What do you think?


Pygmalion
One of George Bernard Shaw's best-known plays, Pygmalion was a rousing success on the London and New York stages, an entertaining motion picture and a great hit with its musical version, My Fair Lady. An updated and considerably revised version of the ancient Greek legend of Pygmalion and Galatea, the 20th-century story pokes fun at the antiquated British class system.
In Shaw's clever adaptation, Professor Henry Higgins, a linguistic expert, takes on a bet that he can transform an awkward cockney flower seller into a refined young lady simply by polishing her manners and changing the way she speaks. In the process of convincing society that his creation is a mysterious royal figure, the Professor also falls in love with his elegant handiwork.
The irresistible theme of the emerging butterfly, together with Shaw's brilliant dialogue and splendid skills as a playwright, have made Pygmalion one of the most popular comedies in the English language. A staple of college drama courses, it is still widely performed.
In Shaw's clever adaptation, Professor Henry Higgins, a linguistic expert, takes on a bet that he can transform an awkward cockney flower seller into a refined young lady simply by polishing her manners and changing the way she speaks. In the process of convincing society that his creation is a mysterious royal figure, the Professor also falls in love with his elegant handiwork.
The irresistible theme of the emerging butterfly, together with Shaw's brilliant dialogue and splendid skills as a playwright, have made Pygmalion one of the most popular comedies in the English language. A staple of college drama courses, it is still widely performed.
82 pages, Paperback
First published October 16, 1913
About the author
George Bernard Shaw
2,499 books4,285 followersGeorge Bernard Shaw stands as one of the most prolific and influential intellectuals of the late nineteenth and early twentieth centuries, a man whose literary output was matched only by his fervent commitment to social reform. Rising from a modest background in Dublin to become a global icon of letters, Shaw redefined the purpose of the stage, transforming it from a place of mere entertainment into a forum for rigorous intellectual debate and moral inquiry. His unique "Shavian" style—characterized by sharp-witted dialogue, paradoxical reasoning, and a relentless assault on Victorian hypocrisy—ensured that his voice resonated far beyond the footlights. As a playwright, critic, and philosopher, he remains a singular figure in history, being one of only two individuals to have been honored with both a Nobel Prize in Literature and an Academy Award. This rare crossover of high-art recognition and mainstream cinematic success speaks to his versatility and the enduring relevance of his narratives. His dramatic work, which includes over sixty plays, often tackled the most pressing issues of his day, from the rigid structures of the British class system to the complexities of gender roles and the ethical dilemmas of capitalism. In masterpieces like Pygmalion, he used the science of phonetics to demonstrate the artificiality of class distinctions, a theme that would later reach millions through the musical adaptation My Fair Lady. In Man and Superman, he delved into the philosophical concepts of the "Life Force" and the evolution of the human spirit, while Major Barbara forced audiences to confront the uncomfortable relationship between religious idealism and the industrial military complex. Beyond his theatrical achievements, Shaw was a foundational force in political thought, serving as a leading light of the Fabian Society. His advocacy for gradual socialist reform, rather than violent revolution, helped shape the trajectory of modern British politics and social welfare. He was instrumental in the creation of the London School of Economics, an institution that continues to influence global policy and economic theory. Shaw was also a formidable critic, whose reviews of music and drama set new standards for the profession, characterized by an uncompromising honesty and a deep knowledge of the arts. His personal lifestyle was as distinctive as his writing; a committed vegetarian, teetotaler, and non-smoker, he lived with a disciplined focus that allowed him to remain productive well into his ninth decade. He was a man of contradictions, often engaging in provocative public discourse that challenged the status quo, even when his views sparked intense controversy. His fascination with the "Superman" archetype and his occasional support for authoritarian figures reflected a complex, often elitist worldview that sought the betterment of humanity through radical intellectual evolution. Despite these complexities, his core mission was always rooted in a profound humanitarianism and a desire to expose the delusions that prevented society from progressing. He believed that the power of the written word could strip away the masks of respectability that hid social injustice, and his plays continue to be staged worldwide because the human foibles he satirized remain as prevalent today as they were during his lifetime. By blending humor with gravity and intellect with accessibility, Shaw created a body of work that serves as both a mirror and a compass for modern civilization. His legacy is not just in the scripts he left behind, but in the very way we think about the intersection of art, politics, and the individual’s responsibility to the collective good. He remains the quintessential public intellectual, a man who never feared to speak his mind or to demand that the world become a more rational and equitable place.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
May 12, 2024
بخشی از نمایشنامهی پیگمالیون اثر جورج برنارد شاو رو رو اولین بار چند هفته پیش در کتاب هدوی خوندم و باید برای تدریسش سر کلاس زبان آماده میشدم. این شد که کمی راجع بهش مطالعه کردم و آخرش تصمیم گرفتم بخونمش و چه انتخاب درستی بود
پیگمالیون یک داستان اسطورهای یونانی از مجسمهسازیه که از زنان بیزاره، اما مجسمهای میسازه که به قدری زیباست که عاشقش میشه. الههی عشق آفرودیت در نهایت به مجسمه زندگی میبخشه و این دو به هم میرسند
پیگمالیونِ برنارد شاو مردیه که استاد آواشناسیه و تصمیم میگیره یک دختر فقیر گلفروش با ادبیات کوچه بازاری رو تبدیل به یک زن موقر از طبقهی اشرافی بکنه. اما میشه گفت تشابهات این اثر با اسمش همینجا تموم میشه. این نمایشنامه برخلاف اقتباس معروفش (بانوی زیبای من) رمانتیک نیست و قرار نبوده باشه. شاو در این اثر به ساختارهای اجتماعی حمله میکنه و سوالهای عمیقی مطرح میکنه. چه چیزی واقعاً به جز پول طبقات اجتماعی رو از هم جدا میکنه؟ آیا بعضی انسانها به ذات برتریای دارند یا لباسها، طرز صحبت کردن و حلقههای اجتماعیشون حس این برتری رو القا میکنه؟ آیا اخلاقیات با توجه به طبقهی اجتماعی تعریف میشه؟
پیچیدگی کاراکترهای اصلی و مکالمههای تند بینشون از نقطه قوتهای این نمایشنامهست. از طرفی فکر میکنم شاو از مردهای پیشروی زمان خودش بوده که به زنها و جایگاهشون در اجتماع جور دیگهای نگاه میکرده و برای همین بیرحمانه ساختارهای سنتی محدودکننده رو مسخره میکنه
کاراکترهای این نمایشنامه ساعتها جای صحبت دارند اما جالب این بود که در آخر کتاب برنارد شاو موخرهای اضافه کرده و ضمن جمع کردن داستان و ناامید کردن آدمهای رمانتیک، عملاً خودش شخصیتهاش رو از لحاظ روانشناسی تحلیل کرده. این بخش میتونه بنا به سلیقهی خواننده به زیادهگویی و دخالت بیجای نویسنده محسوب بشه یا به چشم یک مکالمهی عمیق با نویسنده دیده بشه. من از گروه دومم
من خود نمایشنامه رو خوندم و به اجرای خلاصه شدهی بیبیسی هم گوش دادم که مخصوصاً چون در این نمایشنامه نوع صحبت کردن مهمه و باید بدونید لحجهی کاکنی انگلیسی چطور صحبت میشه، میتونه به درک و جالبتر شدن نمایش کمک کنه
کتاب رو میتونید از اینجا دانلود کنید
Maede's Books
۱۴۰۳/۲/۲۳
پیگمالیون یک داستان اسطورهای یونانی از مجسمهسازیه که از زنان بیزاره، اما مجسمهای میسازه که به قدری زیباست که عاشقش میشه. الههی عشق آفرودیت در نهایت به مجسمه زندگی میبخشه و این دو به هم میرسند
پیگمالیونِ برنارد شاو مردیه که استاد آواشناسیه و تصمیم میگیره یک دختر فقیر گلفروش با ادبیات کوچه بازاری رو تبدیل به یک زن موقر از طبقهی اشرافی بکنه. اما میشه گفت تشابهات این اثر با اسمش همینجا تموم میشه. این نمایشنامه برخلاف اقتباس معروفش (بانوی زیبای من) رمانتیک نیست و قرار نبوده باشه. شاو در این اثر به ساختارهای اجتماعی حمله میکنه و سوالهای عمیقی مطرح میکنه. چه چیزی واقعاً به جز پول طبقات اجتماعی رو از هم جدا میکنه؟ آیا بعضی انسانها به ذات برتریای دارند یا لباسها، طرز صحبت کردن و حلقههای اجتماعیشون حس این برتری رو القا میکنه؟ آیا اخلاقیات با توجه به طبقهی اجتماعی تعریف میشه؟
پیچیدگی کاراکترهای اصلی و مکالمههای تند بینشون از نقطه قوتهای این نمایشنامهست. از طرفی فکر میکنم شاو از مردهای پیشروی زمان خودش بوده که به زنها و جایگاهشون در اجتماع جور دیگهای نگاه میکرده و برای همین بیرحمانه ساختارهای سنتی محدودکننده رو مسخره میکنه
کاراکترهای این نمایشنامه ساعتها جای صحبت دارند اما جالب این بود که در آخر کتاب برنارد شاو موخرهای اضافه کرده و ضمن جمع کردن داستان و ناامید کردن آدمهای رمانتیک، عملاً خودش شخصیتهاش رو از لحاظ روانشناسی تحلیل کرده. این بخش میتونه بنا به سلیقهی خواننده به زیادهگویی و دخالت بیجای نویسنده محسوب بشه یا به چشم یک مکالمهی عمیق با نویسنده دیده بشه. من از گروه دومم
من خود نمایشنامه رو خوندم و به اجرای خلاصه شدهی بیبیسی هم گوش دادم که مخصوصاً چون در این نمایشنامه نوع صحبت کردن مهمه و باید بدونید لحجهی کاکنی انگلیسی چطور صحبت میشه، میتونه به درک و جالبتر شدن نمایش کمک کنه
کتاب رو میتونید از اینجا دانلود کنید
Maede's Books
۱۴۰۳/۲/۲۳
February 1, 2022
چند روز پیش یه کتاب در مورد ADHD
خوندم و همین سبب شد که سرچ کنم چه نویسنده هایی این اختلال داشتند؟ که به اسم اگاتا کریستی و ژول ورن و برنارد شاو رسیدم. از برنارد شاو تا حالا کتابی نخونده بودم واسه همین ترغیب شدم یکی از کارهاشو امتحان کنم.
*********
NLP (Neuro-linguistic programming)
به معنای برنامهریزی عصبیکلامی است که درمورد اینکه با تغییر در ضمیر در ناخودآگاهمون بتونیم در زنئگیمون تغییر ایجاد کنیم.
یکی از راهکارهای این علم تغییر در کلمات استفاده شده است چون باور بر این هستش که کلماتی که استفاده میکنیم قدرت تغییر در زندگی ما دارند. این علم حدود نیم قرن هستش پایه گذاری شده.
بانوی زیبای من بیش از یه قرن پیش نوشته شده و داستان براساس این شکل میگیره که یک پروفسور قصد داره واژگانی که یه گلفروش استفاده میکنه رو تغییر بده، البته نه فقط واژگان بلکه تلفظ و گرامر. این واسم خیلی جالب بود که یکی قبل از به وجود اومدن چیزی از ازش استفاده میکرد.
*******************
اسپویل
اما آیای واقعا لیزا صرفا فقط با تغییر در کلمات تغییر کرد؟ یا عوامل دیگه ایی هم دخیل بودند؟
لیزا چرا با فردی ازدواج کرد؟ بخاطر غرور پروفسور که نمیتونست به عشقش اعتراف کنه؟ یا اینکه فردی از لیزا ضعیف تر بود و همین باعث میشد لیزا احساس قدرت بهش دست بده؟
آیا احساس خوبی که به گذشته خودمون داریم با اینکه ممکنه در دریای بدبختی غرق شده باشیم بخاط اینکه چون یاد گرفته بودیم چطور رفتار کنیم و همین احساس امنیت میداد بهمون؟ آیا تغییر باید در زندگی انسانها صورت بگیره حتی اگه احساس کنن دیگه آزادی گذشته رو ندارن و در دنیای جدید سردرگم هستن؟ این احساس تعلق به گذشته ناشی از چیه؟
خوندم و همین سبب شد که سرچ کنم چه نویسنده هایی این اختلال داشتند؟ که به اسم اگاتا کریستی و ژول ورن و برنارد شاو رسیدم. از برنارد شاو تا حالا کتابی نخونده بودم واسه همین ترغیب شدم یکی از کارهاشو امتحان کنم.
*********
NLP (Neuro-linguistic programming)
به معنای برنامهریزی عصبیکلامی است که درمورد اینکه با تغییر در ضمیر در ناخودآگاهمون بتونیم در زنئگیمون تغییر ایجاد کنیم.
یکی از راهکارهای این علم تغییر در کلمات استفاده شده است چون باور بر این هستش که کلماتی که استفاده میکنیم قدرت تغییر در زندگی ما دارند. این علم حدود نیم قرن هستش پایه گذاری شده.
بانوی زیبای من بیش از یه قرن پیش نوشته شده و داستان براساس این شکل میگیره که یک پروفسور قصد داره واژگانی که یه گلفروش استفاده میکنه رو تغییر بده، البته نه فقط واژگان بلکه تلفظ و گرامر. این واسم خیلی جالب بود که یکی قبل از به وجود اومدن چیزی از ازش استفاده میکرد.
*******************
اسپویل
اما آیای واقعا لیزا صرفا فقط با تغییر در کلمات تغییر کرد؟ یا عوامل دیگه ایی هم دخیل بودند؟
لیزا چرا با فردی ازدواج کرد؟ بخاطر غرور پروفسور که نمیتونست به عشقش اعتراف کنه؟ یا اینکه فردی از لیزا ضعیف تر بود و همین باعث میشد لیزا احساس قدرت بهش دست بده؟
آیا احساس خوبی که به گذشته خودمون داریم با اینکه ممکنه در دریای بدبختی غرق شده باشیم بخاط اینکه چون یاد گرفته بودیم چطور رفتار کنیم و همین احساس امنیت میداد بهمون؟ آیا تغییر باید در زندگی انسانها صورت بگیره حتی اگه احساس کنن دیگه آزادی گذشته رو ندارن و در دنیای جدید سردرگم هستن؟ این احساس تعلق به گذشته ناشی از چیه؟
November 25, 2018
دوستانِ گرانقدر، این نمایشنامه، موضوعی بسیار جالب دارد و به زبان شناسی و آوا شناسی و البته تأثیرِ آن در شخصیتِ انسانها اشاره دارد.. که چگونه میتوانیم با تغییر و آموزشِ نوعِ بیانِ واژه ها و جملات، به نوعی به اصالت دست یابیم و البته در موردِ زندگیِ اشرافیان و طبقهٔ ثروتمندِ جامعه نیز اشاره هایی در داستان خواهید دید
داستان در موردِ دختری زیبا به نامِ <الیزا دولیتل> میباشد.. الیزا دختری گل فروش و دوره گرد است، او در شبی بارانی، به طورِ اتفاقی با پروفسور <هنری هیگینز> و سرهنگ <پیکیرینگ> آشنا میشود.. پروفسور هیگینز، استاد و پژوهشگرِ زبان شناسی و آوا شناسی میباشد.. او با سرمایهٔ پیکیرینگ، هر دو تلاش میکنند تا با شش ماه آموزشِ شبانه روزی، الیزا را که نوعِ سخن گفتنش کوچه بازاری و کولی وار است، تبدیل به دوشیزه ای خوش بیان و اصیل کنند که هرکس او را ببیند، تصور کند که با یک پرنسسِ اشرافی و نژاده، طرف است
الیزا استعدادِ زیادی دارد و تمامیِ تمریناتِ هیگینز را با شور ِ فراوان، انجام میدهد
در مهمانیِ بزرگی که در سفارتخانه برگزار میشود، و اشراف زاده ها و دوک هایِ اروپایی و انگلیسی در آن حضور دارند، هیگینز و پیکیرینگ از دوشیزه ای که در شش ماه آن را پرورش داده اند، رونمایی میکنند.. و جالب است که هیچکس شک نمیکند که الیزا همان دخترِ گلفروشِ خیابانی است، و به خیالشان، او یک پرنسسِ نژاددارِ اروپایی میباشد
الیزا، به مرورِ زمان به هنری هیگینز، دل میبندد، ولی رفتارِ هنری با او بسیار بد است و همچون کنیز با او برخورد میکند.. البته به نظر می آید، پروفسور هیگینز نیز الیزا را دوست دارد، ولی غرورش اجازه نمیدهد تا این علاقه را آشکار نماید
جالب است بدانید که "پیگمالیون" نامِ این کتاب، از داستانی یونانی گرفته شده است.. او دلباختهٔ یکی از مجسمه هایی میشود که با دستانِ خویش آن را ساخته است... به نوعی پروفسور هیگینز نیز همچون پیگمالیون، دلباختهٔ ساختهٔ خویش میشود و دل به دختری میبندد که آن را در شش ماه تغییر داده و پرورش داده است
عزیزانم، بهتر است خودتان این داستان را خوانده و از سرانجامِ داستانِ الیزا و پروفسور هیگینز، آگاه شوید
----------------------------------------------
الیزا به هیگینز: من گل میفروختم، ولی خودم را نمیفروختم... حالا تو از من بانویی ساختی که دیگر هیچ چیزی نمیتوانم بفروشم... ای کاش، همانجایی که مرا پیدا کردی، رهایم میکردی
******************************
تفاوت میانِ یک بانو و یک دخترِ گلفروش، نوعِ رفتار کردنش با دیگران نیست، بلکه تفاوت در این است که دیگران چطور با او رفتار کنند
******************************
اگر نمی توانی قدرِ چیزی که داری را بدانی، بهتر است چیزی به دست آوری که بتوانی قدرِ آن را بدانی
******************************
زنانِ زیادی هستند که شوهرانشان را مست میکنند تا بتوانند آنها را تحمل کنند
******************************
آن انسانی خوشبخت است که می تواند با سرگرمیِ خویش، هزینهٔ زندگی اش را دربیاورد
---------------------------------------------
امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه
<پیروز باشید و ایرانی>
داستان در موردِ دختری زیبا به نامِ <الیزا دولیتل> میباشد.. الیزا دختری گل فروش و دوره گرد است، او در شبی بارانی، به طورِ اتفاقی با پروفسور <هنری هیگینز> و سرهنگ <پیکیرینگ> آشنا میشود.. پروفسور هیگینز، استاد و پژوهشگرِ زبان شناسی و آوا شناسی میباشد.. او با سرمایهٔ پیکیرینگ، هر دو تلاش میکنند تا با شش ماه آموزشِ شبانه روزی، الیزا را که نوعِ سخن گفتنش کوچه بازاری و کولی وار است، تبدیل به دوشیزه ای خوش بیان و اصیل کنند که هرکس او را ببیند، تصور کند که با یک پرنسسِ اشرافی و نژاده، طرف است
الیزا استعدادِ زیادی دارد و تمامیِ تمریناتِ هیگینز را با شور ِ فراوان، انجام میدهد
در مهمانیِ بزرگی که در سفارتخانه برگزار میشود، و اشراف زاده ها و دوک هایِ اروپایی و انگلیسی در آن حضور دارند، هیگینز و پیکیرینگ از دوشیزه ای که در شش ماه آن را پرورش داده اند، رونمایی میکنند.. و جالب است که هیچکس شک نمیکند که الیزا همان دخترِ گلفروشِ خیابانی است، و به خیالشان، او یک پرنسسِ نژاددارِ اروپایی میباشد
الیزا، به مرورِ زمان به هنری هیگینز، دل میبندد، ولی رفتارِ هنری با او بسیار بد است و همچون کنیز با او برخورد میکند.. البته به نظر می آید، پروفسور هیگینز نیز الیزا را دوست دارد، ولی غرورش اجازه نمیدهد تا این علاقه را آشکار نماید
جالب است بدانید که "پیگمالیون" نامِ این کتاب، از داستانی یونانی گرفته شده است.. او دلباختهٔ یکی از مجسمه هایی میشود که با دستانِ خویش آن را ساخته است... به نوعی پروفسور هیگینز نیز همچون پیگمالیون، دلباختهٔ ساختهٔ خویش میشود و دل به دختری میبندد که آن را در شش ماه تغییر داده و پرورش داده است
عزیزانم، بهتر است خودتان این داستان را خوانده و از سرانجامِ داستانِ الیزا و پروفسور هیگینز، آگاه شوید
----------------------------------------------
الیزا به هیگینز: من گل میفروختم، ولی خودم را نمیفروختم... حالا تو از من بانویی ساختی که دیگر هیچ چیزی نمیتوانم بفروشم... ای کاش، همانجایی که مرا پیدا کردی، رهایم میکردی
******************************
تفاوت میانِ یک بانو و یک دخترِ گلفروش، نوعِ رفتار کردنش با دیگران نیست، بلکه تفاوت در این است که دیگران چطور با او رفتار کنند
******************************
اگر نمی توانی قدرِ چیزی که داری را بدانی، بهتر است چیزی به دست آوری که بتوانی قدرِ آن را بدانی
******************************
زنانِ زیادی هستند که شوهرانشان را مست میکنند تا بتوانند آنها را تحمل کنند
******************************
آن انسانی خوشبخت است که می تواند با سرگرمیِ خویش، هزینهٔ زندگی اش را دربیاورد
---------------------------------------------
امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه
<پیروز باشید و ایرانی>
August 27, 2026
صوتیش رو گوش دادم و جالب بود
منتظرم تایم کافی داشته باشم تا فیلمشو با بازی بانو هپبورن ببینم
منتظرم تایم کافی داشته باشم تا فیلمشو با بازی بانو هپبورن ببینم
September 21, 2024
این نمایشنامه و چند نمایشنامهی دیگه جزء سیلابس کورس اساطیر یونان و روم ترم جدید هستند، پس تصمیم گرفته بودم از قبل شروع ترم هر تعدادی که ازشون تونستم رو بخونم.
افسانه پیگمالیون
نام پیگمالیون از افسانهای یونانی الهام گرفته شده که در مورد مجسمهسازی به نام پیگمالیونه. پیگمالیون عاشق مجسمهی زنی میشه که خودش از عاج فیل ساخته. اون انقدر دلباختهی مجسمه میشه که مثل یک زن واقعی میبینتش، باهاش صحبت میکنه و براش هدیهها میخره. افرودیت هم همین که از عشق و عاشقی به گوشش میرسه نزد پیگمالیون حاضر میشه و خواستهش رو برآورده میکنه. مجسمه تبدیل به یک انسان میشه و اینطور این دو happily ever after خودشون رو دارند.
پیگمالیونِ شاو
شاو از این ایده وام میگیره اما به جای مجسمه، دختر گلفروشی به اسم الایزا مطرحه که هنری هیگینز، یک زبانشناس برجسته، سر شرطبندی با دوستش ادعا میکنه اون رو طی چند ماه به یک لیدی موقر و اشرافی تبدیل میکنه.
هیگینز با استفاده از روشهای علمی و کمی بیرحمانه، الایزا رو آموزش میده. با گذشت زمان الایزا شروع به تغییر میکنه، به خودآگاهی میرسه و سوالات عمیقی دربارهی طبقات اجتماعی و ارزشهای انسانی براش مطرح میشه. در همین حین این نسخهی جدید الایزا متوجه میشه که دیگه نمیتونه به زندگی قبلش برگرده و گلفروشی کنه. اون سردرگمه و از آیندهش مطمئن نیست.
این نشوندهندهی تحول در شخصیت الایزاست. اینکه دیگه نمیخواد صرفاً یک پروژه در دستان هیگینز باشه. هیگینز از روز اول تا اکت آخر پلی اون رو به چشم همون دختر گلفروش میبینه و الایزا از این بابت خیلی عصبانی میمونه. پس خواهان یک هویت مستقل میشه و سعی میکنه به هیگینز بفهمونه این طرز تلفظ و طبقهی اجتماعیش نیست که اون رو تعریف میکنه.
دیالوگهای این نمایشنامه فوقالعاده جذاب و پر از شوخیهای تند و تیزه. رابطهی پرتنش الایزا و هیگینز، نمایانگر تقابل بین ارزشهای اجتماعی و انتظارات فردی میشه، الایزا به دنبال هویت و استقلال خود میگرده، در حالی که هیگینز روی اصول علمی و تغییرات سطحی تأکید داره.
در نهایت این اثر نقد اجتماعی عمیقی به تصور ما از هویت و ارزشهای انسانیه. پیشنهاد میکنم آنالیز خود برنارد شاو از شخصیتهای داستان هم بخونید.
افسانه پیگمالیون
نام پیگمالیون از افسانهای یونانی الهام گرفته شده که در مورد مجسمهسازی به نام پیگمالیونه. پیگمالیون عاشق مجسمهی زنی میشه که خودش از عاج فیل ساخته. اون انقدر دلباختهی مجسمه میشه که مثل یک زن واقعی میبینتش، باهاش صحبت میکنه و براش هدیهها میخره. افرودیت هم همین که از عشق و عاشقی به گوشش میرسه نزد پیگمالیون حاضر میشه و خواستهش رو برآورده میکنه. مجسمه تبدیل به یک انسان میشه و اینطور این دو happily ever after خودشون رو دارند.
پیگمالیونِ شاو
شاو از این ایده وام میگیره اما به جای مجسمه، دختر گلفروشی به اسم الایزا مطرحه که هنری هیگینز، یک زبانشناس برجسته، سر شرطبندی با دوستش ادعا میکنه اون رو طی چند ماه به یک لیدی موقر و اشرافی تبدیل میکنه.
هیگینز با استفاده از روشهای علمی و کمی بیرحمانه، الایزا رو آموزش میده. با گذشت زمان الایزا شروع به تغییر میکنه، به خودآگاهی میرسه و سوالات عمیقی دربارهی طبقات اجتماعی و ارزشهای انسانی براش مطرح میشه. در همین حین این نسخهی جدید الایزا متوجه میشه که دیگه نمیتونه به زندگی قبلش برگرده و گلفروشی کنه. اون سردرگمه و از آیندهش مطمئن نیست.
“I sold flowers. I didn't sell myself. Now that you've made a lady of me I'm not fit to sell anything else. I wish you'd left me where you found me”
این نشوندهندهی تحول در شخصیت الایزاست. اینکه دیگه نمیخواد صرفاً یک پروژه در دستان هیگینز باشه. هیگینز از روز اول تا اکت آخر پلی اون رو به چشم همون دختر گلفروش میبینه و الایزا از این بابت خیلی عصبانی میمونه. پس خواهان یک هویت مستقل میشه و سعی میکنه به هیگینز بفهمونه این طرز تلفظ و طبقهی اجتماعیش نیست که اون رو تعریف میکنه.
“...the difference between a lady and a flower girl is not how she behaves, but how she's treated. I shall always be a flower girl to Professor Higgins, because he always treats me as a flower girl, and always will; but I know I can be a lady to you, because you always treat me as a lady, and always will.”
دیالوگهای این نمایشنامه فوقالعاده جذاب و پر از شوخیهای تند و تیزه. رابطهی پرتنش الایزا و هیگینز، نمایانگر تقابل بین ارزشهای اجتماعی و انتظارات فردی میشه، الایزا به دنبال هویت و استقلال خود میگرده، در حالی که هیگینز روی اصول علمی و تغییرات سطحی تأکید داره.
در نهایت این اثر نقد اجتماعی عمیقی به تصور ما از هویت و ارزشهای انسانیه. پیشنهاد میکنم آنالیز خود برنارد شاو از شخصیتهای داستان هم بخونید.
December 6, 2025
پیگمالیون نمایشنامهای شناختهشده از جرج برنارد شاو، نویسنده ایرلندی و برنده جایزه نوبل است. فیلم «بانوی زیبای من» با بازی آدری هپبورن بر اساس این اثر ساخته شده، هرچند پایان آن با نمایشنامه تفاوت دارد.
عنوان نمایشنامه از افسانهای کهن گرفته شده است. در این افسانه، پیگمالیون پادشاه قبرس و مجسمهسازی ماهر است که تندیسی از زنی زیبا به نام گالاتیا میسازد و شیفته آن میشود. آفرودیت، الهه عشق، این مجسمه را زنده میکند.
شاو با الهام از این روایت، داستان تبدیل یک دختر گلفروش فقیر به بانویی اشرافی را به تصویر میکشد و از همین مسیر، طبقات اجتماعی انگلستان اوایل قرن بیستم و تبعیضهای موجود در آن را نقد میکند
عنوان نمایشنامه از افسانهای کهن گرفته شده است. در این افسانه، پیگمالیون پادشاه قبرس و مجسمهسازی ماهر است که تندیسی از زنی زیبا به نام گالاتیا میسازد و شیفته آن میشود. آفرودیت، الهه عشق، این مجسمه را زنده میکند.
شاو با الهام از این روایت، داستان تبدیل یک دختر گلفروش فقیر به بانویی اشرافی را به تصویر میکشد و از همین مسیر، طبقات اجتماعی انگلستان اوایل قرن بیستم و تبعیضهای موجود در آن را نقد میکند
November 4, 2023
"If I can't have kindness, I'll have independence."
وای دربارهی این یکی حتماً باید بنویسم.
حس میکنم بین کتابخونهای ایرانی خیلی شناختهشده نیست و واقعاً حیفه که اینقدر کم خونده شده.
وای دربارهی این یکی حتماً باید بنویسم.
حس میکنم بین کتابخونهای ایرانی خیلی شناختهشده نیست و واقعاً حیفه که اینقدر کم خونده شده.
February 8, 2021
از خوندن نمایشنامه های جورج برنارد شاو نمیشه خسته شد یک سری مسائل اجتماعی، روانی، اخلاقی همیشه با یک طنز ستیریکال داخلشون بیان میشن و اصلا هم خسته کننده نیستن. از بین سه تا نمایشنامه ای که از ایشون خوندم پیگملیون رو از بقیشون بیشتر دوست داشتم.
اگه میخونید حتما گفتار پایانی که نویسنده بعد از اتمام نمایش آورده رو هم بخونید بین بقیه ریویو ها دیدم یه عده شاکی بودن از یک اقتباس سینمایی که از این نمایشنامه گرفته شده اما به گفتار پایانی نویسنده توجه نکردن و یه چیزای دیگه جایگزین کردن
اگه میخونید حتما گفتار پایانی که نویسنده بعد از اتمام نمایش آورده رو هم بخونید بین بقیه ریویو ها دیدم یه عده شاکی بودن از یک اقتباس سینمایی که از این نمایشنامه گرفته شده اما به گفتار پایانی نویسنده توجه نکردن و یه چیزای دیگه جایگزین کردن
August 23, 2026
فیلمش خیلی قشنگه با بازی آدری:) ♡
August 30, 2017
فیلمی که بر اساس این نمایشنامه ساخته شده، از کودکی یکی از میوزیکال های محبوب من بوده، پس بالاخره باید یه روزی می خوندمش و البته با این اوصاف هر نظری درباره ش داشته باشم تحت تاثیر فیلم هم خواهد بود.
..
این چهار ستاره فقط تا اون جایی که نمایشنامه تموم می شه اعتبار داره.
تنها در صورتی که بیست نفر اسلحه گذاشته باشن روی سرش و یک صدا فریاد زده باشن:
"ما Happy ending می خوایم یالا"
نوشتن صفحات پایانی و اون توضیحات اضافه قابل توجیهه. (مخصوصا که انگار با جمله آخر خواسته تلافی کنه و خودش تیر خلاص رو بهشون بزنه)
April 16, 2015
امروز غروب تمامش کردم،تنها افسوس خوردم که کاش اول نمایشنامه را خوانده بودم و بعد فیلم "بانوی زیبای من "را دیده بودم.
July 31, 2016
و حتي انسان هاي نسبتاً ضعيف نيز، اگر كه شريكي نيرومندتر از خود داشته باشند، مي توانند خود را با آن سازگار كنند. بنابراين ، اين حقيقت در همه جا ثابت شده است كه انسان هاي نيرومندتر، چه زن و چه مرد، نه تنها با افراد قوي تر از خود ازدواج نميكنند، بلكه دوستان خود را نيز از ميان چنين افرادي انتخاب نميكنند. وقتي شيري ، شير ديگري را مي بيند كه با صداي بلند تر مي غرد، شير اولي شير دومي را مزاحم ميداند. زن يا مردي كه احساس قدرت ميكند. در شريك به دنبال هر ارزشي هست ، به غير از قدرت.
اين اساس روابط انساني است. هنگامي كه "اليزا" ميان "هيگينز"و "فِرِدي" قرار گرفت، تصميم درست در چنين موقعيتي چيست!؟ آيا او مايل است زندگي اش به بردن و آوردن دمپايي هاي هيگينز بگذرد يا فردي دمپايي هاي او را برايش ببرد و بياورد !؟در پاسخ اين سوال هيچ شكي نيست. مگر اينكه فردي نيز به طور طبيعي حالتي تدافعي در مقابل او داشته باشد و هيگينز به طور طبيعي آن قدر جذاب باشد كه بر كليه غرايز ليزا سرپوش بگذارد. ولي اگر قرار باشد او با يكي از آن دو ازدواج كند. با فردي ازدواج خواهد كرد...
#پيگماليون/جرج برنارد شاو
اين اساس روابط انساني است. هنگامي كه "اليزا" ميان "هيگينز"و "فِرِدي" قرار گرفت، تصميم درست در چنين موقعيتي چيست!؟ آيا او مايل است زندگي اش به بردن و آوردن دمپايي هاي هيگينز بگذرد يا فردي دمپايي هاي او را برايش ببرد و بياورد !؟در پاسخ اين سوال هيچ شكي نيست. مگر اينكه فردي نيز به طور طبيعي حالتي تدافعي در مقابل او داشته باشد و هيگينز به طور طبيعي آن قدر جذاب باشد كه بر كليه غرايز ليزا سرپوش بگذارد. ولي اگر قرار باشد او با يكي از آن دو ازدواج كند. با فردي ازدواج خواهد كرد...
#پيگماليون/جرج برنارد شاو
December 7, 2019
شاید کمک کند بیدار شوید "ه کسره" را رعایت کنید ، کلمات خوب را کنار نگذارید و ...
Read
January 1, 2021میسازد و خود دلبسته اش میشود...
نمایشنامه کلاسیک جالب و معناداری بود.
نمایشنامه کلاسیک جالب و معناداری بود.
June 10, 2026
(از زمرهی کتابهایی که توی دورهی جنگ و قطعی اینترنت خوندم)
نمیدونم والا، من با توجه به روایت اصلی و اساطیریِ پیگمالیون این نمایشنامه رو خوندم:))) ولی خب برنارد شاوِ عزیز به غیر مستقیمترین حالت ممکن و با برگرفتن از مسئلهی زبان به پیگمالیون برمیگرده.
نمیدونم والا، من با توجه به روایت اصلی و اساطیریِ پیگمالیون این نمایشنامه رو خوندم:))) ولی خب برنارد شاوِ عزیز به غیر مستقیمترین حالت ممکن و با برگرفتن از مسئلهی زبان به پیگمالیون برمیگرده.
April 7, 2025
درمورد این نمایشنامه زیاد میشه صحبت کرد. اما فکر میکنم یک نکتهی مهم کتاب این باشه که، علیرغم عدم موافقت شاو با ساختارهای سنتی، شاو باز هم طرفدار چیزی به نام ارزشه. خوب و بد براش وجود دارند. درست حرف زدن و حرمت زبان میلتون رو نگه داشتن و ارتقا دادنش اهمیت داره. و درست صحبت کردن زندگی الیزا رو تغییر میده. درسته که درجایی از این حرف میزنه که کاش به گلفروشی برگرده، ولی دراخر میتونه استقلالش رو به دست بیاره، این بار کمی پیچیده تر و حتی بدون تعارف، بهتر. فکر میکنم این وجود نداشتن خوب و بد رو شاو رد میکنه و میگه من یه ارزش پیدا کردم: زبان درست. در مقدمه نمایشنامه هم میگه پیگمالیون آموزشیه و ایرادی نداره بلکه درستش همینه.
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

















