Jump to ratings and reviews
Rate this book

شعر پایان، شعر دوری

Rate this book
گزیده‌ای از شعرهای بیژن جلالی در سال آخر زندگی‌اش

130 pages

First published January 1, 2004

2 people are currently reading
55 people want to read

About the author

بیژن جلالی

16 books78 followers
بیژن جلالی در سال ۱۳۰۶ در تهران متولد شد. خانوادهٔ او در اصل تفرشی بودند. زندگی مشترک پدر و مادر او خیلی دوام نداشت. بیژن نزد پدرش در آلمان ماند.
او پس از چندی به تهران برگشت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند. از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۳۱ در رشتهٔ فیزیک دانشگاه تهران و چند سالی را در رشتهٔ علوم طبیعی دانشگاه‌های تولز و پاریس درس خواند. علاقه او به شعر و ادبیات او را وادار کرد تا در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران ثبت‌نام کند و لیسانس خود را در همین رشته بگیرد. جلالی از سال ۱۳۲۵ مشاغل مختلفی را تجربه کرد: تدریس انگلیسی، کار در موزه مردم شناسی وزارت فرهنگ، کار در شرکت فرانسوی آنتروپوز و…و سپس در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد.
او از سال ۱۳۴۰ اشعار خود را به چاپ سپرد. جلالی هیچ‌گاه ازدواج نکرد و در تنهایی شعر خواند و شعر گفت.
او چند روزی پس از نیمهٔ آذرماه ۱۳۷۸ دچار سکتهٔ مغزی شد و روز جمعه ۲۴ دی‌ماه و در ۷۲ سالگی از دنیا رفت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (11%)
4 stars
10 (27%)
3 stars
18 (50%)
2 stars
3 (8%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews881 followers
Read
September 13, 2015
انـدوه را تمام نـکرده بودم
که تو گلی به یقـه من دوختی
و من هنـوز کلاه دیروز را به سر داشتم
و به آن سوی دریـاها می اندیشیـدم
ولی تو با گلی که به یقه من دوختی
انـدوه من ناتمام ماند
و من همیشه همین جا مانـدم

Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,180 followers
September 16, 2025
روح من می‌گرید
دریاست
روح من می‌وزد
باد است
روح من خود را
خواب می‌بیند
شعر است
Profile Image for Naeem Nedaee.
73 reviews3 followers
June 11, 2015
ولی گریستن در شعر بس است
و افسوس رفتن
به یاد چشمان سیاهت می افتم
و راندن در تاریکی
و رفتن به سوی پایان
به سوی پایان شعر رفتن
و افسوس پوست صورتت
چه سفید بود و می درخشید
و گریستن بس است
در کلام تاریک اندوه
و مرگ چه شور مزه است
در پایان شعر
و در کلام تاریک دوری


اینجا با چیزی بیشتر از شعر مواجهیم، با شعر در مورد شعر، با شعر در مورد مخاطب، در مورد شاعر. با عشق‌های رفته، اشک‌های ریخته، آه‌های کشیده، با پایان شعر
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
May 24, 2009
و چند عاشقانه را که به
چند عاشق دادم
و هر یک را برای رفتن
به سوی عشق به راهی
روانه کردم

دیدم خودم وامانده‌ام
از عشق
و تنها مانده‌ام در همه
راه‌ها
Profile Image for Saeed Habibi.
30 reviews10 followers
November 22, 2012
از کجا آمده‌اند چشم‌های گمشده‌ی تو
و از کدام تاریکی گذشته‌اند
که اینچنین روشن‌اند
و صدای تو که می‌لرزد در انتهای شاخه‌ها
و تو که دورتر هستی در آن سوی آیینه‌ها
از کجا آمده‌ای که گمشدنت را می‌دانستم

این همه آیینه را می‌شکنم
درخت‌ها را برای شنیدن صدایت
صدا می‌کنم
و چشم‌های گمشده‌ی تو همین جاست
دورتر از دسترس نگاه من
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.