صدای سوم مجموعهای از داستانهایی است که احمد اخوت آنها را از میان آثار 12 نویسنده برگزیده و ترجمه کرده است. هدف او از گزینش و ترجمهی داستانهای کتاب صدای سوم ترسیم شمایی از آن طیف داستاننویسان نسل سوم امریکاست که بهرغم تفاوتهای ظاهری همه دارای یک «صدا» هستند، صدایی سوم در تقابل با داستاننویسان گذشتهی این سرزمین. داستانهای این کتاب جنبههای مشترکی با هم دارند؛ این نویسندگان تحت تأثیر داستانهای چخوف مینویسند و به «جزءنگاری» و «اختصار» اهمیت میدهند. اخوت در این مجموعه، علاوه بر داستانهایی از نویسندگان نسل سوم امریکا، نقدها و یادداشتهایی بر داستانها نوشته است.
احمد اخوت (1330) داستاننویس، داستانشناس، مترجم و منتقد ادبی است. وی دارای مدرک دکترای زبانشناسی و نشانهشناسی است. اخوت از یاران حلقه ادبی جنگ اصفهان بوده و عضو شورای نویسندگان فصلنامه ادبی و هنری زنده رود است.
اول از همه بگم که این طرح روی جلد کتاب خیلی ظریف و دقیق انتخاب شده...عکسی از ریموند کارور با ژست خاص خودش و اون انگشتری! ولی نکته مهم، رنگ چشم هاست که سبز و آبیه که شاید نماد نسل اول و دوم نویسندههای آمریکا باشه و نسل سوم ترکیبی از هردو نگاهه و در این مرتبه از داستاننویسی رسیده. اما خود کتاب عالی بود با ترجمه خوب احمداخوت... داستانهای بارتلمی رو خیلی دوست داشتم و از بقیه نویسندهها، برف، سفرقلب، گلولهای در مغز و گردآورندگان؛ که داستانهایی واقعا زیبا و اثرگذار بودند.
Toward that end the author, telling the story from an omniscient point of view, indicates that both characters know the effects of their own statements before they make them. Therefore, they willingly enter the argument—and they willfully keep it going to move it to their final separation at the end of the story, which is also the evident end of their relationship.
Wolff uses two obvious symbols. In cutting herself, Anne is offering sacrificial blood to the relationship. It falls on the floor (that is, the underpinning) of their home and relation. The husband succeeds in cleaning up the blood, but not in cleaning up the mess.
When the husband takes out the trash and sees two dogs fight over it, the animals are reenacting what has just occurred in the kitchen. Human nature is animalistic. The selfishness of the dogs in refusing to share the garbage reflects the determination of the human couple to force each other to “say yes”—to agree to be submissive.
The consequence of such conduct is invariably separation. The couple not only learn that they are strangers to each other, but that this has always been the case between men and women.
Nothing is resolved because what is really going on is a marital power struggle. Which partner will subject the other to his or her will? As the story’s title suggests, the husband feels that he is being emotionally coerced into just “saying yes.” At the same time, he is just as determined to make the wife agree with him, primarily by discontinuing the conversation so that his wife goes to bed like a good girl, submissive to her husband’s will and better judgment.
Viewed from this perspective, the story has little, perhaps nothing, to do with interracial love and marriage. Certainly, no questions are answered, and neither person offers any observations that go beyond stereotypes and banalities. The domestic power struggle, then, is the real problem. Interracial love is no more of an issue here than which end of the toothpaste tube is squeezed or whether the toilet seat should be left up or down.
Tobias Wolff’s main point is that men and women, different genders, are as different as “races.”
صدای سوم ترجمه ی احمد اخوت- راجع به داستان نویسان نسل سوم آمریکایی ست. چقدر این کتاب مفید است وچقدر آموزنده. . داستان های رونالد بارتلمی را می خوانم و حوصله ام سر می رود. ضد داستان هایی هجویه مانند که عنوان پست مدرن به آن ها داده اند اگرچه خودش زیر بار نمیرود. داستان های مدرسه- شهر کلیسایی- اوژنی گرانده- بالزاک- مرگ ادوارد لیر- همه ی داستان ها ضد داستان های این شاهکارهای ادبیات انگلیسی هستند و به نوعی همه شان را به سخره می کشند.در ابتدای کتاب هم آمده است که کارهای بارتلمی را نمیتوان دوست داشت اما از طرفی نادیده هم نمی شود گرفت شان. . داستان دماغ مادربزرگ رابرت کورو هم یکی از آن بی مزه های لوس بود. به سخره کشیدن داستان گرگ و مادربزرگ و... . چرا نمیتوان این داستان ها را دوست داشت؟ باید سوال مهمی باشد. . اما امروز یکداستان خیلی خوب خواندم. سفر قلب از جیمسون بروان که معتقد به مکتب بازگشت در داستان نویسی ست که باید به فضاسازی و جزیی نگاری و طرح های کمرنگ چخوف بازگشت. داستانش یک ایده ی بکر داشت و یک پرداخت ساده. بی حادثه اما تکان دهنده. . از ریموند کارور سه داستان "کوچک ترین چیزها را می دیدم." "فکرش رو بکن." " گردآورندگان" و بعد هم مستندش را دیدم که یک جمله اش را خیلی یادم ماند. " پدر دوستت دارم به خاطر سیگار و الکل و رودخانه هایی که مرا برای ماهیگیری به آن ها می بردی." . گلگوله ای در مغز توبیاس ولف، یکی از مهمترین داستان های این مجموعه. .
مقاله ی ابتدای کتاب از نویسنده ی نیویورکی ساکن بروکلین، پل استر یکی از بخش های مهم است. "من همه ی عمرم با کسانی گفت و گو کرده ام که هرگز ان ها را ندیده ام و این تنها کاری ست که همیشه می خواهم." . سیر کتاب به این ترتیب است که در مقابل مقاله ی "ادبیات فرسودگی" رولان بارت سه دسته نویسنده پدید آمدند. 1. داستان نویسی مستند تلفیق با تاریخ و اتفاقات اجتماعی. رگتایم. کتاب دانیال 2. ضد داستان نویسی- رونالد بارتلمی و رابرت کورو 3. مکتب بازگشت- به چخوف و شیوه ی فضاسازی و پرداخت شخصیت ها و جزییات- ترومن کاپوتی، فلنری اوکانر، مک کولرز. یموند کارور
گزیده ای بسیار عالی از داستان نویسان امروز امریکایی، مخصوصان کسانی که کمتر می شناختیم. ترجمه ای بسیار عالی مثل ترجمه های دیگر نشر ماهی، لکن زیاده گویی های مترجم در معرفی نویسنده ها گاهی ملال آور است.
احمد اخوت و انتخابهای همیشه «جاسنگین»اش. جاسنگین صفت اختصاصی اوست.
خصیصهی این مجموعه نگرش بهجا در انتخاب داستانهایی است که نه فقط «نسل سومی» هستند/نیستند، بلکه داستانند به معنای عام کلمه. تراژیک، تکرارنشدنی و مکررا خواندنی. فارسی احمد اخوت مملو از کشف دوبارهی عبارات و اسلنگهای زبان مبدا در پسکوچههای فارسی و ساختن لحن با حداقل پرگویی است.
اغلب داستانها بهرهی زیادی از «اندیشه» بردهاند. و میشود گفت که تا «آن» چیز غیرادبی در داستان نباشد اخوت دست به ترجمهاش نمیبرَد. که اگر نباشد و او هم راه به ترجمهاش ببرَد، با نقد یا تحشیهای درست رسوایش میکند.
جدا از شناخت جهان ادبی آمریکا، این کتاب برای مخاطبی که فقط پی داستان آمده هم ارضاکننده است. مثل «به انتخاب مترجم» این را هم نمیشود زمین گذاشت و نمیشود با دیگران مشترک نشد.
«زخم را که فشار دهیم چیز چندانی باقی نمیماند، جز آدمهای بیگانه از هم.» - از نقد مترجم بر «بگو بله»ی توبیاس وولف
حظ ببرید، چند بار بخوانید، سخنرانی آستر در ابتدای کتاب را از بر کنید و باقی کارها را در پستوی ذهن توی بطری بیاندازید.
مجموعهی خیلی خوبی از داستانهای کوتاه نویسندگان نسل سوم آمریکا.مهم، انتخاب خیلی خوب داستانها و ترجمهی روان و دقیق آقای احمد اخوته.بعضی از داستانها هم توسط ایشون نقد شده،تقریبا از هر نویسنده یکی.اما دو سه جا دوست داشتم داستانِ پیچیدهتری از اون نویسنده نقد میشد،مثلا به جای داستان "بگو بله" ریموند کارور ،اگه داستان "فکرش را بکن" یا همونidea برای نقد انتخاب میشد خیلی بهتر بود.در کل مجموعه ی قوی و لذتبخشی بود.
اين داستان مطابق با سليقه ی تو گفته شد، آن گونه ای كه تو می گويی بايد داستان را تعريف كرد: كسي بزرگ می شود، دل به فردی می سپارد، زمستانی را با او در روستايی مي گذراند. اين البته عريان ترين خلاصه است و به درد بحث نمي خورد. به همان بيهودگی است كه در هنگام بارش برف شديد برای پرندگان دانه بريزی. چه كسی انتظار دارد چيزهای كوچك زنده بمانند وقتی حتی بزرگ ترين ها هم گم می شوند؟ مردم سال ها را فراموش می كنند و لحظه ها در ذهنشان می ماند. چيزی كه آخر سر برای جمع زدن همه چيز می ماند ثانيه ها و نمادهاست: لفاف سياه ميز بيليارد. عشق در كوتاه ترين شكل خود به يك واژه تبديل مي شود. از اين همه مدت تنها چيزی كه در خاطرم مانده يك زمستان است. برف. حتی حالا كه می گويم برفلب هايم طوری از هم باز می شوند كه بر هوا بوسه می زنند. حرفی از ماشين برف روب نشد كه انگار هميشه آن جا بود ، آماده برای روبيدن برف از جاده ی باريك ما، مثل يك شريان پاك و روفته. اما هيچ كداممان نمی دانستيم قلب كجاست...!
«صداي سوم» گزيده داستان هايي از نويسندگان نسل سوم ايالات متحده امريكاست كه احمد اخوت آنها را به فارسي برگردانده و نشر ماهي، كتاب را منتشر كرده است. اين اثر سواي درآمد و مقدمه درخورش، دربرگيرنده داستان هايي از دوازده نويسنده است كه هريك گرچه موسوم به نسل سوم اند، اما نگاه و جهان داستاني متفاوتي دارند. ان بيتي، ريموند كارور - كه تصوير او روي جلد كتاب هم آمده است - توبياس ولف، دونالد بارتلمي، رابرت كوور، مري رابيسون، اديب پرلمن، جيسون براون، پم اولمان، امي همپل، توماس بيتز و لور سيگال، دوازده داستان نويسي هستند كه آثاري از آنها در اين كتاب ترجمه شده است. داستان هاي اين كتاب اشتراك هاي زيادي با هم دارند. اكثر داستان نويسان نسل سوم به «جزءنگاري» و «اختصار» اهميت مي دهند و اين همان ويژگي داستان هاي آنتوان چخوف روسي است. خواندن این کتاب برای علاقه مندان داستان کوتاه می تواند شیرین و مفید باشد
داستانِ کوتاه و احمد اخوت. داستانکوتاه فرانسه و جهان میخواهید آن دو کتاب، داستانکوتاهِ آمریکایی میخواهید این کتاب را بردارید. اغلبِ ترجمههای کتاب پیشتر در مجلهی «زندهرود» چاپ شده بود ولی کتابنشدنشان جفا بود، چون این داستانها نمایندهی نسل و جریانی در داستاننویسیِ متأخر آمریکایی هستند که کمتر در ایران ترجمه میشود، جریانی موسوم به مکتب بازگشت (یا رنسانس)، شامل نویسندگانی مثل کارور، توبیاس ولف، جیسون براون و پرلمن و اولمان، که دلشان برای داستان چخوفی تنگ است، برای ریزهکاریها و حالات روانی، برای محو کردن پیرنگ داستانی، و نمیترسند که در زمانهی پستمدرنها و ضدداستانها چنین بر سر شیوهی خود اصرار بورزند. ترجمه و کتابآرایی و جلد و همهچیز ــجز سفیدیِ چشمآزارِ کاغذــ خوب است. مثل همیشه آقای اخوت یادداشتها و نقدهایی جستارمانند ضمیمه کرده به بعضی داستانها، همه خواندنی. اینجور داستان اگر دوست داشتید کتاب معرکهی «لاتاری، چخوف و داستانهای دیگر» را هم ببینید، داستانهایی از شرلی جسکن، کارور، توبیاس ولف، آن بیتی، آن تایلر، آپدایک و ایشیگورو، ترجمهی آقای جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز.
از اون کتابهایی بود که میدونم چند سال دیگه که یادش میفتم میگم من رو با یه دنیای جدید از داستانها و نویسندههای خوب آشنا کرد. مثل همیشه توضیحات اخوت به درک بهتر فضای نویسنده و داستان کمک میکنه و لذت اثر رو بیشتر میکنه.
فقط کاش تعداد بیشتری از داستان ها رو نقد میکرد.
بیشتر از همه از ریموند کارور و ایمی هیل و اونی که سفر قلب رو نوشته بود خوشم اومد
از یه سری نویسنده ها چند تا و از بعضی ها یکی داستان رو انتخاب کردن آقای اخوت و قبل از شروع هر داستان از اون نویسنده، راجب داستان و نویسنده یه توضیح کوچیکی میده بعضی از داستان ها رو نقد کردن و توضیحاتی که میدن خیلی خوب و کمک کنندس. داستان گلوله ای در مغز از توبیاس ولف برام بی نهایت دوست داشتنی بود و با همون چهار صفحه یه داستان لذت بخش رو خوندم. یه سری داستان هارو اصلا دوست نداشتم ولی بعضی ها خیلی خوب بودن. خلاصه با خوندنش یه چیزایی از داستان کوتاه یاد میگیرین اینکه اصلا چی هست یا چطوری اینقدر سخته نوشتنش و ... و اینکه با داستان کوتاه نویس های آمریکایی خوبی آشنا میشین
ان بیتی، توبیاس ولف رو دوست داشتم و مثل همیشه با ریموند کارور نتونستم کنار بیام، شاید بعدا بهتر شیم با هم🙄🤷♂️