Jump to ratings and reviews
Rate this book

پیاده آمده بودم

Rate this book
پیاده آمده بودم... مجموعه اشعار شاعر معاصر افغانستانی، محمدکاظم کاظمی با موضوعات آیینی، مذهبی و مقاومت است. او در این اثر، درد و رنج ملت مظلوم افغانستان را می‌سراید. اندوه غربت، آوارگی، تبعید و خشمی مقدس در بند بند این اشعار خودنمایی می‌کند:

همیشه سبزترین سمت باغ از ما بود
و نصف بیشتر چلچراغ از ما بود
سوار رام‌ترین سرنوشت ما بودیم
مقیم طاقچه‌های بهشت ما بودیم
میان ما و خدا یک نماز فاصله بود
ـ و هرچه پیش رسیدیم، باز فاصله بود ـ
پرنده آمدن عید را خبر می‌داد
فرارسیدن خورشید را خبر می‌داد
کسی به زاغچه‌ها بد نگفت در ده ما
کسی به چلچله مرتد نگفت در ده ما
چه شد که طی شدن عید را نفهمیدیم

86 pages, Paperback

First published January 1, 2009

2 people are currently reading
34 people want to read

About the author

محمدکاظم کاظمی

14 books18 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (16%)
4 stars
20 (35%)
3 stars
16 (28%)
2 stars
8 (14%)
1 star
3 (5%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books551 followers
January 21, 2020
حتی قبل از این که حاج سعید قاسمی این شعرها را با لحن حماسی در محافل تقریبا سیاسی بخواند بنده با یک بینش درونی دریافته بودم که این ها شیعی ترین شعرهایی است که در عمرم خوانده م و واقعا کاظمی در بحر رجز طوفان به پا کرده.
در دانشگاه علوم پزشکی بیرجند یک استاد ادبیات داشتیم که گاهی وسط درس استراحت میداد و از شعرهای کاظمی برایمان میخواند. استاد قاسمی که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش. این مرد هم در علاقه من به اشعار کاظمی بی تاثیر نبود
Profile Image for حسن صنوبری.
286 reviews108 followers
July 9, 2016

کیست برخیزد از این دشت معطل در برف ؟
می‌دود خون کسی آن سوی جنگل در برف

این مجموعه را به خوبی به یاد ندارم
ولی میدانم کاظمی از بهترین شاعران روزگار ماست
و آنقدر شعر خوب اجتماعی دارد که میتواند به تنهایی یک ملت را کفاف باشد
Profile Image for Mohammad.
138 reviews60 followers
December 2, 2015
خوندنش بی فایده نخواهد بود. شعرهای خوب توش پیدا میشه، مثل "بازگشت" که خیلی معروفه و یا "مسافر" که توی ادبیات داشتیم. اما مشکلات وزنی هم داره که البته خود شاعر تو مقدمه عذرخواهی کرده، ولی به هرحال ناراحت کننده اس. شعرها عموما سرراست اند و ساده و اغلب مثنوی یا غزل مثنوی هستند.
البته چندان هم فریاد مظلومیت ملت افغانستان نیست، چون چندتا شعرش فقط مستقیما به افغانستان ربط داره.
شعرها و ابیات حماسی-مذهبی جالب میشه توش پیدا کرد که من به این نوع شعر علاقه مندم.
تک و توک تعبیرهای قشنگ هم توش هست مثل "پیک نوروز دستگیر شده" البته خیلی نیست.
خلاصه نسبت به حجمش یک بار خوندنش بی فایده نیست.
Profile Image for Sadjad Abedi.
174 reviews60 followers
April 18, 2018
کلا شعرهای آیینی را زیاد نمیپسندم و نیمی از این کتاب از این جنس بود. شعرهای پرشعار. اما از حق نگذریم چندین شعر خوب هم داشت و جدا از همه ی اینها در تمامی اشعار بلاغت زبان شاعر پیدا بود. محمدکاظم کاظمی اولین شاعری بود که من از نزدیک دیدم، سال ها قبل در دوره نوجوانی به جلسات نقد و بررسی شعر او در حوزه هنری مشهد رفتم. تصویری که از آن روزها از ایشان در ذهنم مانده تصویر مردیست روشن و فروتن و ادیب. چند شعر اشاره به موضوع مهاجرت افغان ها داشت که بسیار تاثیرگذار بود. علی الخصوص همین شعر پیاده آمده بودم:

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم ، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره ام – که تهی بود – بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید همسایه
صدای گریه نخواهی شنید همسایه
همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت
و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت
منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هرکه مرا دیده درگذر دیده
منم که نانی اگر داشتم از آجر بود
و سفره ام – که نبود – از گرسنگی پر بود
به هر چه آینه ، تصویری از شکست من است
به سنگ سنگ بناها نشان دست من است
اگر به لطف و گر قهر ، می شناسندم
تمام مردم این شهر می شناسندم
من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم اگر شهر ابن ملجم شد
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره ام – که تهی بود – بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم ، پیاده خواهم رفت
چگونه بازنگردم ؟ که سنگرم آنجاست
چگونه ؟ آه ! مزار برادرم آنجاست
چگونه بازنگردم ؟ که مسجد و محراب
وتیغ منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیام بستن و الله اکبرم آنجاست
شکسته با لی ام اینجا شکست طاقت نیست
کرانه ای که در آن خوب می پرم ، آنجاست
مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم
مگیر خرده که آن پای دیگرم آنجاست
شکسته می گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم
شهید داده ام از دردتان خبر دارم
تو هم به سان من از یک ستاره سر دیدی
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی
تویی که کوچه غربت سپرده ای با من
و نعش سوخته بر شانه برده ای با من
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
اگر چه مزرع ما دانه های جو هم داشت
و چند بوته مستوجب درو هم داشت
اگر چه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد
و مایه نگرانی برای مردم شد
اگر چه متهم جرم مستند بودم
اگر چه لایق سنگینی لحد بودم
دم سفر مپسندید نا امید مرا
– ولو دروغ – عزیزان بغل کنید مرا
به این امام قسم چیز دیگری نبرم
به غیر خاک حرم چیز دیگری نبرم
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان – هر که هست – آجر باد

به عنوان یک مشهدی ارتباط نزدیکی با موضوع مهاجرت افغان ها داشته ام. آنچه کاظمی گفته به جهت همان روشن ضمیری اوست وگرنه ما آنقدرها هم خوب و خوش برخورد نبودیم. اتفاقا بدبرخورد بودیم و به چشم بیگانگانی جایمان را تنگ کرده اند به مهاجران نگاه می کردیم. شاید شعر الیاس علوی بهتر و واقعی تر این مسئله را به رخ بکشد:

برایم بخوان محمّد
می خواهم برگردم
از دره سرازیر شوم
روبه رویم مزرعه گندم باشد
درختان زردآلو
وگل های خشخاش
پیرمرد قرآن بخواند
پیرزن چراغ را از ایوان به اتاق بیاورد
...وما خیره به شعله آرام بخندیم
بس کن -
این قصه کسی را به خواب هم نمی برد
باید جایی تفنگی سرفه کند
پایی پژمرده شود
وماشبانه بگریزیم
از "برغص "تا " قندهار
از کراچی تا مشهد
برایم بخوان محمد
تا از یاد نبرم
محله‌ی فقیرمان را
که من از بردن نامش شرم داشتم
"ده متری ساختمان"
ده متری افغانی ها
کولی ها
بلوچ ها
قرض
غم
نامه ی تردد
اردوگاه
همه‌ی آنها در محله‌ی ما می لولیدند

هی افغانی
حواست کجاست؟
این را کودکی گفت
که تازه زبان باز کرده بود
چشمان معصوم عجیبی داشت
ومن ترسیدم
از "گلشهر" تا "ورامین" ترسیدم
و کودکان به لهجه ام می خندیدند

به آینه نگاه کردم
به چشمان بادامی ام
که مرا از صف نان بیرون می کرد
و فاصله ‌ام میان خانه تا مرز بود
چون یهودی که نامش
فاصله‌ی میان اردوگاه تا مرگ بود

"بهار و یار و قلب بی قرارم "
آری بلند بخوان
تا محبوبم از پشت سیم ها و ستون ها بشنود
ما در همان کوچه های تنگ عاشق شدیم
آرام قدم زدیم
آرام خندیدیم
و آرام گم شدیم

محمد
گاهی فکر میکنم این خیابان ها را
نمی شناسم
این کوچه ها را برای اولین بار دیده ام
و درختان مرا به یکدیگر نشان می دهند

شب ها
پیش از خواب
پرنده‌ی ناشناسی به کلکینم می کوبد
به تکرار صدایش گوش دادم
به آوازی محزون می گوید
بیگانه ...بیگانه

می خواهم خودم را پیدا کنم
تو را پیدا کنم از میان گور دسته جمعی
محبوبم را از لای دیوار های آوارگی
زنی از ایوان صدایم بزند
و من با تمام پاهایم بدوم

یک بیت این کتاب هم خیلی برایم عجیب بود و به نظرم اصلا در شان کاظمی نبود. شعر میگوید که فلان گل غزل سرا بود و سرو قصیده سرا و غیره تا میرسد به این بیت: "آن یکی حرف مفت می پرداخت/ به گمانم که شعر نو می ساخت"!!!
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book75 followers
August 9, 2022
پاچه‌خوار. شاعر پاچه‌خوار یعنی عالم بی‌عمل، یعنی زنبور بی‌عسل.
Profile Image for Nastaran.
257 reviews90 followers
December 31, 2021

امشب از درد و داغ می‌میرم
کشورم را سراغ می‌گیرم
کشور ابرهای بی‌باران
کشور قبرهای بی‌عنوان
کشور سقف‌های بی‌دیوار
کشور ازدحام سنگ مزار
کشور دود، کشور باروت
کشور کوه‌های پابرجا
کشور دشت‌های توفان‌زا
کشور گردباد، کشور جنگ
مهد خورشید، زادگاه تفنگ


حدود سی سال از وقتی این شعر گفته شده می‌گذره، و تک تک این کلمات هنوز درمورد افغانستان صدق می‌کنه. یعنی میاد روزی که این کشور روی آرامش به خودش ببینه؟!

دی هزار و چهارصد
104 reviews3 followers
October 28, 2020
اشعار بسیار زیبا و قوی و البته دردمند و با دغدغه های فراوان و حماسی

بسیار لذت بردم از خواندنشان
32 reviews
April 1, 2023
نخستین مجموعه اشعار محمد کاظم کاظمی که مانند بقیه اشعار او مربوط به مقاومت، مسائل افغانستان و امور اجتماعی است. خواندنی است.
«پیاده آمده بودم» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/37465
Displaying 1 - 12 of 12 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.