Jump to ratings and reviews
Rate this book

آخرین لبخند

Rate this book
104 people want to read

About the author

صادق هدایت

145 books39 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
24 (23%)
4 stars
33 (31%)
3 stars
29 (27%)
2 stars
14 (13%)
1 star
4 (3%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,109 followers
February 5, 2019
‎دوستانِ گرانقدر، در این داستانِ بسیار زیبا و البته ناراحت کننده، زنده یاد «صادق هدایت» که یادش گرامی باد... بسیار هنرمندانه بخشِ پایانی از تاریخِ خاندانِ مشهورِ ایرانی و بزرگِ «برمکیان» را و شبِ پیش از کشتارِ دستِ جمعیِ آنان توسط «هارون» را از زبانِ «روزبهان» و «آزاد بخت» و «گشواد» و «برزان» که از بزرگانِ برمکیان بودند، به صورتِ گفتگویِ میان آنها، روایت کرده و نوشته است
‎بخش هایی از متنِ داستان را به انتخاب در زیر برای شما بزرگواران مینویسم
---------------------------------------------
‎گشواد: اين تقصيرِ خودمان بود كه طرزِ مملكت داری را به عرب ها آموختيم. قاعده برایِ زبانشان درست كرديم، فلسفه برایِ آئينشان تراشيديم، برايشان شمشير زديم، جوان هایِ خودمان را برایِ آنها به كشتن داديم، فكر، روح، صنعت، ساز، علوم و ادبياتِ خودمان را دو دستی تقديمِ آنها كرديم تا شايد بتوانيم روحِ وحشی و سركشِ آنها را رام و متمدن بكنيم. ولی افسوس! اصلاً نژادِ آنها و فكرِ آنها زمين تا آسمان با ما فرق دارد و بايد هم همينطور باشد. اين قيافه هایِ درنده، رنگ هایِ سوخته، دست هایِ كوره بسته برایِ سر گردنه گيری درست شده. افكاری كه ميان شاش و پشكلِ شتر نشو و نمو كرده، بهتر از اين نمیشود. تمامِ ساختمانِ بدنِ آنها گواهی میدهد كه برای دزدی و خيانت درست شده است. اين عربهایی كه تا ديروز پا برهنه به دنبالِ "سوسمار" می دويدند و زيرِ سايۀ چادر زندگی میكردند، نبايد بيش از اين از آنها متوقع بود. و اگر ظاهراً «هارون» رویِ خوش به ما نشان میداد و اظهارِ لطف میكرد، در خفا كينۀ نژاد ما را در سر می پرورانيد و تشنه به خونِ ايرانيان بود. و حالا كه به مقصودِ خودشان رسيدند و فكرِ عرب مثلِ دُمـلی كه سر باز كند دنيایِ متمدن را ملوث كرده، واضح است احتياجی به ما ندارد
‎روزبهان: عرب چه میخواهد؟ يک مشت طلا و نقره و يک حرمسرایِ پُر از زن ... اين منتهایِ آرزو و آمال عربهاست
‎زمانی که تازیانِ بیشرف برایِ قتلِ «روزبهان» وارد خانۀ او شدند.. وی خودکشی کرده بود و چشمهايش با روشنایی كبود و بی حركت می درخشيد و لبخندِ تمسخر آميز، «لبخند فلسفی بودا» رویِ لبهايش نقش بسته بود. اين لبخند كه در امواجِ آب منعكس شده بود، ترسناک به نظر می آمد. مثلِ اينكه میخواست بگويد: اينهم يک موج بيش نيست، اينهم يک موجِ مسخره آميز و گذرنده است.. مثلِ موج آب، مثل «لبخند بودا»... و اين پيشامدها به نظرش دمدمی و گذرنده بود و مرگ هم آخرين درجۀ مسخره و آخرين موج به شمار می آمد
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این داستان زیبا و تاریخی، لذت ببرید
‎توضیحات لازم در مورد قتل عامِ «برمکیان» را نیز در ریویوِ مربوط به کتابِ «برمکیان بنا بر روایات مورخین عرب و ایرانی» برایِ شما تاریخ دوستانِ خردگرا، نوشته ام
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Ehsan'Shokraie'.
766 reviews224 followers
February 27, 2020
روی زمین هیچ چیز پایدار نیست.زندگی مانند شراره ای است که از اصطکاک چوب پیدا شده,زمانی روشن می شود و دوباره خاموش می گردد,ولی ما نمیدانیم از کجا آمده و به کجا خواهد رفت. بودا
جهان به راستی چون سطح ارام اب بی انتهاست,همه چیز, موجی بیش نخواهد بود که تنها مجال لحظه ای حیات خواهد یافت و به ناچار به نیستی انبوه می پیوندد.و انچه میماند همان سطح ارام اب بی انتهاست
Profile Image for فرشاد.
167 reviews373 followers
September 6, 2015
هدایت با این اثر آدم رو میبره به فضای امیدوار ولی بی رمق ایران تحت سلطه اعراب.. داستان روایت آخرین شب زندگی روزبهان برمکی هست و جمعی از ایرانیان مبارز خراسان که شبانه و به دستور خلیفه وقت، قتل عام شدند. فضای اثر به شدت پرالتهاب هست و توی همون سطرها ی ابتدایی خواننده، زنده بودن این فضا رو شدیدا احساس میکنه. داستان حس ناسیونالیستی مخاطب رو تحریک میکنه هر چند که پایان اندوهناک روایت، خواننده رو توی یه شوک عمیق رها میکنه.. داستان رو شبانه و در تاریکی و سکوت مطلق خوندم.. مثل یک سرمای ملایم...
Profile Image for Aida Ganjian.
72 reviews13 followers
November 12, 2019
این تقصیر خودمان بود که طرز مملکت داری را به عربها آموختیم، قاعده برای زبانشان درست کردیم، فلسفه برای آﺋﻴنشان تراشیدیم، برایشان شمشیر زدیم، جوانهای خودمان را برای آنها به کشتن دادیم. فکر، روح، صنعت، ساز، علوم و ادبیات خودمان را دو دستی تقدیم آنها کردیم تا شاید بتوانیم روح وحشی و سرکش آنها را رام و متمدن کنیم. ولی افسوس!... این هم یک موج بیش نیست. این هم یک موج مسخره آمیز و گذرنده است، مثل موج آب، مثل لبخند بودا...
Profile Image for Mia.
156 reviews4 followers
July 22, 2024
«صورت روزبهان خم و در آب منعکس شده بود، چشمهایش با روشنایی کبود و بی‌حرکت می‌درخشید و لبخند تمسخرآمیز، لبخند فلسفی بودا روی لبهایش نقش بسته بود. این لبخند که در امواج آبنما منعکس شده بود ترسناک بنظر می‌آمد. مثل اینکه می‌خواست بگوید: "اینهم یک موج بیش نیست، اینهم یک موج مسخره‌آمیز و گذرنده است. مثل موج آب، مثل لبخند بودا." و این پیش‌آمدها هم بنظرش دمدمی و گذرنده بود و مرگ هم آخرین درجه مسخره و آخرین موج آن بشمار می‌آمد!»
Profile Image for Farnaz.
360 reviews126 followers
May 8, 2025
ﻓﺮداﻳﺶ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﻋﺮب در آﻫﻨﻴﻦ ﻛﻮﺷﻚ ﺧﺎﻣﻮﺷﻲ را ﺷﻜـﺴﺘﻨﺪ و وارد ﺷـﺪﻧﺪ،ﻗﻨﺪﻳﻞ
ﻫﻞ ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪه ﺑﻮد،ﺗﻨﻬﺎ آﺗﺶ از دﻫﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮر دان زﺑﺎﻧﻪ ﻣﻲ ﻛﺸﻴﺪ و ﺑﻄﺮز ﺗﺮﺳﻨﺎﻛﻲ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺑﻮد
را ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻤﺴﺨﺮ آﻣﻴﺰش روﺷﻦ ﻛﺮده ﺑﻮ . روزﺑﻬﺎن روي دﺷﻚ ﭼﻬﺎر زاﻧﻮ ﻳﻠﻪ داده ﺑـﻮد و ﺳـﺮ
ﺟﺎﻳﺶ ﺧﺸﻚ ﺷﺪه ﺑﻮد . ﭘﻬﻠﻮي او ﺳﺎزي ﺷﺒﻴﻪ ﺗﺎر و ﻛﻮزه ﺷﺮاب ﺑﻮد و در دﺳﺖ ﭼﭗ او ﻛﺎﻏـﺬ
ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺷﺪه ﺑﻮد،ﻳﻜﻲ از ﻋﺮب ﻫﺎ ﺟﻠﻮ رﻓﺖ ﻛﺎﻏﺬ را دﺳﺘﺶ ﺑﻴﺮون آور . ﻣﻬـﺮ ﻓـﻀﻞ ﭘـﺴﺮ ﻳﺤﻴـﻲ
ﺑﺮﻣﻜﻲ روي آن ﺑﻮد و روي آن ﺣﻜﻢ ﻗﺘﻞ ﻋﺎم ﻋﺮب ﻫـﺎ و اﺳـﺘﻘﻼلﺧ ﺮاﺳـﺎن ﻧﻮﺷـﺘﻪ ﺷـﺪه ﺑـﻮد .
ﺻﻮرت روزﺑﻬﺎن ﺧﻢ و در ﻣﻨﻌﻜﺲ ﺷﺪه ﺑﻮد، ﭼﺸﻤﻬﺎﻳﺶ ﺑـﺎ روﺷـﻨﺎﺋﻲ ﻛﺒـﻮد و ﺑـﻲ ﺣﺮﻛـﺖ ﻣـ
درﺧﺸﻴﺪ و ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻤﺴﺨﺮ آﻣﻴﺰ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺑﻮدا را روي ﻟﺒﻬﺎﻳﺶ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮ . اﻳﻦ ﻟﺒﺨﺘـﺪ ﻛـﻪ
در اﻣﻮاج آب ﻣﻨﻌﻜﺲ ﺷﺪه ﺑﻮد ﺗﺮﺳﻨﺎك ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ آﻣ .ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﮕﻮﻳﺪ:
»اﻳﻨ ﻬﻢ ﻳﻚ ﻣﻮج ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ،اﻳﻨﻬﻢ ﻳﻚ ﻣﻮج ﻣﺴﺨﺮه آﻣﻴﺰ و ﮔﺬرﻧﺪه اﺳـ. ﻣﺜـﻞ ﻣـﻮج آب،ﻣﺜـ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻮدا.«
و اﻳﻦ ﭘﻴﺸﺎﻣﺪﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺰش دﻣﺪﻣﻲ و ﮔﺬرﻧﺪه ﺑﻮد و ﻣﺮگ ﻫﻢ آﺧﺮﻳﻦ درﺟﻪ ﻣﺴﺨﺮه و آﺧﺮﻳﻦ ﻣﻮج
ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻲ آﻣﺪ!
Profile Image for ناصر سليم.
550 reviews27 followers
January 7, 2024
در این داستان کوتاه باز هم حس میهن پرستی و اعتقاد به آبا و اجداد و دین ایرانیان در داستان کوتاه صادق هدایت مشهوده و ایشون با ذکر یک ماجرای تاریخی از برمکیان که روزی قدرتمند بودند و با اشتباه یکی از برمکیان که عاشق خواهر هارون شد باعث کشته شدن این قوم متفکر و زیرک و باسواد شد.
صادق هدایت در این داستان از جهالت عرب‌ها و اینکه تمام هنر و ادبیات و کشورداری رو از ایرانیان اموختند، داد سخن به میان میاره و افسوسی به گذشته در افتخار ایران و نکبتی که الان در جان و دل این سرزمین رسوخ کرده حرف می‌زنه و با ذکر دقیق تاریخ کشتار برمکیان به این داستان پایان میده.
۱۴۰۲/۱۰/۱۸
۲۰۲۴/۱/۸
Profile Image for Safooria.
28 reviews3 followers
May 16, 2021
و چقدر نژاد پرستانه :))
Profile Image for Amin.
419 reviews441 followers
August 2, 2023
با نظر یکی از دوستان زیر کتاب سایه ‌روشن موافقم که در مجموعه داستانهای هدایت - لااقل تا اینجا که خوانده ام - انگار بهترین داستانها در ابتدا قرار گرفته‌اند و هر چه به پایان نزدیک میشویم کیفیت‌ها افت میکنند. گاهی به نظرم حتی از حالت داستانی خارج میشوند و تاریخ‌مند یا تئوریزه کردن تعصبات ذهنی هدایت هستند که در بستر روایتی تاریخی اتفاق می‌افتند.

مثلا در اینجا کل روایت درگیری خلیفه عباسی با برمکیان در خراسان است که منجر به قتل‌عام آنها میشود و این دست‌مایه‌ای برای کل اثر است. اما در لفافه آن مجددا به باستان‌گرایی و عرب‌ستیزی خودش هم باز میگردد و البته اینجا یک قدم فراتر مینهد و برمکیان بودایی و فسفه ایرانی را موجب شکوفایی فرهنگ عربی و فلسفه آن در دوران میانه میداند:

"این تقصیر خودمان بود که طرز مملکت داری را به عربها آموختیم. قاعده برای زبان‌شان درست کردیم. فلسفه برای آیین‌شان تراشیدیم. برایشان شمشیر زدیم، جوانهای خودمان را برای آنها به کشتن دادیم. فکر، روح، صنعت، ساز، علوم و ادبیات خودمان را دودستی تقدیم آنها کردیم تا شاید بتوانیم روح وحشی و سرکش آنها را رام و متمدن کنیم. ولی افسوس اصلا نژاد آنها و فکر آنها زمین تا آسمان با ما فرق دارد و باید هم همین‌طور باشد. این قیافه‌های درنده، رنگهای سوخته،‌دستهای کوره بسته برای سرگردنه گیری درست شده. افکاری که میان شاش و پشگل شتر نشو و نما کرده بهتر از این نمی‌شود. تمام ساختمان بدن آنها گواهی می‌دهد که برای دزدی و خیانت درست شده. این عربهایی که تا دیروز پای برهنه دنبال سوسمار می‌دویدند و زیر سیاه چادر زندگی می‌کردند، نباید هم بیش از این از آنها متوقع بود"

و بعد اضافه میکند:

"عرب چه میخواهد؟ یک مشت طلا و نقره و یک حرمسرای پر از زن. این منتهای آرزو و آمال آنهاست. اصلا پیشرفت عربها هم برای همین بود، و این بهشت موعود (با تصرف ایران) برایشان مهیا شد"

نتیجه چنین خوانشی چیست و چه فایده‌ای برای ما دارد؟ جز بیدار کردن احساسی ناسیونالیستی و مخرب و ترویج نژادپرستی که در نهایت فایده‌ای هم برای ما ندارد و انگار دلش میخواهد یک ایدئولوژی فکرناشده را جایگزین دیگری کند
Profile Image for Bekhradaa.
142 reviews60 followers
September 30, 2023
۱۱۲۴ - نژادپرستی و عرب ستیزی مطلق

گشواد : این تقصیر خودمان بود که طرز مملکت داری را به عربها آموختیم. قاعده برای زبانشان درست کردیم فلسفه برای آئینشان تراشیدیم، برایشان شمشیر زدیم ، جوانهای خودمان را برای آنها بکشتن دادیم فکر ، روح ، صنعت ، ساز علوم و ادبیات خودمان را دو دستی تقدیم آنها کردیم تا شاید بتوانیم روح وحشی و سرکش آنها را رام و متمدن بکنیم . ولی افسوس ! اصلا نژاد آنها و فکر آنها زمین تا آسمان با ما فرق دارد و باید هم همینطور باشد. این قیافه های درنده، رنگهای سوخته ، دستهای کوره بسته برای سر گردنه گیری درست شده . افکاریکه میان شاش و پشگل شتر نشو و نما کرده بهتر ازین نمیشود. تمام ساختمان بدن آنها گواهی میدهد که برای دزدی و خیانت درست شده. این عربهائی که تا دیروز پای برهنه دنبال سوسمار می - دویدند و زیر سیاه چادر زندگی میکردند

Profile Image for Amin369.
248 reviews
January 16, 2025
"این تقصیر خودمان بود که طرز مملکت داری را به عرب ها آموختیم قاعده برای زبانشان درست کردیم فلسفه برای آیینشان تراشیدیم..."
زیبا با محتوایی که میپسندم و همین طور انواع سخنان زیبا و برازنده ی اون قوم وحشی.
داستان خاندان مقتدر ایرانی برمکیان که قصد دارن با نفوذ، ایران رو از ویروس عرب پاک کنن.
"عرب چه میخواهد؟ یه مشت طلا و نقره و حرمسرای پر از زن این منتهای آرزو آمال آنهاست."
همای همدیگرو داشته باشیم.
Profile Image for Lucinda Moony Ackerman.
52 reviews
March 7, 2025
«عرب چه می خواهد؟ یک مشت طلا و نقره و یک حرمسرا در از زنان» درسته! این اثر هم ناسیونالیستی- رمانتیک هست. و نه! من لزوما باهاش موافق نیستم، مگر اینکه، خب کی طلا و نقره و عشق های زیادی نمیخواد؟!
33 reviews7 followers
February 24, 2013
پرهیز و ریاضت را از محروم ماندن از لذت نمی دانست ولی برعکس می خواست با داشتن همه وسایل از کیف و تفریح پرهیز و خودداری بکند.

زندگی، مرگ، خوشی ونا خوشی، همه ی اینها یک موج دمدمی، یک موهوم گذرنده و پل گذرگاهی بود که در نیستی نیروانه ممزوج می شد. یک وزش باد بود که از روی هوا و هوس روی سطح آب گذشته بود. زندگی بنظرش مسخره غم انگیزی بود و او دارای غم را نه تنها در کشتن میل و خواهش می دانست بلکه این اندوه را در جام های باده فرو می نشاند ولی در عین حال می خواست میل و علاقه بزندگی را در خودش بکشد. چون بر طبق قوانین بودا همین میل و رغبت بود که حلول و نشئات روح را روی زمین ادامه می داد و هرکس می توانست این میل را بکشد در نیستی و عدم می رفت واین خودش سعادت ابدی بود.

و این پیشامدها به نظرش دمدمی و گذرنده بود و مرگ هم آخرین درجه مسخره و آخرین موج به شمار می آمد!
Profile Image for Farhad.
379 reviews92 followers
February 4, 2010
به کارگیری نمادهای فرهنگ ایران باستان در این داستان نیز تکرار می شود اما این بار نماد صرف نیست آخرین لبخند یک داستان تاریخی است که هدایت پیشتر در پروین دختر ساسان نیز به نحو شایسته تری آن را تمرین نموده بود. روانی داستان جذابیت و البته عشق او به ایران که به خوبی در این داستان بدون هیچ گونه تعصبی وجود دارد آن را خواندنی و پذیرفتنی می نماید.
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.