Jump to ratings and reviews
Rate this book

هزار پله به دریا مانده است

Rate this book

Paperback

First published January 1, 1985

2 people are currently reading
22 people want to read

About the author

احمدرضا احمدی

149 books325 followers
احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدر وی کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقةالاسلام کرمانی، و جد مادری‌اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (26%)
4 stars
4 (21%)
3 stars
5 (26%)
2 stars
4 (21%)
1 star
1 (5%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,314 reviews885 followers
Read
September 17, 2015
از انتهای خانه‌‌ی من که با جهان یکسان نیست - زبان لکنت دارد و جاده انبوه
از قلب و سهولت مرگ است. کسی در باران حوصله‌ی روشن کردن چراغ ندارد
- تو همیشه در نور هم به من کبریت تعارف می‌کردی - یادت نیست - من در
باران کبریت را روشن می‌کردم و برای این روشنایی محدود می‌گریستم - در
عرشه‌ی این هفته آموختم که فقط در این روشنایی‌های محدود - عمر بی‌باک
کبریت‌ها می‌توان دوست داشت شب‌ها که پریشان است می‌توان چشمان ترا
اتلاف نکرد - همراه داشت انسان اگر روزها را در اندوه هم تلف کند می‌تواند با
کبریتی و چشمانی که هدیه‌ی تو است همه حقیقت این زمین چسبیده به
هراس و سرفه را در ابر گم کند - می‌توان در انبوه خاکسترهای داغ، مانده در
کوچه‌های بن‌بست که سئوالی را جواب نمی‌دهند در عریانی پنهان گشت
- پیرهن را در عرشه‌ی روزهای اتفاقی آفتاب آویخت. پوشیده از ملال - بی‌جواب
به تماشای قطار انبوه از میوه و روایت آدمیان از روز و شب رفت.
Profile Image for مهسا.
246 reviews28 followers
September 26, 2021
انسان اگر روزها را در اندوه هم تلف کند می‌تواند با کبریتی و چشمانی که هدیهٔ توست همهٔ حقیقت این زمین چسبیده به هراس و سرفه را در ابر گم کند
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,077 followers
Read
June 23, 2009
صبح مه سراسیمه اتاق را پر کرد. گلدان را دیدیم. گلدان در مه گم بود. شاخه‌ها با میوه از مه بیرون بودند. هنوز طاقت داشتیم میوه‌های آویخته به مه را ببینیم. ما کجا بودیم، گلدان کجا بود. می‌خواستیم میوه‌های مانده از مه را بچینیم. باران دیشب بر دیوارهای اتاق مرواریدی کوچک آویخته بود. ما دیشب صدای باران را نشنیده بودیم، مه گلدان را کم کم محو کرد. دو سه میوه هنوز در عمق مه دیده می‌شد
Profile Image for Ehsan Movahed.
Author 1 book158 followers
July 12, 2025
راستش به یک ایده جدید برای توضیح شعرهای احمدرضا احمدی رسیدم. یعنی همیشه برایم دشوار بوده نسبت شعرهایش را با شعرهای دیگران بفهمم.

به نظرم برای احمدرضا شعر مثل نقاشی‌ست. آن هم نه یک نقاشی تمام شده. ما هنگام خواندن شعرها صرفا داریم ضربه‌های قلم نقاش را روی بوم سفید می‌بینیم بدون جنبه‌ی سمانتیک ضروری‌ای. احمدرضا با مجموعه‌‍ای از رنگ‌ها و اشیا شروع می‌کند و با هر جمله‌، مثل ضربه‌ی قلم نقاشی؛ رنگی یا خطی روی بوم اضافه یا کم می‌کند. علت وجودی هر کلمه به ذوق و سلیقه‌ی شاعر برمی‌گردد. مثل نقاشی که از نور افتاده روی گلدان خوشش آمده و خواسته نقاشی‌اش کند، احمدرضا هم مه و باران و پاییز را وارد شعر می‌کند. منتقدانی که به احمدرضا ایراد می‌گیرند و سطحی‌اش می‌شمارند یا حتی شعرهای جوانی‌اش رو قوی‌تر می‌دانند، از این نکته غافل‌اند که احمدرضا هرچه پیش رفت بیشتر شعرش را به یک سطح بیشتر زیباشناسانه سوق داد مثل یک نقاش که برایش رنگ‌ها دلیل رنگ‌ها هستند. ویژگی جالب شعر احمدرضا این است که با وجود این سطح بیشتر زیباشناسانه شعرش، هیچوقت سمت شعر زبان نرفت. زبان شعرش کاملا وابسته به تصویر باقی ماند. به نظرم علت گیرایی شعرهای احمدرضا، یکی همین تصویری ماندن و دومی حالتی از زوال و اندوه است که تصاویر از فیلتر آن گذشته و به سادگی می‌تواند هم‌ریشه‌ی کشش ما به یک نقاشی امپرسیونیستی باشد

آسمان باز هم آبی است
خط های سیاه دارد
من باید
فردا شما را به کلمات رشته رشته بسپارم
خطی قهوه ای روی درختان چنار است
متعلق به آفتاب است
خطی کاملا قهوه ای است
به رنگ گیسوان شما
که ماندن انسان را روی زمین رسا می‌کند
Profile Image for Sina khozeimeh.
27 reviews37 followers
Read
March 9, 2018
اگر نگویم بهترین دفتر شعر‌ِ احمدرضا احمدی می‌توانم بگویم یکی از سه دفترِ محبوب‌اش. طراحیِ جلد روی کتاب کار آیدین آغداشلوست و روزی که چاپ اولِ کتاب را جستم قطعن یکی‌از بهترین روزهای آن سالم بود.
کتاب پر از تصاویرِ رویایی‌ای‌ست که نظیرش را هیچ کجا نمی‌شود یافت مگر در سَرِ خودِ خودِ احمدرضا احمدی
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.