Jump to ratings and reviews
Rate this book

مادراپور

Rate this book
در یک فرودگاه خلوت و سوت و کور، پانزده نفر سوار یک پرواز چارتر می‌شوند – مقصد مادراپور است. سرجویس در فرودگاه تنها است. اما مهماندار به او می‌گوید که هواپیما تنها منتظر اوست. او سوار هواپیمایی می‌شود که از مسافرانش گرفته تا شکل چیدمان صندلی‌هایش عجیب و غریب است. مهمان داری زیبا و جذاب به صورت کوتاه سخنرانی ایمی کند و همین کافی است که مسافران را دچار نگرانی کند. و وقتی دو هندو، اسلحه در دست، تهدید می‌کنند که اگر هواپیما فرود نیاید، گروگان‌ها را یکی پس از دیگری می‌کشند، این نگرانی و تعجب به درد و رنج تبدیل می‌شود.
پس از آن است که می‌فهمیم هواپیما هیچ خلبانی ندارد و از جانب زمین هدایت می‌شود. حالا وجود جایی به نام مادراپور مورد شک قرار می‌گیرد و این زمین است که دستورات لازم را به آنها می‌دهد. در مقصد مسافران، یک شخصیت نامرئی، یک نیروی پنهان و همه‌جانبه ظاهر می‌شود: زمین…
در این رمان، که با یک تعلیق تحسین برانگیز، از ابتدا تا انتهایش هدایت می‌شود، نویسندهٔ آن رابرت مرل ژانرها را با یکدیگر مخلوط می‌کند و بازتابی از مفهوم روی «چرخ زمان» ارائه می‌کند. چیزی که هیچ انسانی از آن راه فراری ندارد.
در قسمت‌هایی از کتاب می‌خوانیم:
«شما اساسا موجودی فانی خلق شده‌‌اید. موجودی که فقط برای مردن زندگی می‌کند.»
«مگر آنها که می‌خواهند باور کنند همانها نیستند که باور می‌کنند که باور کرده‌‌اند؟»

378 pages, Hardcover

First published January 1, 1979

22 people are currently reading
448 people want to read

About the author

Robert Merle

121 books267 followers
Born in Tebessa located in ,what was then, the French colony of Algeria. Robert Merle and his family moved to France in 1918. Merle wrote in many styles and won the Prix Goncourt for his novel Week-end à Zuydcoote. He has also written a 13 book series of historical novels, Fortune de France. Recreating 16th and 17th century France through the eyes of a fictitious Protestant doctor turned spy, he went so far as to write it in the period's French making it virtually untranslatable.

His novels Un animal doué de la raison (A Sentient Animal, 1967), a stark Cold War satire inspired by John Lilly's studies of dolphins and the Caribbean Crisis, and Malevil (1972), a post-apocalyptic story, were both translated into English and filmed, the former as Day of the Dolphin. The film The Day of the Dolphin bore very little resemblance to Merle's story.

He died of a heart attack at his home La Malmaison in Grosrouvre near Paris.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
210 (26%)
4 stars
279 (35%)
3 stars
212 (27%)
2 stars
59 (7%)
1 star
19 (2%)
Displaying 1 - 30 of 68 reviews
Profile Image for Maziyar Yf.
816 reviews631 followers
April 12, 2024
شاید تنها با یک صفت بتوان روبرمرل و کتابهایش را توصیف کرد : شگفت انگیز
روبرمرل باز هم در مادراپور جهان خاص خود را ساخته ، در دنیای او آسمان مکان زندگی ایست و چشمها به جای خیره شدن به آسمان در انتظار لطف و یا معجزه ای از زمین هستند .
دایره ، زمین ، آسمان و مقصد یعنی مادراپور همگی از نگاه مرل و در دنیای او تعریفی دگر پیدا کرده اند ، دایره او مجموعه ای از مردان و زنان است که راوی داستان سرخیوس هم از آنان است و شریک مسائل ، کششها و امیدهای آن ها . سرخیوس خوشبختی را در جمع دایره بودن یا همان جامعه می داند . از نگاه او هیچ خوشبختی دیگری وجود ندارد . راوی شور بخت داستان زمین را هم ناشناخته می داند از آن جا که بر آنها ظهور نکرده است و خود را به آنها نشناسانده است . فرق زمین با پروردگار در این بوده که خدا نخست خود را به انسان می شناساند و سپس وفاداری او را طلب می کند اما زمین به بهانه ای غیر قابل قبول و جعلی آنها را به هواپیما کشانده و در سکوت آنان را ، تک تک آنان را نامزد مرگ کرده است .
اما رسیدن به مادراپور است که همه آنان را در مخمصه انداخته و اسیر این هواپیمای لعنتی ساخته ، مقصد که در زمین حقیقت یا حقیقت رسمیت یافته است اگر تغییر هم کند و یا اصولا وجود نداشته باشد آیا باز هم حقیقت است ؟ در هر حال شوق رسیدن به مقصد است که آنان را در خطر مرگ قرار داده و مسافران را به افرادی تبدیل کرده که عملا نه کاری برای کردن دارند ، نه امیدی برای داشتن ، نه چیزی برای گفتن ونه فکری برای اندیشیدن دارند . اندیشه ای هم اگر باشد همراه با جسم از حرکت بازمانده . ناتوانی و درماندگی ، اسیر در دست مرگ بودن ، انتظار مرگ کشیدن و این
وحشتناک است : طعم زودرس نیستی
رسیدن به مقصد و مسافر شدن و سفر کردن خود بخشی از مقصد و هدف است ، آنگونه که سرجیوس تفسیر می کند شاید جای دیگری هست که در آن جا زندگی دلپذیر است اما به هر حال ما در اینجا هستیم . سرجیوس از همان ابتدا سفر خود را ماجرا می داند و به دنبال معنایی برای آن می
گردد ، البته قطعی نیست که راوی قادر باشد معنایی برایش بیاید : پشه ای که سپیده دم زاده می شود و شامگاه می میرد نمی داند شب چیست .
روبرمرل شگفت انگیز دنیایی سخت تماشایی ، متفاوت و پر از مجادله آفریده . مادراپور او سرشار ازفلسفه ، روان شناسی ، نمادها و نشانه هاست .با وجود حاضر بودن مرگ در مادراپور ، زیستن ، شوق و زندگی و اراده معطوف به حیات در روح داستان فریاد میزند . نویسنده با خلاقیت و نبوغ بی نظیر خود ، داستانی نوشته که در ذهن و خاطر خواننده ماندگار خواهد بود .
Profile Image for Dream.M.
1,040 reviews652 followers
August 25, 2023
آغاز نفرت پراکنی
ایده های داستانی هرچقدر هم که خوب باشن، اما اگر خوب نوشته نشن به چه دردی میخورن؟ بنظر من مادراپور ازون کتاب های اورریتده که خوب نوشته نشده و لحظات زودگذر فلسفیدن و جامعه شناسی ش قربانی روده درازی نویسنده شدن؛ به طوری که اگر این در نهایت به صورت یک داستان کوتاه نوشته شده بود، احتمالا جاهایی ازش خوشم میومد. (چیزی شبیه بارتلبی محرر از هرمان ملویل مثلا)
طرفدار های کتاب از ایده های خلاقانه وخاص داستان تعریف می کنن که خب البته که ایده‌ ها هم بنظرم قرضی و تکراری بودن و قبلا بهترشو دیدیم. حبس شدن توی یک فضای بسته که امکان خروج ازش وجود نداره و بعد بروز خوی حیوانی یا پست آدم ها توی این محیط سورئال شما رو یاد فیلم ملک الموت از بونوئل نمیندازه؟ یا همین ایده اسیر شدن توی جایی که امکان خروج ازش نیست، هیچ راه ارتباطی یا کمک گرفتن از بیرون نداره، با افراد مختلفی که نمیشناسی شون و بعد وقوع نوبتی مرگ تک تک اونها رو قبلا توی ده بچه زنگی از آگا کریستی نخوندید؟ از اون مهمتر ایده ای که فلسفه جبر و اختیار رو دنبال میکنه هستش که بنظر میاد هسته مرکزی داستانه، این رو قبلا و خیلی بهتر دنی دیدرو توی ژاک قضا و قدری ازش استفاده کرده. شاید یکی بیاد بگه این رمان یه داستان نمادینه، خب باشه قبول، ولی من اگه دنبال نماد بودم که میرفتم راز داوینچی از دن براوون رو دوباره میخوندم. یا شاید بعضیا عاشق فضای کافکایی رمان شدن، خب اینا چرا نمیرن کتابای کافکا رو بازم بخونن و دنبال این فضا توی رمان های کس دیگه ان؟
همونطور که همیشه گفتم، من با ایده های قرضی و تکراری مشکلی ندارم اصولا، ولی به شرطی که بهتر از اون منبع الهام اصلی نوشته بشن که خب بنظرم اینجا نه ! درنیومده.
پایان نفرت پراکنی
Profile Image for سـارا.
294 reviews229 followers
September 24, 2018
من معمولا بدون هیچ پیش زمینه‌ی ذهنی سراغ کتاب‌ها میرم. اگر موضوع رو از قبل بدونم و بخاطر موضوع کتابی رو انتخاب کرده باشم بحث دیگه‌ایه. ولی مادراپور رو خریدم چون کتاب قبلی نویسنده اش رو‌ بی نهایت دوست داشتم. و الان با قطعیت میتونم بگم که روبر مرل فوق العادست! حیف که ناشناخته مونده و کتاب های کمی ازش ترجمه شدن.
موضوع داستان به حدی جذاب و نو و متفاوته که قطعا تو همون صفحات آغازین عاشقش میشید. فضای کم‌نظیر و‌ توصیفات قوی مرل خواننده رو جوری با داستان همراه میکنه که دلت نمیخواد تا تموم شدنش کتاب رو زمین بذاری.
مادراپور یک داستان نمادین و مدل سازی شده است. ۱۶ نفر مسافر یک هواپیما که هر کدوم نماینده قشر خاصی از مردمن عازم‌ سفری میشن که نمادی از زندگی انسان روی زمینه.
من به شخصه علاقه ای به داستان‌های نمادین ندارم اما مادراپور برای منی هم که مخاطبش نبودم بی نظیر بود.
Profile Image for Mat.
132 reviews40 followers
August 30, 2022
مادراپور داستانی نمادینه.نمادی از حیات و مرگ انسان.
مرل که استاد طرح ریزی داستان های بدیعه برای طرح این داستان از هواپیمایی با شانزده مسافر استفاده کرده که به مقصد مادراپور در حال پروازند. از نقاط قوت داستان، استفاده از کاراکترهایی کاملا متمایز با نگرش های مختلفه که نویسنده با تبحر خاصی از عهدش بر اومده. مسافرایی با تفاوتهای فرهنگی، اخلاقی، دینی، گرایش جنسی و در نهایت تفاوت ملیتی.
تنشهای بین مسافرا که ناشی از چالشهاییه که در طول مسیر باهاش مواجه میشن و همچنین زاویه دید هر کدوم از این افراد به مشکلات، قابل تامل و گاها حیرت انگیزه.
هواپیمای مرل نمادی از ساکنین این کره خاکیه که با پیش قضاوتها و عدم پذیرش تفاوتها، همدیگرو به سخره میگیرن و گاها انقدر منفعت طلبند که انسانیت رو به طور کل فراموش میکنن. کتاب بسیار خوش ریتم و خوندنش بسیار لذت بخشه.
بعد پنجمین کتاب دوست داشتنیی که از روبر مرل خوندم میتونم بگم‌ که مرل بی شک‌ از نویسنده های مورد علاقه ی منه.
Profile Image for Katayoon.
155 reviews67 followers
October 2, 2020
-مرا دوست دارید یا نه؟
+گمان می کنم دوستتان دارم.
-چه وقت از این موضوع مطمئن خواهید شد؟
+وقتی از هم جدا شویم.

ایده داستان نو هستش. یه وارونگی نسبت به ذهنیت عادی آدم خلق کرده. یه چی تو مایه های انگار آسمون به زمین میاد زمین به آسمون میره! نگاه جالبی به زندگی و مرگ داره. اصلا مرل استاد به چالش کشیدنه. یه شرایطی درست میکنه که هی ذهن درگیر میشه اگه من بودم چیکار میکردم!
Profile Image for Peiman.
652 reviews200 followers
November 7, 2023
داستان با ورود مردی به نام سرجیوس به فرودگاه شروع میشه. فرودگاه بسیار سوت و کوره و هیچکس نیست تا جایی که سرجیوس تصور میکنه کارکنان فرودگاه در اعتصاب هستند. اما در نهایت یک مهماندار زن به اون میگه که مسافران و هواپیما منتظر اون هستند. هواپیمایی به مقصد مادراپور. هواپیما ۱۶ مسافر داره که در همه چیز با هم متفاوتند و طرز قرار گرفتن صندلی‌های هواپیما هم بسیار متفاوته، به شکل صندلی‌هایی اطراف یک میز کنفرانس. مشخصا داستان داره به طور سمبولیک به زندگی انسانها و رفتارشون نسبت به هم و دید آدمها به خدا میپردازه. داستانی که سوال مطرح می‌کنه و در اون منتظر پاسخی نباید باشید. موضوع داستان جالبه اما تکراری و این تکرار و فضا و گفتگوهای بین شخصیت‌های داستان حس تازگی به آدم نمیده. در مجموع کتاب متوسطی بود. ه
Profile Image for Nercs.
192 reviews81 followers
November 8, 2024
این کتاب رو دیروز تموم کردم. نسبت به سرعت کتاب بلعیدنم، خوندنش خیلی ازم وقت برد. دوستش داشتم؟ نظرات در مورد «مادراپور» ضد و نقیضه؛ همونجور که در مورد بقیۀ کتابای روبر مرل. اما من یکی که همیشه عاشقشون میشم. ایده های نابی که به ذهنش می رسن مختص به خودشن و یه سری المان داره که توی آثارش تکرار میشن و نقش پررنگ (اما نه چندان محترم) زن، مهمترین امضای کارهاشه. نمیخوام نسبت به این وجهه از کارش جبهه بگیرم و به خاطر این یه مورد، جایگاه ادبیش رو با خاک یکسان کنم. قضیه ادبیات جدای این طرف گیری هاست. همین که خوندم و ذهنم رو آروم کرد و جزو کتابهای امنم شد برام کافیه.
Profile Image for Banafsheh.
175 reviews225 followers
July 26, 2021
اووووه !! من رسما کلاه از سر برمی‌دارم برای جناب آقای مرل.

بعد از خوندن قلعه مالویل، این دومین کتابی شد که از این نویسنده خوندم و باز هم جز تحسینش کاری ازم برنمیاد.

مرل تخصصش خلق یک موقعیت خاص و عجیبه که بعدش بیاد آدمای مختلف ر�� توی اون موقعیت قرار بده و بشینه احوالات و تصمیمات هر کدوم رو ریز به ریز بررسی کنه.

قلعه مالویل یک موقعیت آخرالزمانی بود و مادراپور یک موقعیت نمادین.

مادراپور مقصد نهایی مسافرین یک هواپیماست که به صورت عجیبی هدایت میشه.

آدمای مختلف توی این هواپیما با جزئیات زیاد احوالاتشون در برابر اتفاق‌هایی که میوفته بررسی می‌شه ولی در کل خط داستانی خیلی شلوغ نیست و داستان جوری نمادینه که خیلی ازش انتظار چرخش نمیشه داشت.

کلا اون حالت روانکاوانه‌ی مرل هست که این کتاب و البته قلعه مالویل رو جذاب کرده.

اگر حوصله خوندن یه داستان کم اتفاق و خطی، بیشتر دیالوگ محور و کمتر هیجانی رو دارید برید سراغش.

من که این تعطیلات نحس گذشته یه ضرب خوندمش و عشق کردم.
Profile Image for Armin.
160 reviews
March 2, 2020
بی‌شک یکی از دوست داشتنی‌ترین رمان‌هایی که تا به حال خوانده‌ام مادراپور بوده است. روایت داستان چنان جذاب و کشنده است که سخت می‌توانستم کتاب را زمین بگذارم و به کار دیگری بپردازم؛ از طرفی دوست داشتم مطالعه‌اش را کمی به درازا بکشانم تا هم برای مدت بیش‌تری لذت ببرم و هم شانس مزه‌مزه کردن آن‌چه در حال وقوع بود را داشته باشم.

مادراپور داستانی است مدل سازی شده از زندگی. جامعه‌ای که به چند مسافر یک هواپیما تقلیل داده شده‌اند اما هر یکدر حد نیاز خود پرداخته شده‌اند تا بخشی از جامعه را نمایندگی کنند. جامعه‌ای که از هر سو به آن بنگری با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کند و در سطوح مختلف به ابتذال و حتی شاید پوچی مبتلاست. جهانی که چند روزی در آن «مسافر»ی و درگیر یک «بازی» تمام عیار و در نهایت تو را فرا می‌خوانند و بدون آن‌که اهمیت چندانی داشته باشی، حذف می‌شوی. مادراپور حتما ارزش خوانده شدن دارد.
Profile Image for Narges.
78 reviews11 followers
November 23, 2021
کتاب پر بود از لایه های عمیق و عجیب! 

میشد ساعتها نشست و در مورد تک تک مواردی که نویسنده در کتابش آورده فکر کرد و به جنبه های مختلف اجزایی که آورده گمانه زنی کرد!

اعترف میکنم از دیروز که کتاب رو تموم کردم با یه پوچی عجیبی از زندگی درگیر شدم! روبر این تبحر رو داشت که من رو درگیر این احساس پوچی و عجیب کنه و اعتراف میکنم چه حسه عجیب و مزخرفیه!

انگار من همون سرجیوس مسافر هستم که در بدو سوار شدن به هواپیما با فرشته‌ی مهربان درگیر میشم و تا 15 نوامبر وقت دارم که از پرواز عجیبم پیاده شم و وارد دنیای جدیدی بشم! دنیایی که با اشاراتی چند نشون میداد، اسکله داره، رودخانه داره و پر از مه! و چقدر نویسنده به درستی و جذابیت خاصی اشاره به اشخاصی میکنه که دنیای پس از مرگ رو با شرحی از دیده‌های عجیب غریبشون میگویند و دیگرانی که باور میکنند یا اتهام میزنند که آنها دیوانه اند و تنها با رفتن و دیدن میتوان پی برد که آیا واقعا دنیای بعد از فرود به همان شکل خواهد بود یا نه!

 روبر در این کتابش، برای درک بیشتر خواننده، جایگاه زمینی که دیدیم و درک کردیم رو با آسمان عوض کرد! و من مسافر زمینی رو به آسمون برد و گفت در این آسمان تمامی دستورات از پایین میان و تو باید گوش به فرمان دستوراتی باشی که زمین این پلت فرمی که در آن زندگی میکنی رو کنترل میکنه! برای من، زمین شناخته شده است و درک محسوس تری ازش دارم!

زمین از پایین، من رو میبینه، گوش میکنه، اهمیت میده، در موقع درد قرصی از قبل برایم تهیه دیده، غذا و نیازهای من رو از قبل برطرف کرده ولی من رو محکوم به گذراندن کرده! گذراندن زمان با مسافرانی که من نمیشناسم و با من بسیار متفاوتن! 

من در پرواز چون دوران پیری قوای خود را کم کم از دست میدم و عازم فرود به زمین میشم! زمینی که بعد از این پرواز ناشناخته است! و من از اتمام کتاب فرود آمدم و در آن پوچی که گفتم درگیر شدم! 

نقدی که بر این کتاب دارم، روده درازی نویسنده و باگ هایی بود که این ایده به همراه داشت که با این حال که بسیار زیبا بودن ولی برای ذهن منطق گرای من، درک کردنش سخت بود!
Profile Image for Hamideh.
107 reviews9 followers
May 13, 2016
تا حالا فکر کردین که یه روزی جای زمین و آسمون عوض بشه...یه جایی بین زمین و آسمون گیر بیافتی.. اونجا اموال و دارایی و کتاب و لباس و عطر و ادکلن چقدر اهمیت دارن؟ اگه خبردار بشید اوضاع غیرعادیه برای نجات از اون وضع چقدر به آدمی که به نظر میاد بیشتر از شما بدونه اعتماد می کنید و وارد یه راه صعب العبور میشید؟ چقدر امیدوار خواهید بود که اوضاع به حال سابقش برگرده و وضع فعلی رو تحمل میکنید؟ اصلن اگه بدونید آخر راهید چه تصمیمی برای اون لحظات پایانی میگیرید؟ چرا اصلن تو آسمون بیایم تو همین زمین...یه کمی از بالاتر نگاه کنیم که زمین کوچیک بشه چیکار داریم میکنیم؟ دنبال چی هستیم؟ به کجا قراره برسیم؟ این کتاب کلی سوال تو ذهن آدم ایجاد میکنه...

مادراپور جاییه که ۱۶ نفر با خصوصیات و البته اهداف متفاوت بلیت هواپیما برای سفر به اون رو تهیه کردن و هر کدوم از این افراد نماینده طبقه یا گروه خاصی از انسانهاهستن و داستان از همون ابتدا عجیب و غریب شروع میشه و ادامه پیدا میکنه..

روبرو مرل نویسنده ی بی نظیریه نمی دونم چرا ناشناخته مونده...
Profile Image for Somayeh.
229 reviews40 followers
July 26, 2016
فکر میکنم سه و نیم ستاره برای این کتاب مناسب باشه،
هر چند توصیفات مربوط به شخصیتهای نسبتا زیاد این داستان (شانزده مسافر هواپیما و یک مهماندار) در صفحات ابتدایی کتاب کسل کننده - و البته که ناگزیر- بود، اما با پیش رفتن داستان و وارد شدن به قصه اصلی جذابیت بیشتری پیدا کرد.

کتاب سرشاره از سوالهای فلسفی راجع به زندگی و مرگ و توصیفات جالبی هم داره در مورد آدمها و عکس العملشون وقتی در موقعیتهای عجیب قرار میگیرند،
مشکلات ویرایش -طبق معمول- وجود داشت، که البته چون کتاب در سال پنجاه و نه ترجمه و چاپ شده قابل اغماضه، هر چند درست اینه که ناشر محترم- نشر خوارزمی- چاپ بعدی رو با ویرایش جدید وارد بازار کتاب کنه!
Profile Image for Smn Hgh.
168 reviews25 followers
July 16, 2024
امتیازم ۳.۵ از ۵ هست.
ایده کتاب رو دوس داشتم، ولی وقتی توصیفات و دیالوگ های بین شخصیتها کشدار میشد حوصله ام سر میرفت و دلم میخواست کتاب زودتر پیش بره و ببینم چی میخواد بشه.
نیمه اول بیشتر منو سورپرایز میکرد، اما نیمه دوم که دیگه یجورایی میفهمیم چه خبره و حرف اصلی کتاب چیه دیالوگای کاراکترا و رفتاراشون که استعاره ای بودن و مشتی نمونه ای از خروار جامعه که درونش زندگی میکنیم به چشمم میومد.
دلیل پرداختن روبر مل به مسائل جنسی مخصوصا با محوریت زن ها برام ناواضح بود و حجم زیادش کلافه ام میکرد این موضوع تو قلعه مالویل هم بود ولی بیشتر به داستان میخورد و قابل درک بود تا این کتاب
در کل دوسش داشتم مخصوصا اینکه در چنین قالبی حرفشو به خوبی زد، ولی اگر حجمش کمتر بود بیشتر به دلم مینشست و با فراغ بال معرفیش میکردم

کل داستان یک استعاره بزرگ بود از مرگ با فرق اینکه در زندگی واقعی، ناشناخته واقعی آسمان است از آسمان میایم به آسمان بر میگردیم و اینجا برعکس از زمین آمده ایم و به وقت مرگ به زمین برمیگیردیم و تنها زمانی که در هواپیماییم زنده ایم.

مسافران نماینده گروه های مشخصی از مردم بودن و با دیالوگ ها و‌رفتارشون دقیقا این روزمرگی و هیاهویی که زندگی میگیم در لحظاتی که هواپیما در حال پرواز بود نشون میدادن. روبر مل بیهودگی، مال پرستی، دنبال دلیلی برای خوش بودن، خود را به نشنیدن و ندیدن زدن تا اضطراب مرگی که دیگه نمیتونن کتمانش کنن رو دور کنن و ... همه رو با استعاره و تشبیه در این جامعه کوچک ۱۶ نفری در هواپیمایی بدون مقصدی مشخص نشون میده.
اینکه یسریا کاملا بی اعتقاد بودن به زمین و یسری دیگه به درگاهش دعا میکردن جالب و استعاری بود.
حرف کلی کتاب چیز جدیدی نیست و به نظرم صرفا این نوع استعاره و بسط دادنشه که متمایزش کرده و طولانی بودنش هم خسته کننده!
به نظرم کتاب مناسبی نیست برای شروع کردن روبر مل
توصیفاتم هرچند جاهایی بود که واقعا خستم میکرد ولی بعضیاشون بسیار قشنگ بود، کلا روبر مل یجوری مینویسه که به راحتی فضا و شخصیت هاو میشه مجسم کرد.

- شاید مکانی که در آن زندگی شیرین باشد، وجود دارد. اما با این همه، ما در اینجا هستیم.

- حیرت آور است که نیمی از زندگی ما در خواب میگذرد و از نیم باقیمانده نیز، نیمی در فراموشی یا در کوری و نابینایی نسبت به آینده گم میشود و ‌به همین ترتیب است که درست وقتی خیال میکنیم در حال زندگی کردن هستیم، لحظه به لحظه نا آگاهانه به مرگ نزدیک میشویم.

- نیندیشیدن شما به مرگ، دلیل نیندیشیدن مرگ به شما نیست

- چرا باید برای رسیدن به این سرانجام متولد شد؟

- از گردونه‌ی زمان بیرون شدن؟ بلی ولی برای چه بیرون شدن؟ زندگی چیز زیادی نیست، اما هرچه هم کم باشپ، باز بیش از ان «ناوجودی» ارزش دارد که هندی خواهان ان بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for محمدحسین بنـکدارتهرانی.
219 reviews66 followers
August 27, 2024
ایده جالبی هست اما اطناب بیش از اندازه ملال آور شده و خواندن را کند کسالت بار می‌کند. چیزی که جالب توجه است اگر حین خواندن مورد توجه قرار بگیرد نگاه غیر انسانی فرنگی ها به سایر ملل است گو اینکه به تماشای باغ وحش رفته اند حال آنکه حتی حین این داستان هم مردمان شرقی بسیار متمدنانه و آدمیزادوارتر عمل می کنند.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews876 followers
Read
March 29, 2016
انسان هرگز نمی تواند موجودی را که دوست دارد به طور کامل درک کند٬ نه به آن جهت که این موجود نفوذ نیافتنی تر از دیگران است٬ بلکه به آن دلیل که درباره او بیشتر از دیگران خود را سوال پیچ می کند...!
Profile Image for Sadeq.
176 reviews13 followers
September 29, 2021
عجیب عجیب عجیب!!!
مرل بعد از مالویل در مادراپور در خلاء آزمایشگاهی فضای عجیبی که می‌سازه رها می‌کنه و به تماشا می‌نشینه تا ببین�� او چگونه عمل می‌کنه.
سفر به مقصدی مشکوک، معهود و مبهم که هیچکدام از مسافران تاکنون پا به اونجا نذاشتند. واسطه ای دوست‌داشتنی که مثل مادری مهربان عمل می‌کنه گاهی خبری از فرمانده میاره. و برخی مسافران هرازچندگاهی یک چشمه ای از اونور می‌بینند. در سفری که "حیرت" و "حیرانی" حرف اول رو در توصیف اتمسفر می‌زنه و این سفر در گردونه زمان تموم نمی‌شه مگر به ...

این داستان زندگی ماست یا پرواز چارتر پاریس به مادراپور؟!

کتاب به‌قدی تاثیر گذار و درگیر کننده هست که حالم رو بسیار تحت تاثیر قرار داده و حس عجیبی دارم!

کتاب بیشتر روی گفتگوهای طولانی و توصیفات حالاا انسانها  می‌چرخه و بسیار پر کششه. و ترجمه خیلی خوبی هم داره.
یک ستاره رو کم کردم به دلیل سوال‌های بی پاسخ در انتهای کتاب و در مقایسه با مالویل.
Profile Image for Zeynab Nia.
12 reviews1 follower
October 24, 2024
#
اول بگویم قلبم مچاله است...
مادارپور را امسال از نمایشگاه کتاب خریدم، وقتی در غرفه‌ی انتشارات خوارزمی با دیدن نام "روبر مرل" انتخابش کردم، نمی‌دانستم چه دنیایی در انتظارم است...
از فرودگاه خالی از مسافری در کشور فرانسه و مسافری به نام سرجیوس وارد هواپیمایی شدم با شکل و طراحی دایره‌وار و چهارده مسافر و مهمان‌دار با عقاید و عواطف منحصربفرد... مقصد سرزمین ناشناخته‌ایست به نام مادراپور، حوالی کشور هند...
روبرل مرل با ذهن زیبایش تا توانسته از فلسفه و روان‌شناسی و نمادهای مختلف کمک گرفته است تا دنیایی جدید خلق کند... دنیایی که آدم‌های حاضر در هواپیما وقتی متوجه می‌شوند که هواپیما بدون خلبان و با اراده‌ی زمین در حرکت است، درگیر اتفاقات عجیبی می‌شوند...
و حالا آدم‌ها نه سر به آسمان دارند که نگاهشان به "زمین" است که آن‌ها را نجات دهد...
این کتاب ارزش خواندن و بارها خواندن دارد... سرگرم‌کننده نیست که حتی حوصله‌سربر است اما عمیقا تو را متوجه دنیای درونت و جهانی که برای خودت ساخته‌ای می‌کند و به قول سرجیوس؛ "شاید مکانی که در آن زندگی شیرین باشد، وجود دارد، اما با این همه، ما در اینجا هستیم"...
روح مهدی سمسار شاد که قطعا سواد و دانشش برای لذت‌بردن از تک‌تک لحظات این کتاب، تاثیری شگرف داشته‌ است...

شما می‌خواهید بگویید که اگر هواپیما خدمه‌ی پرواز داشت، ممکن بود آن‌ها علیه این پرواز بی‌مقصد قیام کنند و هواپیما را ناگزیر به‌فرود‌آمدن کنند؟
می گوید: درست همین است، خدمه‌ی انسانی در هواپیما خود یک اقبالی برای مسافران است، درحالی‌که هدایت خودکار این عامل را به‌کلی از میان می‌برد و همه را یک‌سره "در اختیار و سیطره زمین" می‌گذارد...مورزک چشمان پر از ملامت خود را به روبی می‌دوزد و با بیانی دردآور هشدار می‌دهد؛ خواهش می‌کنم درباره‌ی سیطره‌ی زمین این طور صحبت نکنید، "چیزی را که سیطره می‌نامید فقط یک اراده است که ما قادر به درکش نیستیم"...
من جز یک روز، روز ۱۵ نوامبر را برای عشق‌ورزی بزرگ خویش در برابر نداشتم و باید تا آن‌جا که در قدرتم بود، دهه‌های بسیار را در همین بیست و چهار ساعتی که در اختیارم گذاشته بودند و دارد به انتهایش می‌رسد گرد می‌آوردم و فشرده می‌کردم. ساعت‌ها، روزها، سال‌ها در برابر میلیون‌ها سالی که دیگر نخواهیم بود و همه یکی پس از دیگری پیاده خواهیم شد...
نظری که پیش از فروبستن پلک‌ها، به مهماندار می‌اندازم، آخرین نگاه من است. اما خطوط چهره‌ی او را حفظ خواهم کرد و یاد صورتش را همچون خلاصه و عصاره‌ای شگفت از زیبایی این جهان با خود خواهم برد.
Profile Image for Hal.
368 reviews
January 28, 2013
It's a risky thing, to re-read a book that you read and liked when you were a teenager. On the plus side, you may understand new meaning, that your younger self was too inexperienced to get; on the flip side, your older and less naive self may be horrified at what pretentious rubbish you used to like.

I took the risk, partly because I wanted to right an old wrong: I'd read Madrapour in German translation back then, and wanted to re-read it in original French. The story is about 15 passengers and a stewardess who board a mysterious flight to a no less mysterious destination, Madrapour. The main protagonist is Vladimir Sergius, a British linguist and polyglot of Ukrainian descent. The passenger list on this charter flight is quite international and exquisit: We have businessmen, state officials and high-class tourists from France, Britain, Germany, Italy, the US, Greece, and India.

The beauty of the book is that it has a strong chamber play flavour: The 16 characters are seated in First Class in a circle on the plane and have to cope with each other and the increasingly surreal and absurd circumstances of their flight, with practically no way to get some privacy (there's the galley and the Economy Class, leading to the rest rooms). So it's all psychology and high-concentration drama, my favourite.

Because of the international nature of the flight, it's rewarding to read the book in original version, and I'm glad I did. Merle let's some of the characters use their native tongue every once in a while, mostly German, English and of course French, and the whole German/French affair just gets lost when you translate the whole thing (in retrospect, I wonder how the translators handled the tricky parts at all; I cannot remember that bit).

But even beyond the language delights, the book lived up to my memory: It has memorable characters and exchanges and is well-paced. There is a slight slump in tension somewhere in the last third, where the story and the characters don't progress much; but it quickly recovers and builds to its inevitable climax. The only serious reproach I have is that the passengers don't explore the mystery thoroughly enough, a lot of pragmatic questions and possible answers remain unsaid; Merle gives its story a spiritual and mystic spin instead. Overall, good job!
Profile Image for Zoltán.
173 reviews6 followers
October 4, 2013
Egyszóval, jól seggberúgnám a szerzőt, ha most itt állna előttem. Komolyan. Honnan merítette Merle a bátorságot, hogy így fejezzen be egy könyvet. Vagy kissé pontosítva: hogy NE fejezzen be egy ilyen könyvet? Nem mondanám, hogy érintetlenül hagynak a sok értelmezési dimenzióval bíró történetek, hogy ne lelnék örömet egy írásban, mely messze túlmutat önmagán - nem, nem erről van szó. Merle olyan magasba löki a drámai feszültséget, mely - bár a cselekmény vitathatatlanul eszköz csupán, nem maga az üzenet - nem maradhatott volna oldás vagy katarzis nélkül.

Sajnálattal írom ezt, mert a Madrapur egyébiránt egy zseniális mű. A ki tudja hová és mi célból tartó repülőgépen (repülőgépen?) egymásra utalva, szoros összezártságban az emberi hitványság hús-vér szobrai vívják ádáz harcukat percről percre, óráról órára. Ki rút, ki sznob, ki szexuálisan eltévelyedett, ki mohó és csaló, ki rasszista, ki Jezabel, és így tovább. A teljes bizonytalanság, a jövő fokozatos elvesztésének érzete előbb vagy utóbb mindenkit megfoszt felvett homlokzatától, a külvilágnak szánt szereprepertoárjától. Marad a lényeg, ami kevésbé csillog, fényét veszti, nyers és durva. Kinek éppen milyen. A hely és az idő szándékos behatároltsága ellenére a találó jellemábrázolásokra épülő történet minden, csak nem unalmas. Vonzza a szemet, lapról lapra stimulálja az agyat, ujjadat hozzáragasztja a lapszélhez. A történet pedig szinte könyörög a színre vitelért. Tökéletes darab készülhetne belőle.

Aki nem olvasott még Merle könyvet, talán ne a Madrapurral kezdje. De idővel mindenképpen kerítsen rá sort. Ne hagyja ki. A végén bosszús lesz, de ne hagyja ki.
Profile Image for Mohsenam.
135 reviews19 followers
September 14, 2018
داستان 15 مسافر که در یک هواپیما گرفتار شده اند وکل داستان در هواپیما رخ می دهد، کتاب پر است از طعنه هایی به زندگی انسان،اعتقاداتش و افکار و کنش هایی که انسان در مواقع حاد نشان می دهد این که چطور می تواند به روشی کاملا دموکراتیک!همنوعش رو به جلاد بسپاره والبته ارزش های اندک انسانی در این جا رو نشون میده.
شاید تنها ایرادی که به کتاب بشه گرفت اول اینکه این طعنه ها مستقیم بود نه ضمنی که حس کشف رو از ادم میگرفت و دوم اینکه اواسط داستان بعد برملاشدن قصه از لذت خوندنش کم شد.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
December 13, 2015
وقتی با اشخاص به صورت گناهکار رفتار کنیم ، پس از لحظه ای ، واقعا آنها خود را گناهکار احساس خواهند کرد .

Profile Image for Eli.
63 reviews14 followers
April 3, 2022
اینقدر اینقدر اینقدر این کتاب رو دوست داشتم که کاش هنوز نخونده بودمش. :')
داستان نمادین و گیرا و پرکشش که در پرواز به مقصد مادراپور می‌گذره.

این داستان با مسافرانی که موقعیت اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، ملیتی، دینی و گرایش جنسی متفاوتی دارند، آغاز میشه.
نویسنده با زیبایی تمام، نگرش هر یک از ۱۶ مسافر رو درمورد هر مسئله پیش‌آمده در آن پرواز عجیب به رشته تحریر درآورده است.
تفکربرانگیز و در یاد ماندنی.
Profile Image for Yuliia Kravchenko.
290 reviews30 followers
September 7, 2024
Я люблю подібні нестандартні сюжети, тому мені зайшло!
Хоча спочатку трохи плуталась між персонажами, але з часом звикла

Чудовий ацкент на психології та містифікація сюжету додали родзинки
Profile Image for Kimia.
69 reviews1 follower
July 7, 2024
جمله هایی که حسابی چسبید بهم:

انسان هرگز نمیتواند موجودی را که دوست دارد به طور کامل درک کند، نه به آن جهت که این موجود نفوذیافتنی تر از دیگران است بلکه به دلیل آن که درباره او بیشتر از دیگران خود را سوال پیچ می کند.

در زمان معمولی، گردونه زمان فقط بر آن بسنده نمیکند که بچرخد و شما را بر دایره خود بکشاند، بلکه این گردونه دندانه دار است و شما را از رنجی به رنج دیگر میکشاند. در آن زیستن نیست، همه بی وقفه میچرخند با بیم هایی یکسان، با وسواس هایی بیمارگونه. به استثنای سال های کودکی و نوجوانی، آینده است که بر زمان حال سنگینی میکند و آن را در گردباد خود میگیرد و خفه و نابود میکند.

هدف از زندگی ��ردن نیست، بلکه زیستن است.

نیندیشیدن شما به مرگ، دلیل نیندیشیدن مرگ به شما نیست.

کسانی که به میل خود در ظلمات چمباتمه زده اند، نیازی به روشنایی ندارند.

نمیتوانم حکم قاطعی بدهم زیرا بعضی خواب و خیالها به خاطر پیوستگی، تشخص، منطق درونی و غنای جزئیات و تنوع، احساسی از واقعیت ایجاد میکند که حتی در بیداری نیز کاملا ناپدید نمیشود و برعکس آیا در بعضی لحظه های تلخ تنهایی و ناکامی، این احساس پدید نمی آید که خاطره های شما مثلا عشق بزرگی که ماه ها و سالها گمان کرده اید در آن شریک هستید، بیشتر خواب و خیال بوده است تا واقعیتی که در آن زیسته اید؟
Profile Image for Grandma.
185 reviews31 followers
November 25, 2024
Я таке люблю. Тут тобі і замкнений простір: летить групка людей в Мадрапур- частина Індії, яка чи то відкололася чи ще якісь політичні моменти. Яка чи то є чи то це містифікація. Кожен з цих 15 хоче знайти там щось своє. Власне оповідач, поліглот, летить досліджувати мову
Весь цей політ від початку дивний: а аеропорту немає людей окрім оповідача і стюардеси, двигуни в літаку гудуть якось тихо, та й літак, окрім цих 15-тьох - пустий
Умовно можна розділити цей твір на три частини: знайомство пасажирів, друга - буде екшн і третя частина- де мало помалу автор нам натякне, що ж власне відбувається
Буде багато розмов, персонажі будуть розкриватися, літак летіти
Дуже філософська книжка, я креслила направо й на ліво: про життя і смерть, про буття і небуття, що таке власне життя і тд
Загалом сподобалося
Але в підсумку я не можу дати собі відповідь, що ж відбувалося
«Мошці, що народжується зі світанком і помирає із заходом сонця, не дано осягнути слово ніч»
Profile Image for Viktor Peretiatko.
34 reviews1 follower
November 25, 2024
Потужна книжка від відомого автора. Як на мене то зовсім не подібна до давно читаних мною "острів" та "мальвіль" - набагато глибша та філософічніша.
Чартерний літак летить з чомусь порожнього парижського аеропорта до таємничої країни Мадрапур. На борту 15 пасажирів, і поступово, всі події польоту стіють все більш загадковими і абсурдними, все це на фоні постійних діалогів та конфліктів пасажирів. В книзі можна знайти і трилер, і філософію, і ліричні лінії і багато чого ще.
Особиста оцінка 5 і в списку кращого прочитаного за цей рік.
Profile Image for Veronika mea.reflexio.
25 reviews3 followers
November 27, 2024
дивна-дивна книга, в якій мало подій і все таке химерне, як саме життя, але персонажі яскраві. то що це було?! от би на книжковий клуб по ній потрапити
Profile Image for Rana.
68 reviews90 followers
April 12, 2023
مادراپور اولین اثریه که از روبر مرل خوندم و اولین و پررنگ تر‌ین چیزی که طی کتاب تو ذهنم تکرار می‌شد این بود که با یک نویسنده‌ی خیلی خیلی باهوش طرفیم.
داستان تو یه هواپیما، با چینش صندلی غیر معمول به صورت دایره وار، و پانزده نفر مسافر به مقصد مادراپور اتفاق می‌افته که اصلا پروازی معمولی نیست. اما با فرض کتاب معمایی و هیجان انگیز و پرماجرا نرید سراغش.
یک داستان کاملا نمادینه از زندگی و مرگ، با دیالوگ های فراوان و توصیفات و موشکافی‌های دقیق در شخصیت مسافرها و روابط و کنش-واکنش‌هایی که بین‌شون صورت می‌گیره.
من کتابو خیلی دوست داشتم، اما از اون بیشتر؟ دقت و هوش آقای مرل. باز هم ازش خواهم خوند.
Profile Image for MiNa Sal.
159 reviews26 followers
October 7, 2016
شاید مکانی که در آن زندگی شیرین باشد وجود دارد. اما با این همه ما در اینجا هستیم.
در زمان معمولی، "گردونۀ زمان" فقط برآن بسنده نمیکند که بچرخد و شمارا به دایرۀ خود بکشاند، بلکه این گردونه دندانه دار است و شما را از رنجی به رنجی دیگر میکشاند. در ان زیستن نیست، همه بی وقفه میچرخند، با بیمهای یکسان، با وسواسهای بیمارگونه. به استثنای سالهای کودکی و نوجوانی، آینده است که بر زمان حال سنگینی میکند و آن را در گردباد خود میگیردو خفه و نابود میسازد.
Profile Image for Meysam Farashahi.
8 reviews1 follower
January 20, 2022
***این متن شامل نقل قول هایی از کتاب و اندکی اسپویلر است***

مادراپور بعد از "قلعه مالویل" و "مرگ کسب و کار من است" سومین کتابی بود که از "روبر مرل" خوندم و مثل دو کتاب دیگه فوق العاده بود. مرل بازهم استادانه موقعیتی عجیب و پرکشش برای خواننده خلق میکند که هم داستان جذابیست و هرلحظه دوست دارید بدانید سرانجام چه می‌شود و هم بسیار عمیق و چند لایه است که تا مدت‌ها می‌تواند ذهنتان را مشغول نگه دارد.

داستان نمادین 16 مسافر در هواپیما که هرکدام نماینده قشر و طرز تفکری خاص هستند و بحث و چالش‌ها و قضاوت‌هایی که بین این افراد پیش میاد فوق العادست. پارادوکس جابه‌جایی مفهوم معنوی زمین و آسمان بسیار جالب است. انسان‌ها تنها از زمین به آسمان می روند تا زمانی را درکنار هم در سفری نامعلوم کنار یکدیگر باشند و در نهایت سرانجام این سفر بازگشت به زمین و احتمالا به تنهایی است و یا تجربه لحظه‌ای فرود در زمین و بازگشت به هواپیما و آسمان به قدری تاثیرگذار است که یک فرد قضاوت‌های خود را کنار بگذارد و با همگی مهربان باشد.

مرل باز هم در این کتاب سوال های زیادی را مطرح می‌کند ولی لزوما تمام آن‌ها را پاسخ نمی‌دهد و با طرح مدلی نمادین از زندگی پاسخ‌ها را به عهده خواننده می‌گذارد. در مجموع از نظر من این کتاب هرچند بسیار عالی بود اما بعد از دو کتاب دیگری که از "مرل" خوانده ام در رده سوم قرار می‌گیرد.

قسمت‌هایی از کتاب که من دوست داشتم:

"نیندیشندن شما به مرگ، دلیل نیندیشیدن مرگ به شما نست."

"نمیدانم چر مقدر جنین است که خوشترین لحظه‌های زندگیمان، غالبا به میل و اراده خودمان، زود پایان یابند، گویی ما خود دشمن خویشتنیم."

"-ولی ما بیمار نیستیم...
-پس دلهره چسیت؟"

"بدیهی است که مهم چندان دردهایی نیستند که رنجمان می‌دهند بلکه تصوری است که از این دردها داریم."

"-مرا دوست دارید؟
-گمان میکنم دوستتان دارم
-چه وقت از این موضوع مطمئن خواهید شد؟
-وقتی از هم جدا شویم"

" انسان هرگز نمی‌تواند موجودی را که دوست دارد بطور کامل درک کند، نه به این جهت که این موجود نفوذ نیافتنی تر از دیگران است بلکه به آن دلیل که درباره او بیشتر از دیگران خود را سوال پیچ می‌کند."
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 30 of 68 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.