Jump to ratings and reviews
Rate this book

Alles waar ik spijt van heb

Rate this book
De dood van zijn moeder voert een jonge dertiger terug naar zijn door verval bedreigde Noord-Franse geboorteplaats, die hij, puber nog, kwaad heeft verlaten, omdat zijn moeder hem zou hebben voorgelogen over de identiteit van zijn vader.

174 pages, Hardcover

First published March 8, 1999

4 people are currently reading
232 people want to read

About the author

Philippe Claudel

84 books568 followers
Philippe Claudel is a French writer and film director.
His most famous work to date is the novel " Les Âmes Grises " - " Grey Souls ", which won the prix Renaudot award in France, was shortlisted for the American Gumshoe Award, and won Sweden's Martin Beck Award. In addition to his writing, Philippe Claudel is a Professor of Literature at the University of Nancy.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
58 (13%)
4 stars
169 (39%)
3 stars
161 (37%)
2 stars
32 (7%)
1 star
8 (1%)
Displaying 1 - 30 of 57 reviews
Profile Image for KamRun .
398 reviews1,623 followers
February 25, 2019
این کتاب توصیه می‌شود به: همه کسانی که روانشان از رخدادی که خود را در آن مقصر می‌دانند متزلزل گشته و - حداقل لحظاتی در تنهایی - با پشیمانی و حسرت سر می‌کنند. به آنان که در خلوت خویش تسبیحی از دانه‌های پشیمانی در دست دارند

می‌گویند آدم‌ها را، بزرگی‌شان را با رویاهایشان بسنجید. اما من می‌گویم آدم‌ها را باید با حسرت‌هایشان سنجید. رویاهایی که رنگ واقعیت می‌گیرند، خیلی زود در لیست داشته‌ها و به‌دست‌آورده‌های بلند و بالای زندگی فراموش می‌شوند و رویاهای عقیم نیز، به مرور رنگ می‌بازند و به دیار فراموشی سپرده می‌شوند و رویایی جدید جای آن‌ها را می‌گیرد. اما حسرت‌ها... به ازای هر رویای رنگ‌باخته، حسرتی عمیق بر جان می‌نشیند که نه فراموش می‌شود و نه کم‌رنگ. رویاها محو می‌شوند، می‌سوزند و به خاکستر بدل می‌گردند و از دل آن خاکستر، حسرت به مثابه‌ی ققنوسی شوم برمی‌خیزد و گلوی آدمی را می‌گیرد... آری، آدم‌ها را باید با حسرت‌هایشان سنجید. قلب هر آدمی به وسعت حسرت‌هایش است
مدتی طولانی مادرم را نگاه کردم. دلم می‌خواست آخرین تصویرش را، چهره آرامش و پلک‌های پایین‌افتاده‌اش را هرچه عمیق‌تر به‌خاطر بسپارم. چون نمی‌دانستم چکار کنم، خم شدم و او را بوسیدم. لب‌هایم گونه‌هایش را لمس کردند. چشمانم را بستم. حس می‌کردم به دوران کودکی‌ام بازگشته‌ام، به زمانی که بوسه‌های مادرم برای درمان دردهایم کافی بود. پیش‌ترها از گرمای صورتش، از بوی عطرش، از نرمی و لطافت پوستش، تمام بدنم مورمور می‌شد. هر بار احساس می‌کردم با دهانش به من زندگی دوباره‌ای می‌بخشد. اما آن روزها زود گذشتند. حالا بوسه‌ای که روی گونه‌ی مادرِ مرده‌ام گذاشتم، بلافاصله از سرمای موم جسد یخ زد. پوست صورتش، سختی سنگ مرمر را داشت، بدون هیچ عطری. از خود چیزی بروز نمی‌داد. جسم خالی از خونش ابدیت صخره‌ها را یافته بود. سپس در تابوت را بلند کردند و روی آن گذاشتند و چنین، چهره‌ی مادرم از جهان کناره گرفت. او برای همیشه از جهان روی برگرداند. - برداشت آزاد از کتاب

درباره‌ی کتاب

راوی داستان در شبی که سیل از آسمان می‌بارد و آب تمام زمین‌ها را فرا گرفته، سوار بر اتوبوس پس از سال‌ها دوری و بی‌خبری وارد زادگاه خویش می‌شود. 16 سال دوری و بی‌خبری از خانه و مادر و بطور کل هرآنچه زمانی زندگی نام داشته، می‌توانست بیشتر از این‌ها هم به طول انجامد، اگر مادر نمی‌مرد و امور مربوط به کفن و دفن، فرزند را به آنجا نمی‌کشاند؛ آغازی شبیه چند صفحه‌ی نخستین بیگانه کامو و ماجرای مرگ و تدفین مادر مورسو. باقی داستان (البته بدون هیچ شباهتی به بیگانه‌ی کامو)، سفری‌ست همراه با راوی به دل گذشته و گره‌گشایی از این موضوع که چه چیزی بین او و خانه‌اش فاصله‌ای چنین عریض و طویل انداخته است
شانزده سال را مانند یک ترسو، با قلبی ناسالم گذرانده‌ام، بی‌آنکه کلامی بنویسم، بی‌آنکه نشانی از خود بدهم، دور از کسی که دوستش داشتم، دور از چشم‌ها و حرکاتش، دور از دردش که بی‌شک هر صبح با زخمی نو، خون می‌ریخت

داستان شروعی تاریک و غم‌انگیز دارد. فضاسازی آغازین داستان، خبر از حال و هوای درونی راوی می‌دهد: آسمانی تیره، گرفته و دهکده‌ای که در سیلابی بلعنده محاصره شده. راوی نیز مانند دهکده، در سیلابی از خاطرات قدیمی و حسرت از دست رفته‌ها مغروق است. در طول داستان، راوی در مواجهه با مکان‌های نوستالژیک زادگاهش، گریزی به وقایع دوران کودکی‌اش می‌زند و در این حین، هربار تکه‌ای از پازل پشیمانی‌های رو می‌شود، تا قطعه‌ی واپسین
مادرم باید می‌مرد، بایستی دور از من، از پسری که ترکش کرده بود می‌مرد، تا من راهِ گذشته را دوباره بپیمایم. راه‌ها کمی پیر شده‌اند. کوره‌راه‌هایش پر از علف هرز و برگ‌های مرده گشته‌اند. بایستی با دست علف‌ها را کنار بزنم، دست‌هایم را خراش بدهم، شاخه‌هایی را با صدایی بلند زیر دستانم بشکنم تا شاید گذشته را پیدا کنم. باید با یک دست گل‌های رزی را که دیگر وحشی شده‌اند و مثل ردّ یک بوسه آنجایند به کناری بزنم تا دوباره گذشته را ببینم


عناصر داستانی کلودل

حسرت و پشیمانی
درست است که عنوان این کتاب مروایدهای پشیمانی‌ست، اما حسرت موضوع منحصر به فرد این رمان نیست. این مضمون در تمام آثار کلودل مشهود است، حتی می‌توان آن را درون‌مایه اصلی آثار او دانست. در مرواریدهای پشیمانی، حسرت راوی در نخستین سطرهای داستان هویدا می‌شود: همچون فردی عادی که هیچ چیزم از دیگران سر نبود بزرگ شده بودم. می‌دانستم که بهترین سال‌های عمرم را پشت سر گذاشته‌ام. اندکی بعد نیز به راه اشتباهی که در گذشته رفته اشاره می‌کند، اینکه حالا فرصتی فراهم شده تا به آن بیندیشد: با اینکه شراب ننوشیده بودم، انگار از نامرغوب‌ترین شراب دنیا مست بودم، شرابی که محصول تاکستان پشیمانی بود. اشاراتی از این دست در سرتاسر داستان، تا آخرین سطر دیده می‌شود
به‌طور کل پرسوناژ‌های تاثیرگذار داستان‌های کلودل همگی داغی عمیق از حسرتی قدیمی بر دل دارند. راوی داستان جان‌های خاکستری که سالیان طولانی با عذاب وجدان سر کرده، لین در داستان نوه آقای لین که حسرت زادگاه و خانواده‌ی از دست رفته‌ی خویش را می‌خورد و اینک نیز راوی داستان مروارید‌های پشیمانی

غرق شدن در گذشته، بازی با خاطرات
این جنبه شخصیت داستان‌های کلودل، با جنبه حسرت ارتباط نزدیکی دارد. شخصیت‌هایی که او دست به خلق آنان می‌زند، دچار خلاء‌هایی عمیق هستند، فقدانی که برای پر کردن آن، بیهوده به گذشته سرک می‌کشند و به از دست رفته‌ها چنگ می‌اندازند. آن‌ها در گذشته مانده‌اند، زیرا حال دست رد به سینه آنان زده. درست مانند لین، شخصیت اول کتاب نوه آقای لین که در رویاها و خیالاتش سیر می‌کند و عروسکی را به جای نوه‌ی از دست رفته‌ی خویش به آغوش می‌فشارد
از برگشت به گذشته و مرور زندگی خود، برای منی که قسم خورده بودم جز به آینده و چیزهای قابل دسترس فکر نکنم، متعجب بودم. همه این‌ها به من حسی خاص می‌داد؛ حسی که در آن، سعادت دیدن چهره‌هایی که گمان می‌کردم در روزهای گذشته مدفون شده‌اند، با حس تاسف از گذر زمان - زمانی که دیگر باز نمی‌گردد - درهم آمیخته و ملایم‌تر می‌شد. این تجربه در زندگی همه پیش آمده، هرچند هرکسی گمان میکند که تجربه خودش عمیق‌تر و تکان‌دهنده‌تر از دیگران بوده است

مرگ عزیزان و نزدیکان
پرسوناژ‌های داستانی کلودل، عموما نزدیکان خود را به طرز تراژیکی از دست می‌دهند. به عنوان مثال در جان‌های افسرده: قاضی همسر جوان و سپس دختر معلمی را که عاشقش شده - خانم معلمِ زیبا و جوان شوهر خویش را در جبهه‌های نبرد - راوی همسر خویش را در حین زایمان از دست داده و نوزادش را نیز خودش به قتل رسانده / در نوه آقای لین: لین تمام خانواده خویش را در جنگ - بارک، هم‌صحبت و دوست لین، همسر خود را در تصادف / در مروارید‌های پشیمانی، مادر راوی

نگاه بسیار منفی به کودک
در جان‌های افسرده، راوی داستان، نوزاد تازه بدنیا امده‌اش را بابت مرگ همسر مقصر می‌داند و او را قاتل کوچک خطاب می‌کند. او بشدت از کودکش متنفر است، تا آن حد که بدون هیچ احساس ناراحتی با گذاشتن بالشت بر دهان نوزاد، او را خفه می‌کند. در نوه آقای لین، عموما با لحنی آکنده از نفرت و انزجار به کودکانی که قصد بازی با نوه لین را دارند اشاره می‌شود. در مروارید‌های پشیمانی نیز همان نگاه منفی به کودک حاکم است. در جایی از داستان یکی از شخصیت‌های فرعی می‌گوید: هیچ‌وقت دلم بچه نخواست. بچه‌ها کثیف هستند، یک دنیا خصوصیات بد دارند. یک روز از بدنِ زن، که فوق‌العاده است خارج می‌شوند و از آن پس، بدن زن را زشت و کج و معوج می‌کنند. همه بچه‌ها روزی پدر و مادرشان را تکه تکه می‌کنند. من نمی‌خواهم هیچ‌گاه شاهد این صحنه باشم

فقر
زندگی‌هایی که کلودل به تصویر می‌کشد غالبا فقرزده هستند. ممکن است یکی دو استثنا در دهکده‌ای که زمینه مکانی داستان است وجود داشته باشند، اما باقی شخصیت‌ها، بخصوص قهرمان یا شخصیت نخست داستان وضعیت مالی آنچنان خوبی ندارند و یا حداقل از نظر شرایط زندگی تا حدی از رفاه محروم است. مکان‌هایی که نویسنده برای داستان‌هایش انتخاب کرده به خوبی این موضوع را نشان می‌دهد: دهکده‌ای فقیر و جنگ‌زده در جان‌های خاکستری - کمپ آوارگان و جنگ زدگان در نوه آقای لین - دهکده‌ای سوت و کور در مروارید‌های پشیمانی (بخصوص هتلی که راوی در آن اقامت دارد). ا

ریشه حسرت: غیبت
آنچه که زمینه‌ساز پشیمانی و حسرت پرسوناژ‌های داستان می‌شود، غیبت است؛ فقدان حضور در جایی که شخص خود را موظف می‌داند در آنجا حضور داشته باشد و چون چنین نشده، فاجعه‌ای - از منظر آن شخص - رخ داده. شوهر خانم معلم در کتاب جان‌های افسرده در کنار معشوق حضور ندارد و این غیبت، به مرگ معلم منجر می‌شود، همین موضوع در مورد راوی هر دو داستان نیز صادق است؛ در جان‌های افسرده همسر راوی و در مرواید‌های پشیمانی مادر راوی دور از آن‌ها و در تنهایی مرده‌اند، بدون آخرین حرف، بدون آخرین نگاه
حالا دیگر کاری از من برنمی‌آید. مادرم مرد و من پیشش نبودم. تنها کاری که می‌توانم بکنم شکافتن حسرت‌ها و پشیمانی‌هایی است که مانند شن‌ریزه بر جاده‌ی زندگی‌ام افتاده‌اند.


سه ماجرای تکان‌دهنده
داستان در سه قسمت زلزله‌هایی هشت‌ریشتری در روان و وجودم ایجاد کرد: اول - ماجرای پیرزن دیوانه در هتل، که در خیالاتش با فرزندی که سال‌ها پیش از دست داده زندگی می‌کند. دوم - ماجرای اعتراف زنی که شوهر مبتلا به سرطان خود را بطور پیوسته با یادآوری نزدیک شدن زمان مرگ شکنجه می‌کند. سوم - ماجرایی که مربوط به دوران کودکی راوی است و با سقوط قاب عکسی که حاوی تصویر پدر راوی است اتفاق می‌افتد و گره‌گشایی داستان محسوب می‌شود.

درباره عنوان
عنوان اصلی " صد مروارید پشیمانی" بوده که به افسانه‌ای اشاره دارد که در دل داستان از زبان یکی از کاراکتر‌ها نقل می‌شود. بنابراین این قصه‌ی قدیمی، همانطور که صدف‌ها از زخم خوردن دست به ساخت مروارید می‌زنند، انسان‌ها نیز در اثر زخم‌هایی که می‌خورند و پشیمانی‌هایشان، مروارید‌هایی از درد و اندوه برای خود می‌سازد. انسان‌ها از حسرتی به حسرتی دیگر گذر می‌کنند، تا هنگامی که تعداد مروارید‌های پشیمانی‌شان به صد برسد. آن‌ها فرصتی برای صد و یکمین پشیمانی ندارند، زیرا مرگشان با ساخته شدن یک‌صدمین مروارید فرا رسیده است
Profile Image for Peiman.
652 reviews199 followers
March 13, 2022
شخصی پس از سالها به شهر محل تولدش برمیگردد... پس از سالها بی اطلاعی از مادرش با شنیدن خبر مرگ مادرش برگشته و از هنگامه ی برگشت تا پایان مراسم خاکسپاری مادر مدام در حال مرور خاطرات و شرح حال خود در گذشته است که چه کرده و چه شده و چرا مادرش را ترک کرده و ...ه

در تمام مدت داستان بزرگترین حسی که داشتم غم بود... یک غم عمیق و طولانی
Profile Image for Fabi.
149 reviews26 followers
August 5, 2021
مردی پس از سالها دوری از مادر و زادگاهش،برای خاکسپاری مادر باز میگردد.برشی کوتاه ،گزنده و تاثیر گذار.
نویسنده به زیبایی ،حال و هوای مردی را غرق در حسرت ها و خاطرات گذشته اش با ظاهری ساکت و بهت زده به تصویر می کشد.
کتاب توصیفات زیادی داره،یکی از یکی زیباتر.و با نگاهی بی پرده،خواننده رو در مقابل خودش قرار میده.انگار که این مرد تویی،با همه پشیمانی ها و ای کاش هایی که سالها جلو چشمت بودن و نه کاری براشون کردی نه فراموش شدن.فقط نشستی و نگاهشون کردی و یه گوشه ی زندگیت همیشه بودن و هستن.
(چه کسی دوست ندارد(دیگری را) رنج بدهد؟چه کسی سعی نکرده این کار را حتی از دور و یا بی آنکه نشان دهد انجام دهد؟با این حال ما بعد از انجام آن به راحتی زندگی میکنیم.دایم درحال سرو کله زدن و ور رفتن به زخم های دیگران و عفونی کردنشان هستیم،فقط برای اینکه دوست داریم ببینیم چه میشود...)
Profile Image for Mohammad.
358 reviews365 followers
February 8, 2019
وقتی شطرنج‌باز در وضعیت زوگزوانگ یا حرکت اجباری قرار بگیره، در هر صورت هر حرکت بعدش باعث تلفات می‌شه و فقط باید از بین بد و بدتر، حرکت بد رو انتخاب کنه. اگر توی شطرنج زندگی در حالت زوگزوانگ قرار بگیریم، چطور بفهمیم انتخاب بد کدام است و بدتر کدام؟ و بعد از انتخاب فکر کردن به سایر گذشته‌های ممکن و پشیمانی و پشیمانی. نام اصلی این کتاب چندتایی از صدها پشیمانی‌ست. سه صفحه‌ی آخر رو چند بار خواندم و انگار در حال شمردن پشیمانی‌هام بودم تا ببینم به صدتا می‌رسه یا نه. به خودم گفتم اگر بنا به شمردن باشه باید بعضی پشیمانی‌هارو ده تا حساب کنی؛ بعضی‌هارو صد تا. هنوز هیچی نشده فقط چندتا صدتایی دارم. پس چه‌وقت قراره یاد بگیرم؟
Profile Image for Marco.
630 reviews32 followers
April 22, 2024
Een man keert terug naar zijn geboortedorp om zijn moeder te begraven. Subtiel, wat donker verhaal met bijzondere personages. Die ene vraag van meneer pastoor blijft hangen: niet hoe, maar waarom is iemand gestorven?
Profile Image for Stef Smulders.
Author 80 books119 followers
December 31, 2016
Nog een minuut en dan bent u klaar zei mijn ereader nadat ik net met het lezen van dit boekske begonnen was. O wijze ereader, gij weet zoveel meer dan ik! Ik was inderdaad snel klaar. Mooischrijverij van het ergste soort en ook nog eens, denk ik, knullig vertaald. "De spiegel achter de bar vermenigvuldigde de flessen tot in het oneindige" en meer van dat soort onzin. Ik heb er ook spijt van! Weg ermee!
Profile Image for Niousha mokhtari.
81 reviews215 followers
July 21, 2020
تابستان است که شروع به خواندن کتاب - به توصیه‌ی دوستی عزیز- کردم. مرواریدهای پشیمانی سرشار از لحظاتی بود که هرکدام در زندگی آن را تجربه کردیم، احساساتی که با شرم آنها را سرکوب کردیم، فکر و خیالات و حقایقی که همه تبدیل به رویاهای‌مان در بزرگ‌سالی و سال‌های سرکوب شد، حرف‌ها و کرده‌هایی که ما را تبدیل به منفورترین انسان ها کرد اما به آن‌ها مغرور بودیم،...
امروز کتاب را تمام کردم، امروز هنوز پشیمانی‌هایم به صد نرسیده اما آشنایی با فروید از رنج و سنگینی آن احساس آگاهم کرده، تاب و توان مواجه با رنجِ پشیمانی را میتوان داشت، می‌توان با آن کنار آمد، می‌توان خود را بخشید اما فرار، هرگز...
سی سالگی شاید بدترین زمان برای خواندن این کتاب باشد، اما نتوانستم مقابله کنم با خواندنش،...
تمامی شخصیت‌های داستان دارای بینش و بصیرت عجیبی بودند، فیلسوفان فراموش شده و گمنام در کلیسا، بار و هتل های کج و کوله و نیمه خرابه و از سیل نیمه ویران، با بوی کهنگی و نم رطوبت، فیلسوفانی که با بیانی شیرین سخن از زندگی می‌کنند، هرچه راوی مستأصل، گیج، واخورده و بی تصمیم است، با کوله باری پر از سرکوب، آنها همه اپیکوریانی سرخوش با آرامش و اطمینان، اطمینان و عزت نفسی عجیب که در کلام و نگاهشان به زندگی سرشار است، اطمینان به نااطمینانی، اطمینان به زندگی ای که جز حسرت چیزی نیست و درک کاملِ این ناتوانی. نگاهی عجیب که تو را شیفته‌ی این آدم‌ها می‌کند.
Profile Image for Ina.
439 reviews10 followers
December 26, 2023
Deze auteur heb ik leren kennen door zijn boek het meisje van meneer Linh te lezen. Ik was helemaal verkocht.

Ik hou wel van de melancholische stijl van schrijven maar het duurde tot de helft van het verhaal voor het mijn volledige aandacht kreeg.

Een man keert na 16 jaar terug naar zijn geboortedorp om zijn moeder te begraven. Herinneringen komen terug en bovenal de reden waarom hij indertijd vertrokken is om nooit meer terug te keren.

Niemand vraagt ooit waarom iemand dood is gegaan. Altijd alleen maar hoe. De vraag dat de pastoor stelt aan de man.
Een verhaal dat je eigenlijk 2 x zou moeten lezen om de inhoud beter in je te laten opnemen.
Het einde blijft verborgen maar is voor de lezer wel duidelijk.

Profile Image for Neda_M282.
54 reviews11 followers
July 24, 2023
همانگونه که از نام کتاب برمی‌آید، داستان آن در مورد پشیمانی و حسرت می‌باشد، داستانی ساده همراه با پرداختی فوق‌العاده...
برشی از زندگی که همه ما آن را زندگی کرده‌ایم یا خواهیم کرد...

"مرواریدهای پشیمانی" درباره‌ی مردی‌ست که بعداز ۱۶ سال به زادگاهش برمی‌گردد تا مادرش را که مُرده به خاک بسپارد و در این بازگشت تمام خاطرات او از مادرش و دوران حضورش در روستا برایش تداعی می‌شود. و این بازگشت تمام تردیدها و درگیری های دوران نوجوانی و احساسات سرکوب شده را دراو بیدار می‌کند.

راوی مانند روستای کوچک سیل‌زده(زادگاهش) تیره و تار است و در هم جای داستان خواننده این حسرت و پشیمانی بزرگ مرد را که با خود حمل می‌کند به خوبی احساس می‌کند.

کلودل وارد دنیای درونی قهرمان داستان می‌شود و به خوبی به روانکاوی او می‌پردازد، غ
در این داستان در هم آمیختگی موضوعات اجتماعی، فلسفی و سبک داستان در داستان و نوشتن به سبک شاعرانه به‌کار گرفته شده‌است و حتی این سبک داستان در داستان را می‌توان یک امپرسیونیستی ادبی دانست چرا که راوی با درک و لمس کوچک موقعیتها در زمان حضورش در روستا، یک زندگی و موضوع کامل در گذشته را دوباره بنا می‌نهد و از آن سرمست می‌شود.

پ. ن: کتاب مرواربدهای پشیمانی در سال ۲٠٠۹ نوشته‌ شده‌است و نام اصلی کتاب #چندتایی_از_صدها_پشیمانی می‌باشد.

مرداد ۱۴٠۲
Profile Image for ح جیمی.
104 reviews11 followers
December 21, 2020
یک داستان ساده همراه با توصیفات و پرداختی فوق العاده.
داستان درباره ی پسری است که بعد از مدتها به زادگاهش برمی گردد تا مادرش را به خاک بسپارد و در این بازگشت تمام خاطرات او از مادرش و روزی را که از خانه می رود برایش تداعی می شود.
نویسنده به خوبی وارد دنیای درونی قهرمان داستان می شود و یک جورهایی به روانکاوی او می پردازد.
Profile Image for Joke.
507 reviews15 followers
August 23, 2017
Een verhaal van weemoed en spijt, spijt over de eigen lafheid... Emoties die bovenkomen na het sterven van de moeder van het hoofdpersonage, een man die een middelmatig en vrij eenzaam bestaan lijkt te leven.
Geschreven op zijn Claudels, met parels van zinnetjes.
Profile Image for Sielke Vercooren.
162 reviews7 followers
April 26, 2021
Mijn eerste Claudel. Veel positiefs gehoord over deze auteur, maar ik geraakte er echt niet in. Misschien omwille van de sombere setting? Misschien was ik gewoon niet in de juiste mood voor dit boek? Het gaat in elk geval nog even duren voor ik de moed vind om ‘Grijze Zielen’ te lezen.
Profile Image for François.
393 reviews
December 29, 2021
Mooi geschreven verhaal van een man die na 16 jaar terugkeert naar zijn geboortestadje om zijn moeder te begraven en er zijn kinderjaren en de zoektocht naar zijn vader herbeleeft.
Profile Image for Nazanin.
283 reviews23 followers
October 1, 2024
راوی داستان وقتی نوجوان بوده بدون هیچ حرفی خونه‌ش رو ترک می‌کنه و حالا، بعد از شانزده سال، به‌دلیل خاکسپاری مادرش برمی‌گرده📖

برامون از حال‌و‌هوای شهر می‌گه و کم‌کم با گذشته‌ش آشنامون می‌کنه📖

مادرش بهش گفته پدرش رو توی جنگ از دست داده و از پدرش فقط یه عکس باقی مونده. مردم شهر با مادرش حرف نمی‌زنن و رابطه‌شون با مادر‌بزرگ و پدربزرگ مادری پر از تنشه📖

داستان کتاب غمگین و قشنگ بود و پر از جملاتی که بهشون فکر کنی. هرچی داستان پیش می‌رفت من هم کنجکاویم بیشتر می‌شد که چرا خونه رو بدون هیچ توضیحی ترک کرده؟📖

از خوندن کتاب هم لذت بردم و هم غمگین شدم📖
Profile Image for Robert Beech.
146 reviews14 followers
June 13, 2018
This book reminded me, in its intermingling of narrative and philosophy and the use of "story within a story", of the works of the American science fiction author, Gene Wolfe. Both this book, and Wolfe's Book of the New Sun series, reference Oscar Wilde's poem, The Ballad of Reading Gaol, and in particular the line "Each man kills the thing he loves." Here, it is the protagonist's mother who he loves and kills by his absence of 16 years. And that realization, and the realization of the secrets behind the protagonist's decision to leave his mother at the age of 16, build gradually and inevitably throughout the book with a force like the arc of a wrecking ball's swing. The language is beautifully poetic and what is not said is as important as what is said directly. The author gives you enough hints so that you know what has happened, and enough more so that you know the the protagonist knows (and perhaps has always known, but never admitted to himself), and then ends by not telling you directly and instead has the protagonist burn the final message left to him by his mother that will reveal the secret he already knows. The title of the story comes from a legend, given to us in the final chapter (credited to the mad uncle of the innkeeper where the protagonist is staying while he awaits his mother's funeral) that states that just as oysters wrap their wounds in nacre and make pearls of the wounds that nature has given them, so humans wrap their wounds in regrets and spend their lives leaping, like mountain sheep from one regret-tipped peak to the next. Each man, it is said, is allotted exactly 100 regrets, neither more nor less, and when we have reached our 100th regret, we die, because there is nothing more to regret.
Profile Image for Mips.
599 reviews15 followers
May 21, 2010
Ik heb net een wel zeer bevreemdende leeservaring achter de rug.
Alsof ik een vergelijkende studie voor 'n schoolwerkje moest maken!:)
Louter toevallig las ik in eenzelfde maand twee totaal verschillende boeken (dit én Bajani's 'Wie houdt dan stand') met eenzelfde intrige: een volwassen man reist af om de begrafenis bij te wonen van zijn moeder en kijkt terug op haar leven en zijn verloren jeugd.
Twee wel erg verschillende boeken! Bajani waardeerde ik om z'n eigentijdse toets. Bij Claudel had ik na 'n tijdje toch het gevoel van 'tja, die kleine Franse dorpjes met hun stille middaguren, plaatselijke herbergier, dorpstypetjes en op goedkope miswijn beluste pastoor heb ik zo stilaan wel gehad'. 'k Was ook niet zo gelukkig met het slot, vrees ik.
Maar daartegenover toch: wat kan die man schrijven!!! Het blijft een plezier je door z'n verzorgde taal, sterke structuur en mooie zinsbouw te laten omringen. Lees dus vooral 'Le rapport de Brodeck' als je een keertje tijd vindt. Voor mij nog steeds de beste Claudel.
Profile Image for Jacqueline.
305 reviews7 followers
November 29, 2017
I really liked "Les Ames grises" by the same author, and acquired most of the novels he wrote... I find again here the beautiful writing. Precise and meticulous. Also here, this roman is more than a simple narrative. It is a social novel.
Following the death of his mother, the narrator returns to his native village 16 years after he left. In this village in decline after the closure of the local industry plant, he meets a gallery of characters as declining as their village, but yet fascinating.
The return to the village awakens memories of a happy but difficult childhood, a great love for an abandoned mother, and the doubts and conflicts of the adolescence. It brings back repressed feelings. Only then, after his mother has passed away, the narrator discovers the enigma of his filiaton.
Profile Image for Anouk Maertens.
3 reviews11 followers
August 10, 2010
chuckfull of stereotypes and very predictable story, though not written badly. Easy to relate to the main character of the book because most of the thoughts are common in the story situation, and are expressed in appealing way . A book to read on a lost afternoon when feeling just a tad melodramatic.
216 reviews
June 19, 2018
Ik lees de verhalen van deze schrijver heel graag. Dit was echter zeer voorspelbaar, best jammer.
Profile Image for Mehdi.
28 reviews13 followers
August 2, 2019
می‌میریم تا دیگر اشتباه نکنیم و پشیمان نشویم.
Profile Image for Rebecca.
55 reviews1 follower
December 15, 2023
"Er wordt weleens gezegd dat ieder gezin dik zit ingepakt in lagen gespannen stilzwijgen, leed dat een korst vormt rond geheimen die diep zijn weggestopt in mooie linnenkasten"

"Niemand vraagt ooit waarom iemand dood is gegaan. Altijd alleen maar hoe?"

Zomaar twee citaten uit dit redelijk korte verhaal van Claudel. Overal in dit verhaal is water, want de hemel huilt en het landschap is overstroomd. Vraagt iemand zich af hoe het gaat met al die kleine diertjes onder de grond?

De verteller keert terug naar zijn geboortedorp om afscheid te nemen van zijn overleden moeder en daarbij horen natuurlijk een hoop herinneringen. Zo vraagt de verteller zich af HOE hij zijn moeder heeft kunnen laten sterven. Wanneer de begrafenis voorbij is, is de lucht helder als in april en is het zacht voor de tijd van het jaar.

Eerder las ik van Claudel 'Het kleine meisje van meneer Linh' en dit boek is net zo prachtig geschreven. Aanrader!
539 reviews36 followers
October 21, 2023
3,5 sterren

Een man van middelbare leeftijd keert terug naar zijn geboorteplaats die hij op zijn 16e ontvluchtte. Hij moet zijn moeder begraven die hij al die jaren niet meer opzocht of contacteerde. Zijn vader heeft hij nooit gekend. Het verhaal dat zijn moeder vertelde over zijn vader bleek niet waar te zijn. De woede die de hoofdpersoon daarom voelde tegenover zijn moeder deed hem op zijn 16e van haar weg te lopen.
Wie zijn echte vader was wordt niet expliciet gezegd maar het is wel vrij duidelijk. Net als het lijden en het harde leven van zijn moeder duidelijk is. Ze deed alles voor haar enige jongen en leefde enkel voor hem.
"Alles waar ik spijt van heb" is de titel van deze roman, maar van die spijt merkte ik als lezer niet zo veel, in elk geval niet in evenredigheid met wat er gebeurd was.
Triest en hard verhaal, wel goed geschreven.
Profile Image for Hans Moerland.
551 reviews15 followers
March 8, 2025
Enkele weken geleden constateerde ik dat het debuut van Philippe Claudel, “Rivier van vergetelheid”, bezwijkt onder een alles overheersende symboliek en een onuitputtelijke hoeveelheid metaforen. In het begin van “Alles waar ik spijt van heb”, dat tien jaar later verscheen (2009), vreesde ik dat het met deze roman dezelfde kant op zou gaan. Wat te denken van een zinsnede als ‘landschappen die tegen zijn hart spraken met het slepende accent van een wond die nooit genezen is’ (p. 10). Gelukkig toont de auteur, naarmate de vertelling op streek raakt, zich minder dwingend met dergelijke overdreven beeldenrijkdom, en slaagt men er als lezer beter in zich te concentreren op een boeiende, zij het enigszins voorspelbare, verhaallijn. Een mooie schets ook van het leven op het Franse platteland.
Profile Image for Michel Verdonck.
374 reviews5 followers
April 29, 2025
9/10
Ja, Claudel... Na de eerste pagina zit ik weer helemaal in het verhaal. Prachtige zinnen, mooie beeldspraak en soms complex - ik moet het dan enkele keren opnieuw lezen - maar nooit met dat hautaine dat Hertmans soms heeft.

'Wat mag het zijn?' vroeg de waard vriendelijk glimlachend, met blauwe ogen omzoomd door lange wimpers die net zo zorgvuldig geschilderd leken als bij een Jumeau-pop.
Waar kon ik op dit tijdstip om vragen? De wijde wereld, het hazenpad, verlangen naar realiteit, mijn wortels, afscheid, een doodklap of gewoon de ouderdom?
Uiteindelijk koos ik voor een jagersplateau en een kwart liter rode wijn.

Heerlijk.
327 reviews5 followers
December 6, 2025
Hoewel er in 'Alles waar ik spijt van heb' van Philippe Claudel net als in zijn andere boeken een aantal pareltjes van zinnen en diepe gedachten staan, valt het boek als geheel wat tegen in vergelijking met zijn andere prachtige werk. Over een man die op zijn 16e zijn alleenstaande moeder heeft verlaten en jaren later terugkeert voor haar begrafenis. En alle vragen die dat oproept over het 'waarom' van dat vertrek. Geleidelijk wordt er tussen de regels door heel wat duidelijk over de achtergronden en de familiegeheimen. Toch een wat flauw einde als de hoofdpersoon bij de nagelaten spullen van zijn moeder een envelop vindt waarin naar verwachting de verklaring te lezen is.
Profile Image for Boekdagboek van Annemieke.
159 reviews5 followers
November 30, 2024
Claudel schrijft in zulke mooie poëtische zinnen dat je er automatisch van onthaast; je leestempo wordt lekker traag en rustig in de zinnen tot hun recht te laten komen.

We lezen over een man die terugkeert naar zijn geboortedorp, er herinneringen ophaalt en een familigeheim ontrafelt.


Citaat: goed, ik moet gaan, mijn meisjes wachten op me, hebt u ze gezien? Zonnetjes zijn het… af en toe denk ik dat ik gewoon naar ze zou kunnen zitten kijken zonder een woord te zeggen, jarenlang - misschien wel m’n hele leven!
Profile Image for Jacques.
491 reviews10 followers
October 4, 2017
De verteller van 'Alles waar ik spijt van heb' keert terug naar het dorpje dat hij op zestienjarige leeftijd heeft verlaten. Zijn moeder is overleden. Hij moet de begrafenis regelen en komt in contact met het vervallen hotel, het mortuarium, de priester. Zo keert hij in gedachten terug naar zijn kinderjaren. Een soms donkere, emotionele roman van een groot verteller. Sfeervol, spannend, filosofisch, aangrijpend.
Profile Image for MAKU.
234 reviews
July 13, 2023
Mooi boek over een man die na 16 jaar teruggaat naar het dorp waar hij vandaan komt als zijn moeder is overleden. Langzaam wordt duidelijk waarom hij weg is gegaan en komt hij meer over zichzelf te weten. Sommige stukken lezen makkelijker dan andere en sommige stukken kijken minder van toegevoegde waarde. Het is niet dik, dus snel gelezen. Aan het einde weet je wel waar het op uitdraait. Het kleine meisje van meneer Linh vond ik mooier en verrassender.
Profile Image for KL.
35 reviews2 followers
February 16, 2025
Steeds weer genieten van de schrijfstijl van Philippe Claudel. Hij vertelt met beeldrijke taal waar het verhaal zelf in bevat zit.
Een klein verhaal van groot verdriet en gemis, mogelijkheden en gemiste kansen.
Displaying 1 - 30 of 57 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.