Jump to ratings and reviews
Rate this book

مرثیه‌های خاک

Rate this book
چاپ اول ۱۳۴۸
چاپ دوم ۱۳۵۱
چاپ سوم ۱۳۵۳
چاپ چهارم ۱۳۵۷

92 pages, Paperback

First published April 1, 1969

123 people want to read

About the author

احمد شاملو

128 books1,352 followers

احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، مترجم و از بنیان‏گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛.زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‏های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم می‏زند. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر منثور شناخته می‌شود. شاملو در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین‏ بار در شعر «تا شکوفه‏ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و سبک دیگری را در شعر معاصر فارسی شکل داد. شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‏‌هایی شناخته‌شده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شده‌اند. شاملو از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، ‏ مشاور فرهنگی سفارت‏ مجارستان بود.
شاملو در زندگی خانوادگی نیز زندگی پر فراز و نشیبی داشت ابتدا با اشرف الملوک اسلامیه در سال ۱۳۲۶ ازدواج کرد. اشرف الملوک همدم روزهای آغازین فعالیت هنری شاملو بود. ده سال بعد در ۱۳۳۶ که شاملو برای کسی شدن خیز برداشت اشرف را طلاق داد و با طوسی حائری که زنی فرهیخته و زبان دان و ثروتمند بود ازدواج کرد. طوسی کمک زیادی به فرهیخته شدن و مشهور شدن شاملو کرد. با ثروت و فداکاری خود در ترک اعتیاد به احمد کمک کرد و با زبان دانی خود کاری کرد تا شاملو به عنوان مترجم شناخته شود. پنج سالی از این ازدواج گذشت و شاملو طوسی را هم طلاق داد. ابراهیم گلستان مدعی شده این کار با بالا کشیدن خانه و ثروت طوسی حائری همراه بوده است. در سال ۱۳۴۳ شاملو بار دیگری ازدواج کرد، اینبار با آیدا سرکیسیان دختری ارمنی که چهارده سال از او جوانتر بود و تا آخر همدم روزهای پیری شاملو بود. همچنین آیدا به جز پرستاری، به شاملو در نگارش کارهای پژوهشی اش کمک می کرد

همچنین شاملو برخلاف اکثر شاعران ایرانی ارتباط خوبی با سفارت خانه های خارجی داشت. «نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته‏ فرهنگی سفارت آلمان در تهران‏ برای احمد شاملو ترتیب داده‏ شد. احمد شاملو پس از تحمل سال‏ها رنج و بیماری، در تاریخ 2 مرداد 1379 درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شده‌است.


Ahmad Shamlou (Persian pronunciation: [æhˈmæd(-e) ʃˈɒːmluː], also known under his pen name A. Bamdad (Persian: ا. بامداد‎)) (December 12, 1925 – July 24, 2000) was a Persian poet, writer, and journalist. Shamlou is arguably the most influential poet of modern Iran. His initial poetry was influenced by and in the tradition of Nima Youshij. Shamlou's poetry is complex, yet his imagery, which contributes significantly to the intensity of his poems, is simple. As the base, he uses the traditional imagery familiar to his Iranian audience through the works of Persian masters like Hafiz and Omar Khayyám. For infrastructure and impact, he uses a kind of everyday imagery in which personified oxymoronic elements are spiked with an unreal combination of the abstract and the concrete thus far unprecedented in Persian poetry, which distressed some of the admirers of more traditional poetry.
Shamlou has translated extensively from French to Persian and his own works are also translated into a number of languages. He has also written a number of plays, edited the works of major classical Persian poets, especially Hafiz. His thirteen-volume Ketab-e Koucheh (The Book of Alley) is a major contribution in understanding the Iranian folklore beliefs and language. He also writes fiction and Screenplays, contributing to children’s literature, and journalism.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
167 (34%)
4 stars
172 (35%)
3 stars
120 (24%)
2 stars
25 (5%)
1 star
6 (1%)
Displaying 1 - 27 of 27 reviews
Profile Image for Kamrani Adnan.
92 reviews24 followers
June 24, 2017
در غریوِ سنگینِ ماشین‌ها و اختلاطِ اذان و جاز
آوازِ قُمری‌ِ کوچکی را
شنیدم،
چنان که از پسِ پرده‌یی آمیزه‌ی ابر و دود
تابشِ تک‌ستاره‌یی.



آنجا که گنه‌کاران
با میراثِ کمرشکنِ معصومیتِ خویش
بر درگاهِ بلند
پیشانیِ‌ درد
بر آستانه می‌نهند و
بارانِ بی‌حاصلِ اشک
بر خاک،
و رهایی و رستگاری را
از چارسویِ بسیطِ زمین
پای‌درزنجیر و گم‌کرده‌راه می‌آیند،
گوش بر هیبتِ توفانی‌ِ فریادهای نیاز و اذکارِ بی‌سخاوت بسته

دو قُمری
بر کنگره‌ی سرد
دانه در دهانِ یکدیگر می‌گذارند
و عشق
بر گردِ ایشان
حصاری دیگر است.

۱۳۴۹ توس

🔷🔸🔷

شعر
رهایی‌ست
نجات است و آزادی.

تردیدی‌ست
که سرانجام
به یقین می‌گراید
و گلوله‌یی
که به انجامِ کار
شلیک
می‌شود.
آهی به رضای خاطر است
از سرِ آسودگی.

و قاطعیتِ چارپایه است
به هنگامی که سرانجام
از زیرِ پا
به کنار افتد
تا بارِ جسم
زیرِ فشارِ تمامیِ حجمِ خویش
درهم شکند،
اگر آزادیِ جان را
این
راهِ آخرین است.
Profile Image for منوچهر محور.
336 reviews27 followers
Read
October 31, 2025
به غیر از شعر اول، توجه همه رو جلب می‌کنم به طرح روی جلد: این مال زمانیه که پول در آوردن از اسم شاملو مطرح نبود و نیازی نداشتن حتما عکسشو روی جلد کتاباش بندازن، حداقل انتشاراتی‌ها این ضرورت رو احساس نمی‌کردن و طراحی جلد رو می‌دادن دست آدم حسابی. فکر کنم این یکی کار ضیاءالدین جاوید باشه ولی هیچ جای کتاب نامش ذکر نشده
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews876 followers
Read
January 3, 2014
گویِ طلایِ گداخته
بر اطلسِ فيروزه‌گون
[سراسرِ چشم‌انداز
در رويايی زرّين می‌گذرد.]
و شبحِ آزادگردِ هيونی يال‌افشان،
که آخرين غبارِ تابستان را
کاهلانه
از جاده‌یِ پرشيب
برمی‌انگيزد.
و نقشِ رمه‌يی
بر مخملِ نخ‌نما
که به زردی
می‌نشيند
طلا
و لاجورد.
طرحِ پيلی
در ابر
و احساسِ لذتی از
آتش
چشم‌انداز را
سراسر
در آستانه‌یِ خوابی سنگين
رويايی زرّين می‌گذرد.
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
September 15, 2019
و بدین نمط / شب را غایتی نیست / نهایتی نیست / و بدین نمط / ستم را / واگوینده‌تر از شب / آیتی نیست.
——————————————
که تو آن جرعه‌ی آبی / که غلامان / به کبوتران می‌نوشانند / از آن پیش‌تر / که خنجر / به گلوگاهشان نهند.
——————————————
من درد بوده‌ام همه / من درد بوده‌ام. / ... / تقدیرِ من است این همه، یا سرنوشتِ توست / یا لعنتی‌ست جاودانه؟ / که این فروکشِ درد / خود انگیزه‌ی دردی دیگر بود؛ / که هنگامی به آزادیِ عشق اعتراف می‌کردی / که جنازه‌ی محبوس را / از زندان می‌بردند.
——————————————
میوه بر شاخه شدم / سنگ پاره در کفِ کودک. / طلسمِ معجزتی / مگر پناه دهد از گزندِ خویشتن‌ام / چنین که دستِ تطاول به خود گشاده / من‌ام!
Profile Image for Sarah Karimia.
77 reviews35 followers
December 17, 2017
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
Profile Image for Mohammad.
21 reviews9 followers
June 5, 2015
نيمى به شادى از دل
فرياد بركشيدند:"با گوش جان شنيديم، آواز روشن اش را!"
بارى من با دهان حيرت گفتم:
اى ياوه
ياوه
ياوه، خلايق!
مستيد و منگ؟
يا به تظاهر
تزوير مى كنيد؟
از شب هنوز مانده دو دانگى.
Profile Image for Ehsan'Shokraie'.
765 reviews223 followers
May 17, 2020
اولین کتابی ست که در شعر معاصر فارسی میخوانم...هملت و در آستانه را بسیار دوست داشتم.

"اندوه را ببینی
با سایه ی درازش
که پا هم پای غروب
لغزان
لغزان
به خانه دراید
و کنار تو
در پس پنجره بنشیند"

Merged review:

از تعابیر شاملو در 23لذت نبردم.
Profile Image for Narges Shegeft.
297 reviews4 followers
January 29, 2025
‎عشق آمد و دردم از جان گريخت»
‎خود در آن دَم که به خواب ميرفتم
‎آغاز از پايان آغاز شد
‎تقدير ِ من است اين همه، يا سرنوشت ِ توست يا لعنتی‌ست جاودانه؟
‎که اين فروکش ِ درد
‎خود انگيزه‌ی‌ دردی ديگر بود
‎که هنگامی به آزادی ِ عشق اعتراف میکردی
‎که جنازه‌ی محبوس را
‎«از زندان ميبردند
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
October 4, 2009
نه
تردیدی بر جای بنمانده است
مگر قاطعیتِ وجودِ تو
کز سرانجامِ خویش
به تردیدم می‌افکند،
که تو آن جُرعه‌ی آبی
که غلامان
به کبوتران می‌نوشانند
از آن پیش‌تر
که خنجر
به گلوگاهِ‌شان نهند

Profile Image for Mohammad Mirzaali.
505 reviews114 followers
May 8, 2013
عشق آمد و دردم از جان گریخت
خود در آن دم که به خواب می‌رفتم
آغاز از پایان آغاز شده بود

تقدیر من است این همه، یا سرنوشت تو ست
یا لعنتی ست جاودانه؟
که این فروکش درد
خود انگیزه‌ی دردی دیگر بود؛
که هنگامی به آزادیِ عشق اعتراف می‌کردی
که جنازه‌ی محبوس را
از زندان می‌بردند
Profile Image for Mahdie.
96 reviews26 followers
September 22, 2016
در غریو سنگین ماشین ها و اختلاط اذان و جاز
آواز قمری کوچکی را
شنیدم
چنان که از پس پرده یی آمیزه ی ابر و دود
تابش تک ستاره یی


از نظرم مرثیه های خاک از دیگر آثار شاد روان شاملو پیچیده تر و لحن آن متفاوت تر است
Profile Image for Mojgan.
79 reviews97 followers
September 24, 2007
بهشت من جنگل شوکران هاست و شهادت مرا پایانی نیست
Profile Image for Samane.
68 reviews
July 1, 2017
نه تمثیل رو دوست داشتم و نه هملت رو اما مرثیه رو خیلی دوست داشتم.
Profile Image for Amin Soltani.
29 reviews6 followers
February 17, 2018

نامت سپیده دمی است
که بر پیشانی آسمان میگذرد
متبرک باد نام تو
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
....هنوز را
Profile Image for abdolreza farsi.
56 reviews15 followers
February 22, 2011
با بعضی از دیدگاه ها ی شاملو مثلا در باره شاهنامه و فردوسی موافق نیستم اما شعر شاملو شعر اجتماع و زندگی است شعر حرکت و مبارزه است..
فریادی شو تا باران
وگرنه
مرداران!

ضمنا این کتاب را در نشانی زیر دریافت کنید
http://www.farsiebook.com/ebook/450.htm
26 reviews8 followers
June 1, 2007
like his other books .
Profile Image for Azy Saeedi.
70 reviews43 followers
August 30, 2009
نامت سپیده دمی است
که بر پیشانی آسمان میگذرد

متبرک باد نام تو
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
....هنوز را
Profile Image for Ghazal.
24 reviews21 followers
June 6, 2012
شعر
رهایی ست
نجات است و آزادی
Profile Image for Mohsen Yaghooti.
47 reviews6 followers
May 20, 2015
حسرت مردی خیره در مرگ بر عشق و زندگی
Profile Image for Negarin.
121 reviews1 follower
June 5, 2022
عشق آمد و دردم از جان گریخت
خود در آن دم که به خواب میرفتم
آغاز از پایان آغاز شد
تقدیر من است این همه یا سرنوشت توست
یا لعنتی است جاودانه؟
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,030 reviews89 followers
June 30, 2025
نظر در تو می‌کنم ای بامداد
که با همه‌ی جمع چه تنها نشسته‌ای!

ــ تنها نشسته‌ام؟
نه
که تنها فارغ از من و از ما نشسته‌ام.



ــ نظر در تو می‌کنم ای بامداد
که چه ویران نشسته‌ای!

ــ ویران؟
ویران نشسته‌ام؟
آری،
و به چشم‌اندازِ امیدآبادِ خویش می‌نگرم.



ــ نظر در تو می‌کنم ای بامداد، که تنها نشسته‌ای
کنارِ دریچه‌ی خُردت.

ــ آسمانِ من
آری
سخت تنگ‌چشمانه به قالب آمد.



ــ نظر در تو می‌کنم ای بامداد، که اندُه‌گنانه نشسته‌ای
کنارِ دریچه‌ی خُردی که بر آفاقِ مغربی می‌گشاید.

ــ من و خورشید را هنوز
امیدِ دیداری هست،
هر چند روزِ من
آری
به پایانِ خویش نزدیک می‌شود.



ــ نظر در تو می‌کنم ای بامداد…
Profile Image for Pooyan Rezaeipour.
98 reviews
October 21, 2025
- نظر در تو می کنم ای بامداد
که با همهٔ جمع چه تنها نشسته ای!
- تنها نشسته ام؟
نه
که تنها فارغ از من و از ما نشسته ام.

- نظر در تو می کنم ای بامداد
که چه ویران نشسته ای!
- ویران؟ ویران نشسته ام؟
آری،
و به چشم اندازِ امید آبادِ خویش می نگرم.

- نظر در تو می کنم ای بامداد…
Profile Image for Oveis.
21 reviews2 followers
August 10, 2016
کتاب رو خوندم تا با سبک شعرهای شاملو آشنا بشم. برای من که علاقه‌م به این سبک شعر بسیار کم هستش جالب بودش. و باز هم اون جو رازآلود کارهای شاملو رو برای من داشت.
Profile Image for Reyhaneh.
85 reviews149 followers
January 1, 2016
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
Profile Image for Vahid 22.
82 reviews12 followers
December 3, 2017
مطلب از این قرار است :
چیزی فسرده است و نمی سوزد
امسال
در سینه
در تن ام!
Displaying 1 - 27 of 27 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.