Jump to ratings and reviews
Rate this book

اسماعیل

Rate this book

76 pages, Paperback

First published April 1, 1987

13 people are currently reading
450 people want to read

About the author

رضا براهنی

50 books455 followers
See also: Reza Baraheni

رضا براهنی در ۲۱ آذر ۱۳۱۴ خورشیدی در تبریز به دنیا آمد. خانواده‌اش زندگی فقیرانه‌ای داشتند و وی در ضمن آموزش‌های دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار می‌کرد. در ۲۲ سالگی ازدانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت، سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری در رشته خود به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد

اشعار

آهوان باغ (۱۳۴۱)، جنگل و شهر (۱۳۴۳)، شبی از نیمروز(۱۳۴۴)، مصیبتی زیر آفتاب(۱۳۴۹)، گل بر گسترده ماه(۱۳۴۹)، ظل الله(۱۳۵۸)، نقاب‌ها و بندها (انگلیسی)(۱۳۵۶)، غم‌های بزرگ(۱۳۶۳)، بیا کنار پنجره(۱۳۶۷)، خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟، اسماعیل(۱۳۶۶)

رمان

آواز کشتگان، رازهای سرزمین من، آزاده خانم و نویسنده‌اش، ناشر: انتشارات کاروان، الیاس در نیویورک، روزگار دوزخی آقای ایاز، چاه به چاه، بعد از عروسی چه گذشت

نقد ادبی

طلا در مس، قصه‌نویسی، کیمیا و خاک، تاریخ مذکر، در انقلاب ایران، خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟، گزارش به نسل بی سن فردا (سخنرانیهاومصاحبه‌ها)

جوایز
برنده جایزه ادبی یلدا (۱۳۸۴)، برای یک عمر فعالیت فرهنگی در زمینه نقد ادبی

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
258 (45%)
4 stars
197 (34%)
3 stars
84 (14%)
2 stars
18 (3%)
1 star
12 (2%)
Displaying 1 - 30 of 79 reviews
Profile Image for Eghbal.
56 reviews39 followers
January 11, 2021
عکس ها افسرده اند اسماعیل
انگار چشمهای زمان بر آنها گریسته اند


طعم گَسِ پرواز در شعر

ساعت ۳ شب مست خواب بیدار میشی ، بند پوتیناتو با بی حوصلگی تمام میبندی ؛ کاغذای مچاله شده شعر اسماعیلو با دو نخ بهمن میندازی تو جیب اُورکت و راه میفتی برای پُست نگهبانی خرامان خرامان .
یه نگاه به ساعت میندازی میگی هنوز زوده بیست دقیقه ای تو سرمای استخوان سوز قدم میزنی و بالاخره کاغذارو از جیبت در میاری و میگیری تو مشتت ؛ زیر کور سوی نور بلند بلند شروع به خوندن میکنی
جنگ است اسماعیل جنگ است

قدم میزنی و قدم میزنی و تنها صدایی که میشنوی ضربه قدم هات با پوتینه و زمزمه خودت و برای ورق زدنه صفحه ای که باید دستکشاتو در بیاری برای عبور ازشون .
اون موقع است که با تموم سلولای تنت لمس میکنی شعرو
مسلسلت را بردار خوزستان ، مسلسلت را لازم داری
اون وقته که میشنوی صدای گلوله رو ، بوی نفت خوزستانو نفس میکشی ، خش خش حشرات و پروانه ها رو دوروبرت حس می‌کنی و پاهای که تو خزه های خیس مرداب فرو میره .
و بعد تموم شدنش یه نخ بهمنو آتیش میکنی و طعم شعر ، باروت و سیگار رو تو عمق ریه هات دفن میکنی .
شاید اگر این شعر رو تو یک زمان و مکان متفاوت میخوندم هیچوقت اینجوری بهم نمیچسبید .
یه جاهایی حس میکردم این شعر رو هیچکس به اندازه من نمیتونه حس کنه

یه کوچولوام راجع به خود شعر

شعر اسماعیل ارتشیه که خون خواهی اسماعیل شاهرودی رو شعار میده ولی تاریخ وطنشو رو به چالش میکشه .
قطره به قطره نفتش رو طلب داره ، وجب به وجب خاکش رو از آن جووناش میدونه
شعریه که مرزهای پست مدرنیسم رو به سخره میگیره .
شعری یه گستردگی تمام خاک ایران ، به خون شهیدان سرزمینش ، به رسوایی فرد فرد نوشندگان و دوشندگان ایرانه خانمش .
اونقدر ریویو کامل و تحلیل گرایانه نوشته شده که فقط میتونم‌ حسمو به شعر ثبت کنم . نه به عنوان یه ریویو ، به عنوان یه عکس افسرده که چشمهای زمان برش گریسته باشند

پ ن : ممنون از پویا داوری گل هم خدمتی عزیزم که اون کاغذ مچاله های ارزشمندو همیشه یادش بود بهم بده .
که باعث شد طعم گس این شعر تا عمر دارم تو دهنم و تو مغزم مزه مزه کنم
Profile Image for Sajjad.
44 reviews31 followers
August 18, 2023
سقوط سرخ سیاوشان معصوم فراموشمان نخواهد شد
سقوط سرخ سهراب‌های معصوم
سقوط سرخ اسفندیارهای معصوم
در کنار سقوط سرخ اسماعیل‌های معصوم فراموشمان نخواهد شد.
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
April 27, 2019
یک چیزی در ذهنم زمانی ست که هست و این که چرا براهنی که مدام و پیوسته و در همه ی نوشته هایش سوی تیزِ قلم را گرفته بوده است سوی حکومتِ پهلوی(دستِ کم به گواهِ رمان هایی که از او خوانده ام) چرا دیگر دست می کشد از آن مبارزه ی همیشگی اش؟ چرا دیگر هیچ چیزی نمی نویسد برنده، تیز؛ پاره کند بیرون بپاشد بنا به آن چه در زمان جاری می گذرد؟ و هم چنان توجه اش در اسماعیل هم به همان است که پیشتر بوده است. آیا از زمانی تنها متمرکز می شود بر ادبیات؟ و یا پیوسته تنها اصرارش بوده بر نشان دادن زندان بان و بازپرس و شاه و ملکه و تمام؟ و در سروده هایش دیگر نشانی از آن گونه خط خوانی چرا؟ (مثلن سروده ای با این آغاز که: شما خسرو گلسرخی را کشته‌اید گرچه مطبوعات فقط افتخارات شما را به رخ می‌کشد...) و البته من هنوز و همیشه از خواندن او بی اندازه کِیف برده ام
اما... نمی دانم

1398/02/06
Profile Image for Amirhossein.
140 reviews26 followers
July 21, 2021
خوزستان !
گوشَت را باز کن !
دوشندگان واقعی تو اینان هستند !
جوانان ما نبودند، نیستند.
Profile Image for Baahaarmast.
77 reviews97 followers
December 20, 2013
تماشا می‌کنی
نمی‌توانی حرف بزنی، به جای حرف زدن بوسه می‌زنی
بلند نشو، از رختخوابت، بلند نشو، اسماعیل! حرف که می‌زنی
گریه‌ام می‌گیرد که چرا حرف نمی‌توانی بزنی
Profile Image for Ladan.
186 reviews482 followers
May 3, 2021

لذتی که در اسماعیل نبودن هست در اسماعیل بودن نیست

کتاب سال 66 نوشته شده، شاید برای شروع دنبال کتاب خوبی نرفتم چون دیگه از براهنی نمیخوام بخونم، این سیاهی برای من جز عصبانیت و ناراحتی هیچی به بار نمیاره. برای من خواندنِ ذکر مصیبتی بود که با مصیبت های عمیق تر از آن آشنا هستم. اینجا هم شاید باید اعتراف تلخی کنم که احتمالا چون قبلا اسماعیل از نظرم برگزیده تر از ابراهیم می نمود از خواندن کتاب عصبانی شدم!دیگه اسماعیل بودن بسه
Profile Image for مهسا.
246 reviews27 followers
April 27, 2022
و پیش از آنکه قوچ برسد، ابراهیم تیغ را کشیده است
و شاعری که معنای این شهادت را نداند، مُرده به دنیا آمده است
Profile Image for Settare.
273 reviews350 followers
July 25, 2020
«که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی
بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید.»

«That the sun one day, that the sun one day, that the sun one day
Will shine better than the day you died.»


From Here you can read an abridged English translation of Ismael, a long poem by Reza Baraheni, an exiled Iranian novelist, poet, critic, and political activist.

Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
June 4, 2024
ای ایستاده در صف آزمایشگاه‌های شهر، با شیشه‌ای بلند در دست،
و جنگلی از تصاویر رنگی بر سر!
ای خوابگرد شرق و غرب!
ای خیانت‌شده!
ای بی‌حافظه شده پس از نوبت‌ها شوک برقی!
ای ناشتای عشق!
ای آشنای من در باغ‌های بنفش جنون و بوسه!
Profile Image for Bahar.
107 reviews63 followers
February 11, 2022
● ﺑﺮای‌ ﺷﺎﻋﺮ ﺷﺪن، تنها ﮐﻠﻤﻪ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺠﺮﺑﻪ‌ی دوزخ ﺑﻪ اﺿﺎﻓﻪ‌ی ﮐﻠﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺎﻋﺮ

○ و بعضی از جسدها را بی‌نام و نشان دفن می‌کنند
و بعضی‌ها را با نام و نشان
و موش و موریانه چه می‌دانند که مردگان شناسنامه‌ی تاریخی دارند یا نه...

● ای متناقض ابدی! که سادگی روحت به پیچیدگی همه‌ی عقایدت می‌چربید...
Profile Image for Elham Asgari.
70 reviews59 followers
January 11, 2021
حاسدان فرومایه خار در پایم کردند
اما کسی که به دست خود دشنه در قلب خود کرده است، از خار و خاشاک چه باک دارد؟
Profile Image for Mae.
134 reviews39 followers
March 25, 2022
صبح بیدار شدم و فهمیدم که مرده‌ای. از آن وقت نشسته‌ام و بازخوانی می‌کنم.
اواخر کمتر دنبالت می‌کردم و کمتر دوست داشتمت ولی از خاموش شدن چراغت غمگینم و دردم آمده. در آرامش باش آقای براهنی.

حالا مرا دوباره بخوابان
در زیر آفتاب بخوابان
از دیگران جدا بخوابان، تنها بخوابان
و در کنار حفره‌ی گنجشکی بخوابان
و در بهار بخوابان
از پشت سر بیا و نگاهم کن و روز و شب نگرانم باش
آنگاه
بی‌دغدغه بمیران این‌جا همین‌جا
این‌جا، آری، همین‌جا من را بخوابان
رفتم که رفتن من عین رفتن من باشد
و فرق داشته باشد با رفتن آن دیگران.
Profile Image for Behdad Ahmadi.
Author 2 books59 followers
March 23, 2018
زیبا بود، اما حقیقتن خیلی جاها نمی‌تونم شعر رو از واژه‌چینی تمییز بدم. شاید چیزی که براهنی در نوشتن این اثر داشته و من و شما احتمالن نداریم، سواد و پشتوانه‌ی شعری و ادبی و احساسی نباشه. جرئت باشه.
نمی‌دونم.
Profile Image for Amin Sedaghatpour.
86 reviews11 followers
January 10, 2022
از حفره که پایین برویم، در حجره‌ها، پشت میله‌های ابلیسی،
شاعرها را خواهیم دید
که نمی‌دانند که شاعر هستند، اما هستند،
زیرا شاعر کسی است که دوزخ را تجربه کرده باشد،
حتی اگر شعری هم نگفته باشد
و دوزخ تجربی است
ت�� آن را تجربه کرده‌ای، حتی اگر شعرهای چندان عالی هم نگفته باشی
گفتم که شاعرتر از شعرهای خودت هستی. و انسان باید این طور باشد
شعرهایی هستند که شاعرتر از شاعرهاشان هستند –مثل شعرهای احمد
و شاعرهایی هستند شاعرتر از شعرهاشان- مثل تو
Profile Image for Zahra Naderi.
341 reviews56 followers
October 22, 2019
عکس‌ها افسرده‌اند اسماعیل!
انگار چشم‌های زمان بر آنها گریسته‌اند!

خواندن همین مقدار از شعر، من ُ به جستجو واداشت و در نهایت خواندن کل شعر. [هرچند در مورد اسماعیل حس می‌کنم «و شاعرهایی هستند شاعرتر از شعرهاشان- مثل تو».]

خیلی آشناست و خیلی غم‌انگیز. و این آشنابودنِ غم‌انگیزِ تاریخ همه‌ی نسل‌های بشر عمیقاً ترسناک‌ئه.


مردان محترمی هستند که از موزه‌ی هنری پدرسالار «راکفلر» بارها دیدار کرده‌اند
و از او برای هر مملکتی عینک مخصوص گرفته‌اند
بهترین کلکسیون پروانه و شاپرک را در اختیار دارند
و به انگلیسی به آنان می‌گویند: Beautiful people!»»
و گرچه همه‌ی کودتاهای جهان را آنان به راه انداخته‌اند
جنایتکار شناخته نمی‌شوند، مگر عکسش ثابت شود
و شب و روز نفت می‌دوشند و می‌نوشند

× هشتگ: خراشیدن روح و فشردن قلب.
×× اون تیکه از شعر که اول ریویو نوشتم، بیویِ اینستاگرام یکی از فالویینگ‌هام‌ئه. [چه‌قدر هوشمندانه.]
Profile Image for Fateme Banafshe.
18 reviews8 followers
March 15, 2018
خوزستان!
هشتاد سال جهان خون سیاه تو را نوشید
حق داری که حالا خون سرخ بخواهی...
خوزستان!
دوشندگان تو جوانان ما نبودند
دارندگان باغ‌های سبز بودند...
و آنانی که اصلا هوا و آسمان و شعر و ستاره را نمی‌فهمد
و تنها با احتکار پنیر و مرغ و پودر ظرفشویی حالت نعوظ پیدا می‌کنند
و مثل موش و دام فضله می‌اندازند
و یکی دو دندان افتاده، نفسی متعفن و شکم‌هایی به درشتی بشکه‌های نفت تو دارند
و شب و روز می‌آشامند و می‌خورند
و با جیب‌های پر از دلار از میدان‌های «زنده باد و مرگ بر...» می‌گذرند
و با زبان بی‌زبانی می‌فهمانند که مرگ بر آمریکای شعار دهندگان مشکلی را حل نمی‌کند...
Profile Image for Tintarella.
305 reviews7 followers
December 12, 2023
۲۱ آذر
.
ای نهان گشته از چشم منِ بی‌یار!
ای تنها مردی که جنونِ «اوفیلیا»ی «هملت» را داشتی!
ای غرقه در مرداب‌های ساکت، در برگ‌های پائیز، در شبه جزایر متروک
در بهمن‌های فروریخته، در دریاچه‌های نمک، در تپه‌های طاسیده
در آشیانه‌های پرنده، در آسمان‌های بی‌ستاره،
در خورشیدهای بی‌مدار، در مهتابی‌های مشرف به خالی،
در کوچه‌های تهی از قدم‌های عاشق!
به مدد عشق از گور بیرونت خواهم کشید!
مرده باد شاعری که راز نیزه و خون را نداند!
زنده باشی تو که راز سنگر و ستاره را هم می‌دانستی!
Profile Image for Ayda.
60 reviews19 followers
July 20, 2020
تماشا می‌کنی
نمی‌توانی حرف بزنی، به جای حرف زدن بوسه می‌زنی
بلند نشو، از رختخوابت، بلند نشو، اسماعیل! حرف که می‌زنی
گریه‌ام می‌گیرد که چرا حرف نمی‌توانی بزنی
............

مثل گلوله ای که به هنگام فرو رفتن یک سرانگشت اثر میگذارد
ولی در آن سو،خندقی متلاشی از گوشت و عصب و استخوان میسازد
!این است معامله ای که عصر با ما کرده است
............

عکس ها افسرده اند اسماعیل
انگار چشمهای زمان بر آنها گریسته اند
....‌.........
احتمالا بارها و بارها برخواهم گشت تا دوباره بخونمش.
Profile Image for Parisa.
152 reviews298 followers
July 14, 2015
آفتاب بر گلستان و گورستان یکسان می‌تابد
و باران خادم و خائن نمی‌شناسد
Profile Image for Mohammadreza.
100 reviews41 followers
June 15, 2020
ما با صدای مشترک مسخ شده‌ای آواز می‌خوانیم
دوزخ در آواز ماست، نیاز به فردوس در آواز ماست
ولی نشانیِ فردوس را نمی‌دانیم، تنها نیازش را می‌دانیم
من نیاز به فردوس دیگری دارم
فردوس تو در گام‌های استالینی است که زمانی در خیابان «چرچیل» ظهور خواهد کرد
فردوس من فردوس تو نیست
من «استالین» و «چرچیل» را نابود شده می‌خواهم، اسماعیل!
دوای چپ فلج تو در جیب آن«رفقا» نیست
شاش‌بندِ تو تلمبه‌ای دیگر می‌خواهد اسماعیل، اسماعیل!
چشم‌بندت را از روی چشمت بردار، اسماعیل!
شعر تو مشتی است که در سینه‌ی تو گره شده است
ازل و ابد آنجاست
دوزخ و فردوس آنجاست
سینه را گشاده کن
آن مشت را به جهان هدیه کن، اسماعیل!
Profile Image for Mobina J.
206 reviews70 followers
June 16, 2020
قلبهامان از غم منفجر خواهند شد
سنگهای گورها را خواهیم شمرد
و خواهیم گفت اگر اینها تمامی سنگها هستند،
پس همه ی مرده هامان در کجا هستند؟
خاك را در آغوش خواهیم کشید
و آنگاه نهیـبی از جسدهـای برهنه شده، با دنده های برشته شده در
زیر ستاره های سوزان
خواهیم شنید
غمهای مادرهای ساکت را
در کنار غمهای مادران مویه گر
به روشنی خواهیم شنید
مردگان را از یکدیگر جدا نخواهیم کرد
که اگر ما هم جــدا کنیم، خـاك و تاریخ جدایی را نخواهند
خواست
699 reviews29 followers
December 6, 2019
نمیتوانی حرف بزنی
به جای حرف زدن بوسه میزنی
Profile Image for Fereshteh.
260 reviews23 followers
February 27, 2021
جایی خونده بودم که کسی به یاد دوستش که در زندان بود روی زمین میخوابید
براهنی شاید روی زمین نخوابیده اما روی زمین خوابیدن اسماعیل شاهرودی را خوبتر از خوب ماندگار کرده.
Profile Image for Reza Valinejad.
31 reviews3 followers
February 3, 2022
جنگ است اسماعیل! جنگ است!
و بعضی از جسدها را بی‌نام و نشان دفن می‌کنند
و بعضی ها را با نام و نشان
و موش و موریانه چه می‌دانند که مردگان شناسنامه‌ی تاریخی دارند
یا نه
آفتاب بر گورستان و گلستان یکسان می‌تابد
و باران خادم و خائن نمی‌شناسد
Profile Image for Dina.
111 reviews55 followers
June 25, 2023
گونه بر گونه‌ی زیبایی ماه سوده.
Profile Image for Diana.
239 reviews30 followers
November 21, 2025
زجر روانم بود که این چنین مرا شطح‌خوان کرد

چقدر امسال خوشبخت شدم که بهترین معلم ادبیات دنیا این رو برام خوند
Profile Image for Saleh Ka.
21 reviews
Read
March 4, 2013
مثل گلوله‌ای که به هنگام فرو رفتن تنها یک سرانگشت اثر می‌گذارد
ولی در آن سو، خندقی متلاشی از گوشت و عصب و استخوان می‌سازد

از روی خندق متلاشی، لباس‌ مرتبی پوشیده‌ایم
راه می‌رویم،دوستان‌مان را می‌بوسیم، در جلسات مربوط به دموکراسی می‌نشینیم
درحالیکه مسئله اصلا این نیست! چیزی در درون ما مدام می‌سوزد و می‌پوسد
پی‌ها، مویرگ‌ها و سرخرگ‌ها پاره می‌شوند، خونریزی ادامه دارد
خندق دارد درشت‌تر از تن ما می‌شود. ما خود همان خندق دهان باز کرده هستیم
Profile Image for Rez.
169 reviews4 followers
March 3, 2021
جنگ است اسماعیل، جنگ!
بین همسایه و همسایه، پدر و پسر، مادر و دختر
و بیمارستان ها و تیمارستان‌ها به‌روی آینده بازند
4.5
Profile Image for Fatemeh.
380 reviews67 followers
August 1, 2020
"جنگ است اسماعیل، جنگ است. و اسماعیل‌ها به راستی ذبح می‌شوند و ستاره‌ای در آسمان زمین ما نیست که نیفتاده باشد."

قلبم فشرده شد. فکر می‌کردم شاید فقط همون چند جمله‌ی معروف "چه جوانانی اسماعیل..." هایلایت‌های این کتاب باشن ولی اینطور نبود. یک شعر بلند خوب بود.
Displaying 1 - 30 of 79 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.