Translator of the Bible, the Fathers, and the classics, and corrosive critic of official belief and popular devotion, Erasmus of Rotterdam (1467-1536) was the leading humanist of the Reformation and the first bestselling author in printing history. Eclipsed by the aggressive tenets of Lutheranism, Erasmus's witty and original ideas on religion were subsequently dismissed for lacking gravity and depth, although they continued to have a vast influence on European literature and thought. However, as James McConica shows, his views on the sources of Christian faith, the theory and practice of education, the uses of language, the need for social harmony, and the responsibilities shared by governors and governed are enjoying a revival in these ecumenical times.
مهمترین اثر اراسموس، تصحیح و انتشار عهد جدید به زبان اصلی آن، یعنی یونانی است. در قرون وسطی متن رسمی کتاب مقدس، ترجمۀ لاتینی آن بود که توسط جروم قدیس در قرن ۵ میلادی تهیه شده بود. این ترجمه چنان اعتبار و مرجعیتی یافته بود که طی سالیان متن اصلی یونانی کتاب مقدس به فراموشی سپرده شد. اراسموس معتقد بود این ترجمه بر اثر دستکاریهایی که در طول چند قرن در آن رخ داده، سرشار از غلط است و دیگر قابل استناد نیست و باید تصحیح شود. اما برای تصحیح دقیق متن لاتین، نخست باید نسخۀ صحیحی از یونانی در دست داشت. به همین دلیل بر آن شد که یونانی بیاموزد تا بتواند کتاب مقدس را به خالصترین و اصیلترین شکل بخواند.
پیش از هر چیز، برای تبحر یافتن در زبان یونانی، فعالیت ادبی و بلاغی گستردهای را آغاز کرد و آثار متعددی در لغتشناسی و دستورزبان یونانی و لاتینی نوشت. سپس به سراغ متون یونانی غیر از کتاب مقدس رفت، همچون آثار سنکا، لوکیانوس و همچنین رسالههای جروم به زبان یونانی، و روی آنها تحقیق نموده، آنها را تصحیح و منتشر کرد. این خودآموزی او را به چنان درجهای از دانش یونانی رساند که مقام استادی زبان یونانی در دانشگاه کمبریج به او اعطا شد.
وقتی به حد کافی در آثار یونانی تفحص کرد و تبحر یافت، به جستجوی متون یونانی کتاب مقدس در اروپا برآمد تا متون مختلف را با هم مقابله و تصحیح نماید. از جمله دستنوشتهای متعلق به قرن ۱۲ که تا امروز نیز باقی مانده است و اراسموس با دستخط خود حواشیای بر آن نوشته است. این نسخۀ بیزانسی رایج بود که از قرن ۴ در کلیساهای یونانی استفاده میشد. متن دیگر نسخۀ بیزانسی به همراه تفسیر تئوفیلاکت بود و چند نسخۀ دیگر. از آن جا که این نسخهها هیچ یک مکاشفات یوحنا را نداشت (مکاشفات یوحنا مورد قبول بسیاری از مسیحیان نخستین نبود)، به دنبال نسخهای گشت که مکاشفات را داشته باشد و نسخهای نه چندان پاکیزه از آن یافت. پس ناچار شد خود متن مکاشفات را از ترجمۀ لاتین به یونانی برگرداند.
در نهایت، متن یونانی تصحیح شده، به همراه ترجمۀ لاتین تازهای از آن (که جایگزین ترجمۀ مغلوط جروم شده بود) و حواشی مفصل خود اراسموس، در ۱۵۱۶ به چاپ رسید. چیزی که در میان معاصران اهمیت فراوان یافت، نه خود متن یونانی (که تا حدود زیادی مشابه متن رسمی بیزانسی بود)، بلکه همین حواشی مفصل اراسموس بود که در آنها با تبحر خود در زبان یونانی، ترجمۀ جروم و نظرات مفسران قرون وسطی را آماج انتقادات خود قرار میداد. از جمله او در ترجمۀ «لوگوس» یونانی به جای «کلمه» از «کلام» استفاده کرد و بدین ترتیب مسیح «کلام خدا» معرفی شد. «کلمه» معنایی ایستا دارد و بر یک ذات ثابت دلالت میکند، اما «کلام» معنایی جاری دارد که بر عملی پیوسته دلالت میکند. این ترجمه که مبنایی لغتشناسانه داشت، باعث طوفانی از انتقادات در میان الهیدانان قرون وسطی شد که نتایج الهیاتی این تغییر را با اصول دینی خود در تعارض میدیدند. اهمیت این اثر از همینجا آشکار میشود. یک کار علمی محض که قصد بحث الهیاتی ندارد، اما بنیانهای الهیات قرون وسطی را متزلزل کرد و راه را برای نهضت اصلاح دینی هموار کرد. نهضت اصلاح دینی سنتهای بی پایۀ کلیسا را که همچون موارد فوق بر ترجمههای مغلوط یا برداشتهایی نادرست از متن مقدس استوار بودند کنار زد و به متون اصلی به صورت خالص و دستنخوردهشان برگشت.
جستجو به دنبال متون قدیمی کتاب مقدس تا پایان عمر اراسموس ادامه داشت و مدام متون بیشتری جمع و مقابله میکرد. اما متن تصحیح شده پس از بازنگری کلی در ۱۵۱۹ دیگر تغییر نکرد. این متن بازنگری شده اساس ترجمۀ مارتین لوتر از کتاب مقدس به زبان آلمانی قرار گرفت و تا قرن نوزدهم که نقد متن علمی رواج یافت، متن رسمی جدید کتاب مقدس بود.
دوستانِ خردگرا... این کتاب، نوشته هایی است بدونِ انسجام و هماهنگی... بسیار بد و بدون معنا و مفهوم... اصلاً مشخص نیست هدفِ نویسنده از جمع آوریِ این چرت و پرت ها چه بوده است!! اگر شما چیزی از این کتاب فهمیدید به من هم بگویید یکسری از سخنانِ <آراسموس> و اندیشه هایِ بی ارزشِ وی را که چیزی جز خزعبلاتِ مذهبی و مسیحی نیست را پشتِ سرِ هم نوشته و از این مسیحیِ یتیم که به قولِ خودشان فرزندِ نامشروع بوده( البته از دیدِ ما او هیچ انتخابی در به دنیا آمدن و روابطِ پدر و مادرش نداشته است و دور از وجدان و خردِ انسانی میباشد که برایِ او اینچنین لقبهایِ کثیف و غیرِ انسانی را استفاده کنیم و این نامشروع بودن، یکی دیگر از القابِ دور از انسانیت و پستِ دینداران میباشد)، و ارزشمندترین کتابش "ستایشِ دیوانگی" بوده، یک اندیشمندِ بزرگ ساخته است تصور کنید <آراسموس> به شاگردانش میگفته: کتابِ مقدس ارزشمندترین کتاب است که تمامی علوم را داراست!!!!! و هیچکس بهتر از <اوریگنس> نمینویسد و هیچکس سنجیده تر و شیواتر از <کریسستوم> نمینویسد و هیچکس صادقانه تر از <باسیلیوس> نمینویسد... حالا جالب است که این کسانی که از آنها نام برده است، یک سری کشیشِ بیخرد و ابله و دینفروشانِ موهوم پرست بوده اند عزیزانم، این <آراسموس> بر این باورِ ابلهانه بود که چیزی ارزشمندتر از فرهنگِ مسیحی نیست و مردمانِ تمامی کشورها باید خود را به زیورِ آن بیالایند... و جالب است همین مسیحیان بعدها کتابهایِ او را به آتش کشیدند او باور داشت که همچون مسیح با عشق به خدا میتوان به علوم دست یافت!!!!.. چون اصلِ دوستی این است که هرچه از آنِ اوست، از آنِ ما نیز میباشد... عزیزانم، شما توجه کنید چه خزعبلاتی به هم بافته اند این دینکارانِ بی خرد... به گفتهٔ این مسیحیِ بیخرد، با شناختِ خدا، اقیانوسی از علم و فلسفه، به روی ما باز خواهد شد من نمیدانم پس چرا هرکه بیشتر در فاضلابِ دین و مذهب فرو رفته، نادان تر و بی دانش تر و پست تر شده است... شما یک دینکارِ اندیشمند و خردمند سراغ دارید؟؟ همه موهوم پرست و خزعبلات باف هایی استاد بوده اند و بس... هرچه دانشمند و فیلسوفِ اندیشمند داشته ایم، همگی خزعبلات و موهوماتِ مذهبی را از زندگی و وجودشان پاک کرده اند و تا میتوانسته اند، دیگران را از این بیماریِ خطرناکِ دین و مذهب، آگاه نموده اند درود بر اندیشمندان و خردمندانِ سرزمینِ عزیزمان "ایران"، همچون <محمد پسرِ زکریای رازی> که نامِ اندیشمند و خردمند برازندهٔ وجود پاکِ او بوده است و یادش در قلبِ و یادِ ما همیشه زنده و گرامی باد این آراسموسِ بیخرد میگوید: انسانها آنچه را که میجویند، همه در کتابِ مقدس یافت میشود و کافیست انسانها با فلسفهٔ مسیح آشنا شوند تا به همه چیز دست یابند و معتقد است که حتی آفتاب نیز همچون تعالیمِ مسیح همگان را به یکسان بهره نمیرساند...... بله عزیزانم، این آفتابِ کثیفِ مسیحیت همه را بهره رسانده است.. چندین هزار زن و دخترِ بیچاره را همین مسیحیان در مقابلِ کلیسا به آتش کشیدند تا طاعون از شهر پاک شود، چراکه زنان را عاملِ بیماری طاعون میدانستند و این بیماری را شیطانی قلمداد میکردند. این بیشرف ها زنانِ بیچاره را آتش میزدند، چراکه میگفتند، عنصرِ اصلی وجودِ این زنان از شیطان است و شیطان با آتش از میان میرود... بعد این جرثومه هایِ فساد و کثافتهایِ جانی، از اخلاق مسیحی و آفتابِ مسیحیت دَم میزنند... چندین هزار دانشمند و فیلسوف را در میانِ کتابهایِ فلسفی، زنده زنده سوزاندند.. حال از مسیحیتِ ناب و دینداری سخن میگویند دوستانِ خردگرا، خودتان داوری کنید، چنین موجوداتی بویی از اندیشه و خردِ انسانی برده اند؟ موجودی بیخرد را که اصرار دارد و میگوید که وحی و الهام بالاتر از هر دانشی است و تحولِ دینی و فردی، بالاتر از ادراکِ خرد و عقلانی است... به نظرتان میتوان اندیشمند نامید؟ خاک بر سرِ کسانی که امروزه بر این باورِ خردسوز میباشند که این موجودات بویی از شعور و اندیشه و انسانیت برده اند... کماکان هستند کسانی که دم از اندیشهٔ مسیحیت میزنند و حتی در این سایتِ گودریدز نیز این بیخردها در میانِ فارسی زبانها دربارهٔ روشنفکریِ مسیحی مینویسند و حتی به خود زحمت نداده اند تا این تاریخِ ننگین و کثیفشان را مطالعه کنند، بلکه از این ناآگاهی و کوتوله شعوری، رهایی یابند --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو، برایِ شما خردگرایانِ اهلِ کتاب، مفید بوده باشه <پیروز باشید و ایرانی>
بد نیست. مثل کتاب قبلی سر تامس مور که از همین سری انتشار پیدا کرده فقط برای کسانی خوبه که ابدن اطلاعی درباره ی این شخصیتها ندارن و در مجموع کارهاییه که بیشتر برای چاپ کتاب انتشار پیدا کرده و نه معرفی دقیق و ریزه کاریهای باارزش زندگی این افراد . تقریبن یک کار ویکی پدیایی
3.5 stars این اثر به شرح زندگی علمی و الهیاتی اراسموس در قرن پانزدهم و شانزدهم و در دوران قرون وسطی و استیلای فلسفه اسکولاستیک در ساختار نظری-فلسفی کاتولیک می پردازد اراسموس را اگر در دوره خودش نواندیش دینی ندانیم قطعا می توان او را یک اصلاحگر دینی تلقی کرد آن هم نه از نوع مارتین لوتر بلکه به سبک و سیاق خودش او تمایلی به پیروی از نظرات انشقاق گونه که سبب کثرت می شود، نداشت و با وجود اینکه با مارتین لوتر پیوند نظری عمیقی دارد در این یک مورد اتفاق نظر بین آنها وجود ندارد... اراسموس به دنبال گردآوردن تمام زیرشاخه های کاتولیک و ایجاد اتحاد بین آنها علی رغم افتراق میان آنها بود( نوعی وحدت در عین کثرت) درحالیکه مارتین لوتر زبانی گزنده تر و رفتاری انفعالی تر در برابر کلیسا داشت تا اینکه اصلاحات مهمی را در مسیحیت ایجاد کرد که نتیجه آن شد پروتستانیسم با این وجود ارائه خوانشی جدید ازمذهب و نقد زیست دینی و اجتماعی بزرگان مذهبی کار بی اهمیتی آن هم در دوره قرون وسطی نبود اراسموس با شجاعت و البته دوراندیشی نظراتش را عنوان می کرد آن هم در دوره ای که چماق تکفیر در دست الهیون و کشیشان بر سر بسیاری کوفته شده بود... گالیله در ۱۶۱۰ یعنی ۷۴ سال بعد از فوت اراسموس به واسطه نظریات علمی که ارایه کرد چون منطبق با کتاب مقدس نبود مجبور به توبه شد
برجسته ترین اثر اراسموس صرف نظر از ترجمه عهد جدید از لاتین به یونانی( زبان اصلی آن) که با تلاش گسترده و وافر او شکل گرفت کتابی است تحت عنوان " در ستایش دیوانگی" اثری که خواننده با مطالعه آن تصور می کند که یک متن قرن بیستمی را میخواند... در این اثر او به بسیاری از نویسندگان معاصر نزدیک می شود او در این اثر می گوید : زندگی را جزء با دیوانگی نمی توان تحمل کرد( مراجعه کنید به کتاب گرگ بیابان اثر هرمان هسه) بسیاری که سالها تامل و تفکر در ابعاد فلسفی نموده اند همواره در رنج و سختی زندگی کرده اند در این خصوص کامو می گوید " تفکر سرآغاز تحلیل رفتن است" اراسموس زندگی را مطلوب می داند که رگه هایی از دیوانگی هم در آن باشد تا زیست عقلانی و تفکر گسترده سبب از بین رفتن شور زندگی نشود ائوریپیدس می گوید: مرد خردمند می بایست دو زبان بداند یک زبان برای بیان حقیقت و یک زبان برای آنچه که در خور آن لحظه است
As a VERY amateur student of Church history, I have often "dog eared" Erasmus for further consideration along side the likes of Augustine, and Aquinas. From this book and from other compilations in which he has appeared, I will always see Erasmus as the saint of a Christianity that is accessible to all and as an idealist as well as a titan, in the likeness of Saint Jerome, who was obsessed by putting Christ's "philosophy"/message in the hands of even the world's most humble (remembering this is the 16th century) by putting (primarily) scripture in the hands of all. His greek New Testament would be foundational to Luther's german translation as well as the early english translations that would later inform the King James Bible. He reminds us of the centrality and the equalizing force of scripture (over superstition which was rampant in his day). Perhaps his life's work as a Christian focused on importance of church unity can be summed up in the message of John 17, when the Apostle quotes Jesus who prayed on the night before his death: "I do not ask for these only, but also for those who will believe in me through their word, that they may all be one, just as you, Father, are in me, and I in you, that they also may be in us, so that the world may believe that you have sent me. The glory that you have given me I have given to them, that they may be one even as we are one, I in them and you in me, that they may become perfectly one, so that the world may know that you sent me and loved them even as you loved me.