اصلا لذت نبردم. خیلی ضعیف بود. برای بار سوم شانسم را برای دوست داشتن پیمان هوشمندزاده و نوشته هایش امتحان کردم و بیش از پیش ناامید شدم. به زحمت دو سه داستان قابل توجه بودن که اونا هم خوب نبودن بلکه معمولی بودن.
خب این اولین کتاب هوشمندزاده است انگار، اگر چه دیرتر از "ها کردن" چاپ شد. تنها دلیلی هم که برای چاپش میشه پیدا کرد اینه که هوشمندزاده معروف شد، ناشر با خودش گفته بذار همینها هم چاپ بشن تا سودی کنم! بی خیال محتوا
اصلاً داستانهاش رو نپسندیدم. خیلی سطحی بودند یا خیلی گنگ و بیمعنی
بعضی کتابا یجورین که تو بعد از تموم شدنشون میگی آخه چرا باید همچین چیزی می نوشت؟ الان من واقعا نمی فهمم داستان در مورد کشتن یه گربه به اون شکل چی میخواست بگه؟ اصلا قصدش از نوشتن همچین چیزی واقعا چی بوده؟
تا جایی که یادمه این اولین کار پیمان هوشمند زاده بوده که البته بعدها چاپ می شه و خوشحالم که آخرین کارش شاخ بود من واقعا شاخ رو دوست دارم اما پایان بندی دو تا نقطه که درواقع پایه ی اصلی شاخ هست رو بیشتر دوست دارم پایان شاخ خیلی باز و رهاست اما این جا پایان بندی اش داستانی تره و حتی با این که قابل پیش بینیه اما بازم جذابه. داستان این همه نرگس هم خیلی خوبه با این که کم کم دست نویسنده رو می شه اما تازه است. چندتاشونم واقعا متوجه نشدم :/ بقیه اش هم چنگی به دل نمی زد
یا اینکه باید با طرف خیلی دوست باشی و مجبور شوی همه چیز را بگویی. یعنی حقیقتش هر کسی هم جای تو باشد دلش می خواهد با یک نفر درددل کند . حالا اگر آن یک نفر از دوستان صمیمی باشد چه بهتر . ولی این بی شرف ها هم دردی را درمان نمی کنند ، هی می نشینند و زیر زبان آدم را می کشند . اولش که اجباری نیست . خودت هم دلت می خواهد بگویی ولی همین که شروع کردی دیگر گیر افتاده ای . راه فراری هم نداری .هرچه بخواهی درستش کنی هم فایده ای ندارد . تازه مگر می شود دروغ گفت ؟ همه می فهمند .هنوز مقدمه را نچیده همه فهمیده اند . شستشان که خبردار شود دیگر تمام است . ..
" یک گربه همیشه به درد می خورد, به درد آن شب هایی که کنار پنجره مینشینی, آن نصف شب هایی که نشسته ای و فکر می کنی و فکر می کنی و تا پله آخر می روی و تصمیمت را میگیری و بعد دست و دلت میلرزد و می فهمی که چقدر ترسو هستی .."
این اولین کتاب نویسنده است که خب بنا به کمتر مورد تمجید قرار گرفتن من آخر از بقیه خوندم! خیلی هم خوشم نیومد. در واقع به جز چند تا از داستان ها بقیه چنگی به دل نمیزد ..