشه شهرنشینی را با تنهاتر شدن آدمها میشناسیم. خود داستانها بیشتر مناسب نوجوانان هستند و کسانی که آشنایی زیادی با ادبیات نداشته باشند. اما جذابیتهایشان برای بزرگسالان و خوانندگان اهل ادبیات هم کم نیست - به دلایلی که گفتم. به هر حال ما عادت کردهایم مغلقنویسی و پیچیدهگویی را با ایدههای درخشان یکی بگیریم - به محض اینکه متنی دشوارخوان باشد اولین فرض این است که لابد فکر آنچنانی و بزرگی هم در پس کلمات وجود دارد. اما ژست ایدههای بزرگ را با کلمهها و عبارتهای نامفهوم گرفتن کجا و ایدههای واقعا عمیقی که با سادهترین کلمات بیان شدهاند کجا. هنوز فکر میکنم ما خیلی بیشتر به کیارستمی و مرادی کرمانی نیاز داریم که در عین سادگی با توجه به ریشهها و "از اعماق" تالیف کردهاند. گرچه که آقای مرادی کرمانی احتمالا چنین ادعایی نداشته باشند اما نتیجه کارهایشان خود کافیست.
ما ايرانيان در سرزمين قصه ها و تصویرهای ناب زندگی میکنیم. پشت هر پرنده هر حیوان هر وسیله زندگی و هر درخت، قصه و شعری پنهان کرده ایم. از متن سخنرانی نویسنده در مراسم اهدای جایزه کتاب سال ۱۹۹۴ در اتریش
کتاب متشکل از ۱۶ داستان کوتاه هست که سه داستانش برام جالب بود بخاطر اون سه داستان سه ستاره دادم داستان رضایت نامه،سنگ اول،سنگ روی سنگ
که داستان آخر یا همون سنگ روی سنگ بار معناییش بنظرم از همه بهتر و بالاتر بود داستان سنگ روی سنگ داستان بت روی بته داستان مردمان بت پرست و خرافاتی که همیشه به بت سازی و خلق بت مادی و معنوی(ذهنی)احتیاج دارن و هر شخصیم فکر کنه و آگاهی ببخشه محکومه به دیوانگی و کفرو الحادو… در سرزمین ما چه دگر اندیشان بودند که آگاهی بخشیدند و متهم شدند به کفرگویی و دیوانگی و مرگ…. هرچیز که روشنی ببخشد محکوم به مرگ است سقف را ببین اعدام دسته جمعی چراغ هاست… پیروز باشید و ایرانی ۲۲/۱۲/۱۴۰۰
سادگی و صداقت دو رکن اصلی نوشتههای آقای هوشنگ مرادی کرمانی است که همین امر نه تنها باعث روانی قلم نویسنده میشود، بلکه در دل خواننده هم به عنوان قلمی دلنشین جا باز میکند و خاطرهانگیز میشود. کتاب تنور و داستانهای دیگر هم از این قاعده مستثنی نیست. این کتاب در مجموع شامل ۱۶ قصه است که بیشتر از زاویهی دید یک کودک یا نوجوان روایت شده است. از روی تعدادی از این داستانها، مانند تنور، چکمه، شیر و... فیلم سینمایی ساخته شده است و از نظر من بهترین داستان این مجموعه داستان بینظیر "سنگ اول"بود. روایت مردی که در یک آبادی برای اولین بار سنگ قبر میخرد و حالا اهالی دیگر آبادی هم از سر چشم و همچشمی به تکاپو میافتند که سنگ خبر بخرند و... واقعا به غیر از آقای هوشنگ مرادی کرمانی، کدام نویسنده توانسته است با این شیرینی بیان و به این سادگی از تلخیهای جامعه و جهل بگوید؟
فضای کتاب های اقای مرادیکرمانی حال منو خوب میکنه این کتاب مجموعهای از داستان های کوتاه بود که من عکسعروس، سنگ اول، سنگ روی سنگ و رضایتنامه رو از همه بیشتر دوست داشتم.
Astrid Lindgren Ödülü’ne üç kez aday UNICEF Çocuk Özel Ödülü (2000) Hans Christian Andersen Jüri Özel Ödülü (1992)
Farsçadan çeviren: Nezahat Başçı
Kermani İran’ın çocuk edebiyatı alanında en önde gelen yazarlarından biriymiş. Okuduğum çeviri baskı Kasım 2009. İran kültüründen, günlük hayatından sahnelerin olduğu, sakin başlayıp hareketlenen konuların yine sakinlikle bittiği, genel olarak sade hikayeler. Yetişkinlerin birbirlerine ve çocuklara davranışlarını, çocukların birbirlerine davranışlarını görüyoruz.
" تنور و داستان های دیگر " مجموعه ای است از داستان های کوتاه هوشنگ مرادی کرمانی. در این کتاب نویسنده از گذشته ی روستا و کودکانش می نویسد. یکی از زیبایی های داستان های این کتاب، این است که در فضای کاملا ساده و صمیمانه نوشته شده است و نویسنده مهارت منحصر به فردی در بیان خصوصیات کودکان و نوجوانان و رفتار و حرکاتشان دارد. خواندن کتاب در کودکی، همیشه او را به وجد می آورد و همین علت بزرگی است که بخواهد با نوشته هایش برای کودکان و نوجوانان، آن ها را به لذت و شگفتی کتاب فراخواند.او حتی یك بار در كودكی برای خریدن كتاب، نمک های یک کامیون را خالی میكند و آخر شب هرچند که با دست مزدش كتابی را که می خواسته میخرد اما به دلیل زخمهای به وجود آمده ازسختی سنگ های نمک در دستش، برای خواندن كتاب مجبور میشود آن را با زبانش ورق بزند.
مرادی کرمانی برای مراسم اهدای جایزه کتاب سال 1994 کودکان و نوجوانان اتریش، برای مردم آنجا، به ویژه بچه هایش این طور می نویسد: « تعجب نکنید. من سخنرانی بلد نیستم. من قصه نویسم . در قصه هایم از ادبیات عامیانه بهره بسیار گرفته ام و همیشه حرف هایم را با گفتن قصه می زنم. همین حالا که من اینجا رو به روی شما ایستاده ام، توی روستای من کلاغی سر شاخه ی گردویی نشسته و قارقار می کند. کودکی با صدای بلند به او می گوید: " چه خبر داری؟ اگر برایم خبر خوشی داری، بهت شیرینی می دهم و نوکت را شیرین می کنم، بالت را رنگین می کنم. اگر خبر بدی برای من و روستایم داری بپر برو که جلوی چشمم نباشی ". ما در روستایمان با پرنده ها حرف می زنیم. نمی دانم شما هم این کار را می کنید یا نه؟! »
داستان " جنگل " برنده ی جایزه ی اول داستان کوتاه در نخستین جشنواره ی ایران سبز است. این مجموعه در کتاب بر بال های صلح On the wings of peace همراه با نوشته هایی از نویسندگان سایر کشورهای جهان به مناسبت پنجاهمین سال بمباران هیروشیما، در نیویورک چاپ و منتشر شده است. داستان " چکمه " برنده ی لوح تقدیر شورای کتاب کودک است. و از روی داستان های " تنور " ، " رضایت نامه " و " چکمه " فیلم سینمایی ساخته شده است.
" تنور و داستان های دیگر " مجموعه ای است از داستان های کوتاه هوشنگ مرادی کرمانی. در این کتاب نویسنده از گذشته ی روستا و کودکانش می نویسد. یکی از زیبایی های داستان های این کتاب، این است که در فضای کاملا ساده و صمیمانه نوشته شده است و نویسنده مهارت منحصر به فردی در بیان خصوصیات کودکان و نوجوانان و رفتار و حرکاتشان دارد. خواندن کتاب در کودکی، همیشه او را به وجد می آورد و همین علت بزرگی است که بخواهد با نوشته هایش برای کودکان و نوجوانان، آن ها را به لذت و شگفتی کتاب فراخواند.او حتی یك بار در كودكی برای خریدن كتاب، نمک های یک کامیون را خالی میكند و آخر شب هرچند که با دست مزدش كتابی را که می خواسته میخرد اما به دلیل زخمهای به وجود آمده ازسختی سنگ های نمک در دستش، برای خواندن كتاب مجبور میشود آن را با زبانش ورق بزند.
مرادی کرمانی برای مراسم اهدای جایزه کتاب سال 1994 کودکان و نوجوانان اتریش، برای مردم آنجا، به ویژه بچه هایش این طور می نویسد: « تعجب نکنید. من سخنرانی بلد نیستم. من قصه نویسم . در قصه هایم از ادبیات عامیانه بهره بسیار گرفته ام و همیشه حرف هایم را با گفتن قصه می زنم. همین حالا که من اینجا رو به روی شما ایستاده ام، توی روستای من کلاغی سر شاخه ی گردویی نشسته و قارقار می کند. کودکی با صدای بلند به او می گوید: " چه خبر داری؟ اگر برایم خبر خوشی داری، بهت شیرینی می دهم و نوکت را شیرین می کنم، بالت را رنگین می کنم. اگر خبر بدی برای من و روستایم داری بپر برو که جلوی چشمم نباشی ". ما در روستایمان با پرنده ها حرف می زنیم. نمی دانم شما هم این کار را می کنید یا نه؟! »
داستان " جنگل " برنده ی جایزه ی اول داستان کوتاه در نخستین جشنواره ی ایران سبز است. این مجموعه در کتاب بر بال های صلح On the wings of peace همراه با نوشته هایی از نویسندگان سایر کشورهای جهان به مناسبت پنجاهمین سال بمباران هیروشیما، در نیویورک چاپ و منتشر شده است. داستان " چکمه " برنده ی لوح تقدیر شورای کتاب کودک است. و از روی داستان های " تنور " ، " رضایت نامه " و " چکمه " فیلم سینمایی ساخته شده است.
"ما ایرانیان در سرزمین قصه ها و تصویرهای ناب و خیال های شاعرانه زندگی میکنیم پشت زندگی هر پرنده،هرحیوان،هروسیلهی زندگی و هردرخت،قصه و خیالی و شعری پنهان کرده ایم." "من از آن سرزمینم و از آن مردم،مردمی که ذهنی سرشار از شعر و خیال دارند."