Jump to ratings and reviews
Rate this book

کلیات مصور میرزادۀ عشقی

Rate this book

444 pages, Paperback

Published January 1, 1979

29 people are currently reading
309 people want to read

About the author

میرزاده عشقی

4 books16 followers
میرزاده عشقی نام اصلیش «سید محمدرضا کردستانی» و فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی» بود و در تاریخ دوازدهم جمادی‌الآخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۲۰ آذرماه ۱۲۷۳ خورشیدی و سال ۱۸۹۴ میلادی زاده شد.

سالهای کودکی را در مکاتب محلی واز سن هفت سالگی به بعد در آموزشگاههای «الفت» و «آلیانس» به تحصیل فارسی و فرانسه اشتغال داشته، پیش از آنکه گواهی نامه از این مدرسه دریافت کند در تجارتخانه یک بازرگان فرانسوی به شغل مترجمی پرداخته و به زبان فرانسه مسلط شد.

دوره تحصیلی وی تا سن هفده سالگی بیشتر طول نکشید، در آغاز سن ۱۵ سالگی به اصفهان رفت، سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد، بیش از سه ماه نگذشت که به همدان باز گشت وچهار ماه بعدش به اصرار پدر برای تحصیل عازم پایتخت شد ولی عشقی از تهران به رشت و بندر انزلی رهسپار واز آنجا به مرکز باز آمد.

هنگامی که در همدان بسر می‌برد اوائل جنگ بین المللی اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ میلادی به عبارت دیگر دوره کشمکش سیاست متفقین و دول متحده بود. عشقی به هواخواهی از عثمانی‌ها پرداخت و زمانی که چند هزار تن مهاجر ایرانی در عبور از غرب ایران به سوی استانبول می‌رفتند او هم به آنها پیوست و همراه مهاجرین به آنجا رفت.

عشقی چند سالی در استانبول بود، در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی جزء مستمعین آزاد حضور می‌یافت، پیش از این سفر هم یک باربه همراهی آلمانیها به بیجار و کردستان رفته بود.

«اپرای رستاخیز شهریاران ایران» را عشقی در استانبول نوشت. این منظومه اثر مشاهدات اواز ویرانه‌های مدائن هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بوده‌است.

در سال ۱۳۳۳ ه. ق. «روزنامه عشقی» را در همدان انتشار داد. «نوروزی نامه» را نیز در سال ۱۳۳۶ ه. ق. پانزده روز پیش از رسیدن فصل بهار در استانبول سرود.

عشقی از استانبول به همدان رفت و باز به تهران شتافت. او چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد، قطعه «کفن سیاه» را در باب روزگار زنان و حجاب آنان با مسمط نوشت. در واقع این اثر با ثمرش تاریخچه‌ای تز انقلابات مشروطیت و دوره‌ای که شاعر می‌زیست می‌باشد

عشقی گاه گاهی در روزنامه‌ها و مجلات اشعار و مقالاتی منتشر می‌ساخت که بیشتر جنبهٔ وطنی واجتماعی داشت، چندی هم شخصا روزنامه «قرن بیستم» را باقطع بزرگ در چهار صفحه منتشر می‌کرد که امتیازش به خود او تعلق داشت لیکن بیش از ۱۷ شماره انتشار نیافت.

در آخرین کابینه نخست وزیری «مرحوم حسن پیرنیا، مشیرالدوله» از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.

در آغاز زمزمه جمهوریت عشقی دوباره روزنامه «قرن بیستم» را باقطع کوچک در هشت صفحه منتشر کرد که یک شماره بیشتر انتشار نیافت وبر اثر مخالفت روزنامه‌اش باز داشت شد و خود شاعر نیز به دست دو نفر در بامداد دوازدهم تیر ماه ۱۳۰۳ خورشیدی در خانه مسکونیش جنب دروازه دولت، سه راه سپهسالار کوچه قطب الدوله هدف گلوله جانگداز قرار گرفت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
49 (38%)
4 stars
31 (24%)
3 stars
28 (22%)
2 stars
12 (9%)
1 star
7 (5%)
Displaying 1 - 20 of 20 reviews
Profile Image for Ramin Azodi.
127 reviews
August 6, 2017
اولين ديوان شعري كه به طور كامل خوندم. سال دوم دبيرستان. اون موقع جز ستايش ادبيات مشروطه كار ديگه اي نميكردم ولي بعد ها وقتي برگشتم و به اون حجم از سياسي كاريي كه به عنوان مثال عشقي توي اشعارش آورده نگاه كردم ديدم اي دل غافل چقدر پوچ و تهي و همين محتواي سياسي اشعار باعث فراموشي ميرزاده شده. چون شعر سياسي شعر روزه نه شعر سده هاي آينده
Profile Image for Shy.
93 reviews7 followers
September 21, 2023
ننگمان دادندمان اجدادمان
ای خدا دیگر برس بر دادمان
وعدهٔ زرتشت را تقدیر کن
دید «عشقی» خواب و تو تعبیر کن

- رستاخیز شهریاران
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews881 followers
Read
September 12, 2015
دردا و حسرتا جهان شد به کام خر
زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر

خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی؟
گردد همی ز روی ارادت غلام خر

افکنده است سایه، هما بر سر خران
افتاده است طایر دولت بدام خر

خر بنده ی خران شده، آزادگان دهر
پهلو زن است چرخ، به این احتشام خر

خرها تمام محترمند! اندرین دیار
باید نمود از دل و از جان احترام خر

خرها وکیل ملت و ارکان دولتند
بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر؟

شد دایمی ریاست خرها به ملک ها
ثبت است در جریده ی عالم دوام خر

هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت
از فتنه ی خواص پلید و عوام خر

آگاه از سیاست کابینه، کس نشد
نبود عجب که"نیست" معین مرام خر

روزیکه جلسه ی وزرا، منعقد شود
دربار چون طویله شود ز ازدحام خر

درغیبت وزیر، معاون شود کفیل
گوساله ایست نایب و قایم مقام خر

یا رب "وحید ملک 2 "چرا می خورد پلو؟
گر کاه و یونجه است، به دنیا طعام خر

گفتم به یک وزیر، که من بنده توام
یعنی منم ز روی ارادت غلام خر

این شعر را به نام "سپهدار3 " گفته ام
تا در جهان بماند، پاینده نام خر

خر های تیز هوش، وزیران دولتند
یا حبذا ز رتبه و شان و مقام خر

از آن الاغ تر وکلایند از این گروه
تثبیت شد به خلق جهان احتشام خر

شخص رییس دولت ما، مظهر خر است
نبود به جز خر، آری قایم مقام خر

چون نسبت وزیر به خر، ظلم بر خر است
انصاف نیست، کاستن از احترام خر

گفتا سروش غیب، بگوش "امین ملک 4"
زین بیشتر، زمانه نگردد به کام خر

"سردار معتمد5 " خر کی هست جرتغوز
کز وی همی به ننگ شد، آلوده نام خر

امروز روز خرخری و خر سواری است
فردا زمان خر کشی و انتقام خر
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
July 25, 2009

بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد
به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد

به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است
به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد

آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه
به مكافات الی تا كمرش بايد ريد

پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است
بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد

به مدرس نتوان كرد جسارت اما
آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد

اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد
تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد

شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد
غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد

آن دهستانی بی مدرك تحميلی لر
از توك پاش الي مغز سرش بايد ريد

گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله
بهر اين ملك به نفع و ضررش بايد ريد

ار رَود موتمن‌الملك به مجلس گاهی
احترامن به‌ سر رهگذرش بايد ريد

Profile Image for amin akbari.
314 reviews163 followers
November 22, 2020
به نام او

یک
🔸️در این یادداشت و دو یادداشت آینده به معرفیِ کتابهایی در بابِ شعر و شخصیت میرزاده عشقی -شاعرِ جریان‌ساز معاصر- می‌پردازم. شاعری که علاوه بر وجه ادبی و نقش مهمی که در نوگراییِ شعرِ پارسی دارد، به واسطه فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی که علیه استبداد رضاخانی داشته است و به همین علت نیز شهید شده است - به قولی اولین شهید اهلِ قلم در دوره معاصر- وجهی اسطوره‌ای نیز پیدا کرده است.

اول
🔸️اول از همه از مجموعه اشعارش صحبت می‌کنیم و معرفیِ اجمالی از آن به دست می‌دهیم، سپس در دو یادداشتی که وعده دادم به سراغِ دو کتابِ دیگر می‌رویم، یک 《عشقی سیمای نجیب یک آنارشیست》 (مجموعه جستارهای محمد قائد از زندگی و زمانه عشقی) و دیگر 《ماه غمگین ماه سرخ》 (رمانی به قلم رضا جولایی که پنج روز آخر زندگی عشقی را روایت می‌کند).

دو
🔸️عشقی که در سی و یک سالگی به شهادت رسید فرصت کمی برای سرایش داشت و بیشتر اشعارش را نیز در پنج سال پایانی زندگیش سرود سالهایی که با تمام قوت سرگرم امورِ سیاسی و روزنامه‌نگاری بود. و به همین خاطر است که بخش عمده‌ای از اشعار او جنبه سیاسی دارد و اصلاً برای مقابله و محاجه با افراد یا جریاناتی که عشقی آنها را خائن به مُلک و ملت می‌دانسته، سروده شده است. اشعاری که تعداد قابل توجهی از آنها هجو و هزل هستند. شاید این نوع شعرها در امروز روز خریدار چندانی نداشته باشد و چندان لطیف نباشد که مخاطب را خوش بیاید ولی همینها در همان زمان جریان‌ساز بوده و میرغضب زمان را برآن داشته است که او را ترور کند، فی‌المثل شعر جمهوری نامه که او و بهار مشترکاً سرودند ولی در آن سالها با نام عشقی گره خورد و مسبب قتلش شد.

سه
🔸️وجه دیگری از اشعارِ کم شمارِ عشقی روحیه نوجویی و نوگرایی اوست و از این رو می‌توان او را یکی از افراد تاثیرگذار در این زمینه دانست، منظومه بلند 《ایده آل پیرمرد دهگانی》 که به نام 《سه تابلو مریم》 معروف است همزمان با افسانه نیما سروده آمد و تاثیر بسزایی در نو شدن شعر پارسی داشت. ملک الشعرا بهار در قطعه‌ای که در سوگِ او سروده، با رندانگی، که تنها از او که مخالف نو شدن شعر به شیوه‌ای که عشقی و نیما در نظر داشتند، بر‌می‌آید، چنین می‌گوید:

وه که عشقی در صباح زندگی
از خدنگ دشمنِ شبرو بمُرد
پرتویی بود از فروغ آرزو
آن فروغ افسرد و آن پرتو بمرد
شاعری نو بود و شعرش نیز نو
شاعرِ نو رفت و شعرِ نو بمرد

چهار
🔸️و اما آخرین مطلب که در این وجیزه به آن اشاره می‌کنم، وجه رمانتیکِ شعرِ عشقی‌ست که خصوصاً در اشعارِ کلاسیکش جلوه‌گر است و این نشان می‌دهد که اکر عشقی می‌ماند و کمی از افراطکاریهایش در زمینه شعر سیاسی عقب‌نشینی می‌کرد و شعر عاشقانه (حتی با بن‌مایه ملّی-میهنی) می‌سرود، چه گنجینه‌ای بر شعر معاصر فارسی می‌افزود.
و اما پیش از اینکه دو شعر از عشقی را به اشتراک بگذارم بگویم که مجموعه اشعار میرزاده توسط انتشارات نگاه با حذف بخش هزلیات منتشر شده. کسانی که کتاب کامل اشعار او را می‌خواهند باید یا چاپ پیش از انقلاب با عنوان 《کلیات مصور میرزاده عشقی》 را تهیه کنند یا چاپ دیجیتالی که از آن نسخه در بازار دست‌فروشهای کتاب موجود است و یا اینکه فایل کتاب را از اینترنت دانلود کنند. و اگر هم نه چاپ نگاه کفایت می‌کند.

آخر
🔸️بدان سرم که شکایت ز روزگار کنم
گرفته اشک ره دیده ام چه کارکنم؟
بدین مشقت الا، زندگی نمیارزد
که من ز مرگ همه عمر را فرار کنم
به جامی از می چرخ است ای‌ساقی
گرم که مست کنی، هستیم نثار کنم
شراب مرگ خورم بر سلامتی وطن
به‌جاست گر که بدین مستی افتخار کنم
چنان در آرزوی درک نیستی هستم
که گر اجل بکند همت، انتحار کنم
زپیش آنکه، اجل هستیم فدا سازد
چرا نه هستی خود را، فدای یار کنم
ز بسکه صدمه هشیاری، از جهان دیدم
بدان شدم که دگر، مستی اختیار کنم
جنون که بر همه ننگ است، من به محضر دوست
قسم به عشق، بدین ننگ افتخار کنم
من این جنون چه کنم؟ یافتم ز پرتو عقل
چو فرط عقل جنون است من چه کار کنم؟
《بگو به شیخ مکن عیبم این جنون عقل است
ترا نداده خدا عقل، من چکار کنم؟》


🔸️خاکم به سر، زغصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟
آوخ، کلاه نیست وطن، گر که از سرم
برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کُله‌اش، بر سر است و من
نامردم ار که بی کُله، آنی به سر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزه‌گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم را
وی چرخ! زیر و روی تو زیر و زبر کنم
جایی‌ست آرزوی من، ار من به آن رسم
از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
هر آنچه می‌کنی بکن ای دشمن قوی!
من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم
من‌ آن نیم به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق عشقی ای وطن، ای عشق پاک من!
ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم
عشقت نه سرسری‌ست که از سر به در شود
مهرت نه عارضی‌ست که جای دگر کنم
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان به در کنم
Profile Image for Samaneh Khanlari.
145 reviews72 followers
January 5, 2016

شعر...نمایشنامه ... سخنرانی... و عمدتا با مفهوم مبارزه...راستی میرزاده عشقی هم خیلی جوان بوده که کشته شده...
من از سخنرانی هایش یکی را که در مورد مفهوم آزادی هست خیلی دوست دارم...
آزادی که هنوز هم حرف روز است...
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
January 23, 2012
من كه خندم نه بر اوضاع كنون مي خندم
من بدين گنبد بي سقف و ستون مي خندم
تو بفرمانده اوضاع كنون مي خندي
من بفرماندهي كن فيكون مي خندم
همه كس بربشربوقلموني خندد
من بحزب فلك بوقلمون مي خندم
خلق خندند به هر ابله رخساري ومن
برخ اين فلك ابله گون مي خندم
هركس ايدون بجنون من مجنون خندد
من بر انكس كه بخندد بجنون مي خندم
انچه بايست بتاريخ گذشته خندم
كرده ام خنده بر اينده كنون مي خندم
هر كه چون من ثمر علم فلاكت ديدي
مردي از گريه من دلشده خون مي خندم
بعد ازين مي زنم از علم وفنون دم حاشا
من به هرچه بتر علم وفنون مي خندم
Profile Image for Farhad.
379 reviews92 followers
June 11, 2008
ميرزاده عشقي شهيد راه ميهن با نيروي دليري جواني در برابر ان چه سياهي سياست پس از مشروطه بود ايستاده گي نمود و به تلخ ترين سخن به سرزنش هركه در اين واديه مي لغزيد پرداخت.اگر اشعار عشقي در مقايسه با هم دوره هايش چون فرخي بهار و ايرج ضعيف تر است باز روحيه ي ميهن دوستي او به همراه دلاوري اش نام او را در رديف مردان آزاده ايران زنده نگه مي دارد
نترسي او به حدي بود كه حتا رضا شاه هم از تيغ قلمش جان به در نبرد.كسان ديگر هم از شبه روشنفكران و مذهبيون و مليون از او انتقادهاي تيز دريافت نموده اند
Profile Image for Es7se.
2 reviews
September 15, 2015
این کتاب فوق العاده بود... جسارت، زبان تیز و برنده ی شاعر، ذهن بلند پرواز و باز وی مرا بیشتر مجذوب و شیفته ی این اثر کرد... شاید معروفترین شعر جناب میرزاده عشقی شعر طوفانیه "چه معامله باید کرد" باشد... اکثر اشعار، مقالات و متون کتاب پرمایه و محتواست. و جریان حزین قتل جناب عشقی خاطر هر انسان آزاده ای را میرنجاند.
699 reviews29 followers
April 4, 2022
خلقت ِ من در جهان یک وصله ی ناجور بود
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟

خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق ِ خویش
از عذاب ِ خلق و من یارب چه ات منظور بود؟

حاصلی ای دهر از من غیر ِ شرّ ُ و شور نیست
مقصدت از خلقت ِ من سیر شرّ ُ و شور بود؟

ذات ِ من معلوم بودت ، نیست مرغوب از چه ام
آفریدستی ، زبانم لال چشمت کور بود؟

ای چه خوش گر چشم می پوشیدی از تکوین ِ من
فرض می کردی که ناقص خلقت ِ یک مور بود

ای طبیعت گر نبودم من جهانت عیب داشت؟
ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟

قصد ِ تو از خلق ِ عشقی من یقین دارم فقط
دیدن ِ هر روز یک گون رنج ِ جوراجور بود

گر نبودی تابش ِ استاره ی من در سپهر
تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

راست گویم ، نیست جز این علت ِ تکوین ِ من
قالبی لازم برای ساحت ِ یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب
گر خدایی هست ! ز انصاف ِ خدایی دور بود

مقصد ِ زارع ز کشت و زرع ، مشتی غله است
مقصد ِ تو زآفرینش مبلغی قاذور بود؟

گر من اندر جای تو ، بودم امیر ِ کائنات
هر کسی از بهر ِ کار ِ بهتری مامور بود

آنکه نتواند به نیکی پاس ِ هر مخلوق داد
از چه کرد این آفرینش را ، مگر مجبور بود؟
Profile Image for Hosna.
493 reviews18 followers
May 23, 2019
بر هر ایرانی ای رواست که درباره ی میرزاده ی عشقی و دلیری و فداکاریهای او بخواند. او کوشید گونه ای تازه از ادبیات را هم گسترش بدهد در کنار کوشش برای آزادی ایران و پرورش اندیشه ی مردم. اولین اپرای ایرانی را نوشت و اولین نمایشنامه ها را. مفاهیم تازه را در شعر به کار برد و به تنهایی روزنامه ی آزادیخواه چاپ کرد و در پایان شهید اندیشه ی آزادی شد. نمی دانم در نسخه های بعد از انقلاب کفن سیاه هم در کلیات چاپ شده است یا نه. ولی نمایشنامه ی ارزشمندی در نمایاندن اندیشه ی او برای برابری زن و مرد است. " ورنه تا زن به کفن سر برده / نیمی از ملت ایران مرده".
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books244 followers
February 8, 2017
این مجلس چارم بخدا ننگ بشر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
هر کار که کردند ضرر روی ضرر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
این مجلس چارم خودمانیم ، ثمر داشت ؟ ..... و الله که ضرر داشت
صد شکر که عمرش چو زمانه بگذر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
دیگر نکند هو نزند جفته مدرس ..... در سالن مجلس
بگذشت دگر مدتی ار محشر خر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
هر دفعه که این قحبه رئیس الوزرا شد ..... دیدی که چه ها شد
ایندوره چه گویم که مضارش چقدر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
از بنده به آقا که الحق که نه مردی ..... زینکار که کردی
ریدی بسر هر چه که عمامه بسر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
من دشمن دین نیستم اینگونه نبینم ..... من حامی دینم
دستور ز لندن بُد و با دست بقر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
تسبیح به کف جامه تقوای به تن شد ..... خواهان وطن شد
گویم ز چه عمامه بسر در پی شر شد ..... دیدی چه خبر شد ؟
عمامه بسر هر که که بنهاد دو کون است ..... یک کونش که کون است
آن گنبد مندیل سرش کون دگر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
آن مردکه خر که وکیل است به تهران ..... اینگونه و اینسان
یک پارچه کون از بن پا تا پس سر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
شد مصرف پر چانگی شیخ محلات ..... مجلس همه اوقات
خیلی دگر این شیخ پدر سوخته لجن بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
میخواست خودش را برساند به وزارت ..... با زور وکالت
افسوس که عمامه برایش سر خر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
این مردک خولی پز بد ریخت امین نیست ..... اینست و جز این نیست
آنکس که رخش همچو سریر بز گر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
میگفت که بر کرسی مجلس چو نشینم ..... آسوده نگیرم
راحت نیم ای کاش که این کرسی دگر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
از بسکه شد آبستن و زائید فراوان ..... قاطر شده ارزان
گوئی کمر شیخ سراسر ز فنر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
کسرای عدالتگر اگر زنده بد این عصر ..... اینسان نبد این این قصر
گفتم که به اعصار گذشته چه مگر بود ؟ ..... دیدی چه خبر بود ؟
گفتند که بوداست عدالتگه ساسان ..... آنروز که ایران
سرتابسرش مملکت علم و هنر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
من در غم این کز چه عدالتگه کشور ..... شد دزدگه آخر
زین نکته غم اندر دل من بیحد و مر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
تا اینکه در این دوره بدیدم وکلا را ..... در مجلس شورا
دیدم دگر اینباره از آن باره بتر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
این مجلس شورا نبد و بود کلوبی ..... یک مجمع خوبی
از هر که شب از گردنه بردار و ببر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
هرگز یکی از این وکلا زنده نبودی ..... پاینده نبودی
این جامعه زنده نما زنده اگر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
تنها نه همین کاخ سزاوار خرابیست ..... این حرف حسابیست
ایکاش که سرتاسر قم زیر و زبر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
ای قم تو چه خاکی که چه ناپاک نهادی ..... تو شهر فسادی
از شر تو یک مملکتی پر ز شرر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
این طبع تو "عشقی" بخدائی خداوند ..... از کوه دماوند
محکمتر و معظم تر و آتشکده تر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews881 followers
Read
September 12, 2015
دولت حقه است، فغان سر مکن
بشنو و باور مکن

جان بده و مفسده شر مکن
بشنو و باور مکن

جان پسر، گوش به هر خر مکن
بشنو و باور مکن

تجربه را باز مکرر مکن
بشنو و باور مکن

مملکت ما شده امن و امان
از همدان تا طبس و سیستان

مشهد و تبریز و ری و اصفهان
ششتر و کرمانشه و مازندران

امن بود، شکوه دگر، سرمکن
بشنو و باور مکن

یافته اجحاف و ستم خاتمه
نیست کسی را ز کسی واهمه
هست مجازات برای همه
حاکم مطلق چو بود محکمه:

محکمه را مسخره دیگر مکن
بشنو و باور مکن

نسخ شد آئین ستم گستری
هیچ دخالت نکند لشکری
در عمل مذهبی و کشوری
نیست به قانون شکنی کس جری

شکوه سپس بر سر منبر مکن
بشنو و باور مکن

عصر نو، آیین تجدد بود
فکر نو و صحبت نو مد بود

گرچه کله های سپهبد بود
اصل ندارد ز تعمد بود

فکر اطاعت تو زسر در مکن
بشنو و باور مکن

نیت ملت چه بود: ارتجاع
کهنه پرستیش محل نزاع

قصد وزیران نبود: انتفاع
دولتیان ده نکنند ابتیاع

نیت بد، جان برادر مکن
بشنو و باور مکن

صحبت جمهوریت از بین رفت
غصه مخور این نیت از بین رفت

فرقه بی تربیت از بین رفت
زمزمه عاریت از بین رفت

خاطر آسوده مکدر مکن
بشنو و باور مکن
نیست بر این ملت یک لا قبا
فکر اجانب پس از این رهنما

هست دگر موقع صلح و صفا
نیست زهم دولت و ملت جدا

واهمه از توپ شنیدر مکن
بشنو و باور مکن

گر بشود مجلس شوری ظنین
زود ببرند سر مفسدین

پر خط آهن شود ایران زمین
ملک شود رشک بهشت برین

تکیه تو بر عدل مظفر مکن
بشنو و باور مکن

تکیه دولت همه بر ملت است
ملت از آن، حامی این دولت است

لندن از این حادثه در حیرت است
مسکو از این واقعه در زحمت است

دولت حقه است، فغان سر مکن
بشنو و باور مکن

آنکه نکردست جوانان بگور
زر نستاندست ز مردم بزور

پازده زیر چهل و یک کرور
لندنیان را بنمودست بور

زو طلب خویش مکرر مکن
بشنو و باور مکن

عصر تجدد بود و بلشویک
خلق باموال تو یکسر شریک

ازپی زر کس نکند آنتریک
مقصد احرار بود نام نیک

حمل تو بر مقصد دیگر مکن
بشنو و باور مکن

خارجه، انهار خراسان نبرد
اسکله و شیله گیلان نبرد

خطه بحرین به عمان نبرد
آبروی ملت ایران نبرد

دیده ازاین غصه دگر تر مکن
بشنو و باور مکن

نیمه شبها سر بیراهه راه
کشته شد ار چند نفر بیگناه

بود غرض راحت خلق اله
هست سفارت سخنم را گواه

جان بده و مفسده شر مکن
بشنو و باور مکن
Profile Image for Sh ShariatPanahi.
1 review
June 28, 2017
عشقی که درد عشق وطن بود درد او
او بود مرد عشق که کس نیست مرد او
چون دود شمع کشته که با وی دمیست گرم
بس شعله ها که بشکفد از آه سرد او
بر طرف لاله زار شفق پر زند هنوز
پروانه تخیل آفاق گرد او
او فکر اتحاد غلامان به مغز پخت
از بزم خواجه سخت به جا بود طرد او
آن نردباز عشق که جان در نبرد باخت
بردی نمی کنند حریفان نرد او
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق"
عشقی نمرد و مرد حریف نبرد او
در عاشقی رسید بجائی که هرچه من
چون باد تاختم نرسیدم به گرد او
از جان گذشت عشقی و اجرت چه یافت مرگ
این کارمزد کشور و آن کارکرد او
آن را که دل به سیم خیانت نشد سیاه
با خون سرخ رنگ شود روی زرد او
درمان خود به دادن جان دید شهریار
عشقی که درد عشق وطن بود درد او
غزل شمارهٔ ۱۱۶ - بیاد مرحوم میرزاده عشقی
شهریار
Profile Image for giso0.
530 reviews143 followers
January 3, 2024

مجموعه ای از نوشته های یکی از هزاران هزار نفری که در ایران تا دم مرگ با ارتجاع جنگیدن ولی متاسفانه ورق برگشت و الآن ارتجاع، جوانانی ایرانی رو چنان در خرافات غرق کرده که سازگاری با نظرات مترقی عصر حاضر که هیچ، حتی توان تحمل افکار ضدخرافی هموطنان صدسال پیش خودشون رو هم ندارن و از دیدن نظراتشون وحشت میکنن.
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
511 reviews1 follower
Read
October 26, 2025


خلقت من در جهـان یک وصلـۀ ناجور بود
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟
ذات من معلوم بـودت نیست مرغوب از چه‌ام:
آفریدستی؟ زبـانم لال، چـشـمـت کـور بـود؟
آفـریـدن مـردمـی را بـهـر گـور انـدر عـذاب
گر خدایـی هست، ز انصاف خـدایـی دور بـود
مقصد زارع، ز کشت و زرع، مشتی غـله است
مـقـصـد تـو ز آفـریـنـش، مـبـلـغـی قاذور بود
(میرزادۀ عشقی، ۱۳۵۰: ۳۶۷-۳۶۸)

شفیعی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه، دربارۀ محمدرضا کردستانی، متخلّص به میرزادۀ عشقی همدانی، که از جوانان کشته شدۀ در راه وطن است، می‌نویسد:

میرزاده عشقی با تمام ضعف‌های زبانی و فنی شعرش و گذشته از آن‌که شعر بی‌غلط بسیار کم دارد، شعر او شیرین و دلپذیر است و زبان فارسی هیچ‌گاه از دیوان او به‌عنوان متجدّدترین استعداد دوران مشروطیت بی‌نیاز نخواهد بود. او که مخالف و هجو کنندۀ قریب به اتفاق سیاست‌مداران ازجمله مدرّس بود، به نوعی زندقه و الحاد باور داشت که با صراحت تمام از آن سخن می‌گفت تاجایی‌که تصریح به زندقه و نفی مسلمیّات شریعت در شعر، با عشقی آغاز می‌شود (شفیعی کدکنی، ۱۳۹۲: ۴۱۲ الی۴۱۷).
بـاری آرای حـکـیـمـانـۀ خـود را همه‌گاه
فاش می‌گویم و یـک ذرّه نـبـاشـد باکم
مـنـکرم مـن که جهانی به جز ایـن باز آید
چه کنم درک نـموده‌ست چنیـن ادراکـم
قــصّـۀ آدم و حـوّای، دروغ اسـت، دروغ
نسلِ مـیمونم و افـسانـه بـوَد از خـاکـم
کاش همچون پدران لخت به جنگل بودم
که نه خود غصّۀ مسکن بُد و نی پوشاکم
(میرزادۀ عشقی، ۱۳۵۰: ۳۶۹)

منابع:

میرزادۀ‌ عشقی، محمدرضا، ۱۳۵۰، کلیات مصور عشقی، نگارش علی‌اکبر مشیرسلیمی، تهران، امیرکبیر.

_ شفیعی کدکنی، محمدرضا، ۱۳۹۲، با چراغ و آینه، تهران، سخن.
Profile Image for Sh Panahi.
2 reviews
July 25, 2019
میرزاده عشقی از بزرگترین شاعران عصر طلایی مشروطه بود، عصری که ادبیات درخشان و غنی و متعالی آن با مقولات و موضوعاتی از قبیل وطن خواهی، آزادی، روشنگری، دفاع از حقوق ملت و مبارزه با ظلم و استبداد از ادبیات سایر دوران متمایز می شود. او و سایر شاعران دوره سترگ مشروطه، با اشعار وطنی خود تصویری را که قرن ها از شاعران به عنوان مجیزگویان حکومت و ثناگویان قدرت ثبت شده بود تغییر دادند. آن ها تنها برای وطن، مردم و آزادی سرودند و اعتنایی به صاحبان قدرت نکردند. به همین خاطر، شاعران عصر بیداری یا مشروطه به محبوب ترین شخصیت های ملی و مردمی تبدیل شدند. میرزاده عشقی با اشعار پر شور وطنی خود نقشی بزرگ و بی بدیل در غنای ادبیات عصر مشروطه ایفا کرد. او تنها برای ایران و آزادی و سعادت آن سرود و نوشت. معشوق او وطنش ایران بود و عاقبت نیز جان خود را در راه آزادی و سعادت معشوق فدا کرد. یاد این بزرگمرد بینظیر جاویدان و نام ارجمندش همواره بر تارک ادبیات عصر درخشان مشروطه درخشنده باد.
Profile Image for Davoud Amiri.
11 reviews
Read
January 16, 2021
تمام آن کسانی که در صدر مشروطیت با نهایت حرارات فریاد می زدند:
انقلاب...انقلاب...آزادی...آزادی!
امروز با نهایت افسردگی می گویند: یاد دوره ناصرالدین شاه بخیر!!!
"اینان همه مرتجعند..."
باید به آنان گفت اگر از انقلاب نتیجه منظوره گرفته نشد تقصیر شماست تقصیر خستگی شماست...
برگرفته از مقاله برای آدمهای تازه کار. مجموع سه مقاله صفحه 155.
Profile Image for Hamed Y.
90 reviews
June 8, 2018
مرد بزرگی که با شجاعتش و هنرش نشون داد سیاست هرگز پدر مادر نداشته و نخواهد داشت
Displaying 1 - 20 of 20 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.