صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهرنویسنده ایرانی است.وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود ورمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.اکثرداستانهای وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می شد سراغ شخصیت ها وماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می دادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیاربود که با منعکس کردن چرک ها و و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت.به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی دهد. از این منظر طبقه ی فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می رود.جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد و خاکستر آن به بادهای اقیانوس سپرده شد
دوستانِ گرانقدر، داستان در موردِ دو گرگ است که با یکدیگر بزرگ شده و با هم زندگی میکنند یکسال زمستانِ سختی بود و شکاری برایِ خوردن یافت نمیشد و این دو گرگ از گرسنگی رمقی نداشتند یکی از گرگ ها ضعف بر او چیره شد و افتاد... دوستش به بالایِ سرش آمد و گفت: تو که داری میمیری. بگذار من تو را بخورم گرگِ افتاده بر زمین گفت: ما با هم بزرگ شدیم و تو دوستِ من هستی. آنوقت میخواهی من را بخوری؟ از طرفی گوشتِ من بویِ نا میدهد و بد مزه است گرگِ بی عاطفه گفت: من دارم از گشنگی میمیرم بعد تو از رفاقت و بویِ نا حرف میزنی گرگِ افتاده بر زمین گفت: پس خواهشی دارم، بگذار اول بمیرم. بعد مرا بخور گرگِ بی عاطفه گفت: اگر بمیری گوشتت فاسد میشود و بو میگیرد و من را مریض میکند. من بخورمت بهتر است تا خوراکِ لاشخورها شوی این را گفت و زنده زنده شکمِ دوستِ خود را درید و دل و جگرِ او را داغ داغ بلعید !!!در پایان نوشته: این حکایت به ما تعلیم میدهد که یا گیاه خوار باشیم، یا هیچگاه گوشتِ مانده نخوریم
نميدونم نويسنده هاي ما چه اصراري به اين داستان هاي بي سر و ته دارن؟ چرا دوست دارن شهوت رو انقدر بارز نشون بدن؟ اصلا هدفشون ازين داستانا چي بوده؟ يك قسمتي از كتاب يك نمايشنامه بود. هرچند اون هم چنگي به دل نميزد ولي بهتر از داستان هاي كوتاهش بود. تنهاجايي كه به نظرم نويسنده موفق عمل بود، توصيفات بود. وقتي صحنه اي يا شخصي را توصيف كرده بود ، كاملا آن صحنه يا شخص قابل تصور بود.
تلخي داستان هاي چوبك جوري كامتو تلخ ميكنه كه طول ميكشه هضم كردن اين حجم از غصه بدبختي اين دو زن و دست و پا زدنشون رو طوري جرعه جرعه به حلقت ميريزه كه با تمام وجود حسش ميكني
بخش تحلیلش که لعنت خدا نمی ارزه داستان ها : چشم شیشه ای دسته گل یک چیز خاکستری پاچه خیزک عروسک فروشی همراه دزد قالقپاق کفتر باز بچه گربه ای که چشمانش باز نشده بود
پیراهن زرشکی فضای خیلی خاصی دارد. یک دساتان کوتاه با دو شخصیت در غسالخانه. ان ها در حال شستن مرده ای هستند و مهمترین اتفاق های زندگی شان از عاشق شدن و فقر و کار کردن و... دل به جادو جنبل بستن.. برای یکدیگر بازگو می کنند. زبان عامیانه است و هر کدام در دل دیگری را به چیز دیگری محکوم می کند. یعنی دورویی رفتاری در صادقانه ترین حالتش. در همه ی این گفت و گوها و شستن ها، زن خواستار پیراهن زرشکی مرده است که به دخترش بپوشاند تا دخر بتواند در شهر نو مشتری های بیشتری تور کند و خرج بچه هایش را دربیارود. یک داستان تیز و تند و فوق العاده با زبان کوچه بازاری زنانه. مهدی یزدانی خرم در صفحه اش معرفی کرده بود و من تا امروز سه بار خوانده امش
چوبک از سال 1345 که رمان «سنگ صبور» را نوشت تا پایان عمرش دیگر رمان و داستانی منتشر نکرد، گویی همه خلاقیت و نوآوری خود را در این رمان به جا گذاشته بود و دیگر توان پرداختن به سوژه تازه ای نداشت. «سنگ صبور» از همان لحظه انتشارش بحث های متعددی برانگیخت. برخی آن را پسندیدند و برخی نیز آن را نپسندیدند.
محمدعلی جمالزاده یک سال پس از انتشارش از ژنو سوییس در نامه ای به او نوشت: «سنگ صبور» داستان چند تن مرد و زن و کودک بینوای خودمانی است که مظهر جماعت کثیری و بلکه اکثریت هم وطنان ما هستند در جهل و بی خبری و خرافات و گرسنگی و کثافت و دروغ و فریب غوطه ورند و مع هذا چندان گله و شکوه ای هم از خالق و مخلوق و خلقت ندارند و با تریاق توکل و رضا دل خود را خوش نگه می دارند.
بی نهایت استادانه از عهده کار برآمده اید و هم چنان که گویا سابقا معروض داشته ام، آن چه را گوش می شوند و آن چه را چشم می بیند (و گاهی آن چه را خاطر احساس می کند)، همه را مانند دستگاه عکاسی و جعبه صورت صدا با قدرت و بصیرت کامل منعکس ساخته اید.»
اما همه دست به ستایش چوبک نزدند. در همان سال 1346 نجف دریابندری ساز مخالف زد و در بررسی کتاب نوشت: «سنگ صبور» برخلاف دو مجموعه داستان قبلی که با سکوت ناراحتی رو به رو شد، تقریبا بلافاصله بحث های تندی را برانگیخت. از جمله دوست عزیز بنده تورج فرازمند در یکی از مجلات فرهنگی، این کتاب را به طرز عجیبی ستایش کرد. خلاصه این که «سنگ صبور» به عقیده من کوششی است رقت آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده ای که حس جهت یابی و تناسب را به کلی از دست داده است و چیزی هم برای گفتن ندارد، و در عین حال مجذوب حرکات نویسندگان آزمایش گری است مانند جیمز جویس و ویلیام فالکنر و جان دوس پاسوس و تورنتون وایلار بی آن که معنی و اهمیت آزمایش گری آن ها را درک کرده باشد، صادق چوبک بی آن که ورد را خوب آورده باشد سوراخ دعا را گم کرده است.»
چوبک نخستین مجموعه داستانش را با عنوان «خیمه شب بازی» در سال 1324 منتشر کرد و چهار سال بعد در سال 1328 مجموعه دیگری با عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» منتشر کرد. از مهم ترین آثار چوبک می توان به رمان «تنگسیر» اشاره کرد که به زبان های مختلف نیز ترجمه شده است و فیلمی نیز با همین عنوان به کارگردانی امیر نادری از روی آن ساخته شد.
محمدعلی جمالزاده زمانی که در سوییس بود، در مقابله ای در مجله کاوه که خارج از ایران منتشر می شد، درباره این رمان نوشت: «سرتاسر کتاب «تنگسیر» عشق و علاقه چوبک را به آن سرزمین که موطن اوست، می رساند و گرچه اعتقادی به مردم بندر و بندری ها ندارد، یعنی از مفت خوارهای مفنگی و بی درد آن صفحات بیزار است، ولی توصیفی که از مردم تنگستان و از تنگسیر نموده است، روح انسان را زنده می کند و رمز این که مملکت ما با آن همه سستی مردمش، فقر آن ها و جهل و نادانی و رذالت های اخلاقی و فساد هیئت حاکمه (و هم چنین فساد اغلب آن هایی که محکوم به چنین هیئت های حاکمه هستند) و آن همه حرص و شعبده بازی ها و توطئه های کشورهای وسعت طلب و جهانگیر از میان نرفته است و باقی مانده است و آثار حیات و جان دار بودن و زنده بودن و عشق به زنده بودن در آن عیان و آشکار است، بر خواننده کتاب مکشوف می گردد و در این حرفی نیست که تا در محیطی و در میان قومی افرادی مانند محمد تنگسیری که به حق او را شیرمحمد خوانده اند، باقی است، آن قوم شایسته زنده بودن و بقا و سرافرازی است.»
Merged review:
چوبک از سال 1345 که رمان «سنگ صبور» را نوشت تا پایان عمرش دیگر رمان و داستانی منتشر نکرد، گویی همه خلاقیت و نوآوری خود را در این رمان به جا گذاشته بود و دیگر توان پرداختن به سوژه تازه ای نداشت. «سنگ صبور» از همان لحظه انتشارش بحث های متعددی برانگیخت. برخی آن را پسندیدند و برخی نیز آن را نپسندیدند.
محمدعلی جمالزاده یک سال پس از انتشارش از ژنو سوییس در نامه ای به او نوشت: «سنگ صبور» داستان چند تن مرد و زن و کودک بینوای خودمانی است که مظهر جماعت کثیری و بلکه اکثریت هم وطنان ما هستند در جهل و بی خبری و خرافات و گرسنگی و کثافت و دروغ و فریب غوطه ورند و مع هذا چندان گله و شکوه ای هم از خالق و مخلوق و خلقت ندارند و با تریاق توکل و رضا دل خود را خوش نگه می دارند.
بی نهایت استادانه از عهده کار برآمده اید و هم چنان که گویا سابقا معروض داشته ام، آن چه را گوش می شوند و آن چه را چشم می بیند (و گاهی آن چه را خاطر احساس می کند)، همه را مانند دستگاه عکاسی و جعبه صورت صدا با قدرت و بصیرت کامل منعکس ساخته اید.»
اما همه دست به ستایش چوبک نزدند. در همان سال 1346 نجف دریابندری ساز مخالف زد و در بررسی کتاب نوشت: «سنگ صبور» برخلاف دو مجموعه داستان قبلی که با سکوت ناراحتی رو به رو شد، تقریبا بلافاصله بحث های تندی را برانگیخت. از جمله دوست عزیز بنده تورج فرازمند در یکی از مجلات فرهنگی، این کتاب را به طرز عجیبی ستایش کر��. خلاصه این که «سنگ صبور» به عقیده من کوششی است رقت آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده ای که حس جهت یابی و تناسب را به کلی از دست داده است و چیزی هم برای گفتن ندارد، و در عین حال مجذوب حرکات نویسندگان آزمایش گری است مانند جیمز جویس و ویلیام فالکنر و جان دوس پاسوس و تورنتون وایلار بی آن که معنی و اهمیت آزمایش گری آن ها را درک کرده باشد، صادق چوبک بی آن که ورد را خوب آورده باشد سوراخ دعا را گم کرده است.»
چوبک نخستین مجموعه داستانش را با عنوان «خیمه شب بازی» در سال 1324 منتشر کرد و چهار سال بعد در سال 1328 مجموعه دیگری با عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» منتشر کرد. از مهم ترین آثار چوبک می توان به رمان «تنگسیر» اشاره کرد که به زبان های مختلف نیز ترجمه شده است و فیلمی نیز با همین عنوان به کارگردانی امیر نادری از روی آن ساخته شد.
محمدعلی جمالزاده زمانی که در سوییس بود، در مقابله ای در مجله کاوه که خارج از ایران منتشر می شد، درباره این رمان نوشت: «سرتاسر کتاب «تنگسیر» عشق و علاقه چوبک را به آن سرزمین که موطن اوست، می رساند و گرچه اعتقادی به مردم بندر و بندری ها ندارد، یعنی از مفت خوارهای مفنگی و بی درد آن صفحات بیزار است، ولی توصیفی که از مردم تنگستان و از تنگسیر نموده است، روح انسان را زنده می کند و رمز این که مملکت ما با آن همه سستی مردمش، فقر آن ها و جهل و نادانی و رذالت های اخلاقی و فساد هیئت حاکمه (و هم چنین فساد اغلب آن هایی که محکوم به چنین هیئت های حاکمه هستند) و آن همه حرص و شعبده بازی ها و توطئه های کشورهای وسعت طلب و جهانگیر از میان نرفته است و باقی مانده است و آثار حیات و جان دار بودن و زنده بودن و عشق به زنده بودن در آن عیان و آشکار است، بر خواننده کتاب مکشوف می گردد و در این حرفی نیست که تا در محیطی و در میان قومی افرادی مانند محمد تنگسیری که به حق او را شیرمحمد خوانده اند، باقی است، آن قوم شایسته زنده بودن و بقا و سرافرازی است.»
Merged review:
چوبک از سال 1345 که رمان «سنگ صبور» را نوشت تا پایان عمرش دیگر رمان و داستانی منتشر نکرد، گویی همه خلاقیت و نوآوری خود را در این رمان به جا گذاشته بود و دیگر توان پرداختن به سوژه تازه ای نداشت. «سنگ صبور» از همان لحظه انتشارش بحث های متعددی برانگیخت. برخی آن را پسندیدند و برخی نیز آن را نپسندیدند.
محمدعلی جمالزاده یک سال پس از انتشارش از ژنو سوییس در نامه ای به او نوشت: «سنگ صبور» داستان چند تن مرد و زن و کودک بینوای خودمانی است که مظهر جماعت کثیری و بلکه اکثریت هم وطنان ما هستند در جهل و بی خبری و خرافات و گرسنگی و کثافت و دروغ و فریب غوطه ورند و مع هذا چندان گله و شکوه ای هم از خالق و مخلوق و خلقت ندارند و با تریاق توکل و رضا دل خود را خوش نگه می دارند.
بی نهایت استادانه از عهده کار برآمده اید و هم چنان که گویا سابقا معروض داشته ام، آن چه را گوش می شوند و آن چه را چشم می بیند (و گاهی آن چه را خاطر احساس می کند)، همه را مانند دستگاه عکاسی و جعبه صورت صدا با قدرت و بصیرت کامل منعکس ساخته اید.»
اما همه دست به ستایش چوبک نزدند. در همان سال 1346 نجف دریابندری ساز مخالف زد و در بررسی کتاب نوشت: «سنگ صبور» برخلاف دو مجموعه داستان قبلی که با سکوت ناراحتی رو به رو شد، تقریبا بلافاصله بحث های تندی را برانگیخت. از جمله دوست عزیز بنده تورج فرازمند در یکی از مجلات فرهنگی، این کتاب را به طرز عجیبی ستایش کرد. خلاصه این که «سنگ صبور» به عقیده من کوششی است رقت آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده ای که حس جهت یابی و تناسب را به کلی از دست داده است و چیزی هم برای گفتن ندارد، و در عین حال مجذوب حرکات نویسندگان آزمایش گری است مانند جیمز جویس و ویلیام فالکنر و جان دوس پاسوس و تورنتون وایلار بی آن که معنی و اهمیت آزمایش گری آن ها را درک کرده باشد، صادق چوبک بی آن که ورد را خوب آورده باشد سوراخ دعا را گم کرده است.»
چوبک نخستین مجموعه داستانش را با عنوان «خیمه شب بازی» در سال 1324 منتشر کرد و چهار سال بعد در سال 1328 مجموعه دیگری با عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» منتشر کرد. از مهم ترین آثار چوبک می توان به رمان «تنگسیر» اشاره کرد که به زبان های مختلف نیز ترجمه شده است و فیلمی نیز با همین عنوان به کارگردانی امیر نادری از روی آن ساخته شد.
محمدعلی جمالزاده زمانی که در سوییس بود، در مقابله ای در مجله کاوه که خارج از ایران منتشر می شد، درباره این رمان نوشت: «سرتاسر کتاب «تنگسیر» عشق و علاقه چوبک را به آن سرزمین که موطن اوست، می رساند و گرچه اعتقادی به مردم بندر و بندری ها ندارد، یعنی از مفت خوارهای مفنگی و بی درد آن صفحات بیزار است، ولی توصیفی که از مردم تنگستان و از تنگسیر نموده است، روح انسان را زنده می کند و رمز این که مملکت ما با آن همه سستی مردمش، فقر آن ها و جهل و نادانی و رذالت های اخلاقی و فساد هیئت حاکمه (و هم چنین فساد اغلب آن هایی که محکوم به چنین هیئت های حاکمه هستند) و آن همه حرص و شعبده بازی ها و توطئه های کشورهای وسعت طلب و جهانگیر از میان نرفته است و باقی مانده است و آثار حیات و جان دار بودن و زنده بودن و عشق به زنده بودن در آن عیان و آشکار است، بر خواننده کتاب مکشوف می گردد و در این حرفی نیست که تا در محیطی و در میان قومی افرادی مانند محمد تنگسیری که به حق او را شیرمحمد خوانده اند، باقی است، آن قوم شایسته زنده بودن و بقا و سرافرازی است.»
ملک از روزن دوربین نگریست و دید کارگری تیشه گذاشته و خوابیده است و خشم گرفت و تصمیم گرفت بر آنان سخت گیرد ، ملک باز نگریست و زر های زیاد دید و گفت چون است در این شهر زر زیاد است "زر تنها در خور شاهان است" و ....خلاصه شاه یه دوربین دستش گرفته و سرش تو کار مردمه تا اینکه کلاغی 🤭🫠...... خیلی خوبه سبکش رو خیلی دوست دارم کلمات قلمبه سلمبه قدیمی خوبی داره ( به اغما اندر شد ) ، عکس جلدشم خوبه ، مفاهیمی هم که نویسنده طرح میکنه عالیه و باز هم توصیفات عالی چوبک (پلک های چشمانشان از زور تراخم قرمز شده بود ، سرو صورتشان مثل اینکه با دوده بازی کرده باشند و دو جوی .....)🪻🪻
گرچه نام او در کنار هدایت و بزرگ علوی به عنوان سه ابرداستان نویس و سه آغازگر برده می شود اما او در نظر بنده نویسنده ی استوارتری در امر داستان نویسی بوده است. در عصر آنها، نوشتن داستان های روشن فکری و تفکرات چپ و قرار گرفتن هنرمند و آثار او در کنار و در خدمت برای مثال: قشر محروم جامعه، مد بوده است. اما چوبک در برخی آثارش از شعارزدگی معمول موجود در این آثار دور می شود و به واقع یک ادبیّت قابل قبول در کنار مفهوم مورد نظر عرضه می کند. نکته ای او را حتی از نویسندگان پس از خود تمیز می دهد این است که آثار او یک بن مایه و درون مایه ی نمایشی دارند ، به همین دلیل است که امیر نادری فیلم تنگسیر را به یک موفقیت سینمایی تبدیل می کند. در خواندن آثار چوبک این حس به خواننده القا م ی شود که کاش این آثار به گونه ی فیلم و نمایشنامه اقتباس پیدا کنند. تقریبا می شود این گونه مدعی شد که هر آنچه چوبک نوشته، ارزش خواندن دارند و به گونه ای تاثیر گذارند. یک غم و اندوه و دلتنگی از جهان و زیستن در کارهای چوبک وجود دارد که ویژگی اغلب آثار آن دوران است. چوبک رمان را به گونه ی قابل قبولی در قشر فرودست جامعه پایین آورده و ادبیات را پخش می کند . سپس ماحصل را جمع آوری کرده و اثری به ما تحویل می دهد، این پروسه کار هر کس نیست!، چراغ آخر ، خیمه شب بازی و تنگسیر از همین پروسه تبعیت می کنند. و در نهایت اثری که پ س از همه ی این ها و در قالب چند مونولوگ نوشته می شود به نام سنگ صبور که شخصا بیش از بقیه آثار چوبک آن را می پسندم، که به یک عنکبوت که باالی دیوار است و به عنوان یک راوی و دانای کل همه چیز را می بیند عنوان »آ سید ملوچ« می دهد ، که هشت چشم دارد و همه چیز را می بیند. و »آقا معلم« که به گونه ای خود چوبک در این داستان است. چوبک هنوز در کنار دیگر نویسندگانی که به وفور پس از او نوشته اند، دیده می شود و آثارش جای مباحثه دارند، دیگرانی چون گلشیری یا دولت آبادی که حتی اگر انکار هم کنند باز بر شانه ی او ایستاده اند. فلذا از این منظر چوبک یک نویسنده ی موفق است.
داستان دو مرده شور که بر سر دندان مرده ای با هم دعوا می کنند...آفرینش شخصیت هایی فراموش شده ی جامعه و اجازه حرف زدن پیدا کردن آنان نکته قابل توجه داستان های چوبک است؛ ضمن اینکه فضایی چندش آور در اکثر داستان هایش حاکم است.
داستان ناتورالیستی در باره دو زن مرده شور که سرنوشت محتومی دارند. فقیر و فاحشه در این داستان به همان زشتی که می توانند باشد دیده می شود. شرایط زندگی کوچکترین نشانه هایی از انسانیت و همدلی برایشان نگذاشته است و از آنها انسان هایی مادی، فرصت طلب و مزور ساخته است.
مجموعه داستان های صادق از بهترین های دنیای ادبیات داستانی ایران می باشد به گمانم هر کسی که ادائی برای داستان خواندن دارد اگر کتابی از صادق نخوانده باشد به گمان من نصف عمرش بر باد است! مجموعه خیم شب بازی از بهترین هاست.
کسانیکه صادق چوبک را دوست میدارند شایسته شنیدن این البوم ترانه پارسی هستند خانم ها و اقایان معرفی میکنم نام البوم remember me - hobo tom میتونید در گوگل سرچ کنید یا از همینجا یراست ببرمتون سر البوم.
A journey from life to death in a short story full of exact and also elegant explanation of human's masks. washing dirt of a corpse while remind their dirty lives...