(Shams Langeroody) محمد شمس لنگرودی (زاده ۲۶ آبان ۱۳۲۹) شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت ۲۵ سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس میدهد.
دخترم سنتشان بود زنده به گورت کنند تو کشته شدی ملتی زنده به گور میشود. ببین که چه آرام سر بر بالش میگذارد او که پول مرگ تو را گرفته شام حلال میخورد. تو فقط ایستاده بودی و خوشدلانه نگاه میکردی که به خانهات برگردی اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم و خیل خیالهای خوش آینده بر در و دیوارش پَرپَر میزنند
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی مرغی حیران که مضطربانه چهرهی صیادش را جستجو میکند تو به دام افتادی همچون خوشهی انگوری که لگدکوب شد و بدل به شراب حرام میشود
کیانند اینان پنهان بر پنجرهها، بامها کیانند اینان در تاریکی که با صدای پرندهی خانگی پارس میکنند
کشتندت دخترم کشتندت تا یک تن کم شود اما تو چگونه این همه تکثیر میشوی
آه ندای عزیز من گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود باز شد گسترده شد و نقشهی ایران را در ترنم گلبرگهایش فرو پوشانید و اینانی که ندا دادهاند بلبلانند میلیونها تن که گرد گلی نشسته و نام تو را می خوانند یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز میخوانند نشنوی یعنی پنجرهات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی ببین که چه آرام سر بر بالش میگذارد او که صید حلال میخورد
من يك سنجاقكم هلى كوپترهاى شما سنجاقك نيستند من يك ماهى ام وقتى كه سرخ شده به تمنّا نگاه مى كند
من يك ماهى سرخم به پرنده ها شليك نكنيد آقايان مرگ مرگ مى آورد حالا كه فقط از سوراخ تور نصيحت تان مى كنيم
مى دانيم در تابه تان سرخ مى شويم. اما شما كه طير ابابيل را ديده ايد ما جز همين پرِ كوچك مان چيزى نداريم اما سنگ هايى كه در كف مان جا مى گيرند چندان بزرگ تر از سرتان نيستند.
مرگ مرگ مى آورد آقايان به ما شليك نكنيد كه شما هم مى ميريد
من يك سنجاقكم هلى كوپترهاى شما سنجاقك نيستند من يك ماهى ام وقتى كه سرخ شده به تمنّا نگاه مى كند
من يك ماهى سرخم به پرنده ها شليك نكنيد آقايان مرگ مرگ مى آورد حالا كه فقط از سوراخ تور نصيحت تان مى كنيم
مى دانيم در تابه تان سرخ مى شويم. اما شما كه طير ابابيل را ديده ايد ما جز همين پرِ كوچك مان چيزى نداريم اما سنگ هايى كه در كف مان جا مى گيرند چندان بزرگ تر از سرتان نيستند.
مرگ مرگ مى آورد آقايان به ما شليك نكنيد كه شما هم مى ميريد
پس اين فرشتگان به چه كاري مشغولند كه مثل پرندگان راست راست مي چرخند در هوا سر ماه حقوقشان را مي گيرند پس اين فرشتگان به چه كاري مشغولند كه مرگ تورا نديدند كاش پر و بالشان در آتش آفتاب تير بسوزد ما باذغالشان شعار خياباني بنويسيم پس اين فرشتگان پيرشده جزجاسوسي ما به چه كار بد ديگري مشغولند كه فرياد ما به گوش كسي نمي رسد