What do you think?


The Box Man
Kobo Abe, the internationally acclaimed author of Woman in the Dunes, combines wildly imaginative fantasies and naturalistic prose to create narratives reminiscent of the work of Kafka and Beckett.
In this eerie and evocative masterpiece, the nameless protagonist gives up his identity and the trappings of a normal life to live in a large cardboard box he wears over his head. Wandering the streets of Tokyo and scribbling madly on the interior walls of his box, he describes the world outside as he sees or perhaps imagines it, a tenuous reality that seems to include a mysterious rifleman determined to shoot him, a seductive young nurse, and a doctor who wants to become a box man himself. The Box Man is a marvel of sheer originality and a bizarrely fascinating fable about the very nature of identity.
Translated from the Japanese by E. Dale Saunders.
In this eerie and evocative masterpiece, the nameless protagonist gives up his identity and the trappings of a normal life to live in a large cardboard box he wears over his head. Wandering the streets of Tokyo and scribbling madly on the interior walls of his box, he describes the world outside as he sees or perhaps imagines it, a tenuous reality that seems to include a mysterious rifleman determined to shoot him, a seductive young nurse, and a doctor who wants to become a box man himself. The Box Man is a marvel of sheer originality and a bizarrely fascinating fable about the very nature of identity.
Translated from the Japanese by E. Dale Saunders.
178 pages, Paperback
First published January 1, 1973
About the author
Kōbō Abe
210 books2,177 followersKōbō Abe (安部 公房 Abe Kōbō), pseudonym of Kimifusa Abe, was a Japanese writer, playwright, photographer, and inventor.
He was the son of a doctor and studied medicine at Tokyo University. He never practised however, giving it up to join a literary group that aimed to apply surrealist techniques to Marxist ideology.
Abe has been often compared to Franz Kafka and Alberto Moravia for his surreal, often nightmarish explorations of individuals in contemporary society and his modernist sensibilities.
He was first published as a poet in 1947 with Mumei shishu ("Poems of an unknown poet") and as a novelist the following year with Owarishi michi no shirube ni ("The Road Sign at the End of the Street"), which established his reputation. Though he did much work as an avant-garde novelist and playwright, it was not until the publication of The Woman in the Dunes in 1962 that he won widespread international acclaim.
In the 1960s, he collaborated with Japanese director Hiroshi Teshigahara in the film adaptations of The Pitfall, Woman in the Dunes, The Face of Another and The Ruined Map. In 1973, he founded an acting studio in Tokyo, where he trained performers and directed plays. He was elected a Foreign Honorary Member of the American Academy of Arts and Sciences in 1977.
He was the son of a doctor and studied medicine at Tokyo University. He never practised however, giving it up to join a literary group that aimed to apply surrealist techniques to Marxist ideology.
Abe has been often compared to Franz Kafka and Alberto Moravia for his surreal, often nightmarish explorations of individuals in contemporary society and his modernist sensibilities.
He was first published as a poet in 1947 with Mumei shishu ("Poems of an unknown poet") and as a novelist the following year with Owarishi michi no shirube ni ("The Road Sign at the End of the Street"), which established his reputation. Though he did much work as an avant-garde novelist and playwright, it was not until the publication of The Woman in the Dunes in 1962 that he won widespread international acclaim.
In the 1960s, he collaborated with Japanese director Hiroshi Teshigahara in the film adaptations of The Pitfall, Woman in the Dunes, The Face of Another and The Ruined Map. In 1973, he founded an acting studio in Tokyo, where he trained performers and directed plays. He was elected a Foreign Honorary Member of the American Academy of Arts and Sciences in 1977.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 35 reviews
February 3, 2025
برای اولین بار بود که یه کتاب رو کاملا بهصورت ایبوک میخوندم، اونم بخاطر نسخهی سانسورنشده و چقدر سخت بود! عملا این کتاب ۱۶۰ صفحهای ۴۰ روز طول کشید تا تموم شه! هیچوقت با ایبوکها ارتباط کتابی نگرفتهم. بعد از دو سه صفحه از سرِ خوندن اون کتاب بهکلی میگذشتم. انگار حجابی داشته باشن که مانع لذتبردن من میشن. بوییدن و لمسکردن کتاب رو دستکم نگیریم! البته قلم سردرگمکنندهی آبه هم توی این طول کشیدنه کم تاثیرگذار نبود.
کتاب از نقطهنظر یه راوی اول شخص غیرقابلاعتماد -که از قضا خدا یه ذهن مشوش و آشفته هم بهش مرحمت کرده- روایت میشه که واقعیت و تخیل و خواب و خاطره رو مثل یک کلاف سردرگم درهم ادغام میکنه و هویت انسان رو هدف قرار میده. داستان راویای (یا عدهای از جمله راوی؟) که جعبه رو به عنوان حجاب برتر انتخاب کرده و هر روز دنیا رو از زاویه دید داخل جعبه نگاه میکنه و این جعبه براش یهجور مصونیته. شخصیت کاملا غیراجتماعیای داره و از دیدهشدن خوشش نمیاد. دوست داره از سوراخی که توی قسمتی از جعبه تعبیه کرده همهجاهای درست و غلط رو دید بزنه، بدون اینکه موردقضاوت دیگران قرار بگیره. توی خیابونها و محیطهای کثیف و نمور و تنگ و تاریک توکیو پرسهزنی میکنه، طول داستان با اتفاقات زیادی روبهرو میشه و تراوشهای فکریاش نسبت به اون اتفاقات، ذهن خواننده رو به چالش میکشه.
داستان به صورت کلی اشاراتی به تنهایی و انزوای روزافزون انسان در دنیای مدرن هم داره و این موضوع به وفور در بطن داستان دیده میشه. اینکه چرا هر روز انسان بیشتر از قبل تمایلی برای برقراری ارتباط با دیگران نداره و به دنبال محصورکردن خودش در یک محیط کوچیکه.
راوی غیرقابل اعتماد، عناصر سوررئال و یهجورایی گروتسک و استفادهی موضوعاتی از قبیل همین موضوعات مذکور باعث شدند به کوبو آبه لقب کافکای ژاپنی هم بدن.
کارگردان هیروشی تشیگاهارا که کارهاش رو در سینمای ژاپن میپسندم و تحسینش میکنم چند همکاری با آقای آبه داشته و از آثارش اقتباسهایی کرده که معروفترینشون زن در ریگ روان (woman in the dune 1964) و چهرهی دیگری (the face of another 1966) محسوب میشن که هرکدوم شاهکاریست در عالم سینما. (چرا مرد جعبهای رو نساختی آقای تشیگاهارا؟!!)
پ.ن: کتاب مرد جعبهای که با ترجمهی مرضیه طرلانی در نشر خوب چاپ شده حاوی سانسورهاییه و این نسخهی بدون سانسور الکترونیکی با ترجمهی فردین توسلیان به صورت رایگان در اختیار عموم قرار گرفته و مشکلی از بابت ترجمه نداره.
پ.ن ۲: چه اطلاعاتی توی اینترنت پیدا میشن. جلل الخالق! نوشته آقای آبه عاشق پینک فلوید بوده یا مثلا سمفونی ۹ مالر یا سفر زمستانی شوبرت رو دوست داشته! یا آخر عمری فقط باخ گوش میکرده! مرحبا به سلیقهت آقای آبه، مرحبا! با سید بَرِت خدابیامرز مشحور شی.
کتاب از نقطهنظر یه راوی اول شخص غیرقابلاعتماد -که از قضا خدا یه ذهن مشوش و آشفته هم بهش مرحمت کرده- روایت میشه که واقعیت و تخیل و خواب و خاطره رو مثل یک کلاف سردرگم درهم ادغام میکنه و هویت انسان رو هدف قرار میده. داستان راویای (یا عدهای از جمله راوی؟) که جعبه رو به عنوان حجاب برتر انتخاب کرده و هر روز دنیا رو از زاویه دید داخل جعبه نگاه میکنه و این جعبه براش یهجور مصونیته. شخصیت کاملا غیراجتماعیای داره و از دیدهشدن خوشش نمیاد. دوست داره از سوراخی که توی قسمتی از جعبه تعبیه کرده همهجاهای درست و غلط رو دید بزنه، بدون اینکه موردقضاوت دیگران قرار بگیره. توی خیابونها و محیطهای کثیف و نمور و تنگ و تاریک توکیو پرسهزنی میکنه، طول داستان با اتفاقات زیادی روبهرو میشه و تراوشهای فکریاش نسبت به اون اتفاقات، ذهن خواننده رو به چالش میکشه.
داستان به صورت کلی اشاراتی به تنهایی و انزوای روزافزون انسان در دنیای مدرن هم داره و این موضوع به وفور در بطن داستان دیده میشه. اینکه چرا هر روز انسان بیشتر از قبل تمایلی برای برقراری ارتباط با دیگران نداره و به دنبال محصورکردن خودش در یک محیط کوچیکه.
راوی غیرقابل اعتماد، عناصر سوررئال و یهجورایی گروتسک و استفادهی موضوعاتی از قبیل همین موضوعات مذکور باعث شدند به کوبو آبه لقب کافکای ژاپنی هم بدن.
کارگردان هیروشی تشیگاهارا که کارهاش رو در سینمای ژاپن میپسندم و تحسینش میکنم چند همکاری با آقای آبه داشته و از آثارش اقتباسهایی کرده که معروفترینشون زن در ریگ روان (woman in the dune 1964) و چهرهی دیگری (the face of another 1966) محسوب میشن که هرکدوم شاهکاریست در عالم سینما. (چرا مرد جعبهای رو نساختی آقای تشیگاهارا؟!!)
پ.ن: کتاب مرد جعبهای که با ترجمهی مرضیه طرلانی در نشر خوب چاپ شده حاوی سانسورهاییه و این نسخهی بدون سانسور الکترونیکی با ترجمهی فردین توسلیان به صورت رایگان در اختیار عموم قرار گرفته و مشکلی از بابت ترجمه نداره.
پ.ن ۲: چه اطلاعاتی توی اینترنت پیدا میشن. جلل الخالق! نوشته آقای آبه عاشق پینک فلوید بوده یا مثلا سمفونی ۹ مالر یا سفر زمستانی شوبرت رو دوست داشته! یا آخر عمری فقط باخ گوش میکرده! مرحبا به سلیقهت آقای آبه، مرحبا! با سید بَرِت خدابیامرز مشحور شی.
July 17, 2022
آدم جعبه ای یا مرد جعبه ای داستان عجیبی بود خیلی نمیدونم چطور باید در مورد داستان و موضوع بنویسم، خیلی ساده از اسم مشخصه داستان مردی که داخل جعبه هست! اما چرا؟ اصلا کی هست؟ داستان رو کی داره تعریف میکنه؟ شاید بهترین چیزی که میشه براش نوشت یه جمله از متن کتاب باشه
شاید همهی این رویدادها رویا باشد
اما این رویا خیلی طولانی است. آنقدر طولانی که فرد شروعش را بهخاطر نمیآورد… (بخشی از کتاب)ه
اما در نهایت این کتاب جذابیت مورد نظر من رو نداشت تقریبا میشه گفت دو سوم ابتدای کتاب بسیار کند و خسته کننده هست و شاید خیلی ها خوندن کتاب رو بی خیال بشن ولی یک سوم پایانی کمی جذاب تر و مفهومی تر میشه. در آخر تعداد ستاره ها رو با ارفاق و دست و دلبازی بسیار دادم
شاید همهی این رویدادها رویا باشد
اما این رویا خیلی طولانی است. آنقدر طولانی که فرد شروعش را بهخاطر نمیآورد… (بخشی از کتاب)ه
اما در نهایت این کتاب جذابیت مورد نظر من رو نداشت تقریبا میشه گفت دو سوم ابتدای کتاب بسیار کند و خسته کننده هست و شاید خیلی ها خوندن کتاب رو بی خیال بشن ولی یک سوم پایانی کمی جذاب تر و مفهومی تر میشه. در آخر تعداد ستاره ها رو با ارفاق و دست و دلبازی بسیار دادم
September 4, 2023
خیلی خیلی خیلی کتاب و دوست داشتم، کتاب درباره مردی هست که زندگی خودشو رها میکنه و میاد توی یک جعبه مقوایی زندگی میکنه، این مرد نه اسمش معلومه نه گذشته ای که داشته نه آدرس خونش هیچی، تنها چیزایی که ازش میفهمیم اینه که بد خط عه، عکاس هست و اسکیزوفرنی داره. این فرد داستان زندگی خودشو از تو جعبه وقتی به اطراف نگاه میکنه و میگه و هر چی میبینه رو مینویسه، در واقع زندگی انسان مدرن و توصیف میکنه، و چون در خلال داستان میفهمیم که اسکیزوفرنی داره متوجه میشیم داستان از چند وجه تعریف میشه که نشون میده این فرد چندتا شخصیت و باهم داره. توصیفات داستان خیلی دقیق و هست جوری که میتونید تجسم کنید هر چیزی که نویسنده گفته رو. خلاصه که یه داستان متفاوت و عالی خوندم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
April 4, 2021
از متن کتاب:
این جا شهر ادم جعبه ای هاست، شرط سکونت در آن ناشناس بودن است و حق شهروندی هم فقط به کسانی داده می شود که کسی نباشند
بعد از خوندن سه کتاب از آقای کوبو آبه به این فکر میکنم که دنیایی که کوبو میبینه چقد در عین سوررئالی میتونه رئال تلخی باشه یه جور دنیای سیاه آخرالزمانی .با قلم بسیار گیرا و توصیف هایی به شدت نزدیک به ذهن جوری که به قولی اصلن دنیا همین جوریه که توی این داستان هست و غیر اون اشتباهه. هنوز طعم خوب داستان تجاوز قانونی زیر زبون ذهنم هست
این جا شهر ادم جعبه ای هاست، شرط سکونت در آن ناشناس بودن است و حق شهروندی هم فقط به کسانی داده می شود که کسی نباشند
بعد از خوندن سه کتاب از آقای کوبو آبه به این فکر میکنم که دنیایی که کوبو میبینه چقد در عین سوررئالی میتونه رئال تلخی باشه یه جور دنیای سیاه آخرالزمانی .با قلم بسیار گیرا و توصیف هایی به شدت نزدیک به ذهن جوری که به قولی اصلن دنیا همین جوریه که توی این داستان هست و غیر اون اشتباهه. هنوز طعم خوب داستان تجاوز قانونی زیر زبون ذهنم هست
July 28, 2021
اتمسفری شبیه به زن در ریگ روان ، اما با زاویه دید و روایتی متفاوت
ظاهراً ترجمه ی مرضیه طرلانی نسخه ی ناقص تر و سانسور شده ترِ کتاب در ایران است ؛ پس ترجمه ی فردین توسلیان گمانم بهتر باشد
ظاهراً ترجمه ی مرضیه طرلانی نسخه ی ناقص تر و سانسور شده ترِ کتاب در ایران است ؛ پس ترجمه ی فردین توسلیان گمانم بهتر باشد
February 22, 2023
شاید حتی 3.5
آدم جعبهای ایده معرکهای داره. روایتی به سبک یادداشت های روزانه از زندگی یه مرد که توی جعبه زندگی میکنه! به معنای واقعی کلمه، داستان با نحوه ساخت جعبه مناسب برای پوشیدن و زندگی کردن توش شروع میشه😂 نکتهای که وجود داره، ترکیب این ایده با فرهنگ عجیب و جالب ژاپنه. آدمهای جعبهای گدا نیستن، راهزن نیستن، اونا هیچی نیستن. با همون جعبهای که پوشیدن بین مردم میگردن و انگار نامرئی هستند.
نثر نویسنده دلنشین و جذابه. این ژاپنیا، یا حداقل کوبو آبه، یادآور همون تصوریه که میشه از ژاپن (حداقل ژاپن چند دهه گذشته) با دیدن فیلما و... شون داشت: لطیف اما خشن. زیبا و چشم نواز اما سیاه و کثیف. آفتابی و ساحلی اما عرق کرده و خیس. یه حس عجیبی میدن کلا این ژاپنیا. تو فرهنگشون و این کتاب به خصوص، برهنگی و تصورات و تمایلات جنسی موج میزنه.
آدم جعبهای در کل روایت سادهای نداره. الارغم اینکه اکثر داستان ریتم به ظاهر خطی و ساده داره، خط داستانی یهو پریشون و بی هویت و بی مرز میشه؛ عین خود آدم جعبهای ها. این به خودی خود میتونه موجبت افزایش جذابیت شه اما به نظرم خیلی خوب از کار در نیومده. مخاطب در انتها با گنگیهای متعددی تنها میمونه؛ حداقل من که موندم.
پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتما با ترجمه فردین توسلیان بخونید چون اون یکی ترجمه خیلی سانسور داره.
آدم جعبهای ایده معرکهای داره. روایتی به سبک یادداشت های روزانه از زندگی یه مرد که توی جعبه زندگی میکنه! به معنای واقعی کلمه، داستان با نحوه ساخت جعبه مناسب برای پوشیدن و زندگی کردن توش شروع میشه😂 نکتهای که وجود داره، ترکیب این ایده با فرهنگ عجیب و جالب ژاپنه. آدمهای جعبهای گدا نیستن، راهزن نیستن، اونا هیچی نیستن. با همون جعبهای که پوشیدن بین مردم میگردن و انگار نامرئی هستند.
نثر نویسنده دلنشین و جذابه. این ژاپنیا، یا حداقل کوبو آبه، یادآور همون تصوریه که میشه از ژاپن (حداقل ژاپن چند دهه گذشته) با دیدن فیلما و... شون داشت: لطیف اما خشن. زیبا و چشم نواز اما سیاه و کثیف. آفتابی و ساحلی اما عرق کرده و خیس. یه حس عجیبی میدن کلا این ژاپنیا. تو فرهنگشون و این کتاب به خصوص، برهنگی و تصورات و تمایلات جنسی موج میزنه.
آدم جعبهای در کل روایت سادهای نداره. الارغم اینکه اکثر داستان ریتم به ظاهر خطی و ساده داره، خط داستانی یهو پریشون و بی هویت و بی مرز میشه؛ عین خود آدم جعبهای ها. این به خودی خود میتونه موجبت افزایش جذابیت شه اما به نظرم خیلی خوب از کار در نیومده. مخاطب در انتها با گنگیهای متعددی تنها میمونه؛ حداقل من که موندم.
پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتما با ترجمه فردین توسلیان بخونید چون اون یکی ترجمه خیلی سانسور داره.
Did Not Finish
May 9, 2026معمولا کتابای غیر فانتزی ای که میخونم یه کنجکاوی ای در من ایجاد میکنن که بخوام بدونم آخرش چی میشه؛ برای همین زودتر از حالت عادی تمومشون میکنم. این یکی اول منو گیج کرد، بعد کنجکاوم کرد ولی کنجکاویم جوابی نگرفت و تقریبا دیگه اخرای کتاب رهاش کردم
ولی از نحوه نوشتن و نگارشش خوشم اومد. چیزی که خوشم اومد این بود که کوبو آبه جوری یه موضوع غیرعادی و حتی شایدم تخیلی رو به تصویر کشیده که انگار یه چیز کاملا معمولی و عادیه، در صورتی که نیست و تو واقعیت وجود نداره.
کتاب حس بی هویتی و بی هدفی بهم داد که خب فکر کنم هدف داستان هم همین بود :)
ولی از نحوه نوشتن و نگارشش خوشم اومد. چیزی که خوشم اومد این بود که کوبو آبه جوری یه موضوع غیرعادی و حتی شایدم تخیلی رو به تصویر کشیده که انگار یه چیز کاملا معمولی و عادیه، در صورتی که نیست و تو واقعیت وجود نداره.
کتاب حس بی هویتی و بی هدفی بهم داد که خب فکر کنم هدف داستان هم همین بود :)
November 14, 2021
بازهم برای تموم کردن کتاب عجله کردم و وسطش یه عالمه کار دیگهم کردم و اونقدری که باید نتونستم لذت ببرم، بعلاوه ی اینکه واقعا هیچوقت پیدیاف اونقدری که باید بهم نمیچسبه :(
ایده ی ناب و به شدت جالبی داشت، ترجمه ی خوب و روان و احتمالا بسیار مشابه لحن نویسنده. زاویه ی دید حقیقتا بدیع بود. دنیایی نو که تا حالا پرداخته نشده و احتمالا دهها استعاره که زیرِ لایه ی سطحی کتاب قایم شده بودند.
یکی از ستارهها فقط به خاطر به شدت خاص بودن کتابه :))
ایده ی ناب و به شدت جالبی داشت، ترجمه ی خوب و روان و احتمالا بسیار مشابه لحن نویسنده. زاویه ی دید حقیقتا بدیع بود. دنیایی نو که تا حالا پرداخته نشده و احتمالا دهها استعاره که زیرِ لایه ی سطحی کتاب قایم شده بودند.
یکی از ستارهها فقط به خاطر به شدت خاص بودن کتابه :))
February 8, 2025
مرد جعبه ای
از ادبیات ژاپن
راوی مردی است درون جعبه .
اول از همه میگه چطور جعبه رو بسازیم و به نظرم شروع خوبی نبود و حوصله ی آدم سر می رفت . جزئیاتی رو می گفت که به نظرم لازم نبود و هیچ کمکی به شناخت شخصیت یا روند داستان نمی کرد و از نظر من حتی این توصیف ها طوری نبودن که بشه به خوبی موقعیت مرد جعبه ای رو تصور کرد .
این مرد از درون جعبه می نویسد و واقعیت و توهم باهم ترکیب شدن و تفکیک این ها خیلی سخت بود .
از دنیای دور و اطرافش حرف میزنه ، از مردم
و با اینکه اصلا طرح داستانی منسجمی نداشت و همش موضوع عوض میشد ولی انگار جدا از هم نبودن و میتونستی داستان رو درک کنی.
(در دیدن عشق وجود دارد و در دیده شدن نفرت)
• راجع به ترجمه:
من اول با ترجمه نشر خوب یا همون ترجمه خانم طرلانی خوندم توی فیدیبو . بعد متوجه شدم یه ترجمه دیگه هم هست از فردین توسلیان به اسم آدم جعبه ای و یه بخش هایی رو هم از اون ترجمه خوندم و به نظرم ترجمه کامل تری هستش و حتی چند تا عکس هم بود توی این ترجمه.
از ادبیات ژاپن
راوی مردی است درون جعبه .
اول از همه میگه چطور جعبه رو بسازیم و به نظرم شروع خوبی نبود و حوصله ی آدم سر می رفت . جزئیاتی رو می گفت که به نظرم لازم نبود و هیچ کمکی به شناخت شخصیت یا روند داستان نمی کرد و از نظر من حتی این توصیف ها طوری نبودن که بشه به خوبی موقعیت مرد جعبه ای رو تصور کرد .
این مرد از درون جعبه می نویسد و واقعیت و توهم باهم ترکیب شدن و تفکیک این ها خیلی سخت بود .
از دنیای دور و اطرافش حرف میزنه ، از مردم
و با اینکه اصلا طرح داستانی منسجمی نداشت و همش موضوع عوض میشد ولی انگار جدا از هم نبودن و میتونستی داستان رو درک کنی.
(در دیدن عشق وجود دارد و در دیده شدن نفرت)
• راجع به ترجمه:
من اول با ترجمه نشر خوب یا همون ترجمه خانم طرلانی خوندم توی فیدیبو . بعد متوجه شدم یه ترجمه دیگه هم هست از فردین توسلیان به اسم آدم جعبه ای و یه بخش هایی رو هم از اون ترجمه خوندم و به نظرم ترجمه کامل تری هستش و حتی چند تا عکس هم بود توی این ترجمه.
September 24, 2025
کتاب "زن در ریگ روان" واقعا یک شاهکار اگزیستانسیالیستی بود. این رمان در برابر اون یک آشغال تمام عیار به حساب میاد که ارزش وقت گذاشتن نداره مگر برای کتاب خوان سخت جانی مثل من. هر لحظه ممکن بود بذارمش کنار اما چون از ایده اصلی رمان که پناه بردن بعضی آدمها به زندگی در جعبه س خوشم اومده بود ادامه دادم. این پناه بردن به جعبه رو میشه در کنار "جوهاتسو" و خیلی از انحرافات روانی-اخلاقی دیگه ای گذاشت که انگار فقط در ژاپن پیدا میشن. من نگاه فلسفی میخواستم بهش داشته باشم اعم از اینکه جهان جدید چطور انسان رو به تنهایی خودش رونده ولی نزدیک به دو سوم کتاب مربوط به هرزگی شخصیت ها و چشم چرونی از سوراخ همون جعبه س که مهوع و خسته کننده بود. آخرش هم پرت و پلا و بی حساب کتاب تموم شد.
May 11, 2025
به نظرم این کتاب ورژن ژاپنی سه گانه ساموئل بکت محسوب میشه. در همون حد زیبا و از نظر روانی شکنجه کننده. در طول خوندن کتاب واقعا آدم از عذاب به خودش میپیچه.
جدیدا به این فکر میکنم منی که هدف اصلیم از کتاب خوندن، لذت بردنه واقعا ضروریه که این سبک از کتابها رو بخونم. هر چند جوابم سوالم رو میدونم. بله باید بخونم :)
جدیدا به این فکر میکنم منی که هدف اصلیم از کتاب خوندن، لذت بردنه واقعا ضروریه که این سبک از کتابها رو بخونم. هر چند جوابم سوالم رو میدونم. بله باید بخونم :)
June 25, 2020
اینجا شهر آدم جعبهایهاست.
شرط اصلی سکونت در آن ناشناس بودن است و حق شهروندی فقط به کسانی داده میشود که کسی نباشند.
شرط اصلی سکونت در آن ناشناس بودن است و حق شهروندی فقط به کسانی داده میشود که کسی نباشند.
August 23, 2025
داستان کتاب راجعبه مردیه که تصمیم میگیره با کشیدن یک جعبه روی سرش، هویت خودش رو مخفی کنه و توی جامعه پرسه بزنه؛ جامعه رو از درون جعبه ببینه. یک تبعیدیِ خودخواسته، منزوی و طردشده از جامعه، ولی درون جامعه. ناظری بر جامعه و اجتماع، بدون اینکه خودش منظری باشه و دیده بشه.
یه جای داستان میگه: شماها به بودن آدمجعبهایها عادت میکنید، شما اونقدر اونا رو نادیده میگیرید که حکم سطل آشغال براتون پیدا میکنن.
با حذف نگاه جامعه به مرد، مرد دچار شک و تردید میشه: آیا منی اصلاً وجود داره؟
انگار هویت ما، وجود داشتن ما ــ این "من" ــ به جامعه وابستهست. منِ تنها خودبهخود هیچ معنایی نداره، پوچه.
در جامعه مدرن هویت ما توسط نگاه دیگران تعریف میشه...
مردی که در ابتدا فکر میکنه داره داستان زندگی خودش رو روایت میکنه، در پایان به این نتیجه میرسه که شاید روایتکننده کس دیگهای باشه و او هم فقط جزئی از روایت.
تکه کتاب های مورد علاقم ✨️🥺🫧
خودم مرگ را انتخاب کردم. اگر شواهد از قتل خبر میدهد گناهش بر گردن بی تجربگی من است.
🖤🥀⚰️
وقتی به چیزهای کوچک نگاه میکنم انگیزه ی زندگی در وجودم بیدار میشود: قطرات باران... دستکشهای چرمی که از رطوبت آب رفته اند...
وقتی به چیزهای بزرگ نگاه میکنم دلم میخواهدبمیرم: ساختمان مجلس... یا نقشهی جهان...
🌱✨️
یه جای داستان میگه: شماها به بودن آدمجعبهایها عادت میکنید، شما اونقدر اونا رو نادیده میگیرید که حکم سطل آشغال براتون پیدا میکنن.
با حذف نگاه جامعه به مرد، مرد دچار شک و تردید میشه: آیا منی اصلاً وجود داره؟
انگار هویت ما، وجود داشتن ما ــ این "من" ــ به جامعه وابستهست. منِ تنها خودبهخود هیچ معنایی نداره، پوچه.
در جامعه مدرن هویت ما توسط نگاه دیگران تعریف میشه...
مردی که در ابتدا فکر میکنه داره داستان زندگی خودش رو روایت میکنه، در پایان به این نتیجه میرسه که شاید روایتکننده کس دیگهای باشه و او هم فقط جزئی از روایت.
تکه کتاب های مورد علاقم ✨️🥺🫧
خودم مرگ را انتخاب کردم. اگر شواهد از قتل خبر میدهد گناهش بر گردن بی تجربگی من است.
🖤🥀⚰️
وقتی به چیزهای کوچک نگاه میکنم انگیزه ی زندگی در وجودم بیدار میشود: قطرات باران... دستکشهای چرمی که از رطوبت آب رفته اند...
وقتی به چیزهای بزرگ نگاه میکنم دلم میخواهدبمیرم: ساختمان مجلس... یا نقشهی جهان...
🌱✨️
June 14, 2022
«دروغ نوعی فریبکاریست و حقیقت را از فرد پنهان میکند ولی خیالپردازی میانبری به سوی حقیقت است.»
March 11, 2025
این کتاب حتی در کارنامهی کوبو آبه هم که پر از عجایب و غرایب است عجیب و غریب محسوب میشود
August 23, 2025
خلاصهی داستان
داستان حول محور مردی میگردد که تصمیم میگیرد با پوشیدن یک جعبهی مقوایی، از جامعه و واقعیت فاصله بگیرد. او خود را "مرد جعبهای" مینامد و این جعبه، تبدیل به کل دنیا و خانهی او میشود. راوی داستان، که خودش هم نامی ندارد و به نظر میرسد همان مرد جعبهای است، ماجراهایی را نقل میکند که در آن، شخصیتهای مختلفی مثل دکتر و پرستار وارد زندگی او میشوند.
یکی از دلایل سردرگمی، همین هویت نامشخص شخصیتهاست. خواننده نمیداند کدام شخصیت واقعی است و کدام یک ساختهی ذهن مرد جعبهای است. گاهی حس میشود که دکتر و پرستار هم خودِ مرد جعبهای هستند، یا حداقل بخشی از وجود او.
داستان مدام بین واقعیت و خیال در نوسان است. این که آیا مرد جعبهای واقعاً در جعبه زندگی میکند، یا این جعبه نمادی از انزوا و فرار او از اجتماع است، مشخص نیست.
کوبه آبه از نمادهای بسیاری استفاده میکند. جعبه نمادی از انزوا، هویت پنهان و پناهگاه است. دکتر و پرستار میتوانند نمادی از جامعهای باشند که سعی در نفوذ به دنیای شخصی او دارد.
پایانبندی داستان بسیار مبهم است. این که چرا مرد جعبهای به سمت دهکده و عروسی میرود و نقاشی میکشد، میتواند تفسیرهای مختلفی داشته باشد. یک تفسیر این است که او از انزوای خود خسته شده و به دنبال بازگشت به جامعه است، حتی اگر این بازگشت به قیمت از دست دادن هویت «مرد جعبهای»اش باشد. نقاشی میتواند نمادی از خلق یک واقعیت جدید یا ثبت لحظات باشد.
نتیجهگیری
نکتهی اصلی در مورد این کتاب این است که نباید انتظار یک داستان خطی با یک پایان مشخص و منطقی را داشته باشید. هدف کوبه آبه بیشتر از این که یک داستان بگوید، پرداختن به مفاهیمی مثل هویت، انزوا، ارتباط با جامعه و مرزهای بین واقعیت و خیال است. خواننده باید خودش را در فضای فلسفی کتاب غرق کند و به جای پیدا کردن پاسخهای قطعی، به این سوالات فکر کند.
شاید بتوان گفت این داستان بیش از آنکه به «چه چیزی اتفاق افتاد؟» پاسخ دهد، به «چرا اتفاق افتاد؟» و «این اتفاق چه معنایی دارد؟» میپردازد. اگر به فلسفهی پشت داستان توجه کنید، از پیچیدگیهای آن لذت خواهید برد.
داستان حول محور مردی میگردد که تصمیم میگیرد با پوشیدن یک جعبهی مقوایی، از جامعه و واقعیت فاصله بگیرد. او خود را "مرد جعبهای" مینامد و این جعبه، تبدیل به کل دنیا و خانهی او میشود. راوی داستان، که خودش هم نامی ندارد و به نظر میرسد همان مرد جعبهای است، ماجراهایی را نقل میکند که در آن، شخصیتهای مختلفی مثل دکتر و پرستار وارد زندگی او میشوند.
یکی از دلایل سردرگمی، همین هویت نامشخص شخصیتهاست. خواننده نمیداند کدام شخصیت واقعی است و کدام یک ساختهی ذهن مرد جعبهای است. گاهی حس میشود که دکتر و پرستار هم خودِ مرد جعبهای هستند، یا حداقل بخشی از وجود او.
داستان مدام بین واقعیت و خیال در نوسان است. این که آیا مرد جعبهای واقعاً در جعبه زندگی میکند، یا این جعبه نمادی از انزوا و فرار او از اجتماع است، مشخص نیست.
کوبه آبه از نمادهای بسیاری استفاده میکند. جعبه نمادی از انزوا، هویت پنهان و پناهگاه است. دکتر و پرستار میتوانند نمادی از جامعهای باشند که سعی در نفوذ به دنیای شخصی او دارد.
پایانبندی داستان بسیار مبهم است. این که چرا مرد جعبهای به سمت دهکده و عروسی میرود و نقاشی میکشد، میتواند تفسیرهای مختلفی داشته باشد. یک تفسیر این است که او از انزوای خود خسته شده و به دنبال بازگشت به جامعه است، حتی اگر این بازگشت به قیمت از دست دادن هویت «مرد جعبهای»اش باشد. نقاشی میتواند نمادی از خلق یک واقعیت جدید یا ثبت لحظات باشد.
نتیجهگیری
نکتهی اصلی در مورد این کتاب این است که نباید انتظار یک داستان خطی با یک پایان مشخص و منطقی را داشته باشید. هدف کوبه آبه بیشتر از این که یک داستان بگوید، پرداختن به مفاهیمی مثل هویت، انزوا، ارتباط با جامعه و مرزهای بین واقعیت و خیال است. خواننده باید خودش را در فضای فلسفی کتاب غرق کند و به جای پیدا کردن پاسخهای قطعی، به این سوالات فکر کند.
شاید بتوان گفت این داستان بیش از آنکه به «چه چیزی اتفاق افتاد؟» پاسخ دهد، به «چرا اتفاق افتاد؟» و «این اتفاق چه معنایی دارد؟» میپردازد. اگر به فلسفهی پشت داستان توجه کنید، از پیچیدگیهای آن لذت خواهید برد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Read
May 8, 2021این کتاب جز اون دسته از کتاب هایی قرار میگیره که تا اخر داستان پیش خودت میگی : راوی کی بود ؟ از اون کتاب هایی که وقتی شروعش میکنی میگی اوکی کم حجم و روانه ، ولی وقتی به انتها میرسی میبینی چند روزه داری درموردش فکر میکنی و چالش های ذهنیت از دنیای توام با رئال و سورئالش بیرون نیومده😬
.
داستان افرادی با زندگی در جعبه و دنیایی که از جعبه میبینن با یه عالمه جمله های زیبا ،عمیق و مفهومی .
.
البته به نظرم نویسنده خواسته غیرمستقیم گریزی بزنه به زندگی افراد خانه به دوش و کارتون خواب که بی ربط به دنیای سرمایه داری و شتاب صنعتی شدن نیست🍃
.
داستان افرادی با زندگی در جعبه و دنیایی که از جعبه میبینن با یه عالمه جمله های زیبا ،عمیق و مفهومی .
.
البته به نظرم نویسنده خواسته غیرمستقیم گریزی بزنه به زندگی افراد خانه به دوش و کارتون خواب که بی ربط به دنیای سرمایه داری و شتاب صنعتی شدن نیست🍃
June 29, 2020
داستان متفاوتی بود
پایان مشخصی نداشت داستان مشخصی نداشت ولی داستان متفاپتی بود
این کتاب تو ایران به چاپ نرسید و کاملا تو داستان مشخص میشه چرا
اما تجربه متفاوتی که به نظرم برای کتابخون ها خوبه باهاش روبرو بشن
داستان توضبح نمیدم چون توضیحش مساوی با اسپویل کل کتابه
پایان مشخصی نداشت داستان مشخصی نداشت ولی داستان متفاپتی بود
این کتاب تو ایران به چاپ نرسید و کاملا تو داستان مشخص میشه چرا
اما تجربه متفاوتی که به نظرم برای کتابخون ها خوبه باهاش روبرو بشن
داستان توضبح نمیدم چون توضیحش مساوی با اسپویل کل کتابه
September 1, 2024
مرد جعبه ای برای من قابل درک نبود. فی الواقع متوجه قدرتِ قلمِ کوبو آبه شدم و حتی بدم هم نیومر از اثر اما احساس میکنم اون ارتباطی که باید رو نتونستم باهاش بگیرم. داستان از یه جایی به بعد تماما تبدیل به یک معمایی میشد که هرلحظه باید حدس میزدی که کی داره برای تو روایت میکنه. و خب من خواننده مناسبی برای این اثر نبودم. قطعا در آینده در زمانی بهتر دوباره سراغش میام تا بهتر درکش کنم. پیشنهادم اینه که زمانی رو برای خوندن این اثر انتخاب کنید که در شرایط ذهنی خوبی باشید تا بتونید تمرکز کنید و حتما پیوسته و منسجم بخونیدش.
September 2, 2025
قیافهام شبیه کسانی است که هنوز دلبستهی زندگیاند؟ نمیدانم چرا ناخواسته حسِ واقعیام را بروز میدهم. البته نگرانی سودی ندارد. هرچقدر هم که دلبسته باشم دلبستگیام بیهوده است. خوب میدانم که زنده ماندنم دیگر به صلاح نیست. عجیب اینکه هنوز عقلم سر جایش است.
June 11, 2022
گویا به آبه لقب کافکای ژاپن رو داده بودند. این کتاب خوبیه برای درک اینکه چرا بهش اینو میگفتند. حسی که فقط با ادای دین یا بودن در فضای قصههای کافکا نیست،بلکه در عین حال یک برداشت شخصی از ادبیات کافکا به ما میده، برداشتی که شاید موجب بشه تا بهتر بفهمیم. البته این مربوط به بخش نخست کتابه.بخش دوم ایدهي جذاب دیگهای رو پیش میگیره
April 27, 2022
سورئال
حکایت یه مرد بیخانمان
شاید همه ی اینها یک رویا باشد
اما این رویا خیلی طولانیست
انقدر طولانی که فرد شروعش را بخاطر نمیاورد.
حکایت یه مرد بیخانمان
شاید همه ی اینها یک رویا باشد
اما این رویا خیلی طولانیست
انقدر طولانی که فرد شروعش را بخاطر نمیاورد.
September 3, 2025
ایده داستان بسیار جالبه اما خب این نویسنده سبک خاصی داره داستانهاش خوشخوان نیست و من نتونستم کتابو تا انتها بخونم.
March 31, 2023
_این جا شهر آدم جعبه ای هاست. شرط اصلی سکونت در آن، ناشناس بودن است و حق شهروندی فقط به کسانی داده می شود که کسی نباشند. جرم تمام ثبت نام کنندگان چیزی نیست جز خود ثبت نام کردن.
دو ترجمه موجوده، اولی ترجمه ی مرضیه طرلانی ، دومی ترجمه ی فردین توسلیان.
بدون شک ترجمه ی فردین توسلیان بهتر و در واقع به متن اصلی وفادار تره. به صورت رایگان هم در دسترسه.
دو ترجمه موجوده، اولی ترجمه ی مرضیه طرلانی ، دومی ترجمه ی فردین توسلیان.
بدون شک ترجمه ی فردین توسلیان بهتر و در واقع به متن اصلی وفادار تره. به صورت رایگان هم در دسترسه.
July 12, 2022
خوندن این کتاب با اضطراب زیادی همراه بود برام. مرد جعبه ای نه روایتی ساده ای داره و نه داستان و شخصیت های ساده و معمولی. انگار داستان با تمام بی ربط بودنش شبیه زندگی ای هست که هر روز می کنیم.
September 23, 2020
🐈📚
📦📦📦
این کتاب متاسفانه بدون سانسور اجازهی چاپ نگرفت و مترجم تصمیم گرفت که به کمک نشر الکترونیک سایهها کتاب را به صورت فایل در اختیار خوانندگان قرار دهد و تنها خواستهاش این است که افراد بعد از خواندن کتاب مبلغی را به خیریه پرداخت کنند📖
در توکیو افرای هستند که دورن جعبه زندگی میکنند اسم آنها آدم جعبهای است نه آنها را نباید با گداها و کارتونخوابها اشتباه گرفت زیرا گداها و کارتونخوابها خشونتشان بیشتر است📖
آدم جعبهای ممکن است زیر پنجرهی اتاق شما زندگی کند و آدم الف داستان از این موضوع ناراحت بود و بعد از آسیب رساندن به آدم جعبهای عذاب وجدان میگیرد و تصمیم میگیرد خودش به آدم جعبهای تبدیل شود📖
بعد از تموم کردن کتاب سوالات زیادی تو ذهنم شکل گرفت سوالاتی که دوست داشتم میتونستم با نویسنده راجع بهشون حرف بزنم ولی خب همچین چیزی امکانپذیر نیست و فکر میکنم خود نویسنده هم میخواسته که ذهن خواننده رو درگیر کنه سوالاتی که شاید نتونی جوابی براشون پیدا کنی یا اینکه هر کسی با دید خودش براشون جوابی پیدا کنه توی بعضی از قسمتهای کتاب نمیتونی تشخیص بدی که کدوم قسمت وهم و توهمه و کدوم قسمت واقعی📖
سبک کتاب پُست مدرنه و داستان خاصی نداره شاید نویسنده بیشتر درگیر سبک بوده تا داستان📖
آمادهسازی جعبه کار پیچیدهای نیست و در بدترین حالت یک ساعت زمان خواهد برد. اما پوشیدن جعبه و تبدیل شدن به آدم جعبهای جسارت میخواهد. به محض اینکه این اتاق مقوایی ساده و ناجور را میپوشید و سر به خیابان میگذارید به شبحی تبدیل میشوید. شبحی که نه آدم است و نه جعبه. وجود آدم جعبهایها تلخ است. زنِ مارگون تابلوهای تبلیغاتی یا آدمخرسی دمِ سیرکها هم تلخیهای خودشان را دارند، اما مشکلشان با پرداخت دستمزد برطرف میشود. با این حال تلخی آدم جعبهایها به این سادگی حل نمیشود📓
📦📦📦
این کتاب متاسفانه بدون سانسور اجازهی چاپ نگرفت و مترجم تصمیم گرفت که به کمک نشر الکترونیک سایهها کتاب را به صورت فایل در اختیار خوانندگان قرار دهد و تنها خواستهاش این است که افراد بعد از خواندن کتاب مبلغی را به خیریه پرداخت کنند📖
در توکیو افرای هستند که دورن جعبه زندگی میکنند اسم آنها آدم جعبهای است نه آنها را نباید با گداها و کارتونخوابها اشتباه گرفت زیرا گداها و کارتونخوابها خشونتشان بیشتر است📖
آدم جعبهای ممکن است زیر پنجرهی اتاق شما زندگی کند و آدم الف داستان از این موضوع ناراحت بود و بعد از آسیب رساندن به آدم جعبهای عذاب وجدان میگیرد و تصمیم میگیرد خودش به آدم جعبهای تبدیل شود📖
بعد از تموم کردن کتاب سوالات زیادی تو ذهنم شکل گرفت سوالاتی که دوست داشتم میتونستم با نویسنده راجع بهشون حرف بزنم ولی خب همچین چیزی امکانپذیر نیست و فکر میکنم خود نویسنده هم میخواسته که ذهن خواننده رو درگیر کنه سوالاتی که شاید نتونی جوابی براشون پیدا کنی یا اینکه هر کسی با دید خودش براشون جوابی پیدا کنه توی بعضی از قسمتهای کتاب نمیتونی تشخیص بدی که کدوم قسمت وهم و توهمه و کدوم قسمت واقعی📖
سبک کتاب پُست مدرنه و داستان خاصی نداره شاید نویسنده بیشتر درگیر سبک بوده تا داستان📖
آمادهسازی جعبه کار پیچیدهای نیست و در بدترین حالت یک ساعت زمان خواهد برد. اما پوشیدن جعبه و تبدیل شدن به آدم جعبهای جسارت میخواهد. به محض اینکه این اتاق مقوایی ساده و ناجور را میپوشید و سر به خیابان میگذارید به شبحی تبدیل میشوید. شبحی که نه آدم است و نه جعبه. وجود آدم جعبهایها تلخ است. زنِ مارگون تابلوهای تبلیغاتی یا آدمخرسی دمِ سیرکها هم تلخیهای خودشان را دارند، اما مشکلشان با پرداخت دستمزد برطرف میشود. با این حال تلخی آدم جعبهایها به این سادگی حل نمیشود📓
June 20, 2024
میتونم بگم کتاب ایده ی به شدت جالبی داشت و شیوه روایت هم خاص بود ولی اگر دنبال داستانی با ریتم روایت مشخص هستید این کتاب مناسب نیست حقیقتا در آخر هم نفهمیدم که آیا کل داستان اززبان یک شخصیت بیان میشه یا راوی های متفاوت داره ولی برداشت من این بود که داستان از زبان شخصی که مبتلا به بیماری روانی هست و توهم داره بیان میشه داستان بیشتر حول محور مرد جعبه ای وخانوم پرستار و دکتر میچرخه اما این وسط داستان های دیگه ای هم بیان میشه که من ربطشونو به داستان اصلی نفهمیدم ولی به نظر میرسید که دکتر همون مرد جعبه ای بدلی باشه که داخل داستان ازش صحبت میشه و البته مرد جعبه ای بدلی هم توهم خود نویسنده یا همون مرد جعبه ای واقعی هست در اواخر کتاب من فکر کردم که بالاخره متوجه شدم که مرد جعبه ای در واقع همون دکتره که هویت یه دکتر واقعی رو با رضایت خود اون فرد دزدیده ولی بعد بازم روند داستان منو به شک انداخت و در آخر فهمیدم که هیچی نفهمیدم میتونم بگم به زور کتاب رو تموم کردم چون هر صفحه که میخوندم به سوالاتی که داشتم اضافه میشد و حس میکردم تو یه هزارتوی بی انتها گیر کردم ولی احتمال میدم این دقیقا همون حسی باشه که نویسنده میخواسته القا کنه و خیلی از جاها هیچ مفهومی از متن برداشت نمیکردم انگار فقط هذیان گویی های یک ذهن آشفته و پریشان رو روی کاغذ میخوندم در آخر میتونم بگم این کتاب سلیقه من نبود اما به موضوعات مهم و کمتر دیده شده ای مثل هراس از دیده شدن ، میل به فرار از جامعه و هویت پرداخته بود
This entire review has been hidden because of spoilers.
July 9, 2024
دومین کتابی که از کوبو آبه میخونم و با این کتاب عاشقش شدم. قالب سوررئال و وهمانگیزش من رو دچار دوگانگی شخصیت کرد.
یک متنی از خود کتاب این زیر میذارم که به بخشهای آخر کتاب مربوطه که با خوندنش ایستاده نویسنده رو تشویق کردم:
آیا به نظر میرسد که من هنوز به زندگی دلبستگی دارم؟ برخلاف خودم، احساسات واقعیام پر از آشوب است. نگرانی فایدهای ندارد؛ هرچقدر هم که به زندگی دلبسته باشم، دلبستگی فقط همین است. عقلم به خوبی میداند که دیگر نباید به این زندگی ادامه بدهم. شگفتآور است که من هنوز عقل دارم. اما این عقل به اندازهٔ یک قلعهٔ شنی کنار ساحل که موجی بزرگ آن را میشوید و میبرد، شکننده است. با دو سه موج بزرگ دیگر هیچ اثری از آن باقی نمیماند. ناگهان نظرم عوض میشود، و با ولع حس میکنم دوست دارم در مقابل مرگ مقاومت کنم. اول باید جسورانه اظهار عشق کنم و اگر درخواستم را رد کرد، باید او را بکشم و طی چند روز از خوردن جسدش لذت ببرم. این فقط در حد حرف نیست؛ من باید عیناً او را در دهانم بگذارم، او را بجوم، و با زبانم طعم واقعی آن را بچشم. من قبلاً بارها و بارها خواب خوردن او را دیدهام. او را زیاد نمیپزم؛ نیم پز خوب است. او حرفگوشکن است، حتی زمانی که به گوشت تبدیل شود، لبخندش غیرقابلتوصیف میشود و طعمش چیزی بین گوشت گوساله و گوشت پرنده وحشی خواهد بود و واقعاً لذیذ است. ظاهراً علاقه من به او اکنون کم شده و به اشتها تبدیل شده است. اگر اشتهایم تا سرحد بلعیدن او زیاد شود چه دوست داشته باشم چه دوست نداشته باشم نمیتوانم دل از دنیا بکنم.
مرد جعبهای
کوبو آبه
یک متنی از خود کتاب این زیر میذارم که به بخشهای آخر کتاب مربوطه که با خوندنش ایستاده نویسنده رو تشویق کردم:
آیا به نظر میرسد که من هنوز به زندگی دلبستگی دارم؟ برخلاف خودم، احساسات واقعیام پر از آشوب است. نگرانی فایدهای ندارد؛ هرچقدر هم که به زندگی دلبسته باشم، دلبستگی فقط همین است. عقلم به خوبی میداند که دیگر نباید به این زندگی ادامه بدهم. شگفتآور است که من هنوز عقل دارم. اما این عقل به اندازهٔ یک قلعهٔ شنی کنار ساحل که موجی بزرگ آن را میشوید و میبرد، شکننده است. با دو سه موج بزرگ دیگر هیچ اثری از آن باقی نمیماند. ناگهان نظرم عوض میشود، و با ولع حس میکنم دوست دارم در مقابل مرگ مقاومت کنم. اول باید جسورانه اظهار عشق کنم و اگر درخواستم را رد کرد، باید او را بکشم و طی چند روز از خوردن جسدش لذت ببرم. این فقط در حد حرف نیست؛ من باید عیناً او را در دهانم بگذارم، او را بجوم، و با زبانم طعم واقعی آن را بچشم. من قبلاً بارها و بارها خواب خوردن او را دیدهام. او را زیاد نمیپزم؛ نیم پز خوب است. او حرفگوشکن است، حتی زمانی که به گوشت تبدیل شود، لبخندش غیرقابلتوصیف میشود و طعمش چیزی بین گوشت گوساله و گوشت پرنده وحشی خواهد بود و واقعاً لذیذ است. ظاهراً علاقه من به او اکنون کم شده و به اشتها تبدیل شده است. اگر اشتهایم تا سرحد بلعیدن او زیاد شود چه دوست داشته باشم چه دوست نداشته باشم نمیتوانم دل از دنیا بکنم.
مرد جعبهای
کوبو آبه
October 10, 2024
آدم جعبهای در تمام طول داستان مشغول نوشتن احوالات خودش است. چه روی دیوار جعبه و چه روی دفتری که با خود دارد. اما مساله اینجاست که آدم جعبهای بواسطه جعبهای بودنش انگار یک هویت واحد دارد و همین باعث میشود ندانیم که در هر لحظه کدام «آدم جعبهای» مشغول نوشتن این یادداشتهاست. آیا همان فردی که اول داستان با او آشنا شدیم مشغول نوشتن است؟ یا اینکه دکتری که در بیمارستان با او آشنا میشویم و داستان زندگیاش را به عنوان دکتر قلابی میخوانیم که چطور زن دکتری را واقعی را تصاحب کرده و او را در یک فرایند اتانازی کشته و اقرارنامه بابت کارش نوشته؟ یا اینکه این یادداشتهای همان دکتر اصلی است که دارد آرام آرام میمیرد و ماجرا را روایت میکند؟ به نظر میرسد نوشتن مثل دو امدادی میان آدم جعبهایهای متعدد دست به دست میشود و این ماهیت تکهتکه داستان ناشی از همین تعدد راویانی است که مای خواننده حتی بعضا از عوض شدنشان هم اطلاعی پیدا نمیکنیم. آیا راوی داستان پسرکی که سعی در دید زدن معلم پیانو دارد به این دو آدم جعبهای نسبتاً شناخته شده مربوط است؟ یا اینکه کس دیگری در این میان جعبه را روی سرش گذاشته و در میان متون نوشته شده روی دیواره جعبهای فضایی پیدا کرده تا داستان خود را جا بدهد؟ یا شاید هم در تصورات فقط و فقط یک آدم جعبهای زندگی میکنیم و پس و پیش میرویم و خوابهای آشفتهاش را با او بازخوانی میکنیم؟ یا حتی یک داستان را داریم از دیدهای متفاوتی میخوانیم؟
November 30, 2025
من هیچ وقت طرفدار آثاری که پیرو جربان سیال ذهن هستند و انسجام داستانی ندارند نبودم و نخواهم بود، پس می توان درنظرگرفت بخشی از نظر نوشته شده پیرو سلیقه است. با اثری رو به رو هستیم که وجودی عجیب و جدید را به گونه ای معرفی می کند که شاید فکر کنید احتمالا وجود دارد و برگرفته از حقیقت است. مرد جعبه ای بیشتر از آن که روی داستان تمرکز کرده باشد روی پیام های مختلف و مقطعی تمرکز دارد، تغییر راوی و عدم مرزبندی مشخص گیج کننده است و در نهایت پایان بندی فقط به نوعی تمام شدن کتاب را شامل می شود. با این حال قلم کوبوآبه گیراست و می شود با داستان همراه شد، اما تمام این مسیر سرشار از لذت نخواهد بود.
Displaying 1 - 30 of 35 reviews





























