Jump to ratings and reviews

Disgrace

Set in post-apartheid South Africa, J. M. Coetzee’s searing novel tells the story of David Lurie, a twice divorced, 52-year-old professor of communications and Romantic Poetry at Cape Technical University. Lurie believes he has created a comfortable, if somewhat passionless, life for himself. He lives within his financial and emotional means. Though his position at the university has been reduced, he teaches his classes dutifully; and while age has diminished his attractiveness, weekly visits to a prostitute satisfy his sexual needs. He considers himself happy. However, when Lurie seduces one of his students, he sets in motion a chain of events that will shatter his complacency and leave him utterly disgraced.

220 pages, Paperback

First published January 1, 1999

Loading...
Loading...

About the author

J.M. Coetzee

192 books5,518 followers
J. M. Coetzee is a South African writer, essayist, and translator, widely regarded as one of the most influential authors of contemporary literature. His works, often characterized by their austere prose and profound moral and philosophical depth, explore themes of colonialism, identity, power, and human suffering. Born and raised in South Africa, he later became an Australian citizen and has lived in Adelaide since 2002.
Coetzee’s breakthrough novel, Waiting for the Barbarians (1980), established him as a major literary voice, while Life & Times of Michael K (1983) won him the first of his two Booker Prizes. His best-known work, Disgrace (1999), a stark and unsettling examination of post-apartheid South Africa, secured his second Booker Prize, making him the first author to win the award twice. His other notable novels include Foe, Age of Iron, The Master of Petersburg, Elizabeth Costello, and The Childhood of Jesus, many of which incorporate allegorical and metafictional elements.
Beyond fiction, Coetzee has written numerous essays and literary critiques, contributing significantly to discussions on literature, ethics, and history. His autobiographical trilogy—Boyhood, Youth, and Summertime—blends memoir with fiction, offering a fragmented yet insightful reflection on his own life. His literary achievements were recognized with the Nobel Prize in Literature in 2003.
A deeply private individual, Coetzee avoids public life and rarely gives interviews, preferring to let his work speak for itself.

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
34,978 (28%)
4 stars
49,003 (40%)
3 stars
27,482 (22%)
2 stars
7,808 (6%)
1 star
2,837 (2%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for نیکزاد نورپناه.
Author 9 books254 followers
March 1, 2022
داستان در آفریقای جنوبی اتفاق می‌افتد. استاد دانشگاهی به خاطر ارتباط غیراخلاقی با یکی از دانشجویانش از دانشگاه اخراج می‌شود و مسیر زندگی‌اش عوض می‌شود. این حس شرم نطفه‌ی داستان است. سرنوشت استاد هوسباز این گونه است که بلایی سرش می‌آید که انگار معادل همانی‌ست که بر سر دانشجویش آورده بود؛ تقدیر انتقام گرفته. اما داستان به جاهای دیگری هم سرک می‌کشد؛ به مرزی نامرئی که بین بومی‌ها و سفیدپوست‌های آفریقای جنوبی پابرجاست، حتی بعد از امحای آپارتاید نیز پابرجاست. مرز از جنس همان شرم است که به مرور مبدل به کینه و خشونت می‌شود. انگار داستان چرخه‌ای تاریخی را نشان بدهد، چرخه‌ی آشنایی که در آن به مرور آزارگر و آزرده جایشان عوض می‌شود. گره‌ی داستان همین جاست، جایی که بومیِ سابقاً سرکوب شده کماکان شرم و حقارت سرکوب شدن را درون خودش حمل می‌کند و وقتی به شکلی خشن اینها را تخلیه می‌کند منِ خواننده نه می‌توانم محکومش کنم و نه نکنم؛ چرخه‌ی آشنای خشم و خشونت. کوتسی داستان را هم استادانه تعریف می‌کند. زدوده از هرگونه زوائدی. تلگرافی. با ضرباهنگی سریع. جوری که اواسط رمان با خودم گفتم این متاع بکری‌ست برای اقتباسی هالیوودی. بعد چشمم به جلد کتاب افتاد و دیدم از قضا چنین اتفاقی هم افتاده. فیلمی با بازی جان مالکوویچ. نمی‌دانم اینها خوبی‌های کتاب است یا نه. یادم است کنوسگارد هم در اتوبیوگرافی‌اش به کوتسی اشاره می‌کند و می‌گوید نویسنده‌ی خوبی‌ست اما درجه یک نیست. من هم موافقم. نخواندن کوتسی لطمه‌ی بزرگی نیست و از آن طرف خواندنش آدم را سرگرم می‌کند. نویسنده‌ایست که قصه نوشتن را خوب بلد است. همین. همین جا تمام می‌شود. با تمام شدن رمان کل ماجرا هم درونم تمام شد. یک «کالای» فرهنگی خوب که دقیقاً همان کاری را می‌کند که قرار بوده بکند. این تیپ کتاب‌ها و این تیپ نویسنده‌ها ایرادی ندارند، صرفاً من قرابتی با آنها ندارم. غذای من نیستند. متن‌شان زاییده‌ی کمبودی یا سوالی که ذهن مولف را درگیر کرده باشد نیست. گفتم که، کالاست، حالا گیریم کالای فرهنگی. گاهی فکر می‌کنم متنِ خوب، متنی‌ست که خواندنش آدم را به صرافت نوشتن بیندازد. این اتفاق برای من با کوتسی نیفتاد. گذاشتمش در طبقه‌ی نویسندگان فرودگاهی، رمان‌هایی مناسب سفر. مولف رمان‌هایی که خوب سر آدم را گرم می‌کنند.
Profile Image for فریبا ارجمند.
Author 8 books58 followers
November 2, 2019
تا سر فصل نوزده خیلی خوب بود. بعدش افت کرد به نظرم. ضمنا نفهمیدم لوسی در نهایت چرا اون تصمیم را گرفت.
Profile Image for sotoodeh.
26 reviews17 followers
June 26, 2016
was it serious? I don't know. it certainly had serious consequence.
کتاب خوبی بود، متن روانی داشت ، عنوان کتاب نشون دهنده کل داستان بود در یک کلمه، شخصیت های اصلی داستان رو یه استاد دانشگاه که به خاطر ارتباط با شاگردش اخراج شده و دخترش که زندگی متفاوتی رو در روستا انتخاب کرده رو تشکیل میدادن، داستان تو آفریقای جنوبی اتفاق ميفته، و چالش های زیادی رو از زندگی نشون میده، ولی برای من حتی به عنوان یک زن تصمیماتی که لوسی شخصیت زن داستان واسه زندگیش میگیره یکم نامأنوس بود
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
571 reviews40 followers
August 16, 2018
http://delsharm.blog.ir/1397/05/25/di...
«جان مکس‌ول کوتزی» نویسندهٔ سفیدپوست اهل آفریقای جنوبی که هم‌اکنون در استرالیا زندگی می‌کند، اولین کسی است که توانسته جایزهٔ معتبر بوکر را دو بار دریافت کند. او در سال ۲۰۰۳ جایزهٔ نوبل را دریافت کرده است. رمانِ حاضر در سال ۱۹۹۹ منتشر شد و جایزهٔ بوکر را برای بار دوم برای نویسنده به ارمغان آورده است.

اما داستان چیست؟ دیوید لوری مردی ۵۲ ساله که استاد ادبیات دانشگاهی در شهر کیپ‌تاون است، تا حالا دو بار ازدواج کرده و دو بار طلاق گرفته. از همسر اولش که هلندی است دختری دارد به اسم لوسی و بعد از طلاق دوم، با همسر دومش رابطه‌ای دوستانه دارد. او یک زن‌باز حرفه‌ای است. مدتی در فاحشه‌خانه‌ها با زن‌های مختلف رابطه دارد، مدتی هم دل به یکی از دانشجوهای بسیار جوان کلاسش می‌بندد. زمینهٔ تخصصی او «لرد بایرون» است، شاعری که بعد از رابطهٔ نامشروع با زنی متأهل آوارهٔ غربت می‌شود. رابطهٔ آخر دیوید به سرانجام خوشی نمی‌رسد و کار را تا به آنجا می‌کشاند که او از دانشگاه اخراج و مجبور به کوچ اجباری موقت به سمت خانهٔ دخترش لوسی می‌شود. لوسی ظاهراً هم‌جنس‌باز است ولی معلوم نیست به معنای عرفی‌اش یا صرفاً به این معنا که مدتی با دوستی مؤنث زندگی کرده است. بعد از یک اتفاق ناگوار،‌ تنشی ناخواسته در رابطهٔ پدر و فرزندی ایجاد می‌شود و اینجاست که داستان به اوج خود می‌رسد.

[امکان لو رفتن داستان از این به بعد:] این چیزهایی که گفتم همه‌اش بالقوه یک فضای مبتذل به همراه دارد ولی نویسنده انگار می‌خواسته از این راه شخصیت اصلی را وارد فضای غریب آفریقای جنوبیِ اواخر قرن بیستم کند. این رمان درست زمانی نوشته شده است که تازه چند سالی از به قدرت رسیدن ماندلا گذشته است و قاعدتاً امیدها بیشتر از یأس‌هاست ولی نویسنده به دردی عمیق‌تر اشاره می‌کند. شروع داستان با رابطهٔ دیوید با زنی مسلمان به اسم ثریاست. ثریا فقط عصرها در فاحشه‌خانه خدمت می‌کند. دیوید خیلی اتفاقی یک روز ثریا را در بازار همراه با دو پسرش می‌بیند. بعد از مدتی، ثریا به بهانهٔ مریضی مادرش از کارش استعفا می‌دهد. سپس نویسنده رو به زنی آسیایی می‌آورد و آن رابطه نیز عمری کوتاه دارد. بعد اسیر وسوسه‌اش نسبت به ملانی ایزاک، دانشجوی جوان کلاسش، می‌شود. نوع رابطهٔ او با آن دختر شبیه به تجاوز است یا به قول دیوید «رابطهٔ ناخواسته». درست معلوم نیست که چرا ملانی تن به این رابطه داده است ولی تنش زمانی ایجاد می‌شود که دوست‌پسر ملانی سر و کله‌اش پیدا شده، باعث به هم ریختن بساط عیش استاد می‌شود. وقتی او به سمت دخترش لوسی می‌رود، متوجه می‌شود دخترش در روستایی سنتی زندگی می‌کند و در همسایگی سیاهان آفریقایی روزگار می‌گذراند. یک روز سه مرد سیاه‌پوست به خانه‌شان حمله می‌کنند، هر سه مرد به دختر تجاوز می‌کنند و خودروی دیوید را می‌ربایند. اینجاست که نوع مقاومت لوسی برای شکایت نکردن به پلیس برای دیوید قابل فهم نیست. چرا دخترش نباید از آن‌ها شکایت کند؟ بعدتر دیوید متوجه می‌شود یکی از دزدها آشنای نزدیک پتروس، مرد سیاه‌پوست همسایه و کمک‌کار لوسی، است. باز هم لوسی از شکایت کردن طفره می‌رود. لوسی باردار می‌شود؛ فرزندی با سه پدر بالقوه. لوسی از سقط جنین نیز اجتناب می‌کند چون بار دیگر تحمل آن کار را ندارد. دیوید در عجب است که چرا از قید «بار دیگر» استفاده می‌کند؟ هر چه پدر اصرار به بازگرداندن دختر به شهر دارد، دختر طفره می‌رود. در عوض، لوسی راضی می‌شود که همسرِ سوم پتروس شود و در ازای آن به پتروس زمینش را بدهد ولی پتروس اجازه بدهد لوسی در خانه‌اش در پناه پتروس باشد و هیچ رابطهٔ زناشویی با پتروس نداشته باشد. لوسی حاضر به زندگی «همچون سگ» می‌شود ولی حاضر به اعتراف به شکست و بازگشت به زندگی شهری نه.

داستان پیرنگ فرعی‌ای نیز دارد. در حین بیکاری و زندگی با دخترش لوسی، دیوید در مرکز نگهداری حیوانات زندگی می‌کند و به زنی که به نظرش اصلاً جذابیت ندارد کمک می‌کند و کم‌کم رابطه‌ای نیز بین او و آن زن شکل می‌گیرد. به قول آن زن، «سگ‌ها» فکر آدم‌ها را بو می‌کشند. یکی از کارهایی که باید انجام دهند، کشتن بدون درد سگ‌هایی است که دیگر به درد صاحبانشان نمی‌خورند و آن مرکز دیگر توان نگهداری سگ‌ها را ندارد. اولین باری که دیوید به این مرکز می‌رود،‌ دم در کودکی از دیوید پول گدایی می‌کند. فضا طوری است که گویا نویسنده به زبان بی‌زبانی زندگی سگی لوسی، زندگی سگی بومیان منطقه و زندگی سگیِ سگ‌ها را هم‌تراز کرده است.

فضای رمان برای ما غریبه است. ترکیبی است از سنت‌های قدیمی، نفرت‌های ریشه‌دوانده در ذهن سیاهان نسبت به سفیدها، فضای مدرن شهرهای بزرگ آفریقای جنوبی، باورهای اپیکوری دیوید، باورهای دینی پدر ملانی، باورهای سنتی پتروس و کنار آمدن با واقعیت این فضای غریبه از سوی لوسی. گویا فرزند ناخلاف لوسی نمادی است از آفریقای جنوبیِ‌ امروز که فرزند ناخلف آپارتاید و استعمار است. این که به جای دیوید که تخصصش ادبیات رمانتیک است، استادی با تخصص «زبان‌شناسی کاربردی» می‌آید، گویا اشاره به تغییر نگرش سیاست‌های کلی در آفریقای جنوبی دارد.

نویسنده کارش را به دقت انجام داده است. هیچ گاه در هیچ جای داستان حتی با یک جملهٔ شعاری مواجه نیستیم. همه چیز رمان سر جایش است. به همین خاطر خیلی از خواننده‌های این رمان به جای فکر کردن به پیام پشت قشر داستان، در رفتارهای هوس‌بازانهٔ دیوید و لج‌بازی غیرقابل باور لوسی مانده‌اند و به همین خاطر گفته‌اند روایت خوب بود ولی کتاب منزجرکننده بود. البته قبول دارم که پرداخت شخصیت ملانی و لوسی تا حدی باورناپذیر است.

نه آفریقا را دیده‌ام و نه می‌دانم آنجا چه خبر است. ولی اگر رمان، رمان باشد یکی از وظیفه‌هایش شناساندن فضاهای دیگر است. خیلی‌ها مثل من حوصلهٔ خواندن تاریخ ندارند و دوست دارند از مسیر داستان با فرهنگ‌ها و نگرش‌های مختلف آشنا شوند. نویسنده از پس این کار به شکل هنرمندانه‌ای برآمده است.

Profile Image for Pooya Kiani.
424 reviews128 followers
March 24, 2026
اثری که قطره قطره و با دقت میکروسکوپی در خیال کوتزی رشد پیدا کرده و بر کاغذ آمده. نفس‌گیر، زیبا و تراژیک. یک رمان کامل.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews