اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات میزیست نوشتهٔ چارلز بوکوفسکی است. بوکوفسکی (۱۹۲۰- ۱۹۹۴) بیش از چهل و پنج عنوان کتاب شعر، رمان و مجموعه داستان به چاپ رساند. او از معروفترین نویسندگان و شاعران معاصر آمریکاست و به گفتهٔ بسیاری، تأثیرگذارترین و اقتداشدهترین آنها. در سال ۱۹۸۶ مجلهٔ تایم بوکوفسکی را مرشد فرودستان نامید.
با اتوبوس به بخش خیریهٔ بیمارستان میرفتم و همانطوری هم بر میگشتم. بچههای توی اتوبوس به من خیره میشدند و از مادرشون میپرسیدند: «اون آقاهه چشه؟ مامان، چه بلایی سر صورت اون آقاهه اومده؟» و مادرشان هم ساکتشان میکرد، هیشششششش! آن «هیشششششش» از هر توهینی بدتر بود!
Henry Charles Bukowski (born as Heinrich Karl Bukowski) was a German-born American poet, novelist and short story writer. His writing was influenced by the social, cultural and economic ambience of his home city of Los Angeles.It is marked by an emphasis on the ordinary lives of poor Americans, the act of writing, alcohol, relationships with women and the drudgery of work. Bukowski wrote thousands of poems, hundreds of short stories and six novels, eventually publishing over sixty books
Charles Bukowski was the only child of an American soldier and a German mother. At the age of three, he came with his family to the United States and grew up in Los Angeles. He attended Los Angeles City College from 1939 to 1941, then left school and moved to New York City to become a writer. His lack of publishing success at this time caused him to give up writing in 1946 and spurred a ten-year stint of heavy drinking. After he developed a bleeding ulcer, he decided to take up writing again. He worked a wide range of jobs to support his writing, including dishwasher, truck driver and loader, mail carrier, guard, gas station attendant, stock boy, warehouse worker, shipping clerk, post office clerk, parking lot attendant, Red Cross orderly, and elevator operator. He also worked in a dog biscuit factory, a slaughterhouse, a cake and cookie factory, and he hung posters in New York City subways.
Bukowski published his first story when he was twenty-four and began writing poetry at the age of thirty-five. His first book of poetry was published in 1959; he went on to publish more than forty-five books of poetry and prose, including Pulp (1994), Screams from the Balcony (1993), and The Last Night of the Earth Poems (1992).
He died of leukemia in San Pedro on March 9, 1994.
به نظرم لازم نیست همهی نوشتههای نویسندهها چاپ بشه. بعضیا آره خاطرات و یادداشتاشون ارزشمندن اما بعضیا هم نه واقعا. بهخصوص که خود بوکوفسکی میگفت چیز الکی به کتابخونهها و اینا اضافه نکنین و هر نوشتهای رو چاپ نکنین. در هر صورت جز اون بخش انتهاییاش که روایت منسجمی از کار توی اون کارخونهی گوشت یا هر چیه جذابتر از بخشای اولیه بود.
به عنوان داستان كوتاه كه قطرش پنج ميلى متر بيشتر نيست ، خيلى قبولش دارم از توضيحات اضافه خوددارى كرده و خيلى خوب كتاب رو تموم كرده مهم تر از اون ، خيلى خوب نامتعادل بودن زندگى ها رو نشون ميده زنده باد بوكوفسكى
"شايد" تمامي ما ٢٠-٣٠ ساله ها ميل هرازگاهي نسبت به ياغي گري و بي نظمي محض داشته باشيم به جايي كه بتوانيم از خود بيخود شويم بدون مرز و خط! اما همين ارزوي ساده ميتواند آدمي را چنان آلوده كند كه هر روزه دچارش شود كه از تمام فرصت هايش ساده بگذرد و بدتراز آن خود را پيش خودش نسبت به اين جنون توجيه كند ! مثل اين مرد ديوانه كه با حيوانات مي زيست ! مثل خودمان مثل چند تا از رفقاي خودمان!
فکر میکنم بخشهاییش رو توی کتاب های دیگه ی بوکوفسکی خونده بودم🧐 مثلا اون بخشی که با پپره و میرن خونه ی اون پیرمرده توی هزارپیشه بود🤔 خوب بود. یه داستان کوتاه نیم ساعته که اگرم نخونید چیزی از دست نمیدید :)
مطمئنم که سانسور نقش معمی در چرخش مفاهیم این رمان داشته است. جدا از سانسور که کمی بیسر و تهش کرده بود،به نظر مفهوم بنیادین بوکافسکی(بوکوفسکی)همچون عدم پذیرش اجتماعی و تنهایی در این اثر هم به چشم میخورد.
1- هنوز نشانه هایی از هیکل قدیم و کمی کلاس در او بیدا بود، البته فقط حالتی از آن . 2- هر کاری می خواست می کردم و تازه بیشتر از آن هم. 3- میمون روحم از لبه ی صخره ی تنم آویزان می شد. 4- عجب داستان ترحم انگیزی! 5- فراموش کنند چطور فکر کنند، فراموش کنند چطور چیزی را احساس کنند... 6- نمی ترسیدم، فقط انگار حس انتظار بود، انتظار برای هر چیزی که قرار بود بیش بیاید و اهمیتی هم نداشت... 7- آدم در آمریکا باید برنده باشد، هیچ راه فراری هم نیست، باید به خاطر هیچ هم جنگید. 8- هر بار که یکی را بار می زدم، مطمئن بودم که آخری اش است که می توانم تحمل کنم، اما ادامه می دادم. 9- آن "با من بیا" به دلم نشست. 10- مواظب خودت باش عزیزم، دنیای کثیفی است.
یک داستان کوتاه با ترجمه ای روان. از نه فصل تشکیل شده و هر فصل مربوط به لحظه ای خاص در زندگی راوی است. راوی از دنیا بیزار است و شیوه گفتارش نشان از پوچی و بیهودگی مادیات دارد. راوی انتقادهای تندی به تشکیلاتی نظیر بیمارستان، مدرسه، کارگاه و... دارد که در جای خود خواندنی است. در پایان راوی سعی دارد بگوید که به هیچ چیز یا هیچ کس نمیتوان تکیه نمود و همه چیز مدام از دست خواهد رفت.
2.5 ستاره براش مناسب تر بود، با این که یه داستان کوتاه بود ، ولی بیشتر از یه داستان کوتاه حرف برای گفتن داشت، تموم زندگی یک نفر تو 9 فصل که میتونه دید جامعی از زندگیش بهتون بده. شروع داستان هم میگه با یک پسر بچه خاص طرفیم. یه سری جمله هم داشت که به درد کپشن نویسی و کپشن نویسان محترم میخورد. زندگی به اون کثیفی که بوکوفسکی میگه نیست.
همون جمله ی آخر به اندازه ی کافی ،کافی و کامل بود! اینکه هیچ چیزی دوام ندارد و باید مواظب بود چرا که ذات دنیا کثیف و ناپایدار است! کاش میشد به اندازه ی بوکوفسکی دیوانه بود و با حیوانات زندگی کرد.
نباید از این کتاب انتظار خاصی داشت. بوکوفسکی در این داستان کوتاه صرفاً سعی کرده است برای بار دیگر تاکید کند که در سبک "رئالیسم کثیف" جزو نویسندگان بنام است. نکات مثبت: + متن روان و یکدست بود؛ همچنین ترجمه مشکل خاصی نداشت + فضاسازی ها و عواطف موجود در داستان به خوبی به مخاطب منتقل می شود + داستان پر از کنایه ها و تک جمله های جالب بود + نویسنده به مقصود اصلی خود که به تصویر کشیدن سیاهی های جامعه خود بوده، رسیده است نکات منفی: - تعلیق اول داستان چندان حرفه ای نبوده و بیشتر به سمت سردرگمی می رود. به طور کلی بخش دوم کتاب جذابتر است - داستان مسیر مشخصی ندارد و شاخه به شاخه حرکت می کند؛ این مسیرهای گوناگون در پایان داستان به نقطه مشخصی نمی رسند و همچنین نویسنده از این پرش ها استفاده خاصی نکرده است.
از قراری این اولین داستان کوتاهی هستش که از بوکوفسکی چاپ شده و شخصیت هنری چیناسکی که در کتابهای دیگه بوکوفسکی هم حضور داره و به نوعی خودش هست، هم اولین بار اینجا ظهور کرده.
نمیدونم ترجمه داغونش کرده بود یا واقعا همینقدر بی خود بود. اون تلخی و به هیچی گرفتن بوکوفسکی-وار وجود داشت اما داستانی وجود نداشت.
یه کتاب دیگه و سبک مخصوص بوکفسکی. حجم کمی داره و به سرعت تموم میشه، هجو و طنز مخصوص خود نویسنده رو داره، داستان به خودی خودش جالب جلو میره، اما در نهایت همش داخل پوچی بزرگ زندگی روزمره قرار میگیره که نویسنده در نشون دادن این قضیه، تونسته خیلی خوب عمل بکنه.
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و انگار همش جا میموندم از داستان بخاطر همین درست متوجه اش نشدم شاید روزی دوباره بخونمش فعلا که اصلا کششی در من ایجاد نکرد
500 copies of this early Bukowski were "printed" and stapled together. It consists of 12 autobiographical vignettes told simply. Reading this puts you in the mind of a downtrodden self-abusing impoverished alcoholic poet. Not bad.
Read this + any other longer Bukowski book + 1 volume of his poetry, and then watch his movie, "Barfly" (Micky Roarke and Faye Dunaway). You will then understand Bukowski.
وقتی بوکوفسکی میخونم که به یه بن بست توی زندگیم رسیدم امروز هم از همین روزایی هست که زندگی داره برام سخت میگذره وقتی بوکوفسکی میخونی یه چیز قشنگ رو میتونید از بند بند کتاب بفهمید که اون چیز کمک میکنه اندکی درنگ کنی و دوباره زندگی رو از سر بگیری. تمام کتاب های بوکفسکی حول یک داستان خاص میچرخه بنابراین با خوندن تعداد کمی از کتاب هاش میتونید داستان کلی را تجسم کنید اما شخصیت هنری چیناسکی، یک شخصیت خاصه. مثل فرانک گلگر توی شیملس که میگه پاشو این چند روز زندگی ارزششو نداره ، برو توی دل کار و از این حرفا پیشنهاد میکنم کتاب های بوکفسکی مخصوصا اداره پست و هزار پیشه را بخوانید
"اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات می زیست" یکی از کتاب هاست که چندی پیش آن را بصورت خیلی اتفاقی خریداری کردم و به تازگی متوجه شدم که این اولین شماره از این مجموعه است. این کتاب 63 صفحه ای 9 بخش دارد که راوی اول شخص آن در هر بخش به روایت قسمتی از زندگی خود می پردازد، به جز یکی دو بخش اول که با چند تکه روایت از نوجوانی راوی آغاز و با چند پرش زمانی به بزرگسالی او می رسد مابقی بخش ها هرکدام ادامه روایت بخش قبلی است. نام شخصیت اصلی داستان فردی به نام "هنری چیناسکی" است که از عالم و آدم دل خوشی ندارد و داستان در واقع روایت برش ها یا لحظه هایی از زندگی هِنری است که به صورت خیلی خلاصه و بخش بخش از نوجوانی تا میانسالی توسط خودش روایت می شود و تمرکز او بر روی شغل هایی است که در طول این سال ها عوض کرده و همچنین سختی هایی که برای یک لقمه نان متحمل شده است. .. در وبلاگ کتابنامه چند خطی بیشتر درباره این کتاب نوشته ام: https://ketabnameh.blogsky.com/1398/0...