Son donem Iran edebiyatinin onemli sairlerinden sayilan M. Azad, Tahran Universitesi Fars Dili ve Edebiyati bolumunden mezun olmustur. Cok iyi Ingilizce bilen M. Azad, Amerikan sairi Sandburgun yapitlarini ve Bob Dylan, Joan Baez ve Bob Marley gibi soz yazarlarini Farscaya cevirmistir. Cagdas Iran Edebiyatindaki Beyaz siir akiminin son temsilcilerinden sayilan M. Azadin dokuz siir kitabi yayimlanmistir. Elinizdeki kitap sairin cesitli donemde yazdigi siirlerden olusan bir seckidir.
English: M. Azad محمود مشرف آزاد تهرانی معروف به «م. آزاد» در سال ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۳۶ از دانشکده ادبیات و زبان فارسی دانشگاه تهران لیسانس گرفت و دوره دانشسرای عالی تهران را نیز گذراند. سپس ۱۰ سال به آموزگاری ادبیات فارسی پرداخت و در سال ۱۳۴۶ به استخدام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمد. او علاوه بر ترجمه اشعار شاعران سرزمینهای دیگر، در زمینه زندگی نامه، نقد ادبی و ادبیات، و قصه به شعر و نثر برای کودکان کتاب چاپ کرده است. او در تاریخ ۲۹ دی ماه ۱۳۸۴ در هفتاد و دو سالگی درگذشت.
من چگونه ستايش كنم آن چشمه را كه نیست؟ من چگونه نوازش كنم اين تشنه را كه هست؟ من چگونه بگويم كه اين خزان زيباترين بهار؟ من چگونه بخوانم سرود فتح من چگونه بخواهم كه مهر باشد، اي مرگ مهربان
زيباترين بهار در اين شهر زيباترين خزانست
من چگونه بر اين سنگفرش سخت با چه گونه گیاهي نظر كنم با چگونه رفیقي سفر كنم
من چگونه ستايش كنم اين زنده را كه مرد؟ من چگونه نوازش كنم آن مرده را كه زيست؟ پرندهها به تماشاي بادها رفتند شكوفهها به تماشاي آبهاي سپید
زمین عريان ماندهست و باغهاي گمان و ياد مِهر تو اي مهربانتر از خورشید
باید عاشق شد و خواند باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست پشت دیوار کسی می گذرد، می خواند باید عاشق شد و رفت چه بیابانهایی در پیش است رهگذر خسته به شب می نگرد می گوید : چه بیابانهایی! باید رفت باید از کوچه گریخت پشت این پنجره ها مردانی می میرند و زنانی دیگر به حکایت ها دل می سپرند پشت دیوار دریاواری بیدار به زنان می نگریست چه زنانی که در آرامش رود باد را می نوشند و برای تو برای تو و باد آبهایی دیگر در گذرست شب و ساعت دیواری و ماه به تو اندیشه کنان می گویند باید عاشق شد و ماند باید این پنجره را بست و نشست پشت دیوار کسی می گذرد می خواند باید عاشق شد رفت بادها در گذرند
همهچیزمتوسط. متوسط متوسط. یکجور عجیبی متوسط. انگاری سر کلاس خمیازهآور معلمهای مسخشده در ادبیات فارسی یک قرن قبل نشسته باشی. نشاط کهنه، کلمات مستعمل، تصویرهای نیمایی، بیانهای اخوان ثالثی، تناسبات مکانیکی زیر یک لایه، فقط یک لایه، از شعروارگی. تکرار تکرار. خمودگی و نبردن به قیمت نباختن. شاید خیلی پوستهی گوارانمایی داشته باشه این اشعار، اما هرگز جز به درد آموزش سیر اشعار فارسی نمیخوره. هیچ تزی، هیچ آنتی تز و تجربه و سنتز و پیشرویای در این شاعر پیدا نمیشه. این رو به قطع و یقین نه، اما به تجربه میگم. اگر نخونیدش چیزی از دست نرفته.