ایرج جنتی عطایی نمایشنامهنویس ، شاعر و ترانهسرای ایرانی است که در ۱۹ دیماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد زاده شد. همکاری وی با بابک بیات آهنگساز و داریوش اقبالی خواننده، منجر به خلق ترانههایی مهم با درونمایههای سیاسی، اجتماعی، و عاشقانه شد که در تاریخ موسیقی پاپ ایرانی به دوران طلایی مشهور است.
او هم اکنون در کشور بریتانیا و شهر لندن اقامت دارد
در شعر های ایرج جنتی عطایی کسی منتظر فردی یا چیزی است که با امدن اون چیز یا فرد ، اتحاد و همبستگی میان این دو باعث غلبه بر تمام سختی ها بشه و همچنین باعث امدن روز های خوب ...
مرا به خانه ام ببر شب آشیان شبزده چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر کسی به یاد عشق نیست کسی به فکر ما شدن از آن تبار خود شکن تو مانده ای و بغض من از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر ، شهر یار نیست مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره می زند که شب ، ترانه ساز نیست مرا به خانه ام ببر که عشق در میانه نیست مرا به خانه ام ببر اگر چه خانه ، خانه نیست
--------------
خورشید خانوم خورشید خانوم آفتاب کن شبو اسیر خواب کن مجمر نور رو وردار یخ زمینو آب کن گلای باغچه خوابن قناری های عاشق بال صداشون بسته فواره های خاکی تن نمی دن به پرواز شمع و گل و پروانه جا نمی شن تو آواز مروارید های نور رو بپاش تو دامن خواب ما رو ببر به جشن گندم و نور و آفتاب سوار اسب نور شو زمینو اندازه کن دستمال آبی وردار قلبامونو تازه کن خورشید تن طلایی زمین برات هلاکه نگو : طلا که پاکه چه منتش به خاکه زمین که عاشق توست حیفه تو شب بمیره حیفه سراغتو از ستاره ها بگیره خورشید خانوم آفتاب کن
----------
!این شعر با صدای "ابی" معرکه است
خانه سرخ است خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است باری از خون ، پهنه ی برزن و میدان سرخ است ده به ده ، پرچم خشم است که بر می خیزد مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است تا گل خونی فریاد در این باغستان ساقه از ضربه ی شلاق زمستان سرخ است وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران تا در این دشت ، غرور کینه داران سرخ است روسیاه است اگر این شب مردم کش بد تا دم صبح وطن ، سینه ی یاران سرخ است با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است
از اين ترانه خوشم ميآيد. يك عرفان چُسكي ناب در آن است كه ميپسندمش. گاهي مثل اين روزها كه احساس ابتذال شدیدی ميكنم اين ترانهي جنتی عطایی در ذهنم تداعي ميشود. در ضمن ياد آن روزگار هم به خير كه ترانهها، ترانه بودند. رفاقت، ناموس، وفا، خدا، گلها، درختان، پرندهها، پيغمبر، زمين، آسمان، آدمها و همه و همه بهتر بودند *** روح بزرگوار من دلگيرم از حجاب تو شكل كدوم حقيقته چهرهي بينقاب تو وقتي تن حقيرمو به مسلخ توميبرم مغلوب قلب من نشو ستيزه كن با پيكرم اسم منو از من بگير تشنهي معني "منم" سنگينه بار تن برام ببين چه خسته ميشكنم به انتظار فصل تو تمام فصلها گذشت چه يأس بينهايتي نديم من بود فصل بد خاكستري تسليم و بيصدا گذشت چه قلب بيسخاوتي حريم من بود دژخيم بيرحم تنم به فكر تاراج منه روح بزرگوار من لحظهي معراج منه فكر نجات من نباش مرگ منو ترانه كن هر شعرمو به پيكرم رشتهي تازيانه كن روح بزرگوار من دلگيرم از حجاب تو شكل كدوم حقيقته چهرهي بينقاب تو وقتي تن حقيرمو به مسلخ توميبرم مقلوب قلب من نشو ستيزه كن با پيكرم
با اجازه، نسخه ی کامل رو با نسخه ی ایرانی پیوند زدم. فکر نمی کنم تعداد ایرانی هایی که بتونن به هر دو نسخه دسترسی داشته باشن اونقدری باشه که تفکیک کنیم این دو تا رو. اگه خونواده ی ترانه سرایی ایران رو به خونواده ی کورلئونه تشبیه کنیم، قطعا ایرج جنتی عطایی دون کورلئونه هست. فکر نمی کنم کسی مخالف این باشه، اختلافا تازه بعد از این هست که بروز پیدا میکنه: اینکه شهیار قنبری نفر دوم هست یا اردلان سرفراز... و به دنبال اینا یغما -هرچند که کم کم داره خودش رو خراب میکنه با زیاد گفتن (احتمالا تنها منبع درآمدش همینه). این هم ترانه ی محبوب من از ایرج با تقدیر از کندو، آوازهای سرزمین صبوری، مرا به خانه ام ببر، بگو به ایران، رازقی، مار در محراب،عشق من عاشقم باش، یاور همیشه مومن، برادر جان و مادربزرگ (لیست تقدیر زیادی بزرگ شد اما چاره ای نیست، ترانه ی "زیبا" زیاد داره): فریاد زیر آب
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش ، خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار تو ای خاتون خواب من من تن خسته را دریاب مرا هم خانه کن ، تا صبح نوازش کن مرا ، تا خواب همیشه خوابتو دیدن دلیل بودن من بود چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب آمدی ای عشق خوشا خودسوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق
در بین ترانه سرایان معروف معاصرمیتوان از«شهیار قنبری»، «ایرج جنتی عطایی»،«اردلان سرفراز»،«محمدعلی بهمنی»، «یغما گلرویی»، و مرحوم افشین یداللهی و بسیاری دیگراز ترانه سرایان فعال را نام برد که با سبکها و تاثیر پذیری های متفاوت هر کدام در ماندگاری ترانه و بازارداغ و پر رونق آن موثربوده اند. ایرج جنتی عطایی کارگردان تئاتر و نمایشنامه نویسی است که با روی آوردن به ترانه سرایی، شناخته شده ترین ترانه سرای معاصر محسوب میشود . کسی که شیفتگی اش به شعر و بالطبع ترانهسرایی را ازپدری نظامی که عاشق موسیقی بود بدعت گرفت و کارهایش را در ابتدای جوانی با آهنگسازانی چون میلاد کیایی ، سلیمان اکبری و پرویز مقصدی آغاز و تحصیلاتش را در دانشکده هنرهای دراماتیک تهران گذراند.
ایرججنتیعطایی تاج ترانه معاصر ایران را بر سر نهاده است. کلمات به خوبی دادگر حقانیت و اعتباری که وی به ترانه بخشیده نیستند، به راستی چونمفسر محبت و رسول عشق بر اندیشه، تاریخ و خاطرات ما رخنه کرده است.
مولایسبز پوش، خاکستری، سایه، فریاد زیر آب، یاور همیشه مومن، کمکم کن، مثل تو، خاتون، شبکشتن و...