پیشاهنگان شعر پارسی (سده های سوم و چهارم و آغاز سدۀ پنجم هجری)؛ به کوشش: محمد دبیرسیاقی؛ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، تهران 1396؛ 286 صفحه؛ قطع رقعی.
سید محمّد دبیرسیاقی (زادهٔ ۵ اسفند ۱۲۹۸ خورشیدی در قزوین) پژوهشگر، نویسنده، شاعر و استاد ادبیات فارسی است. وی از ارکان چهارگانهٔ «بنیاد لغتنامهٔ دهخدا» و مصحح بسیاری از متنهای کهن فارسی است. وی پس از گذراندن دورههای ابتدایی و متوسطه در قزوین و تهران و گرفتن دیپلم از دارالفنون در ۱۳۱۸ در ۱۳۲۴ دکتری ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد. در ۱۳۲۵ به عضویت انجمن ایرانشناسی درآمد. آنگاه به استادی در دانشگاه تهران و نیز دانشگاههای چین و مصر پرداخت. دبیرسیاقی تا ۱۳۵۳ که بازنشسته شد در استخدام وزارت دارایی بود. او میان سالهای ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۴ در گردآوری لغتنامه با علیاکبر دهخدا همکاری داشت. از آن پس همکاری او با سازمان لغتنامه تا ۱۳۵۹ -که کار این اثر به پایان رسید- پی گرفته شد. او نزدیک به ۸۰ متن ادبی و تاریخی را تصحیح و منتشر کردهاست، که از میان آنها میتوان از دیوان منوچهری، نزهةالقلوب، فرهنگ سُروری و سلطان جلالالدین خوارزمشاه نام برد. دکتر دبیرسیاقی در ۱۶ مهرماه ۱۳۹۷ در زادگاه خود، قزوین، درگذشت.
اکسیر عشق الاهی؟ ممنونم، ولی منظورم همان آبِ انگور بود.
تاریخ ادبیاتی که در مدرسه به ما یاد میدادند کم نبود، اما به شکل عجیبی هیچ اثری از دوران پیشا-فردوسی در آن به چشم نمیخورد. درست است که شعر فارسی با نامهای پرآوازهی سدههای شش تا هشت هجری به بلوغ خود رسید، اما اشتباه است که بیانگاریم آن شعرای نامآشنا بر دوش نسلهای قبل از خود نایستاده بودند. شعر فارسی در سدههای سوم و چهارم و اوایل پنجم پر است از نامهای ناآشنا، تکبیتها و قطعات کوتاه، تاریخهای نامطمئن و مقادیر زیادی ستایش سلاطین و امرا که با ذائقهی امروزی چاپلوسانه و گاه باسمهای بنظر میرسد. اما لحظات نبوغآمیز هم در آن کم نیستند. محمد دبیرسیاقی —که اخیرن در ۹۹ سالگی درگذشت و گردآوریها، تصحیحها و پژوهشهایش خدمت بزرگی به ادبیات ایران کردهاند— چاپ اول این کتاب را در ۱۳۵۱ منتشر کرد. یعنی نزدیک به یک دهه بعد از این کتاب ژیلبر لازار، و یک دهه قبل از تلاش محمود مدبری—شاگرد دبیرسیاقی— برای کامل کردن هر چه بیشترِ این مجموعه. اما کتاب دبیرسیاقی همچنان سرآمد این گروه است. اول این که ترکیبی از اولویت تاریخی و اهمیت ادبی را در ترتیببندی شاعران لحاظ کرده، دوم این که معنی عبارات و واژههای دشوار در پایان برخی شعرها و بهطور کاملتر در واژهنامهی پایان کتاب آمدهاند و مهمتر از همه، اینکه کتاب گلچین است و واقعن بهترینها و زیباترینهای هر کس را انتخاب کرده. (البته بعضی از ابیاتی که در آپدیتهای این کتاب گذاشته بودم در حقیقت از کتاب مدبری برداشته شده بودند.) کتاب با ابیاتی از شاعران طلایهدار دورهی طاهریان و صفاریان شروع میشود، به شاعران مهم دورهی سامانی —رودکی، شهید، ابوشکور، دقیقی، کسایی و غیره— میرسد و با شاعرانی کمنامونشانتر —که بیشتر در دربار سامانیان بودهاند و گاه با آل بویه، آل زیار و غزنویان— پایان مییابد.
برگردیم به این سوال که چرا در تاریخ رسمی ادبیات ما کمتر اشارهای به این اشعار (بهجز رودکی، و آنهم در حد چند بیت معروف) میشود؟ بحث پختگی و بلوغ را اگر کنار بگذاریم، اشعار این دوره هنوز تا حد زیادی از آنچه ادبیات عرفانی و صوفیانه خوانده میشود به دور ماندهاند. یعنی اینجا شراب همان شراب است و یار همان معشوق زمینی، که بسته به شرایط میتواند زن یا مرد باشد. اینجا هنوز در دوران پیشا تغزلی هستیم که ساقی و می بر چیزی جز خود دلالت نمیکنند و عشق اروتیک (حتا در شکل همجنسخواهانه) نه تنها کمارزش نشده که در کانون توجه است.
مثلن وقتی دقیقی میگوید: دقیقی چار خصلت برگزیدهست/به گیتی از همه خوبی و زشتی لب یاقوترنگ و نالهی چنگ/میِ چون زنگ و کیش زردهشتی و در جای دیگری: چنان کان چشم او کردهست با من/نکرد آن نامور حیدر به خیبر مفسر رسمی میماند که چطور لب و می و زرتشتیگری و حیدر و خیبر را با هم آشتی دهد و وقتی نتوانست، ترجیح میدهد شاعر مسالهساز را کنار بگذارد.
یا وقتی جنیدی میگوید: از جام به جامه رو شبانگاه/وز جامه به جام رو به شبگیر شیر است غذای کودک خرد/شیرهست غذای مردم پیر یعنی شبها بعد از این که جام را زمین گذاشتی به جامه یا رخت خواب برو و شبگیر یا صبح زود باز برعکسش را تکرار کن. اگر شیر غذای کودک است، شیره [انگور] هم قوت قالب پیرها.
یا وقتی در قصیده بشّار مَرغزی داریم: دیدم سیاهروی عروسانِ سبزموی/کز غم، دلم به دیدن ایشان بیارمید من دست هر زمان به یکی کردمی و شاد/بودم بدانچه دست به ایشان همی رسید آگه نبود هیچ که دهقان مرا ز دور/با آن بزرگوار عروسان همی بدید با من ز شرم هیچ نیارَست گفت لیک/از بهر و نام و ننگ یکی تیغ برکشید وآن گردن لطیف عروسان همی گرفت/پیوندشان به تیغ برنده همی برید خوشههای انگور به دختران شاه سیاهپوستی تشبیه شدهاند که جامهی سبز عروسی پوشیدهاند. شاعر آنها را لمس میکند و به همین لذت قانع است، غافل از این که باغبان از دور میپایدش. مثل همیشه، زورش به مرد متعرض نمیرسد، اما به خاطر آبرو سر دخترانش رو میبرد و خونشان رو به خمره میریزد و الی آخر.
و بالاخره در شعر منطقی رازی: یک لفظ ناید از دل من وز دهان تو/یک موی ناید از تن من وز میان تو شاید بُدَن که آید جفتی کمان خوب/زین خم گرفته پشت من و ابروان تو یعنی دل من و دهانت آنقدر تنگاند که یک حرف هم به زحمت از آنها در میآید و تن من و کمر تو هم هر دو به مو شبیهند، ولی یکی از لاغری و بیچارگی و دومی از زیبایی و ظرافت. شاید بشود از این پشت کوژ من و ابروان تو یک جفت کمان خوب درآورد!
مجموعهی آپدیتها و ابیات نشانشده را بعدتر در جایی قرار میدهم.
کتاب بالینی شعرخوانی من بود یک وقتی. در شعرهای قرون سوم و چهارم و پنجم جنونی میدیدم و عشقی و تازگی ای که انگار نیما نسبش به آنها برسد. زیباییهای وحشی که هنوز اسیر قوالب نشده.
بیاغراق این شعرا از هر شعر دیگهای بیشتر جذبم میکنن. نوعی ناب بودن، دستنخورده بودن دارن؛ مضامینی که هنوز آلودهٔ تقلید از سنّت ادبی نشدهان و نوعی ناپختگی که آدم رو به اصل بودنِ جنس معتقد میکنه؛ مثل فرش دستبافی که شبیهِ فرشهای ماشینی قرینه نیست، مثل کوزهٔ سفالیای که پستی بلندی داره برخلاف کوزههای کارخونهای... نوعی دوری از ابتذاله. و سادگی... عرفان مثل خوره به جونِ اندیشه و زبان نیفتاده و دالها در دنیای شاعرانگیان نه در بیانتهاییِ مدلولهای عرفانی. زبان با وجود این که تازه داره صیقل میخوره، از فساد به دوره. خدا پدر فردوسی و دوستان رو بیامرزه. خدا عرفان رو از این ملّت دور نگه داره. صلوات. یه دوستانی در ریویوهاشون شاکی بودند که دکتر دبیرسیاقی چرا معانی واژههای دشوار رو نیاورده، خب باید بگم که کتاب یه واژهنامهٔ بسیار خوب و یه اعلامِ خوبتر در انتهای کتاب داره که حتی روخونیش هم جالبه. انتخابها، زندگینامهها و توضیحات خوب و مفید بودند هرچند من هنوز در جاهایی مشکل و بدفهمی و نافهمی دارم. :د امیدوارم این کتاب تجدیدچاپ بشه و ادبیاتدوستها و ادبیاتخونها بخوننش. در میزان مفیدی و در عین حالت لذتش هر چی بگم، کمه.
از مقدمۀ کتاب: در این کتاب، از نخستین شاعران نامور در شعر پارسی یاد شده است. به عبارت دیگر گزیدۀ اشعار همۀ سرآمدان شعر در عصر طاهریان و صفاریان و سامانیان گرد آمده است؛ شاعرانی چون شهید بلخی، رودکی، دقیقی، و کسائی سرآمدان شعر عصر سامانی که از آنها آثار نسبتا بیشتری به جا مانده است؛ شاعرانی چون بشار مرغزی، رابعۀ قزداری، و منجیک ترمذی که از آنان اشعار کمتری برجای مانده است؛ و شاعرانی که از آنان نه زندگینامه ای درخور و نه شعری چندان باقی مانده است.
اصلا دوستش ندارم. یعنی اصلا شعرهای قبل قرن 5 م رو دوست ندارم. ولی خب دلم می خواهد ترغیب شوم به خواندشان، پس اگر پیشنهادی در این رابطه دارید با کمال میل پذیرفته می شود! :)
کتاب شامل بخشهای کوتاه و خلاصه خواندنی است، اشعار بسیار قدیمی و پر از واژگان کهن فارسی که نشانه های زبان های فارسی میانه و فارسی باستان و روزگار پیش از اسلام است و البته گردشی دلچسب در خراسان و فرارود و تاریخ آن دوران