سپیدهدمان فلسفهی تاریخ بورژوایی، که همزمان با انتصاب هورکهایمر به ریاست مؤسسهی تحقیقات اجتماعی فرانکفورت نوشته شده (۱۹۳۰)، آزمایشگاهی بود برای آشکارشدن «نظریهی انتقادی» در پگاه زایش آن. هورکهایمر با ماکیاولی، هابز، یوتوپیاپردازان بزرگ دورهی رنسانس، ویکو و هگل تبادلنظر میکند. مسیری انتقادی که در پایان آن آشکار میشود که راه بهسوی حقیقت، بخشی از حقیقت است. هورکهایمر به دور از بیطرفیِ تاریخمندی و خواست فروکاهندهی جامعهشناسیِ شناخت «به یک موضوع تاریخی نزدیک نمیشود مگر هنگامی که با آن چونان جوهر فرد (موناد) برخورد کند.» (والتر بنیامین). فلسفه نمیتواند به ایدئولوژی فروکاسته شود. سپیدهدمان فلسفهی تاریخ بورژوایی، افزون بر افشای ابزارانگاری سیاسی ــ سیاست در مقام فن چیرگی بر انسانها، در تداوم برنامهی غربیِ سلطه بر طبیعت ــ طرح تاریخ انتقادی عقل سیاسی را که از پیدایش دولت خودکامه جداییناپذیر است، ارائه میدهد. فراخوان به عمل، مایهی وحدت و توان این اثر است. هورکهایمر در همان حال که با متافیزیک و ذاتهای شیءوارهی حاصل آن ــ هستی، روح، طبیعت یا تاریخ ــ مبارزه میکند از هشداردادن در مورد «فروتنی اندیشه» و بردباری ایدهآلیسم دمی بازنمیایستد. «آنکس که شکیبایی در برابر رنج و مرگ را موعظه میکند، نباید از یاد ببرد که شکیبایی همگانی که رویاروی حرکت تاریخی میایستد، دلیلی اساسی بر «ضرورت انتظارکشیدن» است.»
Max Horkheimer (1895–1973) was a leader of the so-called “Frankfurt School,” a group of philosophers and social scientists associated with the Institut für Sozialforschung (Institute of Social Research) in Frankfurt am Main. Horkheimer was the director of the Institute and Professor of Social Philosophy at the University of Frankfurt from 1930–1933, and again from 1949–1958. In between those periods he would lead the Institute in exile, primarily in America. As a philosopher he is best known (especially in the Anglophone world), for his work during the 1940s, including Dialectic of Enlightenment, which was co-authored with Theodor Adorno. While deservedly influential, Dialectic of Enlightenment (and other works from that period) should not be separated from the context of Horkheimer's work as a whole. Especially important in this regard are the writings from the 1930s, which were largely responsible for developing the epistemological and methodological orientation of Frankfurt School critical theory. This work both influenced his contemporaries (including Adorno and Herbert Marcuse) and has had an enduring influence on critical theory's later practitioners (including Jürgen Habermas, and the Institute's current director Axel Honneth).
از کتاب: «مقایسه جامعه با بدن بیمار یا تندرست در حقیقت مخاطرهآمیز است و آدمی را از دیدن دقیق وضعیت واقعی امور باز میدارد؛ زیرا سعادت و حیات تودههای گسترده، به هیچوجه پیوندی انداموار با رفاه کل ندارد.»
«مقایسه جامعه با بدن بیمار، که باید او را درمان کرد حتی اگر به بهای آسیب رساندن به بعضی از نقاط باشد، این واقعیت جزئی را به سادگی نادیده میگیرد که این نقاط منفرد انسانهای واقعی و زندهای هستند که هر یک سرنوشتی خاص خود دارند و یکبار هم بیشتر زندگی نمیکنند.»
«Στον κόσμο υπάρχει τόσο νόημα και τόσος λόγος, όσον πραγματώνουν οι άνθρωποι μέσα σ' αυτόν». Καταπληκτική και απίστευτα σύντομη η μελέτη του Χορκχάιμερ.
این یکی از کتابهاییه که از چندجای مختلف شنیده بودم خوبه ترم اول بخونم. یه دفعه شروع کردم به خوندن و بعد ادامه ندادم چون این ترم تقریباً هیچی نخوندم. بعد برای یه تحقیق شروع کردم به خوندن «فرهنگ و زندگی روزمره» از یه آقای انگلیس نامی، و تو مقدمهی اون نوشته بود رویکرد زندگی روزمره در تقابل با مکتب فرانکفورت فهم میشه و بدون درک نظریهی انتقادی نمیشه فهمیدش. منم یاد این کتابه افتادم و برای واقعی اومدم سراغش. کتاب چهار فصله: ماکیاولی و تاریخنگری روانشناختی، حقوق طبیعی و ایدئولوژی، یوتوپیا، ویکو و اسطورهشناسی. هورکهایمر نظر ماکیاولی، هابز، مور، کامپانلا و ویکو رو در مورد ساخت تاریخ و فلسفهی تاریخ و رابطهی طبیعت و انسان بررسی میکنه. نفهمیدم هدف کتاب به طور کلی چی بود، یعنی میخواست به طور خلاصه چی رو برسونه. ولی خیلی چیزمیز یاد گرفتم. و خیلی به خودم افتخار میکنم که تونستم بخونمش! اولش که شروع کردم به خوندن احساس میکردم دارم هیچی نمیفهمم و شاید الکی گفتن که این برای بچههای ترم یکه، یا شاید من به عنوان یه دانشجوی ترم یک جامعهشناسی زیادی خنگ و خلم. بعد یه کم زور زدم و دستم اومد که هورکهایمر چطور بحث رو پیش میبره و تو هر فصل چی میخواد بگه. امیدوارم به خوندن ادامه بدم. :>