دوستانِ گرانقدر، این داستان نکتۀ خاصی جهت خلاصه نویسی نداشت... داستان در موردِ آشنایی دختر و پسری در کنار ساحلِ دریا و رقص آنها با صدای دخترک یعنی همان «مادلن» میباشد تنها نکتۀ قابل اهمیت در این داستان، این است که زنده یاد «صادق هدایت» گویا هدفش از نوشتنِ این داستانِ کوتاه، به رخ کشیدن نبوغش در تصویر سازی داستان بوده است... آنقدر هنرمندانه فضایِ داستان را برایِ خواننده به تعریف میکشاند که شما با بستنِ چشمانتان میتوانید تصور کنید که آن مکانی که این پسر و دختر در آنجا با یکدیگر آشنا شده اند، چگونه بوده و آنها چه شرایطی در لحظه های زمانی خاص داشته اند یاد این نویسندۀ بزرگ و هنرمند، همیشه گرامی باد «پیروز باشید و ایرانی»
در مقایسه با دیگر آثار ابتدایی هدایت و در مجموعه زندهبگور، این داستان حتی آن شوک انتهایی رایج را هم نداشت و به نظر میرسد بیشتر نوعی تمرین برای هدایت در صحنهپردازی و شاید مرور خاطراتی در پاریس بوده که به قالب داستان ریختهشده و تفاوت بارزش با داستانهای پیش از خود همین بیان جزئیات در توصیف حال و هوای صحنهای رمانتیک و زمینه داستان است
چشمام رو بستم و همونجا کنار ساحل و پلاژ نشستم و دختر و پسر رو در حال رقصیدن تماشا کردم حس خوبی بود :) اونم بخاطر این بود که هدایت خیلی خوب در مورد جزئیات نوشته بود
هدایت ذاتا نویسنده است و من کارهایش را خیلی دوست دارم او بارها و بارها نشان داده در فضا سازی استاد است، این داستان کوتاه ۲ صفحه ای در ساحلی در پاریس اتفاق می افتد، ما شاهد داستان خاصی نیستیم انگار هدایت دفترچه خاطراتی داشته و خاطرات روزانه اش را درون آن می نوشته و مادلن هم یکی از این صفحات است ولی فضا سازی و توصیفات داستان را خیلی دوست داشتم احساس می کردم پاهایم را در شن فرو کرده ام و نوای پیانو درونم رخنه کرده است ای کاش حداقل داستان ۲۰ صفحه ای به طول می انجامید تا نت های پیانو طولانی تر میشد .....
2.3 stars این داستان ممکن است از مجموعه خاطرات و وقایع واقعی دوران اقامت هدایت در پاریس باشد.... صحنه سازیِ شب آشنایی راوی با مادلن در پِلاژ و توصیف زیبای نور ماه و انعکاس آن روی سطح دریا همراه با موسیقی، شاید یک نوستالژی برای هدایت بوده.... همچنین روایت اولیه داستان در اتاقی که راوی به همراه مادلن و مادر و خواهرش در حال نوازندگی هستند و در این میان باد و قطرات باران به نوای موسیقی لطفی عجیبی می بخشد که فضای داستان را دل انگیز کرده است
در ادامه تلاش هدایت به منظور خلق داستان های مستقیم و کوتاه که ملال روزگار را هویدا می کند مادلن نیز از این دسته است. با فرم راوی که هدایت در آن مسلط تر است و البته نسبی بودن اثیریت زنانه!
داستان 2 صفحه ای که نکته جالبی به نظرم نداشت به جز یک چیز. تازگی دیدم که افرادی قبلا ادعا کردن که صادق هدایت گرایش همجنسگرا داشته. که اگرم داشته، ایرادی نبوده و یک نو گرایشه. اما سوالم این بود که بر چه اساس و چه دلیلی این تشخصی رو دادن اون هم افرادی که متخصص سکسولوژی نبودن.
اونها بر اساس نوشته های خود صادق اونم نه تمایلش به مرد، بلکه حملاتش یا تخریب زن ها در بعضی شخصتی های داستانش این نتیجه گیری رو کرده بودن. چقدر پوچ به نظرم. داستان 2 صفحه ایه مادلن که دراون دختری رو تصویر میکنه که براش جذابیت داره، به آشناییشون فکر میکنه، باهاش وقت میگذرونه و میرقصه و میخونه، به اندامش نگاه میکنه و فکر میکنه و... اینها به نظرم نشانه های نقض ادعای اون دوستان غیر متخصص هست.
جدای ازین در باب گرایش جنسی صادق هدایت که هر چه بود به خودش مربوطه، دکتر روانپزشک سکسولوژیست آقای بهنام اوحدی نظر کارشناسی دادن در پادکست طنزپردازی.