What do you think?


Malazan Book of the Fallen #4
House of Chains
An alternate cover edition can be found here.
In Northern Genabackis, a raiding party of savage tribal warriors descends from the mountains into the southern flatlands. Their intention is to wreak havoc amongst the despised lowlanders, but for the one named Karsa Orlong it marks the beginning of what will prove to be an extraordinary destiny.
Some years later, it is the aftermath of the Chain of Dogs. Tavore, the Adjunct to the Empress, has arrived in the last remaining Malazan stronghold of Seven Cities. New to command, she must hone twelve thousand soldiers, mostly raw recruits but for a handful of veterans of Coltaine's legendary march, into a force capable of challenging the massed hordes of Sha'ik's Whirlwind who lie in wait in the heart of the Holy Desert.
But waiting is never easy. The seer's warlords are locked into a power struggle that threatens the very soul of the rebellion, while Sha'ik herself suffers, haunted by the knowledge of her nemesis: her own sister, Tavore.
And so begins this awesome new chapter in Steven Erikson's acclaimed Malazan Book of the Fallen.
In Northern Genabackis, a raiding party of savage tribal warriors descends from the mountains into the southern flatlands. Their intention is to wreak havoc amongst the despised lowlanders, but for the one named Karsa Orlong it marks the beginning of what will prove to be an extraordinary destiny.
Some years later, it is the aftermath of the Chain of Dogs. Tavore, the Adjunct to the Empress, has arrived in the last remaining Malazan stronghold of Seven Cities. New to command, she must hone twelve thousand soldiers, mostly raw recruits but for a handful of veterans of Coltaine's legendary march, into a force capable of challenging the massed hordes of Sha'ik's Whirlwind who lie in wait in the heart of the Holy Desert.
But waiting is never easy. The seer's warlords are locked into a power struggle that threatens the very soul of the rebellion, while Sha'ik herself suffers, haunted by the knowledge of her nemesis: her own sister, Tavore.
And so begins this awesome new chapter in Steven Erikson's acclaimed Malazan Book of the Fallen.
1015 pages, Mass Market Paperback
First published December 2, 2002
About the author
Steven Erikson
143 books15.8k followersSteven Erikson is the pseudonym of Steve Rune Lundin, a Canadian novelist, who was educated and trained as both an archaeologist and anthropologist. His best-known work is the series, the Malazan Book of the Fallen.
http://us.macmillan.com/author/steven...
http://us.macmillan.com/author/steven...
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
May 9, 2021
چقدر این کتاب رو دوست داشتم با وجود اینکه پایان بندیش اصلا به پای کتاب دوم و سوم نمیرسه و در حد اون دوتا حماسی نیست اما بازم برای من دلنشین بود.
تراژدی خواهرهای پاران، یادمان راراکو،... و تقریبا همه اتفاقات کتاب یه تعادل جالبی بین امیدواری و یأس داشت.
اما یه ستاره کم میکنم فقط بخاطر کارسا! یعنی کاراکتر رو مخ تر از این تو جهان فانتزی تا حالا ندیدم!
تراژدی خواهرهای پاران، یادمان راراکو،... و تقریبا همه اتفاقات کتاب یه تعادل جالبی بین امیدواری و یأس داشت.
اما یه ستاره کم میکنم فقط بخاطر کارسا! یعنی کاراکتر رو مخ تر از این تو جهان فانتزی تا حالا ندیدم!
April 19, 2023
این جلد رو تا اینجا با فاصله قابل توجهی کمتر از بقیه دوست داشتم. از هرچیزی که برای جلدهای قبلی نوشتم که بیشتر و بیشتر میشد، الان تقریباً خبری نیست. دو سوم کتاب که اصلاً داره داستان چند شخصیت جدید رو میگه که یه مقدار قابل توجهیش هم در گذشته است و سرانجامِ داستانهای این شخصیتها ختم میشه به قضایایی که در ادامه کتاب قبلی داشت پیش میرفت.
چندتا نکته جالب داره وقایع این کتاب و بدون اینکه بگه زمان دقیقاً کی هست اما براساس چیزهایی که توی جلدهای قبلی خوندیم میتونیم بگیم هر واقعه مربوط به گذشته هست یا زمان حال یا... و اینکه کلا چه خبر بوده و باحال بود این کشف کردنها، زمانی که شخصیتهای قبلی هم هستن واقعاً خوبه، به خصوص هرچی که بیشتر به آخرش نزدیکتر میشه. چندتا راز هم پشت یه سری هفت چهره که مثلاً خدای تبلورها هستن و ایزدبانوی گردباد هست که تا کلی جلوتر مشخص نمیشه اما اونقدر رد باقی گذاشته میشه که خودت کشف کنی و اینم خوب بود.
حضور شخصیتهای قدیمی (هر چند دیر و کم) واقعاً خوب بود. کالام بدشانس که عجیبترین بلاها موجودات باید سرش نازل بشن همیشه :)) حضور کوتاه کوییک بن :) کلا سارجنت استرینگ ؛) مشخص شدن سرنوشت بریجبرنرهای عزیز :') حضور خوفناک کوتیلیون و دیدن این بخش مهربون شخصیتش :)
اما اگه موارد بالا و قلم خوب اریکسون رو کنار بگذاریم، تمام چیزهای خوبی که کتاب داره تموم میشه. یکی از شخصیتهای جدیدی که اضافه میشه (البته بود، اما به اسم نمیشناختیمش) یه شخصیت کاملاً غیرمنطقی بینهایت اوورپاور شده به دور از هر قانونی هست که یه plot armor گنده هم داره و هیچیش نمیشه و هرکاری دلش بخواد میکنه، هرکی یا هرچی رو دلش بخواد الکی میکشه و اصلاً نمیتونی دوستش داشته باشی، هی هم witness witness میکنه برامون اصن یه وضعی، ویتنس و کوفت و زهر مار، کاش با بیل محکمتر زده بودن توی سرت کارسا به سرنوشت دلوم تورد دچار میشدی -_- کاش کالم جای دلوم زده بود توی سر تو -_-
بیشتر کتاب هم شخصیتها فقط دارن راه میرن اما مثل قبل شخصیت پردازی و چیزهای جذاب نداریم، تاریخچه یا اطلاعات جالب مثل قبل گیرمون نمیاد و کلا گاهی اوقات خسته میشی از ادامه دادن این مسیر همراهشون. آخر ماجرا هم که میخواد جذاب بشه یکهو همه چی توی سه سوت تموم میشه :)) اینهمه راه رفتن و لشکرکشی و برنامه که یکهو راراکو اونطوری بشه؟ کامان:دی
کلا کارهای شخصیتهای جدید منطق پشتشون نیست خیلی توی این جلد، خیلی کارهای ابلهانه و بدون دلیل انجام میدن که با خودت میپرسی «خب که چی؟» قبلاً خیلی شخصیتها عاقلتر بودن :دی و سر همین نمیشه باهاشون مثل بقیه ارتباط برقرار کنی.
حالا دارم اینقدر بد میگم خیلی جدی نگیرید، کتاب بدی نیست و سریع هم میشه خوندش نسبت به حجمش 😄
یه چیز دیگه هم که ممکنه از جلد اول یادتون باشه، قول اوپان به هود بود که میگه جای گانوئس، یه پاران دیگه رو میفرستن براش که مسخره کشته بشه و اینجا مرگ اون یکی پاران دیگه واقعاً مسخره بود (البته کاملاً قابل پیشبینی) و میشد جلوش گرفته بشه اما خب بازی اوپان نگذاشت.
چندتا نکته جالب داره وقایع این کتاب و بدون اینکه بگه زمان دقیقاً کی هست اما براساس چیزهایی که توی جلدهای قبلی خوندیم میتونیم بگیم هر واقعه مربوط به گذشته هست یا زمان حال یا... و اینکه کلا چه خبر بوده و باحال بود این کشف کردنها، زمانی که شخصیتهای قبلی هم هستن واقعاً خوبه، به خصوص هرچی که بیشتر به آخرش نزدیکتر میشه. چندتا راز هم پشت یه سری هفت چهره که مثلاً خدای تبلورها هستن و ایزدبانوی گردباد هست که تا کلی جلوتر مشخص نمیشه اما اونقدر رد باقی گذاشته میشه که خودت کشف کنی و اینم خوب بود.
حضور شخصیتهای قدیمی (هر چند دیر و کم) واقعاً خوب بود. کالام بدشانس که عجیبترین بلاها موجودات باید سرش نازل بشن همیشه :)) حضور کوتاه کوییک بن :) کلا سارجنت استرینگ ؛) مشخص شدن سرنوشت بریجبرنرهای عزیز :') حضور خوفناک کوتیلیون و دیدن این بخش مهربون شخصیتش :)
اما اگه موارد بالا و قلم خوب اریکسون رو کنار بگذاریم، تمام چیزهای خوبی که کتاب داره تموم میشه. یکی از شخصیتهای جدیدی که اضافه میشه (البته بود، اما به اسم نمیشناختیمش) یه شخصیت کاملاً غیرمنطقی بینهایت اوورپاور شده به دور از هر قانونی هست که یه plot armor گنده هم داره و هیچیش نمیشه و هرکاری دلش بخواد میکنه، هرکی یا هرچی رو دلش بخواد الکی میکشه و اصلاً نمیتونی دوستش داشته باشی، هی هم witness witness میکنه برامون اصن یه وضعی، ویتنس و کوفت و زهر مار، کاش با بیل محکمتر زده بودن توی سرت کارسا به سرنوشت دلوم تورد دچار میشدی -_- کاش کالم جای دلوم زده بود توی سر تو -_-
بیشتر کتاب هم شخصیتها فقط دارن راه میرن اما مثل قبل شخصیت پردازی و چیزهای جذاب نداریم، تاریخچه یا اطلاعات جالب مثل قبل گیرمون نمیاد و کلا گاهی اوقات خسته میشی از ادامه دادن این مسیر همراهشون. آخر ماجرا هم که میخواد جذاب بشه یکهو همه چی توی سه سوت تموم میشه :)) اینهمه راه رفتن و لشکرکشی و برنامه که یکهو راراکو اونطوری بشه؟ کامان:دی
کلا کارهای شخصیتهای جدید منطق پشتشون نیست خیلی توی این جلد، خیلی کارهای ابلهانه و بدون دلیل انجام میدن که با خودت میپرسی «خب که چی؟» قبلاً خیلی شخصیتها عاقلتر بودن :دی و سر همین نمیشه باهاشون مثل بقیه ارتباط برقرار کنی.
حالا دارم اینقدر بد میگم خیلی جدی نگیرید، کتاب بدی نیست و سریع هم میشه خوندش نسبت به حجمش 😄
یه چیز دیگه هم که ممکنه از جلد اول یادتون باشه، قول اوپان به هود بود که میگه جای گانوئس، یه پاران دیگه رو میفرستن براش که مسخره کشته بشه و اینجا مرگ اون یکی پاران دیگه واقعاً مسخره بود (البته کاملاً قابل پیشبینی) و میشد جلوش گرفته بشه اما خب بازی اوپان نگذاشت.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews



