The Heyst family live under a shadow. The father is in prison for embezzlement and the daughter, Eleanora, has been committed to an asylum. Mrs Heyst and her son Elis live from day to day on the edge of collapse. They fear that they are on the brink of ruin, but as the snow melts and a single daffodil appears, Easter Eve brings them hope, joy and mercy.
Passionate and powerful, Easter is August Strindberg's most tender play and perhaps closest to his heart. It is a play about forgiveness and the coincidences of life from one of the world's master dramatists. Strindberg was Sweden's greatest playwright, famous for his gripping and unforgettable dramas of human life and love, whose work inspired O'Neill, Williams, Beckett and Pinter.
Johan August Strindberg, a Swede, wrote psychological realism of noted novels and plays, including Miss Julie (1888) and The Dance of Death (1901).
Johan August Strindberg painted. He alongside Henrik Ibsen, Søren Kierkegaard, Selma Lagerlöf, Hans Christian Andersen, and Snorri Sturluson arguably most influenced of all famous Scandinavian authors. People know this father of modern theatre. His work falls into major literary movements of naturalism and expressionism. People widely read him internationally to this day.
■ عید پاک - یوهان آگوست استریندبرگ(1849-1912 سوید) ■■" ...زندگی محیط یک دایره است؛ همه چیز یک دور می زند و دوباره به همان نقطه برمی گردد. هر عملی خودش را جواب می دهد." ■■■نمایشنامه در سه پرده رخ میدهد، هر پرده یک روز روز اول Holly Tursday " پنجشنبه مقدس" روز دوم Good Friday " جمعه مقدس" روز سوم Easter "عید پاک یا عید قیام" موضوع خانواده ایست که بدلیل اختلاس پدر وضع مالی و روحی نامناسبی دارند و .... ■■■■ترجمه اکبر فلاح زاده ستودنی است.
داوری «عید پاک» بهراستی دشوار است، متنی بسیار ظریف که از جهاتی هم فوقالعاده سادهانگار مینماید. فقط با گذشت زمان و بازخوانی است که میشود دربارهاش قضاوت کرد.
عید پاک (1901)، یک نمایش نامه ای سمبلیک و مذهبی ست.
استریندبرگ را با خواندن "مادموازل ژولی" شناختم. بعدها که آثار دیگری از او و ایبسن، نویسنده ی نروژی خواندم، بنظر می رسید حس غریب غربتی مشابه، همه جای فضا و شخصیت های آثار این دو نمایش نامه نویس را انباشته است. با دیدن فیلم های "برگمان" (سوئدی)، حس می کردم با فضاهای ملانکولیک او پیش از آن آشنا بوده ام. وقتی چند سالی ساکن جوامع اسکاندیناوی باشی این ملانکولی را بهتر درک می کنی؛ روزهای کوتاه و تاریک زمستان های بلند، و روزهای بلند و روشن تابستان های کوتاه! از دانمارک و سوئد که بالاتر بروی، تا نروژ و فنلاند و ایسلند، با تجربه ی شبی به بلندی چهارماه زمستان، و روز کشداری به وسعت سه ماه تابستان، و بادها و ابرهای عجولی که در چند لایه در گذر اند، و... دلزدگی ملانکولیکی در سینه ات انباشته می شود، به ویژه که از سمت "آفتاب" آمده باشی. بسیاری از تحولات شگرف جوامع اسکاندیناوی مدیون نگاه پیشرو نویسندگانی چون ایبسن و استریندبرگ است که در اواخر قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم زندگی می کردند. استریندبرگ اما بیش از ایبسن درگیر مبارزه میان مذهب و آموزش مذهبی، با جهان تازه ای ست که بخش غربی اروپا را فراگرفته بود و به شکلی آرام، گسترده می شد. یوهان اگوست استریندبرگ (1912-1849)، در مکاتب مختلف تیاتری، نمایش نامه نوشته. او به عنوان پدر ادبیات مدرن، و "اتاق قرمز" یکی از اولین قصه هایش (1879)، به عنوان اولین رمان مدرن سوئد شناخته می شود. عمده ترین نمایش نامه های استریندبرگ، آنهایی هستند که از سوی کلیسای مسلط مذموم شناخته شدند. به علت مخالفت کلیسا و جامعه ی مذهبی، استریندبرگ مدتی ساکن آلمان و فرانسه بود.