عنوان: به کی سلام کنم؟؛ نویسنده: سیمین دانشور؛ تهران، خوارزمی؛ 1359، در 299 ص، چاپ سوم اسفتد 1362؛ چاپ پنجم شهریور 1380؛ در 257 ص؛ شابک: 9644870425؛ مجموعه ای شامل داستانهای کوتاه، نوشته سیمین دانشور است که چاپ نخست آن در سال 1359، و به کمک انتشارات خوارزمی وارد بازار نشر و کتاب شد. برخی از داستانهای این مجموعه پیشتر در نشریه هایی در ایران پیش از انقلاب 1357 به چاپ رسیده، که نخستین آنها تیله شکسته بود و در سال 1352 چاپ گردید. عنوان این کتاب از داستان سوم آن برگرفته شده است؛
سیمین دانشور نویسنده و مترجم ایرانی، نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفهای به زبان فارسی داستان و رمان نوشت. مهمترین اثر او رمان سووشون، به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروشترین آثار ادبیات داستانی ایران محسوب میشود. سیمین دانشور در هشتم ارديبهشت ماه سال ۱۳۰۰ در شیراز به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی «مهر آیین» به پایان برد. سپس برای تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۲۹ با دفاع از رساله خود در مورد زیباییشناسی موفق به كسب درجه دكترا از این دانشگاه شد. او در همین سال با جلال آل احمد ازدواج کرد. سیمین دانشور دو سال بعد برای تحصیل در رشته زیباییشناسی به دانشگاه استنفورد رفت و در بازگشت در هنرستان هنرهای زیبا و دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد و در سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد.
خانم مدیر خدا بیامرز میگفت: " نمیگذاری آب تو دل این بچه تکان بخورد و می گذاری به درس و مشقش برسد ، سعی داری رُبابه را از طبقه خودش در بیاری ، دیگر نمی دانی که زن معناً از طبقه زحمتکش است. " ای نور به قبرت ببارد زن ، عجب دانا بودی.
(۳). دانشور به خوبی ، پازل زنانِ جامعه ی دهه چهل را با شخصیت های نامتجانسِ داستانهایش کامل میکند و ما را به سوی دورنمایی روشن از تاریخ هدایت میکند. در نگاه دانشور زنانی که از مردانشان پشت دستی میخورند ؛ به همان اندازه ی زنانی که با دُمِ نرم و نازکِ مردانشان به عروسکی لطیف تبدیل میشوند که تنها اموراتشان نرم کردن و روغن مالی تنشان برای تحریک اشتهای مردانشان میشود ، بدبختند. اولی چنان در معده ی سنت هضم شده است که حقوقش را برابر با نامسلمانی میبیند و دومی چنان در وهمِ زندگیِ متجدد غرق شده که یکسره از واقعیت جدا گشته است. اولی اگر با تازیانه به سراغ زنش میرود ، دومی با پنبه سر میبرد. نسرین شخصیت اولِ داستان مار و مرد ، به واسطه ی زیبایی و لعبتی اش صد دل از معلمش که سپس شوهرش شد ، برده است . در خانه ی شوهر به عروسکی تبدیل شده است یکسر بیگانه با دنیای واقعی و مردم واقعی و تنها دغدغه اش پوستش است که چروک نشود و اینکه بتواند بچه بیاورد. که هردوی اینها یعنی لطیف نگه داشتن تن و جبرِ بچه آوردن از دل چارچوب های پدرسالارانه برمیخیزند. نسرین روزی برای دخیل بستن به امام رضا با اتوبوس راهی مشهد میشود و در آن اتوبوس بشریتی را میبیند که تابحال ندیده بود و فکر میکند که چه دنیای گرد آلودی ورای خانه ی خودشان پراکنده است. دانشور میخواهد بگوید و به حق هم میگوید که زندگیِ در ناز و نعمت ، زندگی ای که در آن زنان بیشتر از عروسکی دم دستی چیزی نیستند هم هیچ ارتباطی با تجددِ حقیقی ندارد بلکه شم متجددانه ای ست که تحجر به کار بسته است و هنوز آنکه به رضایتی خرد میرسد مرد است نه زن.
(۴). در جامعه ی مردسالارِ ما زنان محتاج بار می آیند. این اسب سفیدی که همه منتظرش هستند برخلاف رنگِ صلح جویانه اش رم خواهد کرد. وقتی زیرساختارهای فرهنگی یک ملت همانگونه متحجر و پوسیده باقی بمانند ، وقتی نگاه تغییر نکند و تازیانه جایش را به دست مالی و دُمِ نرم و نازک بدهد، اَنیس قصه ی سیمین ، گرچه امروز دارای تحصیلات عالیه باشد اما اندیشه ی استقلال برایش هنوز چیزی غریب است. او وقتی از نظر اقتصادی مستقل نباشد (حتی به استقلال اقتصادی فکر هم نکند) قطعا باید همانگونه ای فکر کند که شوهرش فکر خواهد کرد. انیسِ سیمین زنی است که همیشه در ورطه ی احتیاج گرفتار است. کس و کاری ندارد و جامعه میگوید کس و کار زن ابتدا پدرش است و بعضا این شیِ خوش قواره به تصاحب شوهرش در خواهد آمد. آنگاه اگر آقا محمدِ قرتیان خواستش مجبور است خودش هم قرتی بگردد و به قول سیمین دو تپه سرخاب بمالد به صورتش و دامن را تا بالای ران سفیدش بدوزد و اگر یک مُلاغیرتی خواستش مجبور است چادر چاقچور کند و پا به پای شوهرش سفره حضرت رقیه بیندازد و زار زار بگرید. این حد از انعطاف و بی خویشتنی و بی عقیدگی و ناآگاهی از حقوقِ خود ، نه خاصه ی زنان چند دهه پیش بلکه امروز نیز هست. اما من معتقدم وضعیت زنان بدون بهبود فکری مردان و بدون بهبود فکری زنان وضعیت مردان بهتر نخواهد شد. گرچه هم زنان و هم مردان حقوق مشخصی دارند و برای حقوق خود میجنگند اما تصور جامعه ای که مردان و زنانش روبروی هم قرار گرفته باشند ؛ نمیتواند و نباید ماحصل روشنگری باشد بلکه این خود نوعی دیگر از سرسپردگی و از خودبیگانگی است.
نظرم 2/5 باورم نمیشه سیمین دانشوری که قبلا نوشته هاش رو خوندم با سیمین دانشور"به کی سلام کنم" یه نفر باشه!!! همه داستان هاش شکست ها و غم هایی بود که هیج نکته ی خاصی نداشت!!!(برعکس داستان های غم انگیز شهری چون بهشت) بیشتر از اینکه بعد از هر داستان به مضمون داستان فکر کنم به این فکر می کردم که چرا سیمین دانشور این رو نوشته, تاثیر مرگ جلال,تنهاییش,بچه نداشتنش ,میل به ازادی یا بحران میانسالی بوده... شاید هم قلم قوی(کتاب سووشون),باسواد(جزیره سرگردانی), نگاه همه جانبه (شهری چون بهشت) سطح توقع من رو بالا برده بود.
(داستان کوتاه به کی سلام کنم به نظر من پیر شدن دو تا وجه مهم داره 1_تنهایی 2_ناتوانی وقتی به روز های 70سالگیم فکر می کردم همیشه از اینکه نتونم کار های شخصیم رو انجام بدم, می ترسیدم لا به لای تصوراتم ترجیح میدادم قبل از اینکه نتونم لباسم رو عوض کنم,راه برم و... بمیرم! اما وقتی به تنهاییم فکر می کردم(با وجود توانمندی) حس خیلی خوبی بهم میداد , یه اتاق پر از کتاب داشته باشم ,رو صندلیم لم بدم و کتاب بخونم ,غروب تنهایی برم پیاده روی و همه کار هایی که یه پیرزن سرحال انجام میده... من هیچ وقت پیرمرد و پیرزنی رو ندیدم که از تنهاییش ناراحت باشه آخه پیرمرد و پیرزن هایی که من پیششون رفتم آدمایی بودن که دور و برشون اینقدر شلوغ بوده که تنهایی رو لمس نکردن! ولی امروز بعد از خوندن داستان به کی سلام کنم برای اولین بار از تنهایی ترسیدم از اینکه هیچ ادمی نباشه بهش سلام کنم همسرم یه روز رفته دیگه بر نگشته , بچم رفته سر زندگیش و خوش بخت یا بد بخت شده ولی نتونه بهم سر بزنه دوستام یا مرده باشن یا اونقدر پیر باشن که حال و هوای یه پیرزن دیگه رو نداشته باشن و من هم حوصله یه پیرزن غرغرو شبیه به خودم رو ندارم احتمالا,حتی گربمم به مرگ طبیعی بمیره! نمی دونم می تونم اون روز ها با چه امیدی کتاب بخونم یا غروب ها تو خیابون قدم بزنم, هی بیافم و بافته هام رو باز کنم چون کسی رو ندارم بهش بافتنی بدم! شاید یه لحظه از اینکه یکی تو خیابون بهم بگه سلام مادرجان خوشحال بشم و بهش سلام بدم ولی تنهایی دردناک تر از اونه که با یک سلام رهگذر تو خیابون بشه از دردش کم کرد!)
و در اخر : متاسفانه وقتی از یک نویسنده خوشم میاد با فاصله کم و پشت سر هم اونقدر ازش کتاب می خونم که دیگه تو اوج نباشه! اگه هر نویسنده رو که دوست داشتم با دو تا کتاب تو اوج ول می کردم دیگه لازم نبود وقتی کسی اسم نویسنده ی محبوبم رو می پرسه بگم نویسنده خاصی رو دوست ندارم! سیمین دانشور هم دیگه از اوجش اومد پایین!!!! 98/4/13
به قول دوستمون اصلا آدم باورش نمیشه که این سیمین دانشور همون سیمین دانشوره کتاب بدی نبودا ولی در حد فریبا وفی و بقیه داستان نویسای خیلی معمولی راستی اون داستان مار و مرد چی بوووود :)))))
از نظر من بهترين داستان هاي اين مجموعه به كي سلام كنم و مار و مرد بودن.
سيمين جان دانشور دل پري داشته وقتي اين داستان هارو مينوشته. تا جايي كه ميدونم اكثر مسائل مطرح شده نشیب هایی بودن که خود سیمین یه جورایی تجربه کرده. نویسندگی جز این هم نیست به نظرم: ترکیب تجربیات و تخیلات با اضافه کردن ادویه هایی که رنگ و بوی داستان رو شورتر، شیرین تر، تند تر و یا تلخ تر میکنه.
من زمانی که سووشون رو خوندم فهمیدم که سیمین یه سر و گردن از جلال آل احمد و صادق هدایت بالاتره چون اولا قلمش واقعا قوی تره و دوم اینکه استعداد خیلی خوبی تو شخصیت پردازی داشته. سیمین مثالیه که میزنه تو دهن من و امثال من که میگن دلیل جهانی نشدن داستان های ایرانی ضعف تو شخصیت پردازی هستش.
داستان کوتاه های سیمین دانشور واقعا عالی هستند. این را بعد از خواندن دو مجموعه داستان کوتاهش (این کتاب و "شهری چون بهشت") می شود به جد گفت. داستان ها همه از روحی ایرانی برخوردارند، در هرکدام یکی از مشکلات اساسی جامعه ایران آورده شده، از بازی های لفظی و کلامی چندان خبری نیست، داستان در سادگیش (و در اکثر موارد تلخیش) روایت می شود، و در نهایت، چیزی که به نظرم یک مجموعه داستان کوتاه را فوق العاده می کند ولی نویسندگان کمتر از آن استفاده می کنند، استفاده از شخصیت های اول متفاوت: پسر بچه، زن، مرد و هرکدام با شخصیتی متفاوت و ویژه هست... و اینکه درونیات هر شخصیت را هم باید شناخت. این چیزی است که به نظر من برای خوب بودن یک مجموعه داستان بسیار لازم است و سیمین دانشور به خوبی از این قضیه استفاده کرده.
واقعاً کی مونده که بهش سلام کنم؟ خانم مدیر مرده، حاج اسماعیل گم شده، یکی یک دانه دخترم نصیب گرگ بیابون شده، گربه مرد، انبر افتاد روی عنکبوت و عنکبوت هم مرد، و حالا چه برفی هم گرفته، هر وقت برف میاد همچین دلم می گیره که دلم می خواد سرم رو بکوبم به دیوار. دکتر بیمه گفت هر وقت دلت گرفت بزن برو بیرون، گفت هر وقت دلت تنگ شد و کسی را نداشتی که درد دل کنی با خودت بلند بلند حرف بزن.
- راست می گفتی چشم های،عین دریای دم غروب است. و من به این فکر می کردم به عمرم هیچ زنی دست روی سرم نگذاشته و هیچ کس هم بهم نگفته چشم هایم مثل چیست؟
- دلم نمی خواست با خانوم بروم. همش دست به سر و رویم می کشد. حلال و حرام که حالیش نمی شود.
-دو تا کبوتر بودند. یکی ش پرید.
-واقعا کی مانده بهش سلام بکنم؟ خانوم مدیر که مرده،مش اسماعیل که گم شده. یکی یکدانه دخترم که نصیب گرگ بیایان شده. عنکبوت که انبر افتاد روش و مرد ...
-این درس هایی که من خوانده ام هیچ کدام راه حلی برای هیچ چیز به من ندادند.
کتاب به کی سلام کنم شامل چند داستان نیمه بلند می شود. اسم کتاب نیز از یکی از داستان ها گرفته شده است. نثر کتاب بسیار روان و دلنشین است و در جای جای داستان های گوناگون کتاب جاری ست. نثری ساده و همخوان با فضا و موقعیت زمانی داستان.داستان هادر فضایی رئال و توجه به جزییات و گاه ناتورالیسم رخ می دهد. شخصیت ها هریک از دل جامعه ای بیرون آمده اند ک تفکرات و نگاه های منحصر به فرد خود را دارند. درواقع در هریک از داستان ها با شخصیت مواجه هستیم نه تیپ.فضاسازی داستان ها بسیار زیبا و روان ترسیم شده است. به گونه ای که می توان به راحتی شخصیت و ماجرایش را در دل داستان گنجاند و با او همراه شد.در بسیاری از موراد علاوه بر فضای واقعی داستان ها و توجه به جزییات سازنده ی شخصیت و فضای داستانی با مونولوگ ها اعتقادی و عقاید خرافی ه هر یک از شخصیت ها همراه می شویم که بخش اصیلی از کتاب را به خود اختصاص داده است. .(نوعی دهن کجی در برابر عقاید رایج و محکم مردم دنیای دساتان که هیچ خرد و عقلی پشت ش نیست.) در کل کتاب بسیار دلنشینی بود که خواندش توصیه می شود.:)
یک لنج دیگر فراهم کن. مجهز و با ایمان بار دیگر رو به راه نـه، که غرض در راه بودن است نه رسیدن. زندگی سفری است کوتاه یا بلند، اصل در سفر بودن است. بـسا کـه بـه بیراهه کشانده شوی یا از پا درافتی ، کوره راهها و نشیب و فرازها بفرسایدت یا بر سر پیچها تکانی سخت خوری، مباد که این تکانها از تن و روح تـو بکاهد و چـراغ روح در کوزه بدنت به خاموشی بگراید. که شاهراه در پیش است و راه امـن سـایه دار پردرخت نمایان. پس ای مسافر تو هم قدمی رو به شاهراه بردار. پس ای مسافر راه بیفت.
مدت زیادی است که از نوشتن ریویو در گودریدز دور بودهام. همین باعث شده الان ندانم از چه چیزی باید بنویسم و از چه چیزی نه. باری، به کی سلام کنم، از مجموعه داستان کوتاههای سیمین دانشور است. دانشور را تا پیش از خوانش این کتاب به سووشون و دو رمان جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان میشناختم. دوگانهی سرگردانی را در هجده نوزده سالگی خوانده بودم، اما سووشون را همین یکی دو سال پیش دوباره خوانیاش کردم.
دربارهی این مجموعه داستان، بارزترین نکته شخصیت پردازیها و فضا سازیهای سیمین دانشور است. نویسنده از تقابلهای اغلب سفید و سیاه برای پیش بردن داستانهایش بهره میبرد. و اینکه برای معرفی و شناساندن شخصیت به خواننده گاهی کل زندگی شخصیتهایش را تعریف میکند. این به خودی خود نه عیب است و نه یک حسن. بیشتر یک روش مشخص برای شخصیتپردازی است؛ که ممکن است به دل خوانندهی امروزی کمتر بنشیند. اگرچه نکتهی نامفهومی را هم در داستان باقی نمیگذارد.
از بین ده داستان کتاب دو داستان سوترا و به کی سلام کنم؟ را بیشتر از دیگر داستانهایش پسندیدم. فضاسازی داستان سوترا و سوژهای که برگزیده، شباهت زیادی به مجموعه داستان ترس و لرز از غلامحسین ساعدی دارد. اینکه در جنوب میگذرد، اینکه شخصیت اصلی داستان مردی است که ناخدای کشتی بوده و حالا گویا گرفتار باد شده است. در داستان چند تابوشکنی مهم نیز دارد که این داستان از کتاب را به داستانی شاخص تبدیل مینکد. داستان به کی سلام کنم؟ یک شروع خیره کننده دارد. و البته در ادامه هم با یک فضاسازی خوب و کامل جلو میرود. داستان داستان تنهایی انسان امروز است. تنهایی مسئلهای که هنوز نتوانستهایم با آن کنار بیاییم. داستان با این پاراگراف شروع میشود: «واقعاً کی مانده که بهش سلام کنم؟ خانم مدیر مرده، حاج اسمعیل گم شده، یکی یکدانه دخترم نصیب گرگ بیابان شده، گربه مرد. انبر افتاد روی عنکبوت و عنکبوت هم مرد. و حالا چه برفی گرفته. هروقت برف میبارد، دلم همچین میگیرد که میخواهم سرم را بکوبم به دیوار.»
داستان هایی که به زبان مردم کوچه و بازار بیان میشن، جوری که انگار نشستن کنارت و درد و دلشون رو با زبونی ساده و خودمونی برات تعریف میکنن. درک شخصیت ها خیلی راحته و به راحتی میشه باهاشون ارتباط برقرار کرد و باهاشون همدردی کرد.
اما به طور کلی، داستان ها، داستان هایی نبودند که با سلیقه من جور باشن!
سیمین دانشور با این کتاب و مجموعه داستانهاش، زلف ما رو گره میزنه به زلف زنان ایران پیش از انقلاب. اگه دوست دارین بدونین اوضاع و احوال خانمهای دههی چهل و پنجاه چجوری بوده، این کتاب انتخاب مناسبیه.
کتاب شامل ۱۰ داستان با محوریت زن و اوضاع اجتماعی و سیاسی، اختناق حاکم بر اون دوره و نگاه به مسئلهی غربزدگیه.
من که معمولا کتاب در این حجم رو تو دو روز مطالعه میکنم، این کتاب رو به سختی تموم کردم. چرا؟! چون هر کدوم از داستانها که تمام میشد، تازه داغ دل من تازه میشد. کتاب رو کنار میگذاشتم، کلی داستان رو تو ذهنم بالا پایین میکردم، حتی اشک میریختم از ظلم و مهجورماندگی زنان اون دوره. و بعد میرفتم سراغ داستان بعدی.
جهت یادآوری: (شاید حاوی اسپویل)
تیله شکسته| بهرهبرداری آثار باستانی توسط اجنبیها و گول زدن مردم سادهی ایران قدیم.
تصادف| زنی که تا عز و جز تصدیق میگیره و زندگیش تحت تاثیر این اتفاق دگرگون میشه.
به کی سلام کنم؟| زنی که تو پیری تنها میمونه و اخرش میبینه دیگه کسی نمونده که بهش سلام کنه.
چشم خفته| وقتی هرطور شده باید بچت رو بفرستی آمریکا درس بخونه اما بچه سر از کارگری تو رستورانهای اونجا درمیاره.
مار و مرد| زنی که بچهدار نمیشد نمیشد ولی وقتی شد مار تو آستینش پرورش داد.
انیس| انیسسسس چرا هی باید شوهر کنی اخه زن؟! اونم یه خط درمیون یا شوهر روشنفکر یا مذهبی
این اولین مجموعه داستان کوتاهی است که از سیمین دانشور خواندم. داستان های کوتاه و متنوع از زوایای دید مختلف: زن، مرد، بچه، شهری، روستایی، طبقه مرفه، لامذهب، مذهبی، سنتی... همه داستانها من را در خودشان فرو بردند. برای من، تیله شکسته، سوترا و مار و مرد با اختلاف از بقیه بهترین داستانهای مجموعه بودند. باز هم از خانم دانشور خواهم خواند.
گرچه خودِ کتاب را در فرصتی دیگر حتما می خوانم اما فعلا فقط یکی از داستان های کوتاه این کتاب با نام "به کی سلام کنم؟" را بصورت صوتی با اجرای هنرمندانه "فرح بدیعی" شنیده ام و در مورد آن می توانم بگویم خاطرات زندگی یک پیرزن از جوانی تا پیری بود که مزه ی زندگی می داد و آنقدر طبیعی نوشته و اجرا شده بود که آدم فکر می کرد این زندگی و حکایت بصورت خاطره از زبان پیرزنی واقعی دارد پخش می شود. در جای جای این داستان کوتاه صوتی خندیده ام. حالا این بماند که گویی دایرة المعارف فحش است و نمی دانم چطور در رادیو اجرا شده است...!
نه ساله که بودم خودم این کتاب را خریدم. خیلی هم دوستش داشتم.بعد آنقدر خواندم که تکه تکه شد.نمی دانستم چکار کنم؟ فکر کنم با دفتر مشق سال قبل به نمکی دادم!نه اینکه دوستش نداشته باشم. فکر می کردم چون تکه پاره شده یعنی دیگر کتاب خوبی نیست.عاشق داستان سوترا بودم
در مورد "بانوان نویسنده" در وبلاگ گودریدز، یک مطلب کلی نوشته ام و تا اندازه ای به همه ی آثارشان اشاره کرده ام، پس نیازی به "ریویو"ی جداگانه نیست، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛ http://www.goodreads.com/author_blog_...
همیشه دنبال صدای زنانه در کتاب ها و فیلم ها میگردم. این کتاب واقعا حس زنانه را منتقل میکرد. ذهنی پراکنده مملو از کارهایی که باید کرد و ملاحضات فراوانی که باید داشت و در آخر هیچ نکردن. به نظرم سیمین به تنهایی بدون ازدواج با جلال هم نویسنده قابلی می بود.
از دانشور چیزی تا حالا نخونده بودم. جالبی داستان ها اینه که پایانی مثل بقیه داستان ها ندارند. کاملا میشه تاثیر اتفاقات زندگی دانشور رو در اون برهه زمانی رو قلمش هم حس کرد. در کل کتاب خوبی بود بخاطر قلم قوی نویسنده اش.