Jump to ratings and reviews
Rate this book

المنشق : نيكوس كازنتزاكيس - سيرة حياة

Rate this book
إن كتاب "المنشق" الذي ألفته إيليني - زوجة كازنتزاكيس الثانية - من خلال جمع رسائله ومذكراته وبعض نصوصه غير المنشورة, يبين أن حياته, على خلاف الكثير من الكتاب الكبار, كانت متطابقة مع أعماله إلى حد التداخل. ويكشف هذا الكتاب عن كفاح رجل لم يتزحزح عن مواقفه برغم كل المصائب التي حلت به. لكنه يتضمن ايضا قصة حب فريدة, يمكن أن تشكل زاوية أخرى لقراءة الكتاب, وقد يكون بطلاها هما نيكوس كازنتزاكيس - الطيب والشرس في آن واحد - وإليني التي ذاقت الأمرين بسبب عناده في ملاحقة مثله الأعلى

536 pages, Paperback

First published October 25, 1968

18 people are currently reading
613 people want to read

About the author

Helen Kazantzakis

6 books3 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
55 (39%)
4 stars
55 (39%)
3 stars
19 (13%)
2 stars
7 (5%)
1 star
3 (2%)
Displaying 1 - 27 of 27 reviews
1,214 reviews164 followers
October 3, 2021
“a state of permanent ebullience”

On a hot April afternoon in Lucknow, India, about 55 years ago, an American friend of mine handed me “The Greek Passion”, one of the great novels by Greek writer Nikos Kazantzakis. I had never heard of him, nor had I yet read more than a half dozen novels by any great writer. I was still sunk in non-fiction or sci-fi and pop novels. I read the book and immediately, Kazantzakis became my favorite writer. I read “Zorba the Greek”, “Freedom or Death”, “Report to Greco”, another minor novel and a travel book. If you mentioned him in America, all you got was “who?” I ran out of steam, a certain fatigue set in, as it sometimes will. I abandoned my hero for forty years until I got around to reading this most-unusual biography which smacks of autobiography, but then---not really.

What am I talking about? Kazantzakis, born in 1883 to a Cretan family, no doubt wrote many letters to friends and lovers before he met Eleni Samios. He also filled many a notebook with his thoughts. The two became inseparable, but unfortunately due to illness (Eleni) and the travels of the always-impecunious Nikos, they were forced to communicate by letter in that age before email and iPhones. That’s why there were eventually a huge stock of letters from Nikos which you may read if you get hold of this book. They married after many years of togetherness and during WW II holed up on Aegina, a small island not far from Athens. Later, the duo were forced out of Greece because Kazantzakis had leftist sympathies, had once been a Communist and was looked upon favorably (for a time) in Moscow. The more they lived together in a European exile, the fewer letters they wrote, not unnaturally, so the latter part of the book contains more letters to friends or literary colleagues, plus memories added by Eleni (Helen) who compiled this whole book.

I am a New Englander, if Jewish, and grew up avoiding open displays of feeling, trying to be rational at all times, counting displays of temper and emotion as lapses. Not Kazantzakis. Reading his letters is like chewing your way through an ocean of rich chocolate fudge, or throwing bad spaghetti against the wall!

“The nearest sound becomes gigantic. Words with us are like bombshells, a hidden and frightening power, and we liberate it. The words “bread”, “God”, “fish”, “stone”, “sea” explode in our hearts. When it rains and snows and I walk bareheaded, alone on a mountain, or by the edge of the sea, I feel that the whole world is drowned and that the curse of God, like a cataclysm, has risen up to my neck. But on the surface of the water, my head floats, containing all the seeds of good and evil….” (p.87)

“I think of you all the time, every moment, divining all your sorrows, weaknesses, vacillations, violent desire—your whole individual adventure is growing inside me into a universal horror and futility. And at the same time, all the rhythm of the world is becoming incorporated, assuming a countenance, voice and sweetness in your own pale, determined face.” (p.119)

“And now throughout this journey another Siren—the sweetest and most faithful of them all, la Mort—has often overwhelmed me. If I could only die! If I could only die! There could be no greater happiness for me, I think. Because I love this earth too much, the air, woman, thought, the sea—and I cannot get my fill of them.” (p.148)

He scorns “poor little rational rationalities” (p.506). If you feel the same, you’re gonna love this book, these romantic letters full of emotion, fruit and wine. But while I still like his novels, I got rather tired of poor Nikos, who worked most of his life without many honors, persecuted by his own government and Church, and without much money either. The man was a very hard worker with very little love of material reward. He wrote school textbooks, plays, operas, poems, and re-wrote the Odyssey for modern times. He was a good man too. All of this. But I also respect people who try to see things the way they are, not the way they wish they could be. Despite Stalin and the brutalities of Soviet Communism, he traveled through the USSR in the 1920s and found it good. Still in Siberia, he wrote that he was in Manchuria, “in the middle of China”, and found the Chinese scarcely human. He could wax poetic about his African ancestry, of which no proof was ever found. Outside of Europe, he was a lost soul, full of the worship of exoticity, true to his super-romantic soul. Exaggeration and disregard of facts ruled the roost. As he got older, he calmed down somewhat, he was nominated several times for the Nobel, but did not get it; ill health began and he died at the age of 74 in Germany.

By reading this book you will learn a lot about a famous writer, but you’d better like fudge. Disappointingly I found out nothing about the thoughts and writing process that led to his great novels, which are not mentioned till after page 400 and then, only briefly. However, “The Greek Passion” is still one of the best novels I’ve ever read.
Profile Image for Nafiseh.
117 reviews9 followers
September 21, 2025


«عصر آن روز در ماه اوت، از شدت هیجان از پای درآمده بودم وقتی در جادهٔ باریک منتهی به دهکده کوچک گونسباخ در جنگل‌های آلزاس راه افتادم. در که زدم سن فرانسیس روزگار ما خودش در را گشود و دستش را به سویم دراز کرد. صدایش عمیق بود و آرامبخش؛ به من نگاه کرد و زیر سبیل پرپشت خاکستری‌اش به من لبخند زد. من فقط جنگجویان پیر کِرِت را شبیه او دیده بودم؛ سرشار از مهربانی و اراده‌ای تزلزل‌ناپذیر.

این لحظه، مرحمت تقدیر بود. قلب‌های ما به روی یکدیگر گشوده شد. تا شب‌هنگام کنار هم ماندیم. از مسیح، هومر، آفریقا، جذامیان و باخ حرف زدیم. غروب رهسپار کلیسای کوچک ده شدیم. در طول مسیر به من گفت: «بگذار ساکت بمانیم.» هیجانی عمیق سیمای جدی‌اش را در هم کشیده بود. می‌رفت که پشت ارگ بنشیند و باخ بنوازد. نشست... ایمان دارم که آن لحظه، شادترین لحظهٔ زندگی‌ام بود.

در راه برگشت گلی وحشی را بر حاشیهٔ جاده دیدیم. ایستادم تا آن را بچینم. دستم را کشید و گفت: «نه این گل زنده است، تو باید برای زندگی حرمت قائل شوی.»

مورچه‌ای بر لبهٔ ژاکتش می‌گذشت. با محبتی ناگفتنی آن را گرفت و روی زمین گذاشت. در گوشه‌ای که هیچ‌کس نتواند پا رویش گذارد. گرچه حرفی نزد، کلماتِ «برادر مورچه» نوک زبانش بود، کلمات محبت‌آمیزِ جدش در آسیزی.

عاقبت با آمدن شب از هم جدا شدیم. به عزلتگاهم برگشتم، اما آن روزِِ خاص در ماه اوت هرگز از اُفق ذهن من پاک نشد. دیگر تنها نبودم. با اطمینانی تزلزل‌ناپذیر، این مبارز مسیرش را با گام‌های جدی و شاداب در کنار من می‌پیمود. گرچه راهش راه من نبود؛ آسایشی بزرگ و درسی جدی برای من بود تا او را ببینم که با آن همه اعتقاد و سرسختی، راه صعود را ادامه می‌دهد. از آن روز به بعد، من متقاعد شدم که زندگی سن فرانسیس قصه‌ای خیالی نبوده است؛ یقین یافتم که از آن پس انسان همچنان می‌تواند بر این کره خاکی معجزه بیافریند. من معجزه را دیده، لمسش کرده بودم، با آن حرف زده بودم؛ با هم خندیده و با هم سکوت کرده بودیم.»




اما من روحم رو نفروختم حوالی یك روال پرتردد که در اون ساعات از روزانه شب هنوز هم پر جهت و بی خدا بود،بدون اون توی این شهر غبارآلود سبک ترم خیلی سبک ترم،اما من هنوز نفروختمش.درد متعلق به هیچ قشر و آیین و فلسفه ی خاصی نیست، ناگهان وارد میشه در انواع و اشكال متفاوت ،گاهي به بدنها احترام ميگذاره و دريك جامعه پيوسته آماري علم پزشکی ،شب ها آروم تر ميگيره .بدني كه قرار رو بر فرار ترجيح داده . بدني كه از قواعد درد تبعيت نكرده و درگير هيچ پروسيجري نشده. بدني كه رنج ميكشه و بي هيچ قدرت انتخابي علاج رو انتخاب میکنه. اینها رو خورشید بعد از مواجهه با یک پزشک خداباور بعد از مواجهه با خورشید نوشته و بیانش نمیکنه چون هنوز به شکستن سکوتش رضایت نداده و به هيچ چيز ايمان نياورده ، من هنوزم گاهی از خودم‌ میپرسم آیا که سختی ها واقعن عقوبت گناهانه؟مثلن اون روز كه شش ساله بودم به مامان دروغ گفتم که توی مهدکودک افتادم زمین،میلاد قلدر مهدكودك هلم داده بود و اصابت کردم به انگشت هاي تيز شوفاژ.دعوای دهشتناک اون شب ها بابا و مامان به خاطر ناراستی من بود؟مثلن الانا که هر روز شديد تر از دیروزه ما ،انسانها ،دقيقن چه كرده بوديم كه عاقبت اين شد؟من خیلی خیلی دیر فهمیدم که پاسخ های خوب برای انسانهای خوب نیست ، نتیجه خوبی ، خوبی نیست و چون خیلی خیلی دیر فهمیدم بیشتر و بیشتر رنج میکشم اما بدن ها، راه بي انتخاب خودشون رو انتخاب كرده بودند ،من اميد ندارم اما مينويسم ما خوب ميشويم همديگر را حین عبور و از گردن بغل ميكنيم بي هيچ دردي ،ما خوب ميشويم همه ی همه ی همه ی همه مان.
من اميد ندارم اما مينويسم…..

یک ستاره چون دیر فهمیدم .شاید دوباره در یک روز روشن لیمویی وقتی زمانش فرا رسید در سمت راستی ها ایستادم و به صفحه ی ۳۶۷ بازگشتم ،خوب شدم ،معجزه پدید آمد.و ستاره ها نمایان گشتند.


Profile Image for Dalia.
Author 1 book460 followers
September 2, 2014
ماذا يمكنني القول عن السندباد الفيلسوف المسرحي والروائي؟

يقول المترجم في تقديمه:
لايستطيع قارئ هذا الكتاب أن يخرج سليمًا من"عدوى" ما

ولقد صدق!..

ويبدو أن الشعور ذاته قد انتاب إيلين زوجته الثانية ورفيقة كفاحه لتقول بدلًا عن المقدمة:
وأنا منكبة على دفاترك ورسائلك يا حبيبي، أحاول أن أبلور للذين يحبونك من خلال كتاباتك صورتك المتعددة والدقيقة والموغلة في الهروب أيضًا، فمن أية ناحية أتحدث عنك، من دون أن أخونك؟....كيف أتعامل مع الكلمات، كيف أمدها، كيف أضبطها، أروضها، أخضعها، أخنقها من دون أن أجعلها تنفجر حنانًا وقسوة، كي تتمكن من استيعابك؟ كيف أبني ذلك السجن الذي كنت ترغب أن تسجن فيه؟
- عندماأموت، اكتبي عني كتابًا...
-لا، لا، لا! لابد من كاتب موهوب.
-سوف تضعين كتابًا عني، يا لينوتشكا، عليك أن تفعلي ذلك، لأن الآخرين سوف يقولون عني أشياء كثيرة غير دقيقة. أنت الوحيدةالتي تعرفينني جيدًا.
....

وهاأنذي أخوض التجربة.ألا أكتب رواية. هذا ممكن، وبسهولة.أما أن أصفك، وأضمك،و أثبتك بإبرة ذهبية، كما لو كنت أثبت فراشة، فهذا ما يثور له قلبي. لأنني أحب الفراشات وأحب تخيلها وهي تتطاير فالتة، فوق رأسينا




ايلين وكازانتزاكي في أنتيب 1957 اي في عام وفاته، وأنتيب هي حيث استقر خارج اليونان وداخلها حيث شابه المكان بلاده التي أحبها ولم ترحب به وتكرمه في حياته قط!

دهشتي الأولى كانت مع اكتشافي من خلال السطور التالية:
وذلك الأب الأسطوري الذي كان يطالب ابنه بأمرين:ألا يكذب، وألا يدع أحدًايغلبه.والذي هيأ ابنه، وهو لا يزال طفلًا، كي يقتل أمه وأحتيه إذا ما اخترق الأتراك عتبة البيت:
-موافق؟ علينا أن نقتلهن لكى لا نتركهن يرزحن تحت العبودية. هل تجيد استخدام هذا السلاح؟
-نعم، همس الطفل البرئ العاجز عن قتل ذبابة.


وهذا أيضًا مشهد من روايته الحرية أو الموت،
لأكتشف انه ثاراسكي، وأ،ه أيضًا ابن أخ الكابتن ميخايليس فقد درس في باريس، اي أنه كتب نفسه في هذه الرواية في مراحل عمرية مختلفة، وأكتشف فيما بعد أن ميخايليس هو ذاته أبوه، لكنه مات على فراشه وليس في معركة!

ورسائله لوالدته وأختيه من باريس غاية في الجمال..

الكتاب بالمناسبة أغلبه رسائل كازانتزاكي إلى أصدقائه وأحبائه ، تقول إيلين عن ذلك:
من خلال رسائله، يمكن أن يبدو، لمن لا يعرفوه،رجلًا قلقًا ،ممزقًا دائمًا بين رغبتين.وفي الحقيقة كان يبرهن على استقرار رائع. كانت "الفكرة ونقيضها" تتص��رعان في روحه، من دون انقطاع. غير أن غريزته أو عقله المحاجج يختار الطريق التي يتوجب سلوكهاويلغي أي ندم أو أسف غير مجديين. وحدها الرسائل تبين الصراع الداخلي. وهي تشكل نوعًا من التحليل النفسي الذاتي، ووسيلة تحرر تبعث ذلك التوازن المشرق الذي يحسده عليه كل الذين يقتربون منه"


في ايجين حيث يستقر به المقام حين كان يطأ اليونان في شبابه ، وهناك كتب الكثير من الكتب الرائعة..

ولكي تفهموا حقيقة السندباد المفكر، هو عاصر أحداث كثيرة مربكة وكان في قلب الأحداث، الاحتل��ل العثماني لكريت، تحررها، الملكية، الحرب العالمية الأولى، ظهور الشيوعية في روسيا وتنبؤه بفشلها، انقلاب عسكري باليونان، الحرب العالمية الثانية،وغزوالنازيين اليونان، الحرب الأهلية اليونانية والحكم الفاشي لليونان، عاصر هذا كله وسافر إلى بلدان عديدة منها فرنسا، ألمانيا، روسيا، إيطاليا، أسبانيا،مصر ،فلسطين، الصين، اليابان، انجلترا، أيرلندا، هذا ما أذكره على أية حال، وخاب ظني لم يزر الولايات المتحدة رغم أنه عين وزيرًابلاحقيبة بعد الحرب العالمية الثانية لإعادة بناء اليونان والولايات المتحدة كانت أحد الدول التي يخاطبها لتمويل ذلك، لكنه استقال!
وخلال فترة عمله في الأمم المتحدة أيضًا كان مقررًا زيارته لأمريكا ، لكنه استقال أيضًا!، وأسبابه وجيهة في المرتين..لكن هذا لم يمنع أن يكون له ناشرًا هناك بعد أن ذاعت شهرته خارج اليونان بالطبع..

هنا صور له ولأسفاره وحياته


ونسيت أن أقول أنه تعرض لمحاكمة بسبب كتابه الزهد

هذا غير كتابه الشهير الذي كتبه في أعوامه الأخيرة

ونجد إيلين تعرض الأمر بالطريقة التالية في أوائل الكتاب- ثم تفصله فيما بعد في رسائل وقتها-:
لقد تضاءل تدريجيا تعلقه ببناء الكلمات حتى وإن شابهت الكاتدرائيات. ولم يعد يثق إلا ب "الكلمة" المشغولة والناضجةفي أعماق ذاته، مرورًا بإنبيق القلبوالصلب.
وغالبًا ما تحزنني رؤية أعمال جيدة يلقي بها فيسلة المهملات، فأسأله:
-لماذا تعمد غلى التمزيق مرة أخرى؟
-لقد أفرط الدماغ في إملائها يا لينوتشكا ، ولم تأت من صلبي بعد.
لذلك لم يطهر عمله "المسيح يصلب من جديد "إلا
بعد عشرين عامًا. إن بوب غريغوس واللاجئين المصلوبين والبوب فوتيس العادل، ومانوليس الثائر الملهم ورفاقه من الحواريين المبشرين، ليسوا حقيقيين، لكنهم صاروا كذلك.وتجمع الصحافة الأجنبية على اعتبار هذا العمل رائعة فنية .ويعلن ألبير شوايتزر أنه لم يقرأ شيئًا مؤثرًا اكثر منه.وهللت له الكنيستان المسيحيتان الشقيقتان، الكلثوليكية والاصلاحية (البروستانتية) ،بل وأوصتا بقراءته.وحدها الشقيقة الثالثة أي الكنيسة الأرثوذكسية ليونانية اتهمت الكتاب بالتجديف. بل إنها جهزت عقوبة الحرمان الكنسي وإعلان الحكم.غير أن التدخل السري للأميرة ماري بونابرت أنقذ الكنيسة والحكومة اليونانية من ذلك الخطأ.


وهو كثيرًا ما أتلف أوديسته التي كتبها على غرار ما فعل هوميروس، فعل ذلك أربعة مرات حتى وصل إلى صورتها النهائية التي رضي عنها أخيرًا في 33333 بيت!

ولتفهموا اكثر فلسفة كازانتزاكي في الكتابة والفن اطلعوا معي على مادونه من حوار دار بينه وبين مانوليس جيورجيادس في أغسطس 1921 -كان عمره 37 عامًا-:
لا أستهدف الفن للفن، بل إيجاد معنى جديد للحياة والتعبير عنه.ومن أجل بلوغه هناك ثلاثة دروب:
1) درب المسيح:متعذر البلوغ
2) درب القديس بولس (مزج الفن بالفعل: رسائل شعرية تقوية)، لكننا نحتاج إلى مسيح
3)درب الفن والفلسفة (تولستوي، نيتشه).
سلكت الدرب الثالث ولهذا فإن كل ما أكتبه لن يكون كاملًا من زاوية الفن، لأن نيتي تتجاوز حدود الفن.
غير أنني أشعر بمزيد من الراحة ..عبر الكتابة، وأدرك جيدًا أن ذلك غير كاف البتة. ومن أجل بلوغ هدفي يتوجب عليّ أن أقوم بوثبة. وبعد إنجاز هذه الوثبة -ولايمكن أن تكون وثبة فن، بل هي وثبة حياة- سوف أتوصل إلى تعبير عن روحي، وقد يكون فعلًا وتبشيرًا وليس أدبًا.


وكانت العقبة الدائمة في حياته هي الأموال، فربما يتعاقد مع ناشر على كتاب ويبخسه حقه، أو يؤلف مسرحية لتمثل على المسرح اليوناني لكن يخذلونه، لكن هذا أبدًا لم يجعله يفقد الأمل أو يتوقف، فكان يترجم وأشهر ما ترجم بالاشترالك مع صديقه الإلياذة والأوديسة،وترجم وحده عطيل لشكسبير
والكوميديا الإلهية لدانتي..
وألف العديد من الكتب المدرسية ومكافأة ذلك هي ما أنقذته مرارًا وكذا المقالات التي كان يكتبها عن أسفاره وجمعها في كتب فيما بعد...
وفي نهاية حياته حينما مرض في زيارته للصين عاد إلى المشفى والطبيب المختص بحالته، وأرسل له الصينيون مبلغًا كبيرًا من المال في محاولة منهم للإسهام في نفقات علاجه واعتذار منهم، لكنه أصر على زوجته أن تعيد إليهم المبلغ كاملًا ولو أضافت إليه تكلفة التحويل ليعود إليهم كاملًا! وهذا قبل وفاته بأيام قليلة في 1957



هو وقطته سيمنثيا التي يقول عنها في رسالة لإيلن من ايجين 1943
ولو لم تكن سيمنثيا تأتي فجرًا وتدق الباب لمااستطعت الاستيقاظ....لقد بدأت تكتسب تعبيرًا بشريًا وأيقظت في نفسي كل ما ينتمي إلىالسنوريات. ومنذ أول أمس بدأت أقلد مواءها المغتاظ، أو الناعم، حسب الظروف.أعتقد أن معايشة الإنسان لحيوان ما ، في الصحراء، من شأنها أن تحقق تماهيًا تدريجيًا، فيبدأ الإنسان بالانحطاط ، والحيوان بالسمو، حتى يمحى الاختلاف. بينهما بعد عدة أعوام. أما الآن فأنا أنتبه إلى اهتمامها بتسلق كتفي ومتابعة ما أكتب! وهي لا تفهم بعد ماذا يجري، لكنها سوف تفهم..

وحين ماتت القطة رفض استبدالها بأخرى..



وبالطبع استنتجتم أن زوربا المعروف في الروايةZorba the Greek هو شخصية حقيقية، ولم تجد إيلين رسائل كازنتزاكي لزوربا لكنها وجدت رسالة لزوربا يقول فيها:
...لابأس! هذا كله تدركه أفضل مني.. أنا الآن لا أخشى الإله، لا أخشاه مطلقًا،مطلقًا . ربما يعود ذلك إلى أنني نفذت تعاليمه. لا أخاف الموت لآنه لا يساوي شيئًا. وكما أنني لا أساوي شيئًا بدوري، فأنا لا أخشى أخطر عناصر الطبيعة ، مهما فعلت، وحتى إذا جاءذنب مذنب ليضربنا ويحولنا إلى سلاطة طمطاطم، فأنا أضحك..
سأسألك حول نقطة أخشاها وتتملك أحاسيسي بقوة. الشخوخة تخيفني، ولاأجد شيئًا لطرد هذا الخوف، وأجد شقاء عارمًا في الاضطرار إلى القول إنني عجوز، عندئذ أنحني أمام كل ما أكره، وأفقد حريتي.وأجد نفسي تحت رحمة قرار عائلي يأمرني بمراقبة وحش، طفل صغير ، حتى لا يحرق نفسه، حتى لا يسقط، حتى لا يتعلم الرذالات...

الرسالة طويلة وقد اقتطعت منها ما يوضح زوربا وشخصه القلق الواثق في ذات اللحظة!
وكانت ايلين هي من دفعته لكتابة هذه الرواية تحكي:
-اقرأي يا عزيزتي! إنها أفضل وأصعب مسرحية كتبتها....
-مسرحيات، مسرحيات جميلة جدا، همست متضايقة بعض الشئ. تعرف جيدًا أنني أحبها..لكن ألا تستطيع، حتى وإن كان ذلم لارضائي، كتابة عشر حكاية "الجيران"؟ أو جزء من مئة من "زوربا الرهيب؟
-الرواية تتطلب مني إيقاعا مختلفا عن ايقاعي الراهن.لاأمتلك الصبر الضروري.
-بل عندك أكثر مما تتصور.ويكفي أن تنكب على العمل.
-أتقدم بوثبات متقطعة ، لقد ولدت كاتبًا مسرحيًا.ولن أتمكن أبدًا من الكتابة على غرار أنا كارنينا.
كان نيكوس يشك في قدراته الروائية لكن المستقبل سوف يكذبه.

الجدير بالذكر أنه من قرائتي للحرية والموت والتي كتبها تخليدًا لذكرى والده بعد وفاته، ربما يكون دس قصص الجيران فيها، والجدير بالذكر أيضًا أن هذه الرواية أيضًا من أسباب اضطهاد الحكومة اليونانية له بتهمة تشويه التاريخ والدين!
ويالها من تهمة!



في احتفالية فوزه بجائزة نوبل للسلام برفقة زوجته في 1956
ونعم حازها وكان يود لو يرفضها قائلًا ل ديموستون دانييليذس الذي بعثته اللجنة لسبر نيته:
ليس من العدل أن أقبل. ينبغي أن تسند هذه الجائزة إلى شيوعي تعذب من أجل السلام.

واقترح بدلًا منه الشاعر فارناليس أو الروائي كوناروس الذي اعتقلته الشرطة الفاشية. غير أن اللجنة ألحت فعاد دانييليذيس إلى إقناعه.

والمضحك في الأمر أن اليونان لفظته باعتباره شيوعيًا..


تبقى أمر وحيد: هو وإيلين ونساءه
كان أول تعارف بينهما في 1924، واتفقا بعدها على أن يتقابلا فقط عشرة أيام كل عام على أن يتبادلا الرسائل وهما في علاقة حرة تمامًا!
استعجبت أكثر من حكيه في رسائله عن اليهوديات اللائي أحبهن في أسفاره، وكيف أنه حافظ على صداقتهن طيلة حياته، تقول عن ذلك إيلين:
لقد تألم كازانتزاكي كثيرًا، ولأسباب عديدة، وكثيرًا ما أوحى لي بذلك في رسلئله. كل النساء اللائي أحبهن حتى ذلك الوقت حثثنه علىالعمل. كاهن. ما عدا واحدة إلسا....وكانت كل واحدة منهن، تحبه بطريقتها الخاصةوتأمل أن تراه يغير من طباعه" كما لو كان في الامكان مطالبةشجرة موز بإعطاء برتقال-جملة كان يحب ترديدها-.
نعم لقد نألم كثيرًا ، لكن ذرة واحدة من المرارةلم تبق في روحه. فلا وجود لكائن يحبه ويتركه يشتكي من قلة الاحترام والعطف. وأكثر من ذلك، لقد علمني كيف أحب كل النسوة اللائي أثرينه وصقلنه مثلما تفعل الموجة بالحصاة، والأصابع البارعة بحبة العنبر.


تزوجا بعد عشرين عامًا ، وما أغنى رسائله إليها وهذا مثال:
ايجين أغسطس 1936
إذا كتب البقاء لرسائل الأشه�� الأخيرة،فإن الذين سيتصفحونها ، في المستقبل، لاتمام سيرتي الذاتية. سوف يقولون بأنني لم أحب أحدًا باستثناء الفتاة التي يبدأ اسمها ب إ.س وهي يقينًا ايليني ستميوس، وينطقون باسمك. وبالتأكيد سوف يضيفون: مؤلفة كتاب غاندي الشهير...وأول إمرأة أدخلت الاختزال الكتابي إلى اليونان. ولانعرف شيئًا عن طباعها ،إلا أن تمكنها من العيش، حتى آخر حياتها، مع رجل مثل شاعر الأوديسة يدل على تحليها بمزايا كبيرة مثل الصبر، القدرة على التحمل والشجاعة، ....ولن يدرك أحد -إلا إذا أنقذت الرسائل- أنك"سبع نساء، بل سبع عشرة امرأة" عندي، وآخر فرحة في حياتي.


لازال هنالك الكثير لتعرفونه عن هذا المنشق، ولكن بين دفتي الكتاب الماتع!
Profile Image for Magdi.
283 reviews86 followers
July 15, 2021
"عندما أموت، اكتبي عني كتابًا، لأن الآخرين سوف يقولون عني أشياء كثيرة غير دقيقة. أنتِ الوحيدة التي تعرفينني جيدًا."

وها هي ذي "ايليني كازانتزاكيس" تتقفى أثر الخطى الحمراء على الرمال التي خلفها ورائه وهو يصعد جبل مصيره الوعر والقاسي. فتجمع رسائله ومذكراته ونصوصه الغير منشورة. فترتبها وتعلق عليها وتربط بينها وفق سياق زمني مترابط، لتكشف عن كفاح رجل لم يتزحزح عن مواقفه رغم كل المصائب التي حلت به. تبين رسائله ذلك الصراع الداخلي، وتشكل لحياته نوعًا من التحليل النفسي الذاتي، فكانت الفكرة ونقيضها تتصارعان في روحه دون انقطاع، غير أن غريزته كانت ترشده على الدرب الذي يتوجب عليه صعوده، بغير ندم أو أسف."لا أخشى شيئًا، لا آمل شيئًا، أنا حر. إنها(..) تمثل جهد حياتي(..) في قهر الوهم والأمل، دون أي شعور بالخوف: في مواجهة الهاوية دون بكاء، أو توسل، أو تهديد، بل بطمأنينة وجدارة. رؤية الهاوية والعمل كما لو كنت خالدًا."

كتب "كازانتزاكيس" – تقرير إلى غريكو – گ: سيرة ذاتية فكرية قبل وفاته، وتأتي هذه السيرة: استكمالًا وتعقيبًا عليه. تكشف تفاصيل كثيرة لم يفصح عنها. تستعرض كواليس تلك الرحلة الدامية والصراعات والآلام والمعاناة والاضطهادات التي كابدها طوال حياته، في سعيه لتحقيق آماله ورؤيته للروح الإنسانية، وأفكاره حول العدالة والحرية والسلام للعالم والإنسان. انطلاقًا من جزيرته کريت، مرورًا ببقية دول العالم، التي سافرها وكتب عنها كتبًا ومقالات متنوعة، على خلفية الحروب العالمية والأهلية والأنظمة القمعية التي عاصرها.

تتبع رحلاته وتنقلاته، وعزلة (الناسك) في الجبال لأجل الكتابة. وبرغم مؤلفاته الغزيرة والمتنوعة؛ في المسرح، والشعر، والأدب، والكتب المدرسية، وترجماته لأهم الأعمال العالمية والإغريقية. فقد كان فقيرًا معدمًا، وواجه صعوبات كثيرة في نشر أعماله لأسباب متعددة، ولم يستطع نشر (الأوديسة) إلا بعد ثلاثين عامًا من كتابتها. وكان مضطهدًا بشكل مستمر، لم تتحمله حكومة، وهو بدوره لم يتحمل أيًّا منها. وتعلق زوجته: "لو كنتُ مع رفيق درب، آخر، للعنتُ يوم ميلادي. غير أن نيكوس، كان يتمتع في أحرج الأوقات، برد فعل غير متوقع، فيمط شفتيه اشمئزازًا، أو ينطق بكلمات مؤثرة، أو يتحول إلى (خيميائي) منكب على تحويل المعادن الخسيسة إلى ذهب، فتتقبّله فرحًا بمتابعة الصعود في الدرب العسير. عندئذ يصرخ (مبارك هو العائق) منتشيًا بتعاقب المصائب،(مباركة هي المحنة التي تمكننا من محاكمة روحنا، والحكم بأنها تتمتع بالجدارة!)"

وبرغم الأسى والمرارة الطافحة في رسائله. إلا أنه مليئة بالأمل والتصوف والحب، والنساء اللائي أحبهن في أسفاره قبل أن يتحولن إلى صديقات فيما بعد. وتبقى قصة حبه الفريدة والرائعة مع "ايلين" التي استمرت ثمانية وعشرين عامًا قبل أن يتزوجها. ف"نيكوس" لم يتزوج ثانية إلا عندما صار وزيرًا في بلاده. ويقول في إحدى رسائله: "إذا كتب البقاء لرسائل الأشهر الأخيرة، فإن الذين سيتصفحونها، في المستقبل، لإتمام سيرتي الذاتية. سوف يقولون بأنني لم أحب أحدًا باستثناء الفتاة التي يبدأ اسمها ب إ.س وهي يقينًا ايليني ستميوس، وينطقون باسمك.(..) ولا نعرف شيئًا عن طباعها ،إلا أن تمكنها من العيش، حتى آخر حياتها، مع رجل مثل شاعر الأوديسة يدل على تحليها بمزايا كبيرة مثل الصبر، القدرة على التحمل والشجاعة، ولن يدرك أحد -إلا إذا أنقذت الرسائل- أنك (سبع نساء، بل سبع عشرة امرأة)عندي، وآخر فرحة في حياتي."

لم يتمتع "كازانتزاكيس" بشهرة واسعة في حياته، ولم يكن يثق في قدرته على كتابة (الرواية) وأتلف أعمالًا كثيرة. ولولا دفع وتشجيع زوجته لما كتب تلك الأعمال الخالدة التي أكسبته شهرته العالمية، ومزيدًا من العداوة والاضطهاد، من الدولة والكنيسة بتهمة تشويه الدين والدولة. وكتب مرافعة للمحكمة وأضاف إلى الكنيسة: "لقد لَعَنتموني يا آبائي، أما أنا فأبارككم. أتمنى أن تكون ضمائركم بنزاهة ضميري، وأن تكونوا خلوقين ومتدينين بمقدار ما أنا كذلك." لقد اتهموه قبل قراءة وفهم كتاباته، فالموضوع الرئيسي في أعماله هو "معركة الإنسان مع (الإله)، الصراع الشرس الذي تخوضه الدودة المسماة (إنسان) ضد القوى المتسلطة والظلامية الموجودة في داخله وحواليه؛ العناد، الصراع والصلابة لدى تلك الشرارة الصغيرة الساعية إلى خرق الظلام الأبدي وقهره. الصراع والقلق من أجل تحويل الظلمات إلى نور، والعبودية إلى حرية."

إن كان "هوميروس" أعظم شعراء اليونان في عهد الإغريق. فإن "كازانتزاكيس" أعظم شعرائها وأدبائها في العهد الحديث. فاز بنوبل للسلام، وقبل وفاته بأيام خسر نوبل للآداب، بفارق صوت واحد لصالح "ألبير كامو" قال "كامو" في رسالة إلى "ايلين" بأن "كازانتزاكيس"–يستحقها مائة مرة أكثر مني– وصدق. هو بلا شك أحد كُتَّابي المفضلين و–تقرير إلى غريكو– كتابه المفضل عندي، وأتصفحه دائمًا بين حينٍ وآخر. وأرشحه لمن يريد أن يقرأ أعماله ويفهم تلك الروح الثائرة،. فهو ترجمة للصراع الدائر داخله "إن كربي المبدئي ومصدر كل أفراح وأحزاني منذ شبابي فصاعدًا كان المعركة المستمرة والقاسية بين الروح والجسد."، "فروحي كلها صرخة، وأعمالي كلها تعقيب على هذه الصرخة". #تمت😍
Profile Image for سارة ناصر.
397 reviews242 followers
February 5, 2016
صور ورسائل كزنتزاكيس من تجميع زوجته إيليني. هذه الرسائل سكنتني؛ الحميمية بينهما، والوصف، وشاعرية كزنتزاكيس وتأملاته أثناء سفره، أحببت كل تفاصيل هذا الكتاب.
Profile Image for James.
373 reviews27 followers
July 10, 2014
In Greece and elsewhere, Europeans starved during World War II. Eleni (Helen) Kazantzakis recalls the agony, "Our food supplies were running out. To keep from wasting our strength, we tried staying in bed. In those blackest days, (Nikos) Kazantzakis wrote his most swashbuckling novel: Zorba the Greek."

His wife the biographer adds, "Nikos' fervor for Saint Francis I explained to myself by his predilection for the hero in the guise of a saint." Then she quotes him in a letter, "In the delirium of the fever...I thought I saw the Poverello (St. Francis of Assisi refers to a poor man as the Poverello) bending over me. During my nights of insomnia, he came and sat by my bedside and told me his life, like some old nurse."
Profile Image for لونا.
380 reviews464 followers
December 9, 2013
لمن قرأ "تقرير إلى غريكو" يمكن أن أقول أن "المنشق" تعتبر كملحق لذلك التقرير؛ قامت زوجة نيكوس في هذا الكتاب يتجميع رسائله التي أرسلها لها ولعدد من الأصدقاء والمعارف وترتيبها وفق سياق زمني بالتعليق والربط بينها ليخرج "المنشق" مترابطاً يروي مشوار نيكوس الحافل بالأحداث والمؤلفات، والشاق أيضاً ليوم وفاته

بالمقارنة مع "تقرير إلى غريكو" هذا العمل أقل سوداوية ويوضِّح الكثير من التفاصيل الغائبة الضائعة في وسط صراعات نيكوس الداخلية التي تصطبغ بها تلك السيرة الشبة روائية

Profile Image for Max Reif.
Author 6 books7 followers
October 31, 2016
I read this biography of the great author by his beloved wife Helen, around 30 years ago. I wish I could read it again "from scratch!" Every page is written with such love! This book is, imo, the continuation of the marriage of Helen and Nikos, after Nikos' death. She is so smitten by him...she worships his life! And yet, she is an excellent writer! Every page is drenched in love which brings to life the mighty figure of this colossus among 20th century novelists!
Profile Image for Ashraf Ali.
191 reviews20 followers
March 20, 2019
سيرة كزانتزاكيس مكتوبة بيد زوجته من خلال خطابات وجهها لها وأصدقائه تقربك هذه السيرة أكثر من كاتب الروائي إنسان سعى فى هذه الحياة لتحقيق آماله الشخصية له وللعالم والإنسانية محاولا تحقيق أفكاره وساعيا وراء الكمال الإنساني.
أحببت كزانتزاكيس منذ أول مرة قرأت له روايته الخالدة من وجهة نظري زوبا اليوناني وأحسست أن روائيا مثل هذا جدير به أن يعرف في جميع أنحاء العالم
Profile Image for hope mohammed.
373 reviews155 followers
February 16, 2015
ليس متواضع او متبجح ولكن فخور بعمله ويلتمس دوما الصعود الخروج من مؤلف راغبا بان يتطلع الى اعلى منه في القادم الجديد . في البدء كان يتشكك بم هو عليه وكان يعتبر نفسه كاتب مسرحي ويردد لن اتمكن ابدا من الكتابة على غرار آنا كارنينا ..
وحين التهيؤ لكتابة جديدة الذي كان يصفها بالولادة يقول( كيف ارتاح الرواية الجديدة تتحرك في احشائي وكما الجنين تلتهم لحمي وتشرب دمي وتطالب بالخروج الى الشمس آمل ان تبدا آلام الوضع وافراحه عما قريب ..)

هذا هو نوع الكتاب الذي تقتلني قرائته وتلتصق يي وتحار��ني وتنقذني ،انا مؤمنة ان ابتدائي بقراءة زوربا له وارفاقها بالسيرة الفكرية له صدمتا شيء داخلي لذا صممت بشدة على اقتناء كتاب ايليني هذا اردت ان اسبر اغوار العازف والفنان الكتاب عبارة عن تجميع رسائل لاصدقائه وزوجته واقربائه هذا الكريتي الذي قدم لليونان تراجم واعمال ادبية كان لها الاولى ان تكون ممتنة جدا ولكنها لم تقدم له شيئا الا بعد فوات الآوان ..

هذا الفيلسوف الذي راقني لن اشفى ابدا منه انوي جدا قراءته اكثر ارائه وصراعاته واحلامه اسلوب انهاكه لجسده رغبة في نسيان حزن ما الرجل الذي جاء من ارض الاساطير الخصبة لكي يكرس اسطورته الخاصة ويخلد روحه كما رغب بعشقه لكريت وهو الغائب الحاضر بها المؤمن المحب للفاكهة " افقد صوابي عندما ارى الفواكه " والسفر الذي يعتصم بالعزلة والذي يكتب كما رد على صحفي ما ان كتبه الفظيعة هي كتب مقلقة على الاقل وفظيعة اذا امكن لانه وجب له ان يؤكد للبشر وتذكيرهم بالكارثة الذين هم سائرون اليها عكس الكتاب الذين يتلاعبون بالسطح والكتابة عن الجنس والتحليل النفسي ..

الكتاب عظيم عظيم فيه روح وجسد متهالك مقرون بصوت زوجته الرقيق ايليني والذي كرس قلمه فكان موضوعه الاول قلب الانسان اللغز الذي يمضي وهو مستمتع بالخط الاحمرالساخن الذي يتركه ورائه هذا القلب ..

يقول الفيلسوف ( قبل ايام كان عيد ميلادي وها انذا اسير منذ خمسة وستين عاما امشي واجئ في هذا السجن ذي النافذتين ،هذا السجن الغامض والمعتم الذي ندعوه الانسان ومن خلال النافذتين الصغيرتين انظر الى العالم من دون ان اشبع _مااروعه مااشد تناغمه _مع جوعنا وظمئنا وتطلعنا الى اله ..)

واخيرا نجده يكتب على نعشه لاآمل شيئا لا اخشى شيئا أنا حر....
Profile Image for Gamal elneel.
524 reviews80 followers
July 20, 2014
كلما احببتك اكثر قلت جدوى العالم عندى


لاننى استطيع استبداله بعالم افضل اكثر دفئا وبساطة


عمل وضحك ومحاورات مسائية قبالة البحر


السماء فوقنا والارض تحت اقدامنا


واللحظة الزائلة تكشف عن جوهرها الحقيقى لتتحول الى لحظة خالدة


الحياة ورقة بيضاء اما ان تكتب جملا تافهة او مفعمة بالحماسة

وكلما اضفت فريدا من القيمة للحياة زادت قيمتى

فالحياة مشروع مازرائى


رسائل مجمعة اللرائع

نيكوس كزنتزاكى

صاحب زوربا اليونانى والاغواء الاخير للمسيح
Profile Image for Tasneem.
17 reviews34 followers
Want to read
July 31, 2011
This is an exerpt of the book which is included in my eleventh grade arabic book

ـ دخلنا الى كازاخستان ...ثلوج...لكنني شاهحت فارسا يسرع على صهوة حصانه الأسود بين الثلوج ,و كأنه في صحراء رملية ,فجأة لمحت في قرية على يميني قبة مسجد خضراء اللون , وثب قلبي فرحا -نحن في بلد اسلامي

When I read those words I was instantly hooked , the book is beautiful and the translation is flawless.
Profile Image for H.
421 reviews21 followers
July 30, 2014


هنا كازنتزاكي مُختلف بحقّ..
شفَّاف و حزين أيضًا.
إن كان كازانتزاكيس يُظهر مرارته في الرَّسـائل فإنَّ أعماله الأدبيَّـة لم تتطرَّق لذٰلك مُطلقاً ..
كازانتزاكي الذي علّمنا في زوروبا كيف نرقصُ من فرطِ الوجع هنا نراهُ حزيناً يُترجم و يُسافر و يكتب و يُرسـل رسائلاً كثيرة و أيضاً يحنُّ إلىٰ كريت كما عهدته في تقريره إلى غريكو.
نيكوس الذي لم يغضب حين تدخّلت الرقابة واعترضت وقال:
" أنا مُضطهد بشكل مستمرّ، قال ضاحكاً ، مامن حكومة تتحمّلني، و هٰذا موقفٌ عادل لأنني بدوري لا أتحمّـل أيّـاً منها .. "
مالم أكن أعرفه أن كازانتزاكي عِيل صبره مراراً و يظهر ذٰلك حين كتب إلى بريفيلاكي:
" لولا وضع الحرِج لوافقت على استغلالي، أمّا الآن فما من مبرر.. ينبغي أن نعيـش. لٰكن ذٰلك لا يكفي. فما جدوى حياتنا من دون تلك القوّة الفعليّة التي تقتات من الإنسان و ليس الكلمات؟ "

ينكبُّ نيكوس على التّرجمة بابتهاجٍ حين يكتب له بعض الرهبان اليونانيين أنهم على استعداد بأن يتكفّلوا بإطعامه إزاء التّرجمة.

و أخيراً ، لم تخلُ رسائل كازانتزاكي و رحلاته من تعلقه بالمواضيع الكبيرة الخالدة في أعماله لاسيّـما " الأوديسـة " .
Profile Image for Ahmed Salim.
220 reviews25 followers
August 3, 2021
المنشق "نيكوس كازانتزاكي" سيرة حياة بقلم: ايليني كازانتزاكي وترجمة :محمد علي اليوسفي، دار الآداب

أمام عمل فني وأدبي لمسيرة حياة أحد أبرز الأدباء وبرايى الفلاسفة وهي سيرة كتبها هو قبل أن تكتبها وتجمعها زوجته ايليني في عمل واحد من خلال جمع رسائله ومذاكراته وبعض نصوصه غير المنشورة، يبين أن حياته على خلاف الكثير من الكتاب الكبار، كانت متطابقة مع أعماله إلى حد التداخل ويكشف هذا العمل عن كفاح رجل لم يتزحزح عن مواقفه برغم المصائب التي حلت به والاضطهاد الذي لاقه في اليونان ولدفاعه عن الإنسان والتي ظل يدافع وينافح عن قضاياهم من الحرية والعدالة برغم الحروب والقتل والدمار ففي هذا العمل الرائع والمختلف حياته كما أرادها وكما عاشها وعاشها كما أرادها لأنه كان يرفض كل ماهو غير ما يرغبه من مبادئ ورؤى للعالم..
تلك الرؤى التي لم تقتصر على الإرث الاغريقي وسير أعلام اليونان بل اغتنت بنتشه، هنري برغسون والتصوف البيزنطي والإسلامي لهذا لن تكد تغيب عن مفرادته أعماله عن الروح والجسد في ثنائية أبدية ولهذا لم يمنعه من النهل من روح الشعوب وخاصة الشرقية التي يعشقها ويقول أن دما عربيا يسري في عروقه والأفريقية التي كثيرا ما امتن لها في معرض رسائله الكثيرة، حيث يمتلك الروح السامية التي ترافع عن عامة الناس وقضاياهم..
غير أن هذا الدفاع يثري الروح من خلال فلسفة يعتاش عليها رجل من عامة الشعب يدعى زوربا يظهر من خلال رسائله رجلا من لحم ودم، لايخشي الخوف ويكره الأمل
وليس الشخوص وحدهم هم من يتقاطعون في حياته وأعماله بل اللغة تظهر في رسائله تتشابه والكثير من المقاطع في مؤلفاته ولاسيما الاوديسة التي ظلت ترافقه كمشروع عمر وفي وعي نيكوس كازانتزاكي رؤية معاصرة ل"عوليس" بعد ٣٠ قرنا..

وتظهر مسألة بالغة الدقة برؤية كازانتزاكي وصلته بالاله وهي صلة لا ينبغي قراءتها بشكل مسطح أو فهم يلغي الإيمان من قلب الرجل، ولعل أسهل طريقة لفهم العلاقة تنطلق من من ذلك التصوف الإسلامي واسلوبه الحلول الذي يميز صلة العبد بخالقه.. حيث يقول في إحدى رسائله "الموضوع الرئيسي شبه الوحيد في أعمالي كلها هو معركة الإنسان مع" الإله " الصراع الشرس الذي تخوضه الدودة المسماة" انسان" ضد القوى المتسلطة والظلامية في داخله وحواليه" ويقول في موضع آخر عن الإله "لا وجود لأحد غيره في العالم"
إن كتاب المنشق هو وصية مباشرة لايليني في إحدى رسائله حيث يقول"
إذا كتب البقاء لرسائل الأشهر الأخيرة فإن الذين سيتصفحونها في المستقبل لإتمام سيرتي الذاتية سوف يقولون بأنني لم أحب أحدا باستثناء الفتاة التي يبدأ اسمها ولقبها بالحرفين إ. س وهي يقينا ايليني ساميوس...... ولا نعرف طباعها الا انها تمكنها من العيش حتى آخر حياتها مع رجل شاعر الاوديسة يدل على تحليها بمزايا كبيرة مثل الصبر والقدرة على التحمل والشجاعة ذلك أن الحياة لم تكن سهلة بالتأكيد مع رجل حاكماه معاصراه الكسيو، وغلاتي محاكمة في منتهى القسوة..
ولن يدرك احد الا اذا انقذت هذه الرسائل انك "سبع نساء، بل سبع عشرة امرأة" عندي واخر فرحة في حياتي.. وفي هذا الرسالة يتضح قصة حب فريدة بطلاها نيكوس وايليني التي ذاقت الأمرين بسبب عناده في ملاحقة مثله الأعلى "عندما اسافر أندم على اضطهادي لك" والي جانب ايليني هناك نساء أخريات لأن كازانتزاكي لم يتزوج ثانية إلا عندما صار وزيرا في بلاده..
قصة حب إذا لكنها قصة تعطش للحياة والخلود والإبداع "سوف اموت وكتب كثيرة لا تزال في داخلي" ورؤية العالم الذي تنقل فيه نيكوس وأصر على توديعه قبل موته، قصة التطلع إلى الحرية والعدالة برغم الحروب والقتل، إطارها اليونان الذي يضطهده والغرب الذي يمزق روحه وروسيا التي خيبت أمله...

كتاب قيم جدا جدا لاديب كان يستحق جائزة نوبل لكن واسفاه على أعمال لم تشتهر الا بعد وفاته..
ويعتبر مدخل جيد لفهم فلسفة نيكوس كازانتزاكي في أهم أعماله "زوربا ،الاغواء الأخير، المسيح يصلب من جديد"
Profile Image for عبدالواحد الأنصاري.
69 reviews40 followers
August 18, 2017
هل كان كازنتزاكي قدّيساً أو مؤلفاً مبدعاً فحسب؟

أعتقد أن كازنتزاكي يحتاج إلى أن نقرأه في ظل أعماله وسيرته أيضاً، وهذا الكتاب (المنشق) مع كتاب (تقرير إلى غريكو) ورواية (المسيح يصلب من جديد)، ونحوها، هذه الكتب تزيل شيئاً من الالتباس.

لا شك أن كازنتزاكي هو أديب اليونان المعاصر دون منازع، لكنني أنظر إليه بصفته كاتباً قومياً شديد التعصّب، وشديد المباشرة في إبداء هذا التعصب، ولكنه يظل هوميروس العصر اليوناني الحاضر كما ذكرت، ولا منافاة بين الأمرين، إلا أننا نهمس في آذان كتابنا وقرائنا عندما نقرأ له: يجب أن تقرؤوا الأدب الكازنتزاكي جيداً لكي تقفوا على الملامح الجلية لهذا التعصّب الموجّه إليكم، إذ إن الحفاوة بكاتب متعصب مقتصرة على الشرط الإبداعي، وأما عندما تتجاوز إلى المحتوى الإبداعي فإنها ينبغي أن تُقرأ في سياق التدافع الأممي وصراع الثقافات، وذلك يستدعي استحضار مفاهيم كالتعصب والعرقية واستشعار المواجهة مع الحضارات الأخرى.

إن قراءة الأدب مع إغفال محتواه الصارخ بالتعصب تعد في نظري قراءة غير مكتملة إن لم تستحق أن نسميها قراءة ناقصة
Profile Image for SUMAYA.
170 reviews7 followers
Read
December 17, 2025
⁨ #المنشق
#ايليني_كازانتزاكي

#اقتبس
- ما الحقد في الحقيقة إلا الأب القاسي للحب، الحقد هو البداية الحزينة والبشعة، التي تفتح وتهيئ طريق الحب.
- أنضج دائمًا بصعوبة فائقة، ذلك أن لولب روحي المضغوط جدًا لا يتمدد إلا ببطء قاس.
- عندما أكف عن الحب أحصل على استقلالية لا إنسانية -ليس البشر هم الذين يهمونني بل الشعلة التي تحركهم، هذه الجملة التي فرضت نفسها علي مؤخرًا، تسلط الضوء على روحي وتساعدني كثيرًا على الحسم في اختيار هدفي.

"أحمل قلباً ساخطاً على هذه الحياة الفظيعة"
وأنهيت سيرة #كازنتزاكي بكل أسى وسرور، أحببته جداً لامسني، واساني، ولفترة ليست بالوجيزة.⁩
315 reviews2 followers
May 6, 2021
”Făuriți-vă o imagine ideală a ființei dumneavoastră și străduiți-vă să-i semănați”
Profile Image for Naba Al-Alawi.
230 reviews27 followers
March 4, 2022
إن كتاب "المنشق" الذي ألفته ايليني، زوجة كازنتزاكيس، من خلال جمع رسائله ومذكراته وبعض نصوصه غير المنشورة، يبين أن حياته، على خلاف الكثير من الكتاب الكبار، كانت متطابقة مع أعماله إلى حد التداخل. ويكشف هذا الكتاب عن كفاح رجل لم يتزحزح عن مواقفه برغم كل ما حل به. لكنه يتضمن أيضاً قصة حب فريدة، يمكن أن تشكل زاوية أخرى لقراءة الكتاب وقد يكون بطلاها نيكوس كازنتزاكيس،الطيب والشرس في آن واحد، وايليني التي ذاقت الأمرين بسبب عناده في ملاحقة مثله الأعلى.
.
وإلى جانب ايليني، هناك نساء أخريات كثيرات.. لأن كازنتزاكي لم يتزوج ثانية إلا عندما صار وزيراً في بلاده. وقبل ذلك اتفق مع صديقته على "ميثاق الأيام العشرة" التي يلتقيان فيها سنوياً، بينما تنوب "الرسائل" عن اللقاء، بقية أيام السنة التي ينعزل فيها "الناسك" من أجل الكتابة. حتى مجيء الشيخوخة، ثم الموت في صفحات جد مؤثرة من الكتاب. قصة حب إذاً، لكنها قصة تعطش للحياة، والخلود والإبداع (سوف أموت وكتب كثيرة لا تزال في داخلي) ولرؤية العالم الذي تنقل فيه نيكوس كازنتزاكيس وأصر على توديعه قبل موته.
.
قصة التطلع إلى الحرية والعدالة، برغم الحروب والقتل والدمار، إطارها اليونان التي تضطهده، والغرب الذي يمزق روحه، وروسيا التي ساهمت في خيبة أمله، والشرق الذي يعشقه كازنتزاكيس إلى حد الاقتناع بأن دماً عربياً يجري في عروقه.
Profile Image for Sara Abdulaziz.
255 reviews96 followers
June 13, 2015

كتب على غلاف الكتاب : “ سيرة حياة بقلم إيليني كازنتزاكي . “
و لكنني لم أجد في الكتاب إلا عشرات/إن لم تكن مئات الرسائل التي خطها كازانتزاكي
إلى إصدقائه ، و عشيقاته ، و ذويه . و لربما كان ذلك ليكون حسناً أو على الأقل مستساغاً
لو لم تكن عشرات هذه الرسائل موجهةً إلى إيليني نفسها يخبرها فيها نيكوس عن موقعه من هذه الأرض ، و عن النزل الذي يسكن ، و عن كم اشتياقه لها .
كتب نيكوس هذه الرسائل في لحظاتٍ عادية جداً ، بصورة عادية جداً ، موجهةً إلى أشخاص عاديين جداً . و لذا فإنه بنظري كان يجدر بإيليني إن تنتقي الرسائل المستحقة لأن ترد في الكتاب ، لا أن تجعل منه كومةً من الرسائل التي لا جدوى من قراءة القارئ لها إلا إضاعة لوقته .
بالإضافة إلى أن الترجمة كانت رديئة إلى حدٍ يفوق الوصف ، كان الأمر و كأنني أستمع إلى قصة من فاه رجلٍ عجوزٍ يتحدث لغةً لا يُتقنها .!
. .

و مع ذلك نجمتان ، لأنني وجدت في الـ ٢٠٠ صفحة التي قرأت بعض الجمل الجميلة المستحقة للإقتباس ، و لكنها لم تكن جميلة بما فيه الكفاية لتحثني على إكمال الكتاب .
Profile Image for Mona.
117 reviews
May 25, 2013
أرملةُ رجلٍ حيٍّ تتذكَّر
عندما أموت، اكتبي عني كتاباً..
- لا، لا، لا بُدّ من كاتب موهوب.
- سوف تضعين كتاباً عني، يا ايليني، عليك أن تفعلي ذلك، لأن الآخرين سوف يقولون عني
أشياء غير دقيقة. أنتِ الوحيدة التي تعرفينني جيداً.
خمسمائة رسالة تأخذك إلى نهايات الأشياء لتكتشف أنها البدايات , خمسمائة رسالة هي مختصر الحياة هي زوربا و المسيح يصلب من جديد و تقرير الى الغريكو و الاخوة الاعداء و غيرهم من الاعمال
الإبداع مثل الحب .. مثل هذا الكتاب متابعة إغوائية مليئة بعدم الثقة والإخفاقات المرتبكة
Profile Image for Omar BaRass.
96 reviews62 followers
Want to read
June 15, 2012
أؤجلها لما بعد...!!
Profile Image for Fatma Alfadhel.
240 reviews130 followers
June 25, 2013
كتاب يغير من مزاجك ، يعيد إليك حب الفضيلة الأول. . كتاب عن زمن صعب .. لكن عن روح جميلة و محلقة أبداً. . ملهم جداً. .
وددت لو أنني لم أنته منه .. بل ظللت بذلك البيت الصغير على الشاطئ. .
Profile Image for Doaa.
300 reviews1 follower
October 8, 2014
عالم هذا المجنون :)
Displaying 1 - 27 of 27 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.