Jump to ratings and reviews
Rate this book

پا برهنه تا صبح

Rate this book
Barefoot Till Morning

102 pages, Paperback

First published January 1, 2000

3 people are currently reading
72 people want to read

About the author

گراناز موسوی

5 books18 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
15 (23%)
4 stars
21 (32%)
3 stars
17 (26%)
2 stars
6 (9%)
1 star
5 (7%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Behzad.
668 reviews129 followers
October 7, 2024
هربار آسمان ابری است
گویی به گوشه ای
زنی عاشق پیراهنش را در آورده است.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,077 followers
Read
September 18, 2009
از آسمان صدای سکته‌ی ابرها می‌آید
جاده‌ای که مدام می‌رود
تو را همیشه گم می‌کند سرِ پیچ
و آینه
تنها کسی است که مانده تا هر صبح
دستی به موهای خسته‌ات بکشد

هنوز فکر می‌کنم
روزی کســی از پلــه‌ها می‌آیـــد
تا در را بر پاشنه‌ی فردا بچرخاند
مُشتی آسمان، پشتِ پرده بگذارد
و دیگر فرقی نخواهد کرد
تلفن زنگ بزند یا نه
از آسمان صدای خوابِ گنجشکان
و از دست‌های بی‌چتر
صدای دریا می‌آید

Profile Image for ZaRi.
2,314 reviews885 followers
Read
September 17, 2015
دستمالی به سر ماه بستهام
النگوهای جهان را به دست ماه کرده ام
سر به شانه آسما کولی گذاشته ام
و خداحافظ...
اما نمی خواهم نگاه کنم
نه! نگاه نمی کنم
که عاقبت رادیو با موج هایش رفت
بشقاب تاقچه به قیمت نرسید و ماند
تختم را خریدند و رخت خوابی که روی زمین خواب است
پر از ماهیان بی دریاست
بی هوده چانه می زنی
مشق های خط خطی ام را ارزان نمی دهم
" ماهی سیاه " هم فروشی نیست
"همیشه چند قدم نرفته می ماند
و آن که دیر می کند
تنها ریخت و پاش های قدیمی اش را در جیب می برد"
آن که می ماند
کلاغی عاشق است
که هیچ کس اهلی اش نکرد
دیر آمدی
کفش هایم را به ابر یاگار داده ام
به تنها کسی که مورچگان عاشق را له نمی کند
دیر آمدی
جز پیراهنی که پر از شب پره های ولگرد است
چیزی مانده است
پیراهنی که پر از پروانه های اهلی بود
یادت هست؟
همیشه چند قدم
نرفته می ماند
و آن قدر می گذرد
که می ترسیم به آینه خیره شویم:
موهای کودکی مان
تار
تار
آهنگی سپید می زند
و رقص هایمان از یاد رفته اند
زیر آسمانی که دارد از سیاهی سرفه می میرد
وقت رفتن است
در نامه نوشته اند آسمان
همه جا همین رنگ نیست
روزی که طیاره آهی کشید و پرید
چتری به دست ابرها بده
گریه ام خیسشان نکند
و روزی اگر کسی از جاده های شبانه برگشت
دنبال خرده ریزهای کهنه می گشت
روزی اگر دختری آمد
که بی خودی برای خودش و ماه سوت می زد
منم
آمده ام فردای تکه تکه را جمع کنم
پیش از نماز صبح
به هم بچسبانم
آن روز
به خانه ام برو و آبی به شمعدانی بده
شاید بهار شود
من پنج دقیقه بعد می رسم
بیهوده در را نمی بندم
ماه از پنجره می آید.
1 review
February 14, 2012


نه آدمم نه گنجشک
اتفاقی کوچکم
هربار می افتم
دو تکه می شوم
نیمی را باد میبرد
نیمی را مردی که نمیشناسم
Profile Image for فریبا شمس کیا.
56 reviews10 followers
August 10, 2015
حتی اگر باد را به انگشت نگاری ببرند
رد بوسه ات را پیدا نمیکنند
Profile Image for Sahar.
3 reviews4 followers
November 13, 2008
نه آدمم نه گنجشگ/اتفاقي كوچكم/هر بار كه ميافتم/دو تكه مي شوم/نيمي را باد مي برد/نيمي را مردي كه نمي شناسم
Profile Image for Roozbeh.
78 reviews9 followers
June 30, 2016
باد که به پهلویم می‌زند
یعنی آمده‌ای
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.