Jump to ratings and reviews
Rate this book

گجسته دژ

Rate this book

24 pages, Paperback

First published January 1, 2005

4 people are currently reading
184 people want to read

About the author

صادق هدایت

143 books43 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
69 (16%)
4 stars
123 (29%)
3 stars
149 (36%)
2 stars
54 (13%)
1 star
16 (3%)
Displaying 1 - 29 of 29 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,434 reviews1,125 followers
February 4, 2019
‎دوستانِ گرانقدر، این داستانِ زیبا و رازآلود در موردِ دختری به نامِ <روشنک> است که هر روز روبرویِ قصرِ <گجسته دژ> شنا میکند... مردم خرافاتیِ دهکده او و مادرش <خورشید> را دیوانه و جادوگر میدانند... پدرش نیز زمانی که او خردسال بود خانه را ترک کرده بود و از اذیت و آزارِ ساکنینِ دهکده فرار کرده بود
‎روشنک با پیرمردی عجیب به نامِ <خشتون> آشنا میشود ... مردم از خشتون میترسند و از او دوری میکنند... او نیز تنها در گجسته دژ، زندگی میکند و مردمِ دهکده که مسلمان و خرافاتی هستند، داستانهایِ زیادی در مورد او نقل میکنند
‎خلاصه آنکه، در داستان مشخص میشود که خشتون به خورشید دستور میدهد که شبانه باید روشنک را در پارچه ای پیچیده و برایم بیاوری
‎دوستانِ عزیزم... بهتر است که این داستانِ زیبا را خودتان بخوانید و متوجه شوید که خشتون این جادوگرِ پیر، چه نیازی به روشنک دارد
*************************************
‎یکی از جمله هایِ با مفهوم در این داستان را در زیر برایتان مینویسم
‎خشتون خطاب به <روشنک> میگوید: مردم ده از جانوران کمترند، آنچه که آنها را اداره میکند: اول شکم و بعد شهوت است همراه با یک مُشت غضب و یک مُشت باید و نباید که کورکورانه به گوشِ آنها خوانده اند
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این داستانِ زیبا لذت ببرید
‎یاد <صادق هدایت> همیشه گرامی باد
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Mahsa.
46 reviews28 followers
July 27, 2022
این کتاب شاهکاری در فضاسازی و القا وحشت به خواننده است و هدایت استاد بی بدیل در شرح جزئیات داستان، کتابی که نیمه شب شروع به خواندش کردم و در سکوت بی انتهای شب هم دارم برایش ریویو مینویسم، از نگارش هدایت در این کتاب بسیار لذت بردم، سر تا سر داستان از نماد ها پر بود و هدایت در این داستان سعی دارد اسطوره ها را به نقد بکشد، گجسته به معنی نفرین شده است و کاخ ماکان هم به نوعی نماد ایران و قلعه ویران و کتاب های سوخته هم نماد حمله اعراب و سانسور شدید آن دوران هستند، خرافات ستیزی هم به وفور در این داستان دیده می شود. این اثر هم به مانند دیگر اثار هدایت ژرف نگری زیادی میخواهد و باید با کنکاش در لایه های داستان به کدها و رازها و ابهامات آن پی برد ......
Profile Image for Ano0she.
10 reviews
July 15, 2016
قشنگ بود
ولی دلم خیلی خیلی برای روشنک سوخت
چقدر مظلومانه :(((
Profile Image for Amin.
419 reviews442 followers
May 9, 2023
گجسته دژ که آخرین داستان مجموعه سه قطره خون است به‌نظرم ساختاری هم شبیه به داستان اول مجموعه یعنی داستان سه‌قطره خون دارد. داستانی که از جنس داستان‌های هدایت با نمادپردازی فراوان و نگاه اسطوره‌ای یا ضداسطوره‌ای هستند تا حرفهایی در نقد عقاید و خرافه و مردسالاری و ضددین را در لفافه‌ای از نمادها بزنند و از این جهت با سایر داستان‌های این مجموعه تفاوت دارد. نوع غافلگیری هدایت در اینجا هم اندکی فرق دارد. یعنی همراه با مرگ که پایان‌بندی دل‌خواه اوست در اینجا با درون‌مایه دیگر موردعلاقه هدایت هم مواجه می‌شویم که برافتادن پرده از صورت شخصیت‌هاست. تغییری که بیشتر شبیه به نوعی نیرنگ در داستان‌های دیگر بوده و اینجا هم در تغییر ظاهر مرد داستان از شخصی منزوی و تارک‌دنیا به فردی کیمیاگر و در جستجوی اکسیر طلا نمایان می‌شود.

حس میکنم نوع نگاه هدایت به مفاهیم اسطوره‌ای و نیز به عشق در این داستان و سه‌قطره خون (که در هر دو نیز با همین سه قطره خون قرابت معنایی پیدا می‌کنند بدین صورت که با این سه قطره انگار چرخه‌ای کامل می‌شود) کلیدی برای نزدیک‌شدن به آثار نمادین بعدی اوست.
115 reviews11 followers
November 18, 2015
مولانا میگه:
"این جهان زندانه و ما زندانیان
پس حفره کن زندان و خود وا رهان!"

و صادق خان توی گجسته دژ میگه:
"ما همه مان تنهائیم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندانهای گوناگون. ولی بعضیها به دیوار زندان صورت میكشند و با آن خودشان را سرگرم می كنند بعضیها میخواهند فرار بكنند، دستشان را بیهوده زخم می كنند، و بعضیها هم ماتم می گیرند ولی اصل كار اینست كه باید خودمان را گول بزنیم، همیشه باید خودمان را گول بزنیم، ولی وقتی می آید كه آدم از گول زدن خودش هم خسته میشود ...!"
Profile Image for Mostafa.
436 reviews51 followers
July 9, 2021
3 stars

هدایت به طور مکرر به جامعه مرد سالار و دیکتاتوری مردانه در جامعه خودش می پردازد و همچنین به زنانی تحت انقیاد و سرکوب شده که فقط به وجود آمده اند تا اطاعت کنند
خورشید که نام شخصیت زن داستان است و مادر روشنک( نام دختر داستان) همواره مظلوم وار، از همسرش ( خشتون) تبعیت می کند تا جاییکه که حاضر است فرزندش را به خشتون بسپارد تا او هم برای کسب قدرت و دستیابی به اکسیر اعظم او را قربانی کند
خورشید( زن در جامعه ایران در دهه بیست و سی) موجودی مریض ( دچار بیماری غش) بدون اختیار و تحت اراده مردان است او در حال خوابگردی دخترش را به خشتون تقدیم می کند گویی هدایت می گوید که زنان جامعه ایران در خواب اند و خود نمی دانند که چه بلایی مردان بر سرشان می آورند
Profile Image for لاله.
143 reviews
September 23, 2023
«وقتی كـه شـنا می‌كـنم، مثـل اينسـت كـه همـه
پرندگان، همه طبيعت با من گفتگو می‌كنند..»


«مردم ده از جانوران کمترند، آنچه که آنها را اداره میکند:
اول شکم و بعد شهوت است همراه با یک مُشت غضب و یک مُشت باید و نباید که کورکورانه به گوشِ آنها خوانده اند.»


«آنچه كه اكسـير اعظـم مـی‌گوينـد، در تـو اسـت، در
لبخند افسونگر توست نه در دست جادوگر.»


33 reviews7 followers
July 10, 2012
ما همه مان تنهائیم, نباید گول خورد, زندگی یک زندان است, زندانهای گوناگون. ولی بعضیها به دیوار زندان صورت می کشند و با آن خودشان را سرگرم می کنند, بعضیها می خواهند فرار بکنند, دستشان را بیهوده زخم می کنند, و بعضیها هم ماتم می گیرند ولی اصل کار اینست که باید خودمان را گول بزنیم, همیشه باید خودمان را گول بزنیم, ولی وقتی می آید که آدم از گول زدن خودش هم خسته می شود.
Profile Image for Atefeh Abdi.
19 reviews
February 11, 2023
غافلگیری، غافلگیری و غافلگیری…
نوشته‌های هدایت بدون غافلگیری معنایی نداره.
Profile Image for NEGAR.
33 reviews11 followers
April 25, 2015
این مردم ده را می گویی؟ بیچاره ها... از جانوران کمترند، آنچه که آنها را اداره می کند، اول شکم و بعد شهوت است با یک مشت غضب و یک مشت باید و نباید که کورکورانه به گوش آنها خوانده اند

گجسته دژ

صادق هدایت
Profile Image for Farnaz.
360 reviews128 followers
May 8, 2025
»ﺷﻤﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ ﮔﺠﺴﺘﻪ ﺩﮊ ﻫﺴﺘﻴﺪ؟«
ﺍﻳﻦ ﺍﺳﻤﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﻳﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﻦ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺪ ﮔﻮﺋﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ، ﭼﻮﻥ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺏ ﺗﻨﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ، ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛـﻪ ﺩﺧﺘـر ﻧﺒﺎﻳﺪ...«
» ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﻮﺋﻲ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﻫا... ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﻛﻤﺘﺮﻧﺪ، ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ، ﺍﻭﻝ ﺷﻜﻢ ﻭ ﺑﻌـ
ﺷﻬﻮﺕ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻳﻜ ﻤﺸﺖ ﻏﻀﺐ ﻭ ﻳﻜ مشت ﺑﺎﻳﺪ ﻭ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻛﻮﺭ ﻛﻮﺭﺍﻧﻪ ﺑﮕﻮﺵ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧد
» ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺁﺏ ﭼﺸﻢ ﺑﭙﻮﺷﻢ، ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﺏ ﻣﻴﻤﻴـﺮﻡ . ﻭﻗﺘﻴﻜـﻪ ﺷـﻨﺎ ﻣﻴﻜـﻨﻢ، ﻣﺜـﻞ ﺍﻳﻨﺴـﺖ ﻛـﻪ ﻫﻤـﺔ
ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ، ﻫﻤﺔ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ؛ ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺖ ﻫﻤﺔ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺟﻠﻮ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺎﺷﻢ، ﺯﻣﺰﻣﺔ ﺁﺏ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﻱ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﻜﺸﺎﻧﺪ، ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﻣﺎﻫﻲ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻢ.«
» ﺁﺩﻣﻴﺰﺍﺩ ﺟﻬﺎﻥ ﻛﻴﻦ ﺍﺳﺖ . ﻣﺎ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﻫﻤﺔ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻧﻴﻢ، ﻫﻤﺔ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺎ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺑﻌﻀـﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬـﺎ
ﺩﺭ ﻣﺎ ﻏﻠﺒﻪ ﺩﺍﺭ .ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻛﺸﺖ.«
» ،ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﺭﺍ ﺑﻜﺸﻢﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻜﺸﻢ . ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺩﺭﻳﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻛﻪ ﺩﻭﺭ ﻣﻴﺸـﻮﻡ ﻣﺜـﻞ ﺍﻳﻨﺴـﺖ ﻛـه‌ ﻳﻚ ﺗﻜﻪ ﺍﺯ ﻫﺴﺘﻲ ﻣﻦ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﺭﺧﻴﺰ ﺁﺏ ﺩﺭﻳﺎ ﻣﻮﺝ ﻣﻴﺰﻧﺪ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﻣﻴﮕﻴﺮ.«
«ﻭﻟﻲ ﺗﻮ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺴﺘی !ﮔﻮ���ﻪ ﻧﺸﻴﻨﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻴﻜﻪ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻭ ﺟﻨﺒﺶ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﻨﺪ.«
»ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺖ ﻳﻚ ﻣﺎﻫﻲ ﻣﻴﺸﺪﻡ ﻭ ﺷﻨﺎ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺷﻨﺎ ﻣﻲ ﻛﺮﺩم»
»ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻭﺍﺳﻮﺱ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺁﺧﺮﺵ ﻏﻕ ﺷﺪ.«
»ﭼﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﺸﻨﮕﻲ !ﺁﺩﻡ ﺑﻤﻴﺮ : ﺁﻧﻬﻢ ﺩﺭ ﺁﺏ ...«
» ﻧﻪ، ﺍﻭ ﻛﺎﻣﻼً ﻧﻤﺮﺩﻩ ... ﭼﻮﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻘﺎﻱ ﺭﻭﺡ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩﺍﺭد .ﺑﺎﻳﻦ ﻣﻌﻨﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻳﺎ ﺧﺎﺻﻴﺘ ﻬﺎﺋﻲ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺑﭽﺔ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺣﻠﻮﻝ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ . ﻭ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﭘﺲ ﺑﻜﻠﻲ ﻧﻤﺮﺩﻩ ﺍﺳت. ﻭﻟـﻲ ﺭﻭﺡ ﺷﺨﺼـﻲ ﻫـﺮ
ﻛﺴﻲ ﺑﺎ ﺗﻨﺶ ﻣﻴﻤﻴﺮﺩ، ﭼﻮﻥ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺍﻙ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧد . ﺍﻳﻦ ﺩﺭﻳﭽﻪ ﺍﻳﺴﺖ ﻛـﻪ ﻋـﺎﺩﺕ ﻭ
ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﻭﺳﻮﺍﺱ ﻭ ﻧﺎﺧﻮﺷﻲ ﻫﺎﻱ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻣﻴﺪﻫد.
»ﭘﺲ ﭘﺪﺭ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﻃﻼ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ؟«
»ﻧﻪ، ﺍﻭ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ، ﻫﻤﺔ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺁﻧﺮﺍ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ، ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ؟«
»ﭘﺲ ﺷﻤﺎ ﻃﻼ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ؟«
» ﺑﺮ ﻓﺮﺽ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻃﻼ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ، ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﺭﺩﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﻮﺭﺩ؟ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻤﻨﺎﻙ
ﺑﻴﺨﻮﺍﺑﻲ ﻣﻲ ﻛﺸﻢ، ﺗﻮﻱ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ ﺍﺳﺮﺍﺭﭘﻴ ﺸﻴﻨﻴﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ، ﺭﻣﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭ ﺩﺭ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﺁﻫﻨﻴﻦ ﺍﻓﺴﻮﺳﻬا ﺧﺮﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ . ﻋﻤﺮﻡ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻟﺐ ﺑﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻭشب‌هایم ﺳﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ . ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺍﻛﺴـﻴﺮ ﺍﻋﻈـﻢ ﻣـﻲ ﮔﻮﻳﻨـﺪ، ﺩﺭ ﺗـﻮ ﺍﺳـﺖ، ﺩر ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﻓﺴﻮﻧﮕﺮﺗﺴﺖ ﻧﻪ ﺩﺭﺩﺳﺖ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ.«
»ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﻛﺴﻲ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﻳﻨﺠﻮﺭ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻩ، ﻫﻤﺔ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻤﻦ ﺧﻞ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. «
»ﭼﻮﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺮﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻨﺪ، ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ به ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻫﺴﺘﻲ ﻭ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﮔﻨﮓ ﺁﻥ ﺁﺷﻨﺎیی
» ﺭﺍﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﺍﻡ، ﻭﻟﻲ ﺯﻧـﺪﮔﻴﻢ ﺁﻧﻘـﺪﺭ ﻏﻤﻨـﺎﻙ ﺍﺳـت. ﺑﻨﻈـﺮﻡ ﮔـﺎﻫﻲ ﺣﺮﻓﻬـﺎﻱ ﺷـﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﺳـﺖ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻢ، ﺁﻧﻬﺎ ﻟﻐﺰﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻭﻟﻲ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﭘﻴﺶ ﺷﻤﺎ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ به حرﻓﻬﺎﻳﺘﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻫم ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺗﻨﻬﺎﺳـﺖ ﻭ
ﻫﻤﺔ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺪﺷﺎﻥ ﻣﻲ ﺁﻳد. ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴتم.ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻢ.«
ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﺋﻴﻢ، ﻧﺒﺎﻳﺪ ﮔﻮﻝ ﺧﻮﺭﺩ، ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻳﻚ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ولی بعضی‌ها به دیوار زﻧﺪﺍﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻴﻜﺸﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺧودﺷﺎن ﺮﺍ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻌﻀﻴﻬﺎ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻜﻨﻨﺪ، ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﺯﺧـﻢ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ، ﻭ ﺑﻌﻀﻴﻬﺎ ﻫﻢ ﻣﺎﺗﻢ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﺍﺻﻞ ﻛﺎﺭ ﺍﻳﻨﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻮﻝ ﺑﺰﻧﻴﻢ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩﻣـﺎن را ﮔﻮﻝ ﺑﺰﻧﻴﻢ، ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻴﺂﻳﺪ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﺍﺯ ﮔﻮﻝ ﺯﺩﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﺧﺴﺘه ﻣﻴﺸﻮﺩ ... ،ﺑﻨﻈﺮﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﻡ ﻧﻴﺴﺖ
ﭼﻮﻥ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺠﺰ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺣﺎﻻ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺲ ﻣﻴﻜﻨﻢ. «
Profile Image for Jila.
111 reviews8 followers
July 21, 2019
چه مرگ قشنگی.. آدم بمیرد آن هم در آب..
Profile Image for Farhad.
379 reviews92 followers
February 1, 2010
از کافکا تا افسانه با زنجیرهای فرهنگ عامه نتیجه کار چندان بد از آب در نیامده اگرچه نیاز به بازنویسی داشته ولی گویا هدایت موضوعات مهمتری برای پرداختن داشته است. به هر حال اگرچه به پای آثاری چون سه قطره خون نمی رسد اما پردازش و حرکت داستان قابل قبول است.
Profile Image for Somayeh ataei.
2 reviews1 follower
June 14, 2014
ما همه مان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است ،زندان هایی گوناگون. ولی بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشند و با آن خودشان را مشغول می کنند بعضی ها می خواهند فرار بکنند دستشان را بیهوده زخم می کنند و بعضی ها ماتم می گیرند ولی اصل کار این است که باید خودمان را گول بزنیم . همیشه باید خودمان را گول بزنیم , ولی وقتی می آید که آدم از گول زدن خودش هم خسته می شود
Profile Image for Atefeh.
86 reviews12 followers
November 5, 2019
نه، او كاملا نمرده ...
چون آنچه كه بقای روح می گویند حقیقت دارد . به این معنی كه روح و یا خاصیتهائی از آن در بچه اشخاص حلول می كند . و پدر بزرگ من بچه داشت، پس به كلی نمرده است . ولی روح شخصی هر کسی با تنش میمیرد
Profile Image for Zahra.
7 reviews5 followers
April 8, 2014
آدمیزاد جهان کهین است. ما مختصر همه‌ی جانورانیم، همه‌ی احساسات آن‌ها در ما هست و بعضی از آن‌ها در ما غلبه دارد. باید آن را کشت.
Profile Image for Hamid.
149 reviews13 followers
November 26, 2019
این داستان کوتاه نقدی است بر باورهای خرافه پرستانه که از دیرباز گریبانگیر ایرانیان بوده است.
Profile Image for Ali Ra.
35 reviews6 followers
December 13, 2018
"ما همه تنهاييم،نبايد گول خورد،زندگي يك زندان است،زندان هاي گوناگون،ولي بعضي ها به ديوار زندان صورت مي كشند و با آن خودشان را سرگرم ميكنند،بعضي ها ميخواهند فرار بكنند،دستشان را بيهوده زخم ميكنند،و بعضي ها هم ماتم ميگيرند ولي اصل كار اين است كه بايد خودمان را گول بزنيم،هميشه بايد خودمان را گول بزنيم،ولي وقتي مي آيد كه آدم از گول زدن خودش هم خسته ميشود..."

داستان راز آلودي به قلم استاد صادق هدايت.
در ذيل نقدي زيبا از اين داستان پر نماد و اسرار آميز قرار داده ميشود.شالوده ي اين نقد تكيه بر اصول كهن الگويي است:

http://ensani.ir/file/download/articl...
Profile Image for Amin369.
248 reviews
August 20, 2024
قصر ماکان و مردمانی خرافاتی و جادوگر و دخترک بی گناه. نفرت هدایت از اعراب و سوغاتای اونا حتا اگه مستقیم بهشون اشاره نکنه انگار به خورد قلمش رفته و هرچی می‌نویسه آدم رو یاد اونا میندازه. باحال بود بخونیدش‌.
پیش هم بمونیم.
Profile Image for Arman Ekhlaspour.
17 reviews1 follower
August 22, 2021
از نمونه های خوب ادبیات گوتیک ایران، و مثل همیشه نماد های تنهایی و مرگ در قلم هدایت دیده میشه
Profile Image for Sara Sol.
5 reviews1 follower
November 6, 2024
این داستان اساس اولیه داستان فیلم سوئینی تاد اثر تیم برتن است به نظرم

This story is the base story of
Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street by Tim Burton I think
Profile Image for Narges Shegeft.
297 reviews4 followers
July 26, 2024
⚪️خشتون= دغدغه‌های وجودی و اگزیستانسیال
⚪️خورشید= زندگی
⚪️روشنک= امید به ادامه‌ی زندگی در عین داشتن اندکی دغدغه وجودی
⚪️بقیه افراد ده= بی‌اهمیت به دغدغه‌های وجودی

.
.
.

بوی دغدغه‌های اگزیستانسیال و پوچ‌گرایی میاد.

«ما همه مان تنهائیم. نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندانهای گوناگون. ولی بعضی‌ها به دیوار زندان صورت می‌کشند و با آن خودشان را سرگرم میکنند، بعضی‌ها میخواهند فرار بکنند دستشان را بیهوده زخم میکنند، و بعضی‌ها هم ماتم میگیرند. ولی اصل کار اینست که باید خودمان را گول بزنیم، همیشه باید خودمان را گول بزنیم، ولی وقتی می‌آید که آدم از گول زدن خودش هم خسته می‌شود»

.
.
.

نقل قول بعدی اشاره داره به عصبانیت شخصی که دغدغه‌های وجودی فکرش رو مشغول کرده نسبت به افرادی که فقط دغدغه‌های مادی دارن.

«مردم ده از جانوران کمترند، آنچه که آنها را اداره می‌کند اول شکم و بعد شهوت است همراه با یکمشت غضب و یکمشت باید و نباید که کورکورانه به گوش آنها خوانده‌اند.»

.
.
.

طلای مورد جستجوی خِشتون میتونه همون هدف از وجود انسان باشه یا جاودانگی.

«برفرض که طلا را هم پیدا کردم، به چه دردم خواهد خورد؟ … توی کتاب‌ها اسرار پیشینیان را جستجو میکنم، رمزها را میخوانم و در چنگال آهنین افسوس‌ها خرد شده‌ام. … آنچه که اکسیر اعظم می‌گویند در توست.»

.
.
.

«آنچه که بقای روح میگویند حقیقت دارد. به این معنا که روح یا خاصیت‌هایی از آن در بچه‌ی اشخاص حلول میکند، و پدربزرگ من بچه داشت پس به کلی نمرده است»

بیانگر جستجوی همیشگی انسان برای جاودانگی و یافتن اون بطور نسبی در بقای نسل هست.

.
.
.

«بنظرم گاهی حرف‌های شما را درست نمیفهمم، آنها لغزنده هستند …»

بیانگر فراموشی سریع دغدغه‌های اگزیستانسیال و غلبه زندگی به چنین افکاری هست.

.
.
.

«… معتقد بودند که هرکس در چشم‌هایی او نگاه بکند افسون خواهد شد.»

اشاره به اینکه یکبار واقعن دغدغه‌مند شدن درمورد چنین مسائلی میتونه تا ابد ذهن شخص رو به خودش مشغول نگهداره.

.
.
.

فراری بودن مردم از خشتون اشاره داره به اینکه آدم‌ها ازینکه مدام دغدغه‌های وجودی براشون یادآوری بشه در عذابند و تمایل به دوری از چنین افکاری دارن.

علت نشناختن خورشید و روشنک بعنوان همسر و دخترش، میتونه به این اشاره کنه که شخص بعد از غوطه‌وری در دغدغه‌های وجودی دیگه زندگی براش مثل قبل شناخته شده نیست و دیگه امیدی به ادامه‌ی زندگی در خودش نمیشناسه.

و در نهایت خشتون برای رسیدن به اکسیر و جوابی برای دغدغه‌هاش، روشنک فرزندش رو میکشه؛ یا گویی امید به زندگی رو در خودش خاموش میکنه.

.
.
.
.
.

این داستانم یکی از پیچیده‌ترین داستان‌های هدایت بود.

نظرات بقیه خوانندگان داستان رو اینجا خوندم و متوجه شدم کسی از این نظر به داستان نگاه نکرده بود. و این باعث تعجب‌م شد چون این موضوع پررنگ‌ترین چیزی بود که (از نظر من) هدایت قصد اشاره به اون رو داشت.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
June 16, 2018
صادق هدایت در سال 1281 شمسی در تهران، در خانواده اعتضاد الملک هدایت، به دنیا آمد. دوره دبیرستان را در 1303 به پایان برد و یک سال بعد به قصد ادامه تحصیل به بلژیک رفت اما ذوق ادبی او را از ادامه تحصیل در رشته مهندسی بازداشت.
سال بعد به فرانسه رفت و تا 1308 در آنجا ماند. در همین سالهای جوانی به قصد خودکشی خود را به رود "سن" انداخت اما ماهیگیری نجاتش داد و هدایت بعداً شرح این واقعه را در داستان "زنده به گور" نوشت و آن را "یادداشت های یک دیوانه" نام نهاد.
سال بعد از این رویداد به تهران بازگشت و به تالیف و تصنیف آثارش، که در فرانسه آغاز کرده بود، ادامه داد.
در ضمن نویسندگی، اگر چه علاقه ای به شغل دولتی نداشت، به استخدام دولت در آمد. نخست در بانک ملی و بعد در اداره اقتصاد و مدتی بعد در اداره موسیقی کشور مشغول به کار شد. او در این سالها سفری هم به هند کرد و زبان "فارسی میانه" را آموخت. در 1318 به عضویت هیات تحریریه مجله موسیقی درآمد و سرانجام در سال 1320 با سمت مترجمی در هنرکده هنرهای زیبا مشغول شد و تا سال 1329 که به فرانسه رفت و دیگر باز نگشت، در این شغل باقی ماند.
در فرودین 1330 در پاریس، شیر گاز اتاقش را باز کرد و به حیات خود خاتمه داد: فرجامی تلخ که زمینه ساز بحثهای مخالف و موافق درباره او بود و هست . . .
Profile Image for pardis aghaei.
139 reviews22 followers
February 5, 2018
اثيرى؛به مانند ديگر داستانهاى هدايت بويژه كه در بيشترشان ردى از مرگ تلخ و عجيب و به ياد ماندنى يافت ميشه.يك ستاره كم كردم چون آنقدر كوتاه بود كه فرصت شناسايى و همذات پندارى با كاراكتر ها رو پيدا نكردم
Displaying 1 - 29 of 29 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.