"هرگز تسخیر کشوری بزرگ به بهایی ارزانتر از این انجام نشد و کسانی که آن را عملی کردند، به هیچ وجه تصور نمیکردند بتوانند از عهدهی چنین کاری برآیند؛ و این که سرانجام نظر به سهولت این کار دست به آن زدند و هر چه در این راه پیش میرفتند، به سهولت آن بیشتر پی میبردند."
کروسینسکی تصویر روشنی از عملکردِ بارگاه شاه سلطان حسین صفوی و کارگزاران حکومتیاش، حاکمان افغانی و در نهایت مردم ارائه می دهد تا درکِ مناسباتِ قدرت آسان شود. شناختِ نسبتا جامع راوی از حوادث روزگار، باعث میشود پیچیدگیِ حیرتانگیز کلافِ بازیِ قدرت در زمانه بهتر فهم شود. بیشترین قصور در جریانِ سقوطِ صفویان به دست لشگرِ محمود افغان، متوجه درباریان شاهسلطان حسین بود. فسادِ درباریان و نخبهستیزیشان چنان گسترده بوده که حتی عدهای از آنها به ناکامی لشگر حکومت در عزیمتِ اولیه به افغانستان تمایل داشته اند. مردم توان و امکان دفاع از دربار در برابر تجاوز لشگر افغان را داشتند، اما بهخاطر فساد حکومت، اراده و تمایلی در کار نبود،. تصویری که مبلغ مسیحی از اصفهانِ آن روزها میدهد، هولناک است. جمعیت اصفهان پیش از یورش افغانان بیش از یک میلیون نفر بوده است و پس از سقوط شهر به صد هزار نفر هم نمیرسید، در حالی که در جمعیت کشتگانِ جنگ بیست هزار نفر بوده است.
"مردم اصفهان در ماههای تیر و مرداد مجبور شدند از گوشت شتر، قاطر، اسب و الاغ تغذیه کنند، اما از آن پس گوشتی در بازار دیده نشد. در پایان این دوره، هر شقه گوشت اسب بر هزار سکه بالغ شد. در ماههای شهریور و مهر، به خوردن سگ و گربه قناعت شد و چنان خوردند که نسل این حیوانات منقرض شد.
.... چرم کفشهای کهنه را در آب جوشانده و میخوردند و مدت زمانی، یکی از غذاهای رایج به شمار میآمد. از آن پس، نوبت به خوردن گوشت انسان رسید. کوچهها پر از اجساد مردگان بود و برخی در خفا گوشت آن ها را میبریدند و میخوردند."
کروسینسکی در جایی از کتاب مینویسد پیش از محاصرهی اصفهان، مردی را میشناخته است که در کوچههای شهر به گدایی مشغول بود. پس از آن که محاصره به پایان رسید و مردمان بسیاری به هلاکت رسیدند، همان گدا هم چنان به گدایی مشغول بود و راهب مسیحی میافزاید "این نمونه دست کم گواهی است بر این که حرفه گدایی از امکاناتی برخوردار است که ثروتهای بزرگ فاقد آن اند"