What do you think?


Pathmarks
This is the first time that a seminal collection of fourteen essays by Martin Heidegger (originally published in German under the title Wegmarken) has appeared in English in its complete form. The volume includes new or first-time translations of seven essays, and thoroughly revised, updated versions of the other seven. They will prove an essential resource for all students of Heidegger, whether they work in philosophy, literary theory, religious studies or intellectual history.
400 pages, Paperback
First published January 1, 1967
About the author
Martin Heidegger
547 books3,466 followersMartin Heidegger (1889-1976) was a German philosopher whose work is perhaps most readily associated with phenomenology and existentialism, although his thinking should be identified as part of such philosophical movements only with extreme care and qualification. His ideas have exerted a seminal influence on the development of contemporary European philosophy. They have also had an impact far beyond philosophy, for example in architectural theory (see e.g., Sharr 2007), literary criticism (see e.g., Ziarek 1989), theology (see e.g., Caputo 1993), psychotherapy (see e.g., Binswanger 1943/1964, Guignon 1993) and cognitive science (see e.g., Dreyfus 1992, 2008; Wheeler 2005; Kiverstein and Wheeler forthcoming).
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 1 of 1 review
June 26, 2015
این کتاب، نشانه های راه یا به آلمانی Wegmarken، مجموعه ای است از درسگفتارهای نسبتا کوتاه و آثاری که هایدگر آنها را در فاصله ی سال های 1919 تا 1955 ایراد کرده یا نگاشته است. عناوین آنها از این قرار است:
1. اظهار نظرهایی در باب "روانشناسی جهان بینی ها"ی کارل یاسپرس
2. پدیدارشناسی و الهیات
3.از آخرین درسگفتارهای ماربورگ
4. متافیزیک چیست؟
5. در باب ذات مبنا
6. در باب ذات حقیقت
7. آموزه ی حقیقت افلاطون
8.در باب ذات و مفهوم φυσις در "فیزیک" B ارسطو
9. پی نوشت بر "متافیزیک چیست؟"
10. نامه در باب "انسان گرایی"
11. مقدمه بر "متافیزیک چیست؟"
12. در باب پرسش هستی
13. هگل و یونانیان
14. رای کانت درباره ی هستی
از این میان، من 6 و 7 و 13 رو خوندم، و موارد 4، 9، 10، و 11 رو هم از ترجمه فارسی جمادی و رشیدیان قبلا خونده بودم.
هایدگر در مقاله ی "در باب ذات حقیقت" ابتدا تلقی مرسوم ازحقیقت، یعنی مطابقت، را تحلیل می کند و سپس نشان می دهد که ناپوشیدگی شرط تواناساز یا شرط امکان یا همان ذات حقیقت به مثابه مطابقت است. در مقاله ی "نظریه حقیقت افلاطون" به تفسیر هرمنوتیکی - پدیدارشناسانه ی "تمثیل غار" افلاطون می پردازد. نتیجه گیری او این است که نفس تمثیل غار موکول به تلقی حقیقت به مثابه ناپوشیدگی است، اما افلاطون، خود، به این امر وقوف ندارد و لذا اگرچه حقیقت را به مثابه Ιδεα، یا دیدار یا ایده یا ناپوشیدگی بازمی شناسد، آنجا به خطا می رود که "کذب" را از دایره حقیقت بیرون می کند. حال آنکه پوشیدگی و ناپوشیدگی (که نزد افلاطون به مفهوم کذب تنزل می کند) به یک اندازه مقوم ذات حقیقت، یعنی شرط امکان حقیقت، هستند. به نظر هایدگر، افلاطون با تلقی حقیقت به مثابه Ιδεα یا ایده، بنیان نظریه ی مطابقی حقیقت را در سنت غرب گذاشته است. چرا؟ چون حقیقت دیگر متقوم به پیکار میان ناپوشیدگی و پوشیدگی نیست، بلکه فقط ناپوشیدگی ایده است؛ از طرف دیگر، انسان به هنگام مشاهده ی Ιδεα یا ایده، نسبت نظری یا شناختی با آن برقرار می کند و لذا پای مطابقت تصور با متصور و خطا به میان می آید؛ در ضمن، شناخت مبدل به فعالیتی نظری و پرمشقت و لذا تخته بند فعالیت بشری می شود.
هایدگر در مقاله ی هگل و یونانیان مدعی است که یونان آغاز و هگل پایان فلسفه است. هگل نخستین کسی بود که تفکر یونانی را از منظر فلسفی به دست اندیشه سپرد. زیرا تاریخ را افق تفکر و نفس تاریخ فلسفه را خودگشایی روح به سوی خویشتن دانسته بود. به نظر هایدگر، حقیقت نزد هگل یقین مطلق سوژه ی مطلق خودشناسا است، نه ناپوشیدگی! هگل هستی را بی واسطه ی نامتعین می دان و یونانیان را مرحله ی اول، تز، و "هنوز نه" ی فلسفه می شمارد، مرحله ای که با بی واسطه ی نامتعین سروکار دارد. از نظر هایدگر، هگل تاریخ فلسفه یونان را در چهار کلمه فهم می کند: 1. Εν یا هن که پارمنیدس نماینده ی آن بود، یعنی "واحد"؛ .2. Λολος که هراکلیتوس نماینده آن بود، یعنی "عقل"؛ 3. Ιδεα که افلاطون نماینده آن بود، یعنی "اندیشه"؛ و 4. Ενεργεια که ارسطو نماینده آن بود، یعنی "فعلیت". هایدگر تفسیر خویش از این مراحل چهارگانه ی فلسفه یونانی بر حسب فلسفه ی هگل را به دست می دهد و در نهایت متذکر می شود که هگل فلسفه ی یونان را بر حسب تجربه ی اصیل یونانی از حقیقت یا ناپوشیدگی فهم نمی کند؛ یک دلیلش اینکه هگل با اشاره به این گفته ی پارمنیدس که "اندیشه و هستی همانند"، پارمنیدس را گام نخست در تفکر دکارتی تعبیر می کند.
به نظر من، این کتاب برای ورود به اندیشه ی هایدگر بسیار مطلوب و خوب است.
1. اظهار نظرهایی در باب "روانشناسی جهان بینی ها"ی کارل یاسپرس
2. پدیدارشناسی و الهیات
3.از آخرین درسگفتارهای ماربورگ
4. متافیزیک چیست؟
5. در باب ذات مبنا
6. در باب ذات حقیقت
7. آموزه ی حقیقت افلاطون
8.در باب ذات و مفهوم φυσις در "فیزیک" B ارسطو
9. پی نوشت بر "متافیزیک چیست؟"
10. نامه در باب "انسان گرایی"
11. مقدمه بر "متافیزیک چیست؟"
12. در باب پرسش هستی
13. هگل و یونانیان
14. رای کانت درباره ی هستی
از این میان، من 6 و 7 و 13 رو خوندم، و موارد 4، 9، 10، و 11 رو هم از ترجمه فارسی جمادی و رشیدیان قبلا خونده بودم.
هایدگر در مقاله ی "در باب ذات حقیقت" ابتدا تلقی مرسوم ازحقیقت، یعنی مطابقت، را تحلیل می کند و سپس نشان می دهد که ناپوشیدگی شرط تواناساز یا شرط امکان یا همان ذات حقیقت به مثابه مطابقت است. در مقاله ی "نظریه حقیقت افلاطون" به تفسیر هرمنوتیکی - پدیدارشناسانه ی "تمثیل غار" افلاطون می پردازد. نتیجه گیری او این است که نفس تمثیل غار موکول به تلقی حقیقت به مثابه ناپوشیدگی است، اما افلاطون، خود، به این امر وقوف ندارد و لذا اگرچه حقیقت را به مثابه Ιδεα، یا دیدار یا ایده یا ناپوشیدگی بازمی شناسد، آنجا به خطا می رود که "کذب" را از دایره حقیقت بیرون می کند. حال آنکه پوشیدگی و ناپوشیدگی (که نزد افلاطون به مفهوم کذب تنزل می کند) به یک اندازه مقوم ذات حقیقت، یعنی شرط امکان حقیقت، هستند. به نظر هایدگر، افلاطون با تلقی حقیقت به مثابه Ιδεα یا ایده، بنیان نظریه ی مطابقی حقیقت را در سنت غرب گذاشته است. چرا؟ چون حقیقت دیگر متقوم به پیکار میان ناپوشیدگی و پوشیدگی نیست، بلکه فقط ناپوشیدگی ایده است؛ از طرف دیگر، انسان به هنگام مشاهده ی Ιδεα یا ایده، نسبت نظری یا شناختی با آن برقرار می کند و لذا پای مطابقت تصور با متصور و خطا به میان می آید؛ در ضمن، شناخت مبدل به فعالیتی نظری و پرمشقت و لذا تخته بند فعالیت بشری می شود.
هایدگر در مقاله ی هگل و یونانیان مدعی است که یونان آغاز و هگل پایان فلسفه است. هگل نخستین کسی بود که تفکر یونانی را از منظر فلسفی به دست اندیشه سپرد. زیرا تاریخ را افق تفکر و نفس تاریخ فلسفه را خودگشایی روح به سوی خویشتن دانسته بود. به نظر هایدگر، حقیقت نزد هگل یقین مطلق سوژه ی مطلق خودشناسا است، نه ناپوشیدگی! هگل هستی را بی واسطه ی نامتعین می دان و یونانیان را مرحله ی اول، تز، و "هنوز نه" ی فلسفه می شمارد، مرحله ای که با بی واسطه ی نامتعین سروکار دارد. از نظر هایدگر، هگل تاریخ فلسفه یونان را در چهار کلمه فهم می کند: 1. Εν یا هن که پارمنیدس نماینده ی آن بود، یعنی "واحد"؛ .2. Λολος که هراکلیتوس نماینده آن بود، یعنی "عقل"؛ 3. Ιδεα که افلاطون نماینده آن بود، یعنی "اندیشه"؛ و 4. Ενεργεια که ارسطو نماینده آن بود، یعنی "فعلیت". هایدگر تفسیر خویش از این مراحل چهارگانه ی فلسفه یونانی بر حسب فلسفه ی هگل را به دست می دهد و در نهایت متذکر می شود که هگل فلسفه ی یونان را بر حسب تجربه ی اصیل یونانی از حقیقت یا ناپوشیدگی فهم نمی کند؛ یک دلیلش اینکه هگل با اشاره به این گفته ی پارمنیدس که "اندیشه و هستی همانند"، پارمنیدس را گام نخست در تفکر دکارتی تعبیر می کند.
به نظر من، این کتاب برای ورود به اندیشه ی هایدگر بسیار مطلوب و خوب است.
Displaying 1 - 1 of 1 review


