Jump to ratings and reviews
Rate this book

The Cryptogram

Rate this book
In this gripping short play, David Mamet combines mercurial intelligence with genuinely Hitchcockian menace. The Cryptogram is a journey back into childhood and the moment of its vanishing—the moment when the sheltering world is suddenly revealed as a place full of dangers.
            On a night in 1959 a boy is waiting to go on a camping trip with his father. His mother wants him to go to sleep. A family friend is trying to entertain them—or perhaps distract them. Because in the dark corners of this domestic scene, there are rustlings that none of the players want to hear. And out of things as innocuous as a shattered teapot and a ripped blanket, Mamet re-creates a child terrifying discovery that the grownups are speaking in code, and that that code may never be breakable.

111 pages, Paperback

First published April 18, 1995

Loading...
Loading...

About the author

David Mamet

256 books754 followers
David Alan Mamet is an American author, essayist, playwright, screenwriter and film director. His works are known for their clever, terse, sometimes vulgar dialogue and arcane stylized phrasing, as well as for his exploration of masculinity.

As a playwright, he received Tony nominations for Glengarry Glen Ross (1984) and Speed-the-Plow (1988). As a screenwriter, he received Oscar nominations for The Verdict (1982) and Wag the Dog (1997).

Mamet's recent books include The Old Religion (1997), a novel about the lynching of Leo Frank; Five Cities of Refuge: Weekly Reflections on Genesis, Exodus, Leviticus, Numbers and Deuteronomy (2004), a Torah commentary, with Rabbi Lawrence Kushner; The Wicked Son (2006), a study of Jewish self-hatred and antisemitism; and Bambi vs. Godzilla, an acerbic commentary on the movie business.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
60 (13%)
4 stars
111 (24%)
3 stars
186 (40%)
2 stars
79 (17%)
1 star
24 (5%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Amirhosein Aleavaz.
87 reviews46 followers
July 18, 2018
* بریده ای از کتاب *
.
گناه هایی که مرتکب می شیم ، داغون مون نمی کنه، این که بعد ارتکاب شون چه غلطی می کنیم ترتیب مون رو می ده.
Profile Image for Hasan Abbasi.
181 reviews9 followers
January 14, 2018
به نظرم از هر جهت لیاقت گرفتن لقب یک نمایش عالی رو داره ... نام نمایش نوشته رمزی یا کریپتوگرام از هر جهت در متن مستحیل شده ... در واقع اشخاص نمایش در کل متن با ادبیاتی رمز گونه نزدیک به بیان اسلنگ و غیر رسمی خیابانی ترکیب با بیان قشر متوسط کارمند در حال مراوده هستند و این رمز ها صرفا در ذهن رمز خوان ها قابل معنیست ... این رمز گذاری وادبیات خاص در تمامی عناصر نمایش مانند دیالوگ ، توضیح صحنه ، پرداخت و اطلاعات شخصیت ها ، پیش قصه ، انگیزه و اهداف شخصیت ها و ... وجود داره ... و مثل این میمونه که یک گروه مخفی برای مراوده خود و انجام عملیاتی ادبیاتی رمز گذاری شده اختراع کرده اند و خواننده دارد به مکالمه انها گوش میدهد ... در پس این کریپتوگرام مباحث جهان شمولی در حال بحث است مانند جادو و خرافه که بر زندگی خانواده کاملا تاثیر گذار بوده و بچه خانواده یعنی جان را تا مرز جنون کشانده است یا روابط زناشویی مبتذل که بین دل و دانی و رابرت در جریان است یا شاید جنایتی خوفناک که توسط دل انجام شده یا انحام خواهد شد ...
Profile Image for Pooriya.
130 reviews84 followers
April 2, 2012
جان: به خودم گفتم شاید هیچ‌چی وجود نداشته باشه. فکر کردم اون‌جا هیچ‌چی نبوده. بعدش داشتم کتاب‌مو ورق می‌زدم. فکر کردم «شاید هیچ‌چی تو کتابم نیس.» توش از ساختمونا نوشته بود. شاید هیچ‌چی تو ساختمونام نیس –شایدم روی کُره‌ی زمین. کُره‌مو که دیدی؟ دیدی کُره‌مو؟

دانی: آره

جان: شاید روی اونی که این از روش ساخته شده هم هیچ‌چی نباشه. نمی‌دونیم چی وجود داره. ما چه می‌دونیم اون چیزا اون‌جا هس یا نه.‏

دانی: من اون‌جاها بوده‌م. خیلی از اون‌جاها.‏

جان: یا تو ساختمونا، ما که اون‌جاها نبودیم. یا تو تاریخ. تاریخِ خیلی چیزا. یا خیال. من اون‌جا دراز کشیده بودم، شایدم چیزی به‌اسم خیال اصلا وجود نداشته باشه. کی می‌گه هس؟ یا انسان؟ ما همه‌مون یه خوابیم. کی می‌دونه ما هستیم؟ هیچکی نمی‌دونه. همه یه خوابیم. فقط داریم خواب می‌بینیم. یا چیزای دیگه – چیزای دیگه. چیزایی رو که می‌دونیم، چه‌جوری می‌دونیم؟ از کجا می‌دونیم؟ نمی‌دونیم چی واقعیه، فقط حرف‌شونو می‌زنیم. از کجا می‌آریم‌شون؟ اون چیزا، برا همیشه همین‌جوری ادامه دارن؟ یا همین که به دنیا اومدیم. یا مُرده‌هایی که ناله می‌کنن. یا این‌که – این‌که جهنمی هس. شایدم ما اون‌جاییم. شاید کسایی باشن که اون‌جا بوده‌ن. یا، این‌که چرا باید فکرشو بکنیم؟ این چیزیه که نمی‌دونم. شایدم همه‌چی حقیقت داره. شاید این‌که من این‌جا نشسته‌م حقیقت داره.‏
Profile Image for Hasan Abbasi.
181 reviews9 followers
January 14, 2018
به نظرم از هر جهت لیاقت گرفتن لقب یک نمایش عالی رو داره ... نام نمایش نوشته رمزی یا کریپتوگرام از هر جهت در متن مستحیل شده ... در واقع اشخاص نمایش در کل متن با ادبیاتی رمز گونه نزدیک به بیان اسلنگ و غیر رسمی خیابانی ترکیب با بیان قشر متوسط کارمند در حال مراوده هستند و این رمز ها صرفا در ذهن رمز خوان ها قابل معنیست ... این رمز گذاری وادبیات خاص در تمامی عناصر نمایش مانند دیالوگ ، توضیح صحنه ، پرداخت و اطلاعات شخصیت ها ، پیش قصه ، انگیزه و اهداف شخصیت ها و ... وجود داره ... و مثل این میمونه که یک گروه مخفی برای مراوده خود و انجام عملیاتی ادبیاتی رمز گذاری شده اختراع کرده اند و خواننده دارد به مکالمه انها گوش میدهد ... در پس این کریپتوگرام مباحث جهان شمولی در حال بحث است مانند جادو و خرافه که بر زندگی خانواده کاملا تاثیر گذار بوده و بچه خانواده یعنی جان را تا مرز جنون کشانده است یا روابط زناشویی مبتذل که بین دل و دانی و رابرت در جریان است یا شاید جنایتی خوفناک که توسط دل انجام شده یا انحام خواهد شد ...
Profile Image for Zi.
31 reviews31 followers
July 11, 2020

جان: منتظرشم
دانی: منتظرِ چی هستی؟
جان: بدبیاریِ سوم
دِل: بدبیاری سوم؟
دانی: بدبیاریِ...؟
جان: منتظرم ببینم بدبیاریِ سوم چیه؟
دانی: منظورش چیه؟
جان: تو کتاب نوشته
دِل: بدبیاریا سه‌تا سه‌تا می‌آن سراغِ آدم



جان: ولی ممکنه یه چیزی بدبیاریِ سوم باشه. حتا اگه خیلی وقت پیش اتفاق افتاده باشه
دِل: چه جوری؟
جان: می‌شه که "سومین بدبیاری" قبلنا اتفاق افتاده باشه. اگه وقتی اتفاق افتاده هیچکی نفهمیده این همونه، یا
دِل: همون زمان
جان: یا یادشون رفته حسابش کنن


جان: یه شمع دیدم. تو تاریکی
دانی: کجا بود؟
جان: تو اتاقم. اون‌جا داشت می‌سوخت. گفتم"پاک تنها مونده‌م." به خودم می‌گفتم"پاک تنها مونده‌م" گمونم یه عالمه وقت همینو می‌گفتم. آخه خودکار نداشتم. تا حالا همچین چیزی سرت اومده؟


جان: خوابم نمی‌بره
دِل: دیگه به خودت مربوطه
جان: من یه صداهایی می‌شنوم. منو صدا می‌کنن
دانی: آره، مطمئنم همین‌طوره
جان: صدام می‌کنن
دِل: حالا چاقو رو وردار برو
جان: اسمِ منو صدا می‌کنن. (مکث) مامان. اسمِ منو صدا می‌کنن




Profile Image for Banafsheh.
35 reviews
July 3, 2024
هرج و مرجی که با یک راز همراه است.
رازی که تماشاگر باید تمام تمرکزش را روی دیالوگ های بهم ریخته بگذارد تا بتواند به آن پی ببرد و روند داستان را متوجه شود.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews