برای خانم ترقی احترام قائلم. چندین داستان قشنگ دارد که بسیار دوستشان دارم. دیدن دو کتاب از ایشان بعد از مدتها چاپ نشدن اثری از این نویسنده جای خوشحالی برایم دارد و اما دربارهی این کتاب: داستان اول و دوم چفت و بست دارد. بخصوص داستان دوم: انتخاب. خوب کار کرده. شخصیت پردازیها. فضاها. زمان. تصویرهایی به شدت دقیق و قوی. خوبه از داستان سوم به بعد الی نهمین داستان، باور اینکه نویسندهی این داستانها خانم ترقی باشند برایم سخت بود. هنگام خواندن بقیهی داستانهای این کتاب گاهی فکر میکردم یک نویسندهی تازهکار برای یک مجلهی محلی داستان نوشته و اشتباهی در این کتاب چاپ شده است در دنیای داستانی ذهن من، چندین داستان از این نویسنده نقش بسته است. دلم نمیآید چیز بیشتری بنویسم
به جز دو سه تا داستان اول بقیه داستان ها خیلی خیلی سطحی و پایین تر از حد انتظارم بودن از گلی ترقی بودن چرا اینطوری شده واقعا؟ امتیاز واقعیم به مجموعه 1.5 هستش
سادگی، روانی و خوبی نثر گلی ترقی خالی از بحث است. شخصیتها مثل همیشه واقعی هستند ولی این دفعه آشفتهاند، انگار در زمان گیر کردهاند، کلافهاند، سامان ندارند. مثل خود کتاب که چندی در ارشاد گیر کرده بوده شاید دنبال فرصتی دوباره بوده..
اگه بخوام خیلی کوتاه بگم ناامیدکننده بود،گلی ترقیِ فرصت دوباره گلی ترقیِ خاطرات پراکنده و دو دنیا و خواب زمستانی نبود.داستان ها و شخصیتها خیلی شلخته به نظر میان، درونمایهی تعداد زیادی از داستانها تکراریه انگار نویسنده داشته حالت های مختلفی که میتونه داستانی با این درونمایه بنویسه امتحان میکرده،(حتی شخصیتی به اسم علی آقا توی چندتا داستان پشت سر هم تکرار میشه!( انتظار بیشتری داشتم از گلی ترقی با اون نثر ساده و زبان شیرینش،شاید اگه برای فرار از کارهای دیگه نبود هیچوقت این کتاب رو تموم نمیکردم.
مثل همهی آثار گلی ترقی در کمال سادگی و دلنشینی.داستانهایی ملموس و پویا.هرچند شخصیت های ترقی عموما در زمان فریز شدهاند،گاهی اصطلاحات به شدت منسوخاند.
فکر کنم گلی ترقی هم وقتی داشته این کتاب را می نوشته در روزهای نه چندان خوبش بوده است.برای منی که اولین داستانی که از او خوانده ام اتوبوس شمیران بوده با آن نثر روان و دلنشین اینکه بخواهم کتابی از این نویسنده را نیمه کاره رها کنم هیچ خوشایند نیست. اما خواندن این کتاب مثل تماشای تلاش مذبوحانه نویسنده ای تازه کار بود که می خواست ادای گلی ترقی را دربیاورد و در این کار چندان موفق هم نبود. بهرحال که تنها داستانی از این کتاب دوست داشتم همان داستان اولش بود و راستش جاهایی آرزو کردم کاش بهش مجوز نمی دادند تا من مجبور نبودم به کتابش یک ستاره بدهم.
فارغ از نثر و قلم خوب نویسنده، متاسفانه فضای داستان های گلی ترقی به شدت تکراری شده و همیشه به نظر میرسه ساختار و فضای داستان ناشی از خاطرات و دنیای کهنه نویسنده هست. در کل در مقایسه با بقیه کارهایی که از گلی ترقی خونده بودم سطح پایینتری داشت، اما داستان های دزد محترم، پوران خیکی و فرصت دوباره رو دوست داشتم.
اواخر کتاب بودم که حوصله م از متنش سررفت و رفتم هدیه اش دادم به کتابفروشی که کتابهای دست دوم میخرید. نثرش خوب و صمیمانه بود اما عجله در نوشتن و ضعف پی رنگ خیلی توی ذوق میخورد.
اولین کتابی هست که از خانم گلی ترقی میخونم. توقعم واقعا چیز دیگه ای بود. بیشتر به نظر میرسید که داستان های مجله های قدیمی رو دارم میخونم. یکی دو تا از داستان ها رو خیلی بیشتر از بقیه دوست داشتم مثل: آن یکی و انتخاب.
دو تا داستان اول حجت رو برام تموم کرد که کفگیر خلاقیت خانم ترقی ته دیگ خورده!!!و جز تکرار مکررات حرفی برای گفتن نداره. در تمام طول خوندن احساس میکردم داستانی از یک مجله ی زرد مثل خانواده سبز و امثالهم دارم میخونم!!!! در هر صورت گلی ترقی مخاطبش رو دست کم گرفته و هر چرند و پرندی که در ذهنش در دوره ی نوجوانی بوده رو به خورد خواننده اش داده!!!
بی ارزش محض. به سختی میشود نام داستان بر روی داستانهایش گذاشت. گاه فکر میکردم که هدف نویسنده فقط سیاه کردن کاغذ بوده و دیگر هیچ! پنداری که بر مبنای تعداد کلمه پول بگیرد. تهی از خط داستانی. تهی از فراز و فرود. بی هیچ پیامی برای انتقال. تمام کردنش فقط از روی لجبازی با خودت که کتابی را که شروع کرده ای نباید نیمه کاره رها کنی و بس. و در سراسر زمان خواندن کتاب فحش بدهی به نویسنده و الخ.
اول از همه اینکه خواندن داستانهای گلی ترقی اسان است. جملات و کلمات راحت و روان نوشته شده اند و امتحان کردن داستانهایش بسیار اسان است. داستانها مثل کتاب دیگری که از ترقی خواندهام پر است عناصری مثل: خانه شمیران، وجود مستخدم و اشپز و راننده، پدری که ناگهانی فوت کرده و زنان مدرنی که برای ادامه زندگی به منوال قبل مشغول تقلا کردن هستند. نویسنده در خانواده نسبتا مرفهی بزرگ شده و فضای داستانهایش هم طبقه بورژوای دهه ۴۰ تا ۵۰ است. در چندتایی از داستانها هم انقلاب ۵۷ مثل بمب افتاده وسط زندگی این ادمها که بیربط به تجربه خود خانم ترقی از انقلاب و حوادث بعدش نیست.
به جز دو سه داستان بقیه داستانها تکراری، سوژهها تکراری و شخصیتپردازی ضعیف. موقعیتهای داستانی کهنه شدن و به نظرم دیگه با زمان امروز سازگار نیستن. در واقع تاریخ انقضاشون گذشته.
داستان آن یکی و پوران خیکی و آرزوهای بزرگش و گذشته رو بیشتر از بقیه دوست داشتم. ریتم روایت هر کدوم از بخش ها به خوبی ذهن را درگیر و با داستان همراه می کرد.
نوشته های خانم ترقی ساده و شیرینه و آدم خیلی خوب و راحت باهاشون ارتباط برقرار میکنه.
داستان های این کتاب، اکثرشون یه جوری مرتبط بودند با زندگی پیش و پس از انقلاب اسلامی ایران و در بعضیشون، اتفاقاتی که برای خانواده های معمولا مرفه افتاده و مشکلاتی که پیش اومده.
در مجموع داستانهاش خوب بود و حس زندگی داشت. دغدغه ها و درگیری های درونی مرتبط با زندگی مدرن هم توی داستانها به چشم میومد.
از همه بیشتر داستان اول، «بانو خانم» رو دوست داشتم که البته قبلا توی ماهنامه ی اندیشه پویا خونده بودمش، ولی اونقدر شیرین بود که دوباره خوندمش.
خوب و روان بود، اما عمق داستان های قبلی گلی ترقی را نداشت. سوژه ی یکی دو تا از داستان ها هم تکراری بود. ساده تر بودند و کشش زیادی نداشتند. از گذشته و فرصت دوباره بیشتر خوشم آمد. بقیه یک جوری شتابزده بودند انگار. مثلا دزد محترم، انگار میخواست طنز را با واقیعت مخلوط کند اما به نظر من خوب در نیامده بود. البته این ها تماماً و صرفاً نظرات شخصی من اند. در کل لذت بردم از کتاب، ولی توقع بیشتری داشتم شاید.
مانند همه آثارِ گلی ترقی: اندوهِ روزگارِ از دست رفته که در روایتِ خاطراتِ شاد و اندوهگین دیروز جلوه می کند:" زندگی با بدجنسی های پنهانش ادامه دارد. مینا در آمریکا زندگی می کند، دشمن آمریکاست وفحش به پرزیدنت بوش می دهد. زنی آرام شده و درس یوگا می دهد. و من هنوز به هر ساندویچی که گاز می زنم، به دنبال آن مزه لذیذ گمشده ام، مزه ساندویچی که مینا از پنچره کلاس برایم انداخت، ساندویچ جوانی، امیخته به بوی چربِ کت آل آغا خیارشور ، و کِیف در رفتن از کلاس، ترس از بانو خانم، و لذتِ فرار."بانو خانم، ص 20"
داستانهای گلی ترقی من رو غمگین میکنه. روایت انقلاب از زبون کسانی که آوارهش شدن، یه تازگی تلخی داره که تو روایتهای دیگه به چشمم نخورده. توی این مجموعه داستان ولی تنها یه داستان واقعا خوب بود: انتخاب.
کتاب اتفاق از این نویسنده را خوانده بودم و خیلی دوست داشتم. به همین دلیل سراغ این کتاب رفتم اما به نظرم فضای داستان ها و مضامینشون خیلی تکراری بود. البته که نثر روان بود اما فضای غم زده وموضوعات تکراری کمی خسته کننده بود.
کتابای «گلی ترقی» مخصوصاً «خواب زمستانی» جز کتابای محبوبم بودن ولی این کتابشو دوست نداشتم. بیشتر داستاناش شبیه داستانایی بود که مجلههای زردی مثل «روزهای زندگی» و ... چاپ میکردن.